تاریخ پست:1395/9/22 16:27
در «امرداد» ٣54 چاپ شده است

روستایی در اصفهان با گویش یزدی

خبرنگار امرداد: فرزانه خسروی

امرداد ٣٥٤سکوت، همه جا را پر کرده بود، هرچند وزش باد این سکوت را می‌شکست و دانه‌های شن صورتم را نوازش می‌داد. گاهی کودکی را می‌دیدم که در کوچه بازی می‌کرد و پیرمردی که بار بر الاغ بسته، زندگی می‌گذراند. این‌جا همه‌چیز بوی روستا می‌دهد. بوی تازگی. بوی زندگی. این‌جا ایران است، روستای مصر.
مهر ماه بود و سفر به کویر آغاز شده بود، من هم رهسپار کویر مصر شدم. راهی دراز در پیش بود اما هیجان دیدن جایی از ایران‌زمین که تاکنون ندیده بودم، دوری راه را برایم شیرین می‌کرد. هنگامی که رسیدم، پس از تن‌آسودنی(:استراحتی) کوتاه، دوربینم را برداشتم و پا به روستای زیبای مصر گذاشتم. در این میان بود که چهره‌ای مرابه سوی خود کشاند. بانویی از خانه‌ی گلی بیرون آمد اما چهره‌ی او مانند دیگر مردم روستا نبود. کمی کنجکاو شدم. آرام به سویش رفتم واز او پرسیدم....
آنچه در بالا آمده بخش كوتاهي از نوشتار «آسمان در مشت من است» كه در رويه‌ي مردم «امرداد» ٣٥٤ چاپ شده است. 


تاریخ پست:1395/9/22 16:27 اشتراک گذار ی در تلگرام
شمار بازدید :323

دیدگاه هموندان

ثبت دیدگاه

نام

رايانامه

ديدگاه

کامنت خصوصی است؟ بله

برای ثبت دیدگاه عبارت امنیتی تصویررو به رو را وارد کنید.



نظر سنجی

اگر زماني را براي مطالعه ويژه كنيد در كدام‌يك از اين زمينه‌ها كتاب مي‌خوانيد؟

هموندی در خبرنامه

آدرس رایانامه (:ایمیل) خود را وارد کنید تا خبرنامه ی امرداد روزانه نوشتارهایمان را برای شما بفرستد