تاریخ پست:1395/4/28 7:29
شاید این بار واپسین گذر از بازار نایین باشد

نایین، پیرمردی از هزاره‌های دور

محبوبه غلامی آهنگران

نائین«نایین» از شهرهای استان اصفهان است که در کویر مرکزی ایران، پهلو گرفته و آب و هوایی گرم و خشک دارد. نایین، در زبان عبری به معنی «زیبایی» است. تاریخ ساخت شهر به درستی روشن نیست اما آن گونه كه از کتاب‌های کهن برمی‌آید نایین از شهرهای باستانی ايران است و گواه این امر، زبان و گویش نایینی است که تاکنون برجامانده است. بر پایه‌ی دسته‌بندی زبان‌‌های ایرانی، این زبان جزو زبان‌های جنوب خاوری(:شرقی) ايران است. واژه‌هاي این گویش، ريشه در زبان‌هاي ايران باستان مانند اوستايي و فارسي باستان و فارسي ميانه دارد.

کلوان، درب مسجد(باب المسجد)، نوگاباد، پنجاهه‌، سنگ(گودالو)، چهل دختران و سرای نو، هفت بخش از بافت سنتی و تاریخی نایین هستند که از برخی از آن‌ها تنها یادي و یا از برخي اندک خانه‌هایی با دیوارهای گلی برجا مانده است. این بافت‌هاي تاریخی امروزه، كم‌وبيش خالی از مردم بوده و بیشتر مردم در بافت نوين شهر زندگی می‌کنند. نایین با گستردگی اندکش یک بازار تاریخی زیبا را در خود جای داده است. به جز این بازار، تنها یک بازارچه در یکی از محله‌ها(کلوان) بوده و شش محله‌ی دیگر، بازارچه نداشته‌اند. به این گونه، بازار نایین افزون‌بر دارا بودن کارکرد و نقش منطقه‌ای، ‌در پيوستگي با آبادی‌ها و روستاهای پیرامون و نقش شهری از کارکردهای محله‌ای نیز برخوردار بوده است.

اقتصاد شهر نایین، پیش از این به صنایع‌دستی وابسته بوده و «عبابافی» آن، زبان‌زد شهرهای دور و نزدیک بوده است. اما اين روزها، جز کارگاه‌های نیمه‌ویران، در «محمدیه» که به حالت نیمه‌تعطیل درآمده‌اند چیزی از آن‌ها برجا نمانده است. این روزها بيشتر صنایع‌دستی مردم شهر، قالی است که آوازه‌ي جهانی دارد.

افزون‌بر صنایع‌دستی، آن‌چه این شهر آرام گرفته در کویر را برای گردشگران داخلی و خارجی به نگین کویر نامور کرده، يادمان‌هاي تاریخی زیبایی است که در گوشه و کنار آن چشم هر بیننده‌ای را به خود مي‌خواند. برجسته‌ترین این يادمان‌ها که شوربختانه بی‌مهری بسيار به آن شده و گرد فراموشی و ویرانی بر شانه‌هایش سنگینی می‌کند؛ «نارین قلعه»(نارنج قلعه) است که زمان ساختش را گروهي به روزگار اشکانیان و گروهي به روزگار ساسانیان نسبت مي‌دهند.

بازار تاریخی شهر که از هنگامه‌ی ساخت آن آگاهي درستی در دست نیست و برپایه‌ی يافته‌ها و شیوه‌ی معماری، تاریخ ساخت آن را به روزگار ایلخانی نسبت می‌دهند از دیگر گیرایی‌های نایین است. بازار نایین که امروزه همچون بسیاری يادمان‌هاي تاریخی دیگر این شهر نیمه‌تعطیل است معماری بسیار زیبایی دارد. بنای نخستین این بازار كه در سیاهه‌ی آثار ملي ايران به ثبت رسيده، به سده‌ي پنجم هجري بازمي‌گردد ولي بيشترين روند شكل‌گيري آن در روزگار صفويه بوده است. درازای بازار بيش از يك هزارمتر و پهنای آن بين 3 تا 5 متر است.170 دکان این بازار، پیش از این، میوه‌فروشی، لحاف‌‌دوزی، نقل‌پزی، پارچه‌فروشی، رنگرزی، سفیدگری و... بوده است. کوچکی بازار نایین و اندكي پيشرفت اقتصادی و کالبدی شهر، در چند سده‌ی كنوني، سدي در برابر گسترش بازار و پیدایش راسته‌های تخصصی و صنف‌های گوناگون است.

بازار از سوی جنوب، دروازه‌ای دارد که پیشتر، شب‌ها براي برقراری امنیت آن را می‌بستند و به فاصله‌ی 10 متر از در نخست، در دیگری بود. کهنسالان شهر بر این باورند که در فاصله‌ی ميان در نخست و در دوم، مامور مالیات می‌ایستاد و از کاروان‌هایی که می‌خواستند از بازار گذر کنند و یا کالای خود را در بازار بفروشند و کالایی بخرند مالیات می‌گرفت و تا هنگامی که مالیات پرداخت نشده بود، در دوم باز نمی‌شد. بالای در نخست، جایی برای نگهداری آتش بوده كه از آن در هنگام يورش ناگهانی به شهر، به عنوان وسیله‌ی دفاعی بهره مي‌برده‌اند.

این بازار که در گذشته در شمار زیباترین و کهن‌ترين بازارهاي سرپوشیده‌ی ایران بود، امید است سكوت 50 ساله‌اش، شکسته شده و دوباره قلب تپنده‌ی شهر شود. با توجه با این که بیشتر اهالی شهر، باور دارند که بازسازی بازار از بایسته‌هاست اما به گمان می‌‌رسد كه صنعت و فناوری نوين سد بزرگی در راستاي بهسازي اين بازار بوده است. با آمدن خودرو و آسانی جابه‌جایی بار، دکان‌داران بازار که تا پیش از آن از قاطر و شتر برای جابه‌جا کردن بار بهره می‌بردند، نياز به فضاي بيشتري دارند. اما پهنای باریک بازار، سدی در برابر این کار است. شاید یکی از شوندهایی(:دلايلي) که دکان‌داران دكان‌‌ها را خالي كرده‌اند همين موضوع باشد. از دیگر شوندها، خالی شدن بافت سنتی شهر است. به همراه خشک شدن پایاب‌ها و نبود آب، اندک‌اندک هسته‌ی سنتی شهر از مردم خالی شد و بازار شهر که در دل این بافت بود با ناامنی روبه‌رو شد. از شمار 170 دکان بازار، رفته‌رفته می‌رود تا شمار دکان‌هاي باز از شمار انگشتان یک دست هم كمتر شود. از میان صاحبان این دکان‌ها که در فاصله‌‌ی دروازه‌ی «چهل دختران» تا «سقاخانه» است همچنان همان سفیدگر صبور و فرتوت مانند پاسداری دلاور، بامدادان بر در دکان خود می‌نشیند و هنگام نيمروز بدون نیاز به ساعت از شعاع نور آفتاب که از نورگیرهای دکانش به درون تابیده زمان را تشخیص می‌دهد و دکان را مي‌بندد. باور خود شايد اين واپسین باري است كه در دكان را مي‌بندد چرا که می‌داند او تنها بازمانده‌ی واقعی دکان‌دارانی است که روزگاری همه‌ی اعتبار و غرورشان دکان‌هایی بود که امروزه ویرانه‌ای بیش نیست. در گذر از بازار یا با درهاي بسته روبه‌رو مي‌شويم، یا به ویرانه‌هایی برمی‌خوریم که روزگاری یکی از مراکز تهیه‌ی نیازمندی‌های مردم این گستره و گستره‌های دیگر بوده است .

 این در حالی است که برای مردم محلی و پیرمردانی که عمری را برای کار و يا تهیه‌ی نیازمندی‌های روزمره در رفت‌وآمد در بازار بوده‌اند معنایی فراتر از مکانی مادی دارد. این مطلب را زمانی بهتر درمي‌يابيم که می‌بینیم پیرمردان خمیده پیش از آمدن به بازار بر تخته‌ي پل(دو ستون کنار در ورودی بازار) بوسه می‌زنند و با نگاهی از سر حسرت به بازمانده‌های این شاهکار معماری سنتی و بومی، یک‌بار دیگر و شاید به گمان خود برای واپسین‌بار، برای رسیدن به مسجد خواجه تا انتهای بازار راه را می‌پیمایند.

 


تاریخ پست:1395/4/28 7:29 اشتراک گذار ی در تلگرام
شمار بازدید :1325

دیدگاه هموندان

ثبت دیدگاه

نام

رايانامه

ديدگاه

کامنت خصوصی است؟ بله

برای ثبت دیدگاه عبارت امنیتی تصویررو به رو را وارد کنید.



مطالب مرتبط

نظر سنجی

با چه هدفی به سفرهای نوروزی رفتید؟

هموندی در خبرنامه

آدرس رایانامه (:ایمیل) خود را وارد کنید تا خبرنامه ی امرداد روزانه نوشتارهایمان را برای شما بفرستد