تاریخ پست:1395/7/20 18:47
به بهانه‌ی بیستم مهرماه، روز بزرگداشت حافظ

عشق در نگاه حافظ

دکتر قدمعلی سرامی:

خواجه اهل اغماض است، همان‌گونه كه به ما توصيه می‌كند سخت نگيريم، خود نيز از سخت‌گيری گريزان است. او اعتقاد ندارد كه به اندک انحراف كسی از موازين شرعی، اساس ديانت در هم خواهد ريخت كه ميان اين‌گونه انحرافات و نهاد عاصی و طاغی بشر، چندان ناهماهنگ احساس نمی‌كند:

 بـيا كـه رونـق ايـن كـارخانه كـم نـشود

به زهد همچو تويی و به فسق همچو منی

***

مكن به چشم حقارت نگاه در من مست

كـه آبـروی شـريعت بـدين قدر نرود

 در آيين خواجه، با توجه به عفو پروردگار، هيچ گناهی نابخشودنی نمی‌تواند بود. تنها ديگرآزاری است كه آن را گناه به شمار می‌آورد. هر چند كه در عين حال، رنجيدن از جور و جفای ديگران را، كافری می انگارد:

مـباش در پـی آزار و هـر چـه خواهی كـن

 كه در شريعت ما، غير از اين گناهی نيست

***

وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم

كـه در طـريـقت ما كافری است رنجيدن

 خواجه به حكم آن‌كه از فرجام كار آگاه نيست، به ناگزير در باب رفتار آدمی در اين عالم نيز نظری نمی‌دهد و سرنوشت خود را به عنايت ازلی وامی‌گذارد:

 زاهد و عجب و نماز و من و مستي و نياز

تـا تـو را خـود ز مـيان با كه عنايت باشد

تنها راه‌حلی كه حافظ برای رستن از اين پيچاپيچ گنگ و چيستان‌وار به دست می‌دهد، پناهيدن به آستان عشق است. در اين‌جاست كه همه‌ی اضداد، با تفاهم كامل، با هم می‌گذرانند. تنها به ميانجی عشق است كه آدمی درمی‌يابد كه هيچ چيز نقيض چيز ديگری نيست. در نظرگاه حافظ، عشق تمامت معرفت آدميزاد از خويشتن و جهان است:

 هرگز نميرد آن‌كه دلش زنده شد به عشق 

 ثـبـت اسـت بـر جـريده‌ی عـالم دوام مــا

***

       

 از صدای سخن عشق نديدم خوشتر  

 يـادگـاری كه در اين گنبد دوار بماند

                    

عاشق شو، ار نه روزی كار جهان سر‌ آيد

نـاخوانده نقش مقصود از كارگاه هستی 

***                

طـفيل هـسـتی عـشـق اند آدمـی و پـری

   ارادتــی بـنـمـا تــا ســعـادتـی بـبـری

 

بكوش خواجه و از عشق بی‌نصيب مباش       

كـه بـنده را نـخرد كس به عيب بی‌هنری

 

حتا زندگی بی‌عشق را با مرگ يكی می‌داند:

 

هر آن‌كسی كه در اين حلقه نيست زنده به عشق

بـر او نـمـرده بـه فـتـوای مـن نـمـاز كـنـيـد

 

در نگاه خواجه، عشق تنها راه تعالی و كمال است. تنها بدين ترفند است كه می‌توان راه بی‌آغاز و پايان تكامل را پيمود. عشق، نردبان روان آدميزاد است:

 

كمتر از ذره نه ای، پست مشو، مهر بورز

تا بـه خلوتگه خورشيد رسی چرخ زنان

و اين عشق، افزوده‌ی انسان به جهان آفرينش است و ديگر آفريدگان عوالم علوی و سفلی از آن بويی نبرده‌اند:

فرشته عشق نداند كه چيست، ای ساقی!

بـخواه جـام و گـلابی بـه خاك آدم ريز

 و می‌توان آن را برترين جلوه‌ی امانت به شمار آورد. همان امانتی كه آسمان‌ها و زمين از به دوش كشيدن بار آن پوزش خواستند:

 

آسمان بار امانت نتوانست كشيد

قرعه‌ی فال به نام من ديوانه زدند

 


تاریخ پست:1395/7/20 18:47 اشتراک گذار ی در تلگرام
شمار بازدید :12095

دیدگاه هموندان

ثبت دیدگاه

نام

رايانامه

ديدگاه

کامنت خصوصی است؟ بله

برای ثبت دیدگاه عبارت امنیتی تصویررو به رو را وارد کنید.



مطالب مرتبط

نظر سنجی

اگر زماني را براي مطالعه ويژه كنيد در كدام‌يك از اين زمينه‌ها كتاب مي‌خوانيد؟

هموندی در خبرنامه

آدرس رایانامه (:ایمیل) خود را وارد کنید تا خبرنامه ی امرداد روزانه نوشتارهایمان را برای شما بفرستد