تاریخ پست:1395/5/4 14:57
الهام بهشتی

شاهنامهاين نوشتار به اين مساله مي‌پردازد كه آيا روي‌كرد ايرانيان در برخورد با طرف مقابل خود، با ديگر نژادها تفاوت دارد يا خير. به عبارت ديگر ايرانيان و ديگر نژادها براي آغاز يك جنگ چگونه توجيه و دليل مي‌آورند. مي‌خواهيم ببينيم كدام نژاد در جنگ‌ها بيش‌تر پيش‌قدم بوده است و كدامين بيش‌تر به دفاع از خود مي‌پردازد و اگر هم جنگي مي‌آغازد بيش‌تر به خاطر انتقام و كين‌خواهي است و كدام‌يك جنگ را به خاطر دست‌يازي به سرزمين‌هاي ديگر آغاز كرده‌اند.

در شاهنامه آن‌چه مدام به چشم مي‌آيد اين است كه ايرانيان بيش‌تر از ساير نژادها اگر جنگي آغاز مي‌كنند به خاطر مساله‌ي كين‌خواهي است آن‌ها با عملي غير انساني روبرو شده‌اند و مي‌خواهند با حمله به اين عمل غير انساني درس عبرتي بدهند، نشان دهند در مقابله با ظلم، خاموش نمي‌نشينند.

نخستین جنگي كه میان کشورها رخ مي‌دهد پس از رخداد كشتن ايرج توسط سلم و تور، برادرانش است كه به‌خاطر حسادت به ايرج از اين نظر كه پدرشان فريدون سهم بيش‌تري از زمين را براي او در نظر گرفته رخ مي‌دهد.

فريدون تحمل اين ناروايي را در حق پسر نيكومنش خود از سوي دو پسر ناخلف ندارد از منوچهر مي‌خواهد انتقام ايرج را از اين دو ستم‌كار بگيرد. پس در انديشه‌ي ايراني كشتن ايرج بهانه و انگيزه‌ي جنگ‌هاي ايران و توران شد. وگرنه قبل از اينكه جهان بين سلم و تور و ايرج تقسيم شود و ايرج به همين سبك كشته شود جنگي بين ملل وجود نداشت. پس از اين‌كه سلم و تور توسط منوچهر كشته شدند كين‌خواهي ايرانيان به پايان مي‌رسد كه اين همان مساله‌ي داد است اما اين دليل نمي‌شود كه چنين حركت ستم‌گرانه‌اي از سوي سلم و تور از ياد ايرانيان فراموش شود. زماني كه پشنگ به ايران دست‌اندازي مي‌كند و پس از مدتي بر اثر شكستِ سپاهيانش، در خواست آشتي دارد سعي مي‌كند دست‌اندازي خود را ناچيز جلوه دهد و فكر ايرانيان را منحرف سازد. پس استدلال مي‌كند كينه‌ي ‌شما با كشتن سلم و تور برخواسته شده و شما انتقام خود را گرفته‌ايد، پس ديگر ادامه‌ي نبرد ضرورتي ندارد اما فكر كيقباد منحرف نمي‌شود و مي‌گويد رسم دست‌يازي را در اصل تور نهاده ‌است نه ما و شما اين بار به رسم تور قصد دست‌يازي داشتيد و بايد ادب شويد.

و اما ببينيم برخورد تورانيان با ماجرا چيست. آن‌ها مثل ايرانيان نيستند كه صرفاً به‌خاطر كين‌خواهي و برقراري داد بجنگند. آن‌ها از ماجرا با هوشياري و مصلحت‌انديشي سود مي‌جويند. آن‌گاه كه قصد دست‌يازي به خاك ايران را دارند براي برانگيختن سپاه خود از كشته شدن سلم و تور داد سخن مي‌دهند و نيت راستين خود (دست‌يازي به ايران) را در پوشش كين‌خواهي پنهان مي‌دارند؛ وقتي نوذر كه مردي بي‌تدبير و سست‌اراده ‌است، جانشين منوچهر مي‌شود، پشنگ شاه توران زمان را براي گرفتن خاك ايران مناسب مي‌بيند و براي برانگيختن سرداران خود خون تور را بهانه مي‌كند. و هر كس كه بخواهد جلوي او را بگيرد با اين توجيه آرام مي‌كند كه ما انتقام سلم و تور را مي‌گيريم يادتان رفته ايرانيان با جد ما تور چه كردند؟! پس افراسياب به ايران لشكر مي‌كشد و بر نوذر پيروز مي‌شود او را به بند مي‌كشد اما سپاهيان او در زابل از زال شكست مي‌‌خورند و او كه به خشم آمد قصد كشتن نوذر پادشاه ضعيف ايران را مي‌كند و براي كشتن او بهانه‌اي كه مي‌آورد، حرص خوردن او از اين شكست نيست بلكه باز هم كين‌خواهي سلم و تور را بهانه مي‌كند.

تورانيان زماني كه احساس مي‌كنند در جنگ ديگر ياراي مقاومت و مبارزه در برابر ايرانيان را ندارند مي‌كوشند ماجراي كشتن ايرج را ناچيز جلوه دهند سعي مي‌كنند اصلا صحبتي از كشته‌شدن ايرج و ستم‌كاري تور نشود و فقط عنوان مي‌كنند: «مگر فريدون خودش جهان را به سه قسمت تقسيم نكرد و براي ايران و توران مرز مشخص ننمود؟ پس بياييد مرز بين خودمان را به همان صورت كه فريدون خواست نگه داريم!!» مثلاً افراسياب پس از شكست به پدرش پشنگ نامه مي‌نويسد و به او مي‌گويد با كيقباد آشتي كند و از نبرد با دشمن نيرومند بپرهيزد؛ خون تور را فراموش كند و مرزهاي ايران و توران را به همان سان كه زمان فريدون بود نگه‌دارد ايرانيان هم به خواسته‌ي فريدون احترام مي‌گذارند!

اين از زبردستي افراسياب است كه هنگام قدرت و ضعف رنگ به‌رنگ مي‌شود. و اين از سياست اوست كه در توجيه رفتارهايش، تفكري پرانعطاف دارد، هنگامي‌كه سپاهيانش از سياوش شكست مي‌خورند و كار وي سخت مي‌شود، ماجراي ايرج را پيش مي‌كشد و به سياوش مي‌گويد مرزهاي ايران و توران را همان‌طور كه خواسته‌ي فريدون بوده باقي بگذارد و خواسته‌ي فريدون را محترم شمارد! فقط افراسياب نيست كه اصل ماجراي ايرج را مورد بازي قرار مي‌دهد، گرسيوز، وزير او نيز از گذشته استفاده مي‌كند و براي مقاصد تنگ‌نظرانه‌ي خود از آن بهره مي‌برد. زماني‌كه احساس مي‌كند سياوش مي‌خواهد رقيبي براي او نزد افراسياب شود و جاي او را بگيرد براي‌اينكه افراسياب را بر ضد سياوش تحريك كند با بدجنسي مي‌گويد:«يادت هست ايرانيان به‌خاطر بلايي كه تور سر ايرج آورد چه احساسي به تورانيان دارند؟ آن‌ها هميشه براي ما آتش زير خاكستر هستند. و هميشه از ما كينه دارند سياوش هم يك ايراني است، مسلماً از ما كينه دارد و با قلبي پرآتش به سوي تو آمده است ابراز مهر و دوستي او فريبي بيش نيست او براي قدرت تو خطرناك است.»

به اين صورت كاملاً خشم افراسياب را برمي‌انگيزد، از طرفي بسيار دورويانه به نزد سياوش مي‌رود و با ظاهري دلسوز به سياوش يادآوري مي‌كند كه «تور بدذات چگونه ايرج مهربان را به‌ كشتن داد و اكنون سپهدار توران هم با تو مثل تور است با ايرج! مراقب خودت باش.»

و اين دسيسه‌چيني گرسيوز، سياوش را به كشتن مي‌دهد و جنگ‌هاي كين‌خواهانه‌ي ايرانيان آغاز مي‌شود.

سپاهيان كي‌خسرو به توران حمله مي‌برند و زماني‌كه «پيران» سردار توران احساس مي‌كند كه ياراي نبرد ندارد درخواست آشتي مي‌كند و شروع مي‌كند به اينكه «سلم و تور بسيار بدنهاد بودند كه ايرج را كشتند، شما حق داريد كين‌خواهي كنيد، آنها بسيار ستم‌كار بوده‌اند.»

و اين حرف او براي چيست؟ سخني زيركانه است براي اين‌كه خاطرات ايرج براي ايراني‌ها زنده شود و ماجراي سياوش كه انگيزه‌‌ي ايرانيان در جنگ است، رنگ ببازد.

اما ايرانيان حواسشان جمع بود كه اين جنگ به‌خاطر كين‌خواهي سياوش است نه ايرج! پس به جنگ ادامه مي‌دهند. افراسياب به گنگ دژ پناه مي‌برد. به كي‌خسرو پيام مي‌فرستد كه با او صلح كند. ولي كي‌خسرو به يادش مي‌آورد كه اين مرد چه بلايي سر پدرش آورده و ستم‌هاي ديگر او را نيز از زمان منوچهر يادآوري مي‌كند.

براي ايرانيان جنگ كين‌خواهانه نبردی است كه هر كه در آن شمشير بزند، چون براي برقراري داد جنگيده به بهشت برين روان مي‌شود.

در جنگ بين كي‌خسرو و افراسياب كه به كين‌خواهي سياوش شروع مي‌شود، ايرانيان جز رستم كه داغ دل از درد سياوش داشت به آشتي تن درمي‌دهند و ادامه‌ي جنگ را به علت خون‌ريزي و كشت‌و‌كشتار صلاح نمي‌بينند. براي همين كي‌خسرو مي‌گويد «اگر افراسياب بر تخت بماند، جهان از وي خراب مي‌گردد به آشتي تن در ندهيد!»

پس علاوه‌بر كين‌خواهي كي‌خسرو نگران بيدادگري‌هاي افراسياب نيز هست.

سرانجام كي‌خسرو به افراسياب دست مي‌يابد و وقتي قصد كشتن او را مي‌كند، افراسياب مي‌گويد:«چرا مي‌خواهي پدر بزرگت را بكشي؟» كي‌خسرو در پاسخ، ستم‌هاي او را به پدرش عنوان مي كند كه چگونه افراسياب، پدربزگ مادري‌اش، پدر او را با بي‌رحمي سر بريده ‌است. با كشتن افراسياب كين‌خواهي كي‌خسرو پايان مي‌يابد و ديگر دليلي براي ادامه‌ي جنگ نمي‌بيند. مي‌توان با مرور شاهنامه از اين دست داستان‌ها استفاده كرد و آن‌ها را به دنياي امروز تعميم داد.

خواهيم ديد كه ايرانيان در عصر معاصر نيز از نظر داد‌خواهي و كين‌خواهي و انگيزه در جنگ‌ها شباهتي به ايرانيان شاهنامه دارند يا خير. مي‌توان شباهت دشمنان امروزي را با دشمنان زمان شاهنامه بررسي كرد. پس شايد شاهنامه بتواند به مطالعات سياسي عصر حاضر كمك كند.          

 


تاریخ پست:1395/5/4 14:57 اشتراک گذار ی در تلگرام
شمار بازدید :1699

دیدگاه هموندان

ثبت دیدگاه

نام

رايانامه

ديدگاه

دیدگاه خصوصی است بله

برای ثبت دیدگاه عبارت امنیتی تصویررو به رو را وارد کنید.



مطالب مرتبط

نظر سنجی

جای کدام درس در سامانه‌ی آموزشگاه‌ها خالی است؟

هموندی در خبرنامه

آدرس رایانامه (:ایمیل) خود را وارد کنید تا خبرنامه ی امرداد روزانه نوشتارهایمان را برای شما بفرستد