پس از انتشار 30 شماره، اتفاق تلخی اما رقم خورد که باور کردنش سخت بود و آن تلاشی بود ناکام برای به آتش کشیدن دفتر نشریه. موضوعی که با چشمپوشی مدیرمسوول وقت، پرونده قضایی آن بسته شد.
این پیشامد ناخوشایند تقریبا همزمان بود با شنیدن زمزمههایی ناراحتکننده مبنی بر استعفا دستهجمعی تعدادی از هموندان وقت انجمن زرتشتیان تهران.
یادم است وقتیکه اوج انزوا امرداد بود و بسیاری از همکاران امرداد خسته و دلشکسته بودند، همزمان بود با مراسم سالگرد درگذشت روانشاد رستم گیو. در آن مراسم روانشاد خسرو دبستانی نماینده وقت زرتشتیان، در سخنان خود بدون اشاره به انتشار هفتهنامه امرداد جملاتی با این مضمون عنوان نمود (با قلم و نوشته هم میتوان به جامعه خدمت نمود) چقدر آن سخنرانی برایمان دلگرمکننده بود.
امکان ندارد خاطرات سالهای نخست انتشار امرداد در ذهنم مرور شود و نام دکتر دبستانی به خاطرم نیاید.
خسرو دبستانی از محدود نمایندگان زرتشتی بود که نشریه یا تارنمای وابسته به خود نداشت؛ بهعبارتدیگر در زمان نمایندگی ایشان هیچ نشریهای چه کاغذی و چه الکترونیکی وابسته به قدرت نمایندگی در جامعه منتشر نمیشد.
(نویسنده وجود نشریهای وابسته به قدرت نمایندگی را نهتنها بد نمیداند بلکه در برخی موارد شاید یکی از سازوکارهای لازم نماینده نیز باشد)
روانشاد افلاطون ضیافت صاحبامتیاز نشریه وهومن بود، شادروان کوروش نیکنام نشریه پیام کنکاش را در اختیار داشت که در آنهم گزارش کارکرد خود را به مردم ارایه میداد و هم میتوانست از عملکرد خود دفاع نماید.
اسفندیار اختیاری نیز صاحبامتیاز ماهنامه پارس نامه بود. بهشید برخوردار نیز اکنون تارنمای اهورا را در اختیار دارد.
من همیشه از دکتر دبستانی با عنوان (نماینده مظلوم) یاد میکنم چون نهتنها نشریهای در اختیار نداشت بلکه دوران نمایندگیاش، همزمان بود با شروع به کار یک نشریه مستقل، حرفهای و تحلیلگر که با دقت عملکرد ایشان را رصد میکرد و به آگاهی همکیشان میرساند.
یکی از شیرینترین خاطرات امرداد، شرکت در نهمین نمایشگاه مطبوعات در اردیبهشت 1381 بود. در این نمایشگاه غرفه هفتهنامه امرداد توانست بهعنوان غرفه برتر اقلیتهای مذهبی دست پیدا نماید. محمد خاتمی رییس جمهور وقت، عطاالله مهاجرانی و احمد مسجدجامعی وزیر پیشین و وقت فرهنگ و ارشاد از بازدیدکنندگان غرفه امرداد در این نمایشگاه بهیادماندنی بودند.
در همان سالهای آغازین انتشار امرداد، چندین نشریه به جرگه نشریات جامعه زرتشتی پیوست. افسوس که انتشار هرکدام دیر یا زود متوقف شد. من همیشه از سال 1381 بهعنوان دوران شکوفایی نشریات زرتشتیان ایران یاد میکنم.
در آغاز این سال، فصلنامه پارسیان به صاحبامتیازی سازمان و باشگاه جوانان زرتشتی استان یزد و با کوشش جوانان پرتلاش این نهاد تاثیر گذار زرتشتیان یزد شروع به انتشار نمود. در بهمن همان سال، این نشریه در دومین جشنواره محلی مطبوعات استان یزد شرکت نمود و غرفه نشریه پارسیان در این جشنواره مطبوعاتی یکی از پربازدیدترین غرفهها بود.
همزمان با این موفقیت نشریه پارسیان در یزد، در کرمان شماره نخست ماهنامه اسفند به مدیرمسوولی روانشاد مهران غیبی شروع به انتشار نمود. پیام فیروزبهرام نشریه داخلی این دبیرستان نیز به مدیر مسوولی خداداد راسخی خرمی مدیر وقت دبیرستان شروع به انتشار نمود.
واچک خبرنامه داخلی انجمن زرتشتیان کرج نیز از سوی این انجمن در ابتدای دهه هشتاد منتشر میشد. واچک از نشریات موردعلاقهام بود و یکی از موضوعات بحث من با مدیرمسوول وقت امرداد خطمشی از نگاه من، خوب و میانهداری آن بود، همواره به ایشان عنوان مینمودم که امرداد میبایست واچک را الگو خود قرار دهد.
مدیرمسوول وقت امرداد اما عبارات ویژه خودش را داشت. هر از چند وقتی جملاتی با این مضمون به کار میبرد (در برخی موارد واقعیت با حقیقت ماجرا متفاوت است، نشریات میبایست واقعیت ماجرا را درج کند و درک حقیقت را بر عهده خواننده بگذارد)
بااینوجود واچک اما درزمینهی درج اخبار مربوط به اتفاقات قضایی اواخر سال 1381 یزد، از دیدگاه شخصی من، ناباورانه بسیار ضعیف و غیرحرفهای عمل نمود.
اشتاد خبرنامه داخلی انجمن یانشوران مانتره نیز از سوی این انجمن آغاز به انتشار کرد. در امرداد 1383 و پس از روی کار آمدن نماینده تازه زرتشتیان در مجلس هفتم و همچنین برگزاری انتخابات گردش 40 انجمن زرتشتیان تهران، نوشتهای تحت عنوان سنگر دوم در شماره 99 هفتهنامه امرداد به چاپ رساندم که در آن به چگونگی فعالیت این نهاد جوان زرتشتیان یزد نیز اشارهای نمودم. این موضوع به مذاق دوستان خوبم در انجمن یانشوران مانتره خوش نیامد و در شماره بعدی نشریه اشتاد، بهصورت طنز به نوشته من انتقاد نمودند.

2 پاسخ
جناب بهدین. من شما را درست نمی شناسم. اما یک صحبت با شما دارم و ان این است که ما همکیشان در حقیقت یک گروه کوچکی از جامعه ی بزرگ ایران هستیم پس باید اشکال هم را بگیریم تا نشریه ی خوبی ارائه شود. حتی با فرد مقاله نویس صحبت شود و اشکالات به خوبی رفع شود. با غرور و تکبر چیزی به جلونمیرود. حال چه مقاله نویس باشذ چه سردبیر و چه مدیر مسئول. باید صحبتها به نفع همکیشان جلو رود. اما بعضی وقتها غرور بی مورد کارها رو خراب میکند .ما نیاز داریم هویتمان به همه به خوبی یاد شود و به درگذشتگانمان و حتی در گذشتگانمان به خوبی با ما پیوند مستحکمی ایجاد نمایند. امیدوارم که همه درک بالایی از رفتارهای درست خود داشته باشیم. موفق و پیروز باشید🙏🏼🍀
بسیار خوب نوشتی ، یادها زنده شد. سپاس