تاریخ پست:1397/5/27 8:13
ناهید حقیقی

جمشید، طرح از آیدین سلسبیلیجمشید شاه پادشاه آرمان ساز و قابل باور در شاهنامه است. پادشاهی با فره ایزدی و شهریاری. نخستین آموزگار تمدن بشری. جمشید در گفتار شاهنامه پسر طهمورث دیوبند است. بعد از پدر بر تخت تکیه می‌زند و پندهای پدر را آویزه گوش می‌کند. جهان سر به سر او را بنده و گوش به فرمان‌اند و دیو و مرغ و پری از این اصل جدا نیستند. در راه پادشاهی فره ایزدی، فره شهریاری همراهی‌اش می‌کنند تا دست بدان را کوتاه و روان‌ها را به سوی روشنی راهنمایی کند.

نخست، با نرم کردن آهن آلت جنگ از جمله کلاه خود، زره، جوشن، خفتان، تیغ و پوشش اسب (برگستوان) می‌سازد. سپس فکر پوشش در اندیشه‌اش راه می‌یابد تا لباس را در شادی و جنگ از کتان و ابریشم و حریر دیبا و خز بریسند و ببافند و تار و پود در هم نهند و بدوزند و سر آخر آن را بپوشند و به هنگام ناپاک شدن، بشویندش.

جمشید طبقات اجتماعی را دور هم جمع کرد و هر پیشه را در گروهی قرار داد. مردمان به دسته‌های روحانینان و سپاهیان و کشاورزان و صنعتگران و صنعتکاران تقسیم شدند. هر گروهی کار خاصی داشت و در کار گروه دیگر دخالتی نمی‌کرد.

به فرمان جمشید دیوان ناپاک آب و خاک به هم آمیختند و خشت ساختند و قالب زدند و گچ دیوار کشیدند و با اشکال منظم روی آن نقش‌های زیبا کار کردند.

یاقوت و بیجاده و سیم و زر از زمین در آوردند و همانگونه که از بان و کافور و مشک، عود و عنبر و گلاب، بوی‌های خوش (عطر) به مردمان هدیه دادند، درمان دردها با پزشکی درمان شد و گذر از آب با کشتی و قایق آسان گردید. وقتی جمشید تمام این کارها را انجام داد، با کمک فر شاهی یک تخت ساخت و با گوهرهای زیبا آراسته کرد. دیوان آن تخت را از زمین به آسمان بلند کردند و همه دور تخت او جمع شدند و مردمان:

به جمشید بر گوهر افشاندند / مر آن روز را روز نو ساختند

و از آن پس نوروز شناخته شد و:

سر سال نو، هرمز فرودین /  به آسوده از رنج تن، دل ز کین

در نوروز همان روز نو، جمشید بر تخت نشست همه مردمان به شادی پرداختند. از آن روز بود که نوروز به ثبت ملی و جهانی تاریخ و فرهنگ ایران زمین رسید.

از آن روز سیصد سال گذشت و هیچ مرگی رخ نداد و بیماری‌ها ریشه‌کن شدند و مردمان با بیکاری، بیماری و دردمندی غریبه بودند و از رنج و بدی آگاه نبودند. تا آنکه جمشید وقتی این شهر آرمانی ساخته خودش را دید، مغرور شد و خودبینی چشم حقیقت‌بین او را کور کرد:

منی چون بپیوست با کردگار / شکست اندر آورد و برگشت کار

به یزدان هر آنکس که شد ناسپاس/ به دلش اندر آید زهر سو هراس

و فره از او دور شد. یزدان پاک از او روی برگرداند:

همی کاست زو فره ایزدی /  برآورده بر وی شکوه بدی

و اینگونه پادشاه آرمانی ایران و نخستین شاه پر کار و محبوب در شاهنامه از اوج به فرود آمد.

شهر ساخته فکر و اندیشه او شهری آرمانی بود. شهری که بعدها از آن به "مدینه فاضله" یا "آرمانشهر" تعبیر شد. آرمان شهری که هنوز مردمان آرزوی دیدنش را هر روز در دل و جان خود دارند، دور از بدی، جنگ، بیماری، بیکاری، دروغ و خشکسالی ...

 


تاریخ پست:1397/5/27 8:13 اشتراک گذار ی در تلگرام
شمار بازدید :612

دیدگاه هموندان

ثبت دیدگاه

نام

رايانامه

ديدگاه

دیدگاه خصوصی است بله

برای ثبت دیدگاه عبارت امنیتی تصویررو به رو را وارد کنید.



مطالب مرتبط

نظر سنجی

آیا به کودکان کار کمک می‌کنید؟

هموندی در خبرنامه

آدرس رایانامه (:ایمیل) خود را وارد کنید تا خبرنامه ی امرداد روزانه نوشتارهایمان را برای شما بفرستد

Real Time Analytics