روزی از روزگاران کهن، آن هنگام که نام ایران در مرزهای خونین فریاد میشد، جنگی سخت میان ایران و توران درگرفت؛ نبردی که سالها به درازا کشید و از مردمان، زمین و آسمان ایران، توان گرفت. پهلوانان در خاک افتادند، کشتزارها سوختند و نغمهی زندگی خاموش شد.
سرانجام، تیرگیِ شکست، بر دامن ایران سایه افکند. سپاه توران، با چیرگی و خشم، بر بخشی از خاک ایران دست یافت. شاه ایران ناگزیر، از در سازش درآمد. در اردوگاه توران، افراسیاب و مهتران، اندیشهای در سر پروراندند: «بیایید ایرانیان را به ریشخند بگیریم و خوارشان بداریم، مرز تازهای را چنین برنهیم که تیری از بامدادگاه از سرزمین ایران افکنده شود و هرکجا که بنشیند، مرز باشد.»
پیشنهاد، در ظاهر، آشتیجویانه مینمود، ولی در ژرفای خود، آکنده از زخم و خوارداشت بود. تورانیان میدانستند که دل و جان ایرانیان زخمخورده است و جز خواری، بهرهای از این پیشنهاد نخواهند برد.
در اردوگاه ایران، خاموشی برقرار شد. سپهسالاران، نگاهی به یکدیگر افکندند، ولی هیچکس کمان برنگرفت. اینجا بود که مردی سادهپوش، از دل مردم برخاست. نه تبارش شاهانه بود، نه در رزم آوازهای داشت؛ مردی از کوه و کمر، پاکدل و فروتن. نامش آرش بود، کمانگیری از کوهپایههای البرز.
آرش، پیش آمد. دل پر از درد، ولی نگاه استوار. گفت: «اگر چارهای نیست و باید مرز را با تیری بنهیم، من این تیر را خواهم انداخت. ولی بدانید، جانم با این تیر خواهد رفت. آنچه از نیرو در تن دارم، در این تیر خواهد نشست. تنم خواهد فرسود، ولی شاید ایران، سرپا بماند.»
آنچه در بالا آمده، بخشی از نوشتاریست باعنوان «آرش کمانگیر؛ جان در تیر»، که در تازهترین شمارهی امرداد چاپ شده است.
متن کامل این نوشتار را در رویهی سوم (مردم) شماره 502 امرداد بخوانید.
پانصدودومین شمارهی هفتهنامهی امرداد در روزنامهفروشیها و نمایندگیهای امرداد در دسترس خوانندگان است.
خوانندگان میتوانند برای دسترسی به هفتهنامهی امرداد افزونبر نمایندگیها و روزنامهفروشیها از راههای زیر نیز بهره ببرند.
فروش اینترنتی فایل پیدیاف شمارهی 502 هفتهنامه امرداد
فروش اینترنتی نسخهی چاپی شمارهی 502 هفتهنامهی امرداد
اشتراک ایمیلی هفتهنامهی امرداد
