تاریخ پست:1395/4/27 16:15
صبا حیدری

در همسایگی بیستون، پرستشگاهی ساخته‌اند برای ایزدبانوی آناهيتا در دشتی پهناور، زیر سقف آسمان بلند، برسرراه فرهاد. پرستشگاهي ساخته‌اند براي ژرف شدن در پاكي‌هاي آب، در زلالي آب، در رواني آب. در همسايگي بيستون در نزديكي هگمتانه سازه‌اي مانده است از هزاران سال پيش، از زماني كه «آناهيتا»(ايزد بانوي آب‌ها) با خود بركت آب را آورده بود.  

بنايي كه نام بزرگ‌ترين بناي سنگي ايران را بر خود دارد در دشتي بر بلندي‌هاي كنگاور جا‌ي خوش كرده است و نامش را بر هر کوی و برزن در شهر کنگاور می‌توان دید اما دريغ از نشاني براي شناساندن راه در شهر مگر در نزديكي نيايشگاه.

برای رسیدن به نیایشگاه آناهیتا باید از شهر كنگاور به سوی باختر(:غرب) رفت تا حصاری سنگی با نرده‌های آهنی بلند تا رسيدن به اتاقکی کوچک و تابلویی رنگ و رو باخته برای شناساندن آناهیتا به بازدیدکنند‌گان. سربازی خسته از گرمای نيمروزي تابستان روی صندلی کهنه چرت می‌زند.400 تومان بهای بازدید از این سازه‌ی هزاران ساله است.

روبه‌رو‏، نيايشگاه آناهيتا است. نیمه‌ی راست راه كه به نيايشگاه مي‌رسد، دشتی است سوخته، کمی آن‌سوتر باغی است پر از درخت. سوی دیگر، سازه‌ای نیمه‌کاره و امروزی است که پيرامونش پر است از مصالح ساختمانی! مصالح ساختماني جايي بيخ گوش آناهيتا، در حريم آناهيتا!

از آناهيتا تنها چیزی که مانده است، چندتایی ستون نیمه‌شکسته و انبوهی سنگ است که برروی هم سوار شده‌اند و رستني‌هاي خشكي كه از هر گوشه‌ به بيرون سرك كشيده است. دیواره‌ای نیمه‌ویران اينجاست که از دو سو با پلکان به سمت بالا می‌رود.

آن‌سوتر خانواده‌ای به بازديد آمده‌اند. پدر در برابر دید‌گان پسران با تاریخ زورآزمايي مي‌كند؛ یکی از پایه‌ستون‌ها را در آغوش کشیده است. همسر با لبخند و غرور این زورآزمایی را در قاب تصوير ماندگار مي‌كند. سرباز مي‌آيد و ستون را از این زورآزمایی می‌رهاند. گرما تاب و توان را از سرباز گرفته است. به سویش می‌روم و مي‌پرسم؛ چرا اينجا راهنمايي ندارد؟ با لبخند تلخی می‌گوید که راهنما می‌خواهد چه چیز را نشان دهد این سنگ‌های شکسته را؟ از سرباز درباره‌‌ي سازه‌ي نیمه‌كاره‌ي ورودی می‌پرسم، می‌گوید؛ چندي است که می‌خواهند مسجد و سرویس بهداشتی همگاني بسازند اما اين‌گونه رهایش کرده‌اند. مي‌گويد كه بازديدكننده‌ي چنداني به اينجا نمي‌آيد مگر در نوروز. برخي روزها هم جوان‌هاي محلي مي‌آيند.

سنگ‌های شکسته و کوچک‌تر در میان رستني‌هاي خشک در هر گوشه‌ای ديده مي‌شوند. بر سنگ‌های بزرگ‌تر و ستون‌های نیمه‌شکسته، رهگذران و بازدیدکنندگان نام خود را به زور كنده و يا نوشته‌اند. سرباز می‌گوید که برخی از ناآگاهان سنگ‌ها را با خود می‌برند. انگار كه از ارزش اين سازه هيچ خبر ندارند. سرباز مي‌گويد برخي  تاريخ سرزمينشان را نمي‌شناسند و بر آن ارجي نمي‌نهند.

سرباز راست مي‌گويد؛ به سادگي می شود اینجا تکه‌ای از تاریخ را با خود به یادگار برد. 

غروب‌هاي «آناهيتا» غم‌انگیز است. سرخی خورشید از میان ستون‌های شکسته، خودش را به زمين می‌رساند. آن‌چه که دشت را فراگرفته نه نیایشگاهی مانده از هزاره‌ها است و نه نمایانگر فرهنگ کهن مردمان این سرزمین.

اینجا تنها ویرانه‌ای است به نام آناهیتا با يك دنيا برنامه‌ي اجرا نشده براي بهسازي(:مرمت) و باز‌سازي.


تاریخ پست:1395/4/27 16:15 اشتراک گذار ی در تلگرام
شمار بازدید :1095

دیدگاه هموندان

ثبت دیدگاه

نام

رايانامه

ديدگاه

کامنت خصوصی است؟ بله

برای ثبت دیدگاه عبارت امنیتی تصویررو به رو را وارد کنید.



مطالب مرتبط

نظر سنجی

اگر زماني را براي مطالعه ويژه كنيد در كدام‌يك از اين زمينه‌ها كتاب مي‌خوانيد؟

هموندی در خبرنامه

آدرس رایانامه (:ایمیل) خود را وارد کنید تا خبرنامه ی امرداد روزانه نوشتارهایمان را برای شما بفرستد