بزرگترین پشتیبان ملت ایران، فرهنگ و تمدن آن است که روزگاری سایر تمدنهای جهان باستان را تحتالشعاع خود قرار داده بود و هنوز ردپای آن در ایرانِ امروز و حتی در جهان غرب مشهود است. اما امروز در کتاب غربیان، ایران و تمدن بزرگ آن نادیده گرفته میشود و البته هستند هموطنانی که به کمک غربیان شتافتند یا با سکوت خود، مهر تاییدی بر اتفاقهای ناخوشایندی که در شرف وقوع است، زدهاند.
مرتضی ثاقبفر، محقق و مترجم، در گفتوگویی از تاریخ ایران و چگونگی نگارش آن گفته است. ثاقبفر در مورد سهم غربیان و ایرانیان در مکتوب کردن تاریخ کشور گفت: من با افراط موافق نیستم اما معتقدم که ایرانیان خود باید روی تاریخ خودشان کار کنند. چون متاسفانه در اوج رشد غرب، یعنی قرن هجدهم بهخصوص نوزدهم، ایران دورهی قاجاریه را پشت سر میگذاشت و آن دوره، نهایت تباهی و عقبماندگی ایران بود. به همین دلیل نهتنها در دورهی باستان تا پایان دورهی ساسانی، نویسندگان تاریخ ما یونانیان و بعد هم رومیان هستند، بلکه در قرن نوزدهم تا کنون هم اکثر اکتشافات مربوط به تاریخ و فرهنگ ما را غریبان انجام دادهاند. البته ما مرهون دانشمندان غربی هستیم، این یک واقعیت است. مثلا سرهنگ (راولینسون) بود که کتیبهی بزرگ داریوش را بر دیوارهی کوه بیستون به خط میخی برای اولینبار کشف، رمزگشایی و ترجمه کرد.
وی افزود: از همان زمان هم اروپا به تاریخ ما علاقهمند شد تا بتوانند نوشتههای تاریخی را با متنهای کتیبهها مقابله کنند. بنابراین تاریخ ما را هم متاسفانه آنان نوشتهاند و این تقصیر آنان نیست. تقصیر خود ماست. ما عقبمانده بودیم و کارهای
اساسی در مورد تاریخ و فرهنگ خود خیلی کم کردهایم. اصولا از زمان پهلوی اول بود که ما به تاریخ خودمان، به شناخت فرهنگ خود و به دورهی اشکانی و هخامنشی توجه کردیم که از آنها اطلاعاتی نداشتیم.
دورهی پهلوی دوم بیشتر دورهی شناخت متون اصلی، چه تاریخی و چه ادبی، و دورهی تصحیح متون بود. تصحیحات مهمی صورت گرفت، کارهای زیادی انجام شد، خطوط میخی خوانده شد، اوستا از نظر زبانشناسی بررسی شد. حالا ما ابزار و مصالح کار را در اختیار داریم، وقت نوشتن و فکر کردن است.
ثاقبفر در مورد نظر غربیان دربارهی ایران در کتابهایشان گفت: در دوران باستان، بیشتر یونانیها و رومیان در مورد تاریخ ما نوشتهاند که البته دشمن ما بودند ولی بدون اغراق، ۹۹ درصد نوشتههای آنان مغرضانه و جانبدارانه است .بنابراین تحریف و اشتباه و حتی دروغ عمدی در آن زیاد است. میرسیم به قرنهای هفده و هجده که اروپا در حال شناخت هویت خود است. اروپای قرن هفده و هجده در صدد بود برای خودش هویتی بتراشد. هر ملت جدید هم دوست دارد یا هویت خود را پیدا کند یا اگر ندارد برای خود با کنکاش در گذشته هویتی بتراشد. به این ترتیب، اروپای قرن هفده و هجده که علاقه به دموکراسی داشت، ردپای آن را در یونان پیدا کرد، گرچه دموکراسی کوچک و گذرایی بود ولی به قول پروفسو) آرتور پوپ) جرقهای بود در تاریخ جهان. با این حال، اروپاییان چون احتیاج به هویت داشتند و میخواستند دموکراسی را برقرار کنند، از یونان برای خود بتی ساختند و هر ملتی را که با یونان جنگیده بود، «بربر» نامیدند. «بربر» در زبان یونانی یعنی «بیگانه، غیر یونانی» اما اروپاییان به آن بار منفی دادند و در معنای «وحشی» به کار بردند و ایرانیان را برابر آن گفتند. در نتیجه، شما میبینید بزرگانی مثل (ولتر) یا (بوسوئه) که سازندگان فکر انقلاب فرانسهاند، میگویند اگر در «سالامیس» یعنی جنگ یونان با خشایارشا در ۴۸۰ قبل از میلاد، یونان از ایران شکست خورده بود، بربرها بر اروپا مسلط میشدند و معلوم نبود وضع اروپا و وضع آزادی چه میشد. با این قبیل حرفهای یاوه معلوم است که آنان اهمیت شاهنشاهی ایران، اساس آن و انسانی بودن آن را درک نکرده بودند. چرا که بعضی از نویسندگان متفکر و بزرگ یونان، مثل افلاطون، مثل گزنفون که شاگرد سقراط و افلاطون بود، زبان به ستایش ایران میگشایند. به همین دلیل هم پیشنهاد جمهوری و حکومت فلاسفه را میدهند. فلسفهی افلاطون هم برگرفته از فلسفهی مینوی زردشت، یا به قول غربیان (دیدوس) یعنی مثلهای افلاطونی است و این را شاگردان افلاطون هم تصدیق میکنند.
وی افزود: اما درحال، برای اینکه پاسخ نهایی داده شود، تعصبات ضد ایرانی در قرن ۱۷ و ۱۸ و حتی ۱۹ در میان تاریخنویسان غربی به وجود آمد که در حال حاضر، در مورد افراد عادی که غرضورزیهای سیاسی میکنند، نیز وجود دارد. گرچه در قرن اخیر، دانشمندان غربی هم سعی کردند جانب بیطرفی را بگیرند. این را بر اساس کتابهای زیادی که در مورد ایران باستان خواندم یا ترجمه کردم، میگویم. غیر از یکی، بقیه بیطرفی را رعایت کردهاند. مثلا آقای دان ناردو، آمریکایی، در مقدمهی کتاب خود با نام «امپراتوری ایران» را دشمنان ایران نوشتند. بنابراین ما باید دقت کنیم.
وی تصریح میکند: با وجود این قضاوتهای غرضورزانه، باز تمدن ایران آنقدر بزرگ بوده که غربیان نتوانستهاند آن را نادیده بگیرند و حتی از روی غرضورزی باز هم دربارهاش صحبت کردهاند. اما در سالهای اخیر، در کتابهایی که در غرب منتشر میشود، اصلا ایران نادیده گرفته میشود، در مقابل تمدن آن سکوت کردهاند. در کتاب «تمدنهای جهان» اثری از تمدن ایران نیست، در کتابهای جغرافیایی و تاریخی کودکان غربی که بسیار از نظر آموزشی اهمیت دارد، اصلا نامی از ایران نیست.
ثاقبفر در مورد دلایل این نادیده گرفتهشدن ایران میگوید: این معلول چند علت است. یکی بقایای رسوبات ذهنی ضد ایرانی و ضد شرقی است. حتی در کتابهای کودکان اروپایی، یونان مظهر دموکراسی است و ایران مظهر استبداد و ایرانیان بَربَر و خشن و بیرحم بودهاند. یک مقدار هم این رسوبات باعث بیاعتنایی و بیتوجهی شده است. باید به این قبیل اشتباهات اعتراض کنیم. به کشورهای کوچک کاری ندارم، اما از غرب نمیپذیریم؛ غربی که ادعای دموکراسی و پیشرفت دارد و طبعا نباید نسبت به امپراتوری دوهزار و پانصد سال پیش ما و عصر زرین فرهنگ ما کمپلکسی داشته باشد. به نظر من و بنا بر مطالعاتم، ما در طول تاریخ، یگانه امپراتوری بودهایم که فرهنگسوز نبودیم، بلکه فرهنگساز بودیم و مداراتکنندهترین حکومت را برقرار کردیم. در طول تاریخ همهی ملتها هم شکست دارند هم پیروزی. مواقع ضعفمان را که کنار بگذاریم، یگانه حکومتی هستیم که وقتی یگانه امپراتوری و ابرقدرت جهان بودیم و تمام خاورمیانه یعنی لیدی (ترکیهی کنونی)، سوریه و لبنان، بینالنهرین (عراق کنونی) و مصر به مدت ۲۳۰ سال در تسخیر ما بود، همهی این مناطق را بهخوبی اداره کردیم و ظلم و ستم نکردیم. ما باید روی تاریخ ایران کار کنیم البته بدون افراط. بدون سند و مدرک نمیتوانیم ادعا کنیم پایهی همهی علوم از ایران بوده است. فلسفهی طبیعت هگل را مطالعه کنید، حیرت میکنید چون عینا حرفهای زردشت است.
وی در مورد اینکه چه کنیم گفت: بههرحال، من و شما به تنهایی نمیتوانیم از حقوق کشورمان دفاع کنیم، باید از طریق مجاری رسمی اقدام شود و نام خلیج فارس. از اعراب پول میگیرند و در نقشهها نام خلیج فارس را عوض میکنند.
این گفتوگو آبانماه 1382 در شماره 79 هفهنامهی امرداد چاپ شده است.

یک پاسخ
سپاس