برگی از تاریخ:

درخت آسوریک نمادی از نبردهای منطقه‌ای  

درپیوسته(:منظومه) درخت آسوریک نوشته‌ی «جاماسب آسانا»  در شمار نوشته‌های معدود غیردینی است که از زبان پهلوی به‌جای مانده است.

1-درختی رسته‌ است، سراسر کشور شورستان

2-بنش خشک است، سرش تر است

3-برگش به نی ماند، برش ماند به انگور

4-شیرین بار آورد، برای مردمان

5-آن درخت بلند، با بز نبرد کرد

6-که من از تو برترم، به بسیار گونه چیز

14- رسن از من کنند، که پای تو را بندند

15- چوب از من کنند، که گردن تو را مالند

16- میخ از من کنند، که سر تو را آویزند

27- از بار من خورند، تا سیر (انباشته) شوند

28- چون آن گفته شد، (بوسیله) درخت آسوریک

29- بز پاسخ کرد، سرفراز جنباند

30- که تو با من، پیکار می‌کنی ، تو با من نبرد می‌کنی

31- چون این از کوده‌های من شنیده شود

32- شود ننگ اوی، سخن هرزه‌ات بیکار کند

33- درازی، دیو بلند، بشنت (کاکلت) ماند به گیس دیو

34- که بر سر جمشید، در آن فرخ هنگام

35- دروغ دیوان، بنده بودند، مردمان

36- و هم درخت خشک دار بن، سرش زرگون شد

37- تو از این کرده‌ها، سرت هست زرگون

40- گرت پاسخی کنم، ننگی گرانم بود

41- گویندم به افسان، مردمان پارس

46- بشنو ای دیو بلند، تا من پیکارم

48- دین ویژه مزدیسنان، که هرمزد مهربان آموخت

49- جز از من که بزم، کس نتواند شود

50- چه شیر از من کنند، اندر پرستش یزدان

51- گو شورون، ایزد، همه چهارپایان

52- وهم، هوم نیرومند، نیرو، از من است

67- زه از من کنند، که بندند بر کمان

95- پیشپاره از من کنند، به آبجر و هوز و مانند آن

96- که خورد شهریار، کوهیار و آزاد

97- پس من دیگر بار برترم، از تو، درخت آسوریک

108- اینم سود و نیکی، اینم، دهش و درد

109- که از من بز برود، در سراسر این پهن بوم

110- این زرین سخنم، که من به تو گفتم

111- جنانست که پیش خوک و گراز، مروارید افشانید

112- یا چنگ زنید، پیش اشتر مست

در زمینه نمادین این داستان رمزی، آنرا نماد کشمکش‌های دینی زرتشتیان و آسوریان می‌دانند. بدین معنی که بز را ازبرای  بی‌پروایی و حادثه‌جویی که دارد، نشانگر دین زرتشت و درخت آسوریک را نماینده این ارباب انواع‌پرستی آسور و درخت خشک و مصنوعی می‌داند که در آیین‌های دینی آسوریان به‌کار می‌رفته و آن را با زر، زیور و برگ‌های ساختگی می‌آراستند.

برخی این داستان را نمادی از نبرد‌های منطقه‌ای دانسته‌اند یعنی درخت آسور را نماد آشوریان و بز را نماد خراسانیان پنداشته‌اند. درخت خرما، نماد همه روییدنی‌هایی است که مورد استفاده انسان قرار می‌گیرد و بز نشانه و نماد همه جانورانی است که انسان از پوست و گوشت و پشم آن‌ها بهره‌مند می‌شود. در ادبیات فارسی و فرهنگ عامیانه داستان‌هایی از زبان درختان و جانوران وجود دارند، که ازبرای نمونه می‌توان به داستان «رز و میش» منظومه‌ی «دار جنگه» و مجموعه کلیله و دمنه اشاره کرد. در ایران باستان نهمین تجسم بهرام ایزد پیروزی و جنگ، بز است که نشان از بی‌پروایی و خشن‌بودن این جانور دارد و از جمله نماد دامی ایران در زمان تمدن سیلک کاشان به‌شمار می‌رود.

درخت بارها با اشاره به برگ‌های خود، آن‌ها را زرگون برمی‌شمارد و نشان می‌دهد که نماینده دین آسورها بیشترین توجهش به ظواهر دنیوی است. درصورتی‌که بز نماینده‌ی پارس‌ها، این عامل برتری درخت را به موهای دراز و ژولیده دروغ دیوان زمان جمشید نخستین پادشاه کیانی، تشبیه می‌کند.

از دیگر نکته‌هایی که بز به آن اشاره می‌کند درباره‌ی یکجانشین بودن درخت آسور و درحرکت بودن خود است. نویسنده با گفتن این سخن به خوانندگان یا تماشاگرانش می‌خواسته این نکته را یادآوری کند که یگانگی در سایه پویش، تلاش و جست‌وجو حاصل می‌شود. درصورتی‌که یک‌جانشینی و نبود حرکت فساد را به همراه می‌آورد که به‌درستی و خیلی زیبا در متن گنجانده شده است.

همان‌گونه که هر نمایش‌نامه باید افزون بر نوشته، زمینه‌ی اجرایی نیز داشته باشد بهتر است که به چند نمونه از پایکوبی‌هایی که در زمان‌های گذشته بدین ترتیب انجام می‌گرفته، اشاره کرد. در تخت جمشید تکه سفالی کوچک پیدا شد، که برروی این سفال دو تکه، که پیداست تکه‌های شکسته از یک ظرف سفالین بزرگ است، نگاره‌ی دو تن در حال انجام پایکوبی دسته‌بند وجود دارد که با گرفتن دست‌های یکدیگر شاخه‌هایی را که دارای برگ‌های متقارن است به حالت عمودی در میان دست‌های خود نگاشته‌اند. در پیکره‌های این سفالینه دیده می‌شود که پایکوبنده‌های سما چه‌هایی(:ماسک) بر سر خود نهاده‌اند که گمان می‌رود کله بز کوهی (پازن) را با شاخ‌ها و گوش‌هایش نشان می‌دهد. در شوش نگاره مهری بدست آمده که در آن چند جانور مانند انسان روی دوپا نشسته یا ایستاده‌اند چنان‌که گویی با یکدیگر به گفت‌وگو مشغول‌اند و یا مهر دیگری که در همین جا یافت شد و در آن دو نفر با ماسک‌های جانوران هرکدام به صورت بچه شیر و بز کوهی در دست دارند.

گمان می‌رود «جاماسب آسانا» نویسنده درخت آسوریک با آگاهی از بودن چنین آیین‌هایی، این درنوشته را نوشته است که شاید بتوان گفت نشانه‌ی پایکوبی‌هایی است که در گذشته انجام می‌شده را با یک نوآوری توجیه نموده و آن‌را قابل دریافت کرده است.

 

برگرفته از:

-بیانی، ملک‌زاده، تاریخ مهر در ایران. تهران: یزدان، 1363.

-ره‌بین، آرمین. رحیمی، محمدعلی. ریشه‌های نمایش در آیین‌های ایران باستان. تهران: اهورا، 1382.

* این نوشتار  در سال 1387 در شماره 196، رویه‌ی پنجم (اندیشه)، هفته‌نامه امرداد چاپ شده است.

به اشتراک گذاری
Telegram
WhatsApp
Facebook
X
LinkedIn
Email

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *