یکی از مواردی که در نخستین سالهای انتشار امرداد بسیار حاشیهساز شد، چاپ خبر مربوط به فروریختن تالار فرنگیس آتشکده ورهرام یزد بود.
پسین آدینه سیزدهم اردیبهشت 1381 سقف و دیوارهای این تالار به ناگهان فروریخت و تالار ویران شد. خدا رحم کرد که در لحظه فروریختن، کسی آنجا حضور نداشت.
نشرخبر مربوط به این حادثه در شماره 43 امرداد، ناخشنودی شدید تعدادی از هموندان وقت انجمن زرتشتیان یزد را در پی داشت. آنها هدف امرداد از درج این خبر را تلاشی سازمانیافته برای تشویش اذهان عمومی و ایجاد موجی علیه این انجمن دانستند و مرا (فتنهگر) معرفی کردند.
تا آن زمان گاهگاهی خودم را از منتقدان عملکرد انجمن زرتشتیان یزد میدانستم. بعد از درج این خبر اصلا رفتار شایستهای توسط برخی از هموندان وقت انجمن زرتشتیان یزد با من نشد. از دیدگاه من ظرفیت انتقادپذیری در آنها بسیار پایین بود و رکن چهارم دموکراسی برایشان قابلپذیرش نبود.
شاید باورتان نشود اما از آن به بعد در بعضی موارد تبدیل شدم به طرفدار انجمن زرتشتیان یزد باوجوداینکه برخی از هموندانش همچنان مرا (فتنهگر) خطاب میکردند.
بسیاری از همکیشان از این رخداد بهراستی ناراحت شدند و قلبشان به درد آمد. در میان آنها هم افراد شاخص طرفدار انجمن وقت زرتشتیان یزد و هم چهرههای برجسته منتقد عملکرد این انجمن دیده میشد. در تماس و گفتگو با این افراد بهراحتی میشد ناراحتی را در لحن صدا و صورت آنها مشاهده نمود.
مشکل اصلی تعدادی از مخالفان بسیار سرسخت انجمن وقت بود. برق شادی را در چشمان آنها میتوانستم ببینم، با این رخداد قند در دلشان آب شد. فکر کنم آنها آرزو داشتند تا سقف خود آتشکده یزد نیز فروبریزد تا فرصت مناسبی بیابند و بتوانند هموندان وقت انجمن زرتشتیان یزد را هدف تاختوتازهای خود قرار دهند.
این مخالفان سرسخت بیمنطق تا مدتها با من و همچنین دفتر نشریه در تماس بودند. بیانیهای که بیشتر شبیه شبنامه بود، تهیهکرده بودند که هموندان انجمن زرتشتیان یزد به خاطر این اتفاق باید از جامعه عذرخواهی کرده و دستهجمعی استعفا دهند و دیگر تا پایان عمر حق هموندی در انجمن را نداشته باشند ولی پافشاری داشتند این بیانیه بدون ذکر نام آنها و از طرف امرداد بهصورت خبر منتشر شود.
یکی از مخالفان حتا ادعا میکرد که در هنگام ریزش تالار، فردی هم زیر آوار مانده و زخمی شده است. اصرار داشت این موضوع غیرواقعی بهصورت خبر در امرداد چاپ شود.
بعد از فروریختن سقف تالار، افرادی با من تماس گرفتند و تلاش نمودند که من را تشویق نمایند تا خبری بسیار زهرآگین و انتقادی برعلیه هموندان وقت انجمن زرتشتیان یزد به چاپ برسانم. گزارشها و تفسیرهایی بدون نام و نشان به دفتر هفتهنامه رسید که هیچکدامشان با واقعیت تطابق نداشت.
نامههایی با لحن تند و زننده برعلیه هموندان انجمن زرتشتیان یزد یکی پس از دیگری به دفتر نشریه میرسید که یا بینام بودند یا اینکه نامی که در پایین آن نوشتهشده بود اصلا وجود خارجی نداشت.
این افراد را من دیگر در دسته منتقدان عملکرد انجمن زرتشتیان یزد جا ندادم بلکه از آنان همواره بهعنوان (مخالفان قسمخورده جامعه زرتشتی) یاد میکنم.
از دیدگاه من ویران شدن تالار فرنگیس بهانهای بود برای شبیخون به برخی از هموندان وقت انجمن زرتشتیان یزد، همان هموندانی که من را (فتنهگر) معرفی میکردند.
پیامدهای این سیزده اردیبهشت، بسیار دلشکستهام نمود. چند سال بعد، حواشی پیرامون فروریختن سقف تالار فرنگیس یزد را در داستان بلندی تحت عنوان (دستهای آلوده) به نگارش درآوردم. امیدوارم شرایط جامعه طوری پیش برود که روزی بتوانم آن را منتشر نمایم.
سال 1381 را بهنوعی میتوان (سال فروریزی سقفها) دانست. چند ماه پس از فروریختن سقف تالار فرنگیس در یزد، شاهد فروریختن سقف تالار قصرفیروزه تهران بودیم.
در نخستین روز دیماه این سال، ساعاتی پس از پذیرایی از باشندگان در آیین به خاکسپاری یکی از درگذشتگان، سقف تالار چایخوری واقع در باغ روبروی آرامگاه دچار آتشسوزی شد.
چند روز قبل از فروریختن سقف تالار آتشکده یزد، سقف تالار انجمن زرتشتیان اهواز نیز به دلیل بارندگیهای سال گذشته فروریخت.
هر طور بود سال 1381 را با اضطراب به پایان رساندم. در هرکدام از محلهای گردهمایی زرتشتیان که حضور مییافتم تماموقت نگاهم به سقف بود. همیشه سعی میکردم نزدیک درب خروجی باشم تا در صورت تکرار حادثهای مشابه بتوانم فرار کنم و زیر آوار نمانم.

یک پاسخ
جناب بهدین از این اتفاقات زیاد است . چندسال پیش در تالار ایرج تهران برای پرسه رفته بودم دیدم قسمت آخر تالار چکه چکه اب از سقف جلوی پایم میریخت . به اقای زندیان خدابیامرز گفتم ایشان گفت که دوساله اینجوریه و انجمن هم میداند. اما کاری نمیکند.اخه سقف کاذب دیگه چیه؟! خب کار اساسی انجام دهید. اما جایی ذکر نشد. بعدها شنیدم تعمیرات میکنند. تا زمان کاندید رفتم دبیرخانه که عکسم را بدهم. و اقای ملک پور را خواستند. زمان رفتن در پاگرد دیدم دیوار رو به کوچه خیس بوده که به مرور خشک شده. خب هیچ جا گفته نشده است. فکر نکنم کاری انجام داده باشند. متاسفانه من خودم در امرداد کوچک زرتشتیان همش مقالات موبدان درگذشته …..را مینوشتم. حتی یکبار اجازه خواستم تابروم مصاحبه اما پسر موبد نخواست. علت را نمیدانم چه بود. هدف من یاد کردن بود. اقای بهدین شما حق داری خبررسانی کار بدی نیست اما جنبه ی انسانها متفاوت است. خیرخواهی فقط برای چیزهای زیبا و قشنگ است. اما فرسایش ساختمانها را چه باید کرد نمیدانم. خوبی کردن درشرایطی ناپدید میشود. و اسامی نامفهوم مثل فتنه گر و…… ادم خوبه……بوجود میاید. امیدوارم بزرگان دست از یک سری رفتارها دست بردارند. اقلا رسیدگی کنند. سپاس از شما. که خاطرات عجیبی را برایم زنده نمودید.