پرسهها در آیین زرتشتیان جایگاهی برای همراهی و همدلیاند؛ جایی که بازماندگان گرد هم میآیند تا با شنیدن سرود اوستا و گفتار موبدان، دل خستهی خود را آرام کنند و یاد رفتگان را زنده نگه دارند. اما در سالهای تازه بارها دیده شده که این آرامش با زنگ گوشی یا گفتوگوهای شخصی از هم میگسلد.
بیشتر این کارها از سر عادت روزانه است، نه بیمهری؛ اما همین عادت ساده میتواند رشتهی همدلی را سست کند.
خاموشی؛ زبان همدلی و ارجگذاری
خاموشی در پرسه تنها سکوت نیست؛ زبانی است که همه با آن همراهی و همدردی خود را نشان میدهند. یادم هست در یکی از پرسهها، ناگهان گوشی یکی از باشندگان به صدا درآمد. جمعیتی که در آرامش به اوستا گوش میدادند، یکباره سر برگرداندند. نه کسی حرفی زد و نه اعتراضی شد، ولی همان نگاهها نشان میداد که رشتهی همدلی پاره شد. در برابر، بارها دیدهام که وقتی همه گوشیها خاموش بوده و هیچ گفتوگویی در کار نبوده، تنها صدای اوستا در فضا پیچیده؛ همان لحظههاست که حس میکنی همهی دلها در یک تپشاند.
گوشی و گفتوگو؛ یاور زندگی، مزاحم آیین
گوشی در زندگی روزانه دستیار ماست، امّا در پرسه بیشتر به دشمن آرامش بدل میشود. یک بار نوجوانی را دیدم که مدام صفحه را بالا و پایین میکرد. هیچ صدایی از گوشیاش درنمیآمد، ولی نور صفحه و حرکت دستهایش نگاه همه را میربود. گاهی هم پیش آمده کسی آرام با دوست کناریاش پچپچ کرده؛ صدایی آنقدر آهسته که شاید بیرون از جمع به گوش نرسد، امّا برای کسی که داغدار است، همین زمزمهی آرام مثل تیغی در دل مینشیند. گوشی خاموش و پرهیز از گفتوگو، گزینشی ساده است، امّا اثرش برای جمع بسیار بزرگ.
نگاه روانشناسی و جایگاه اجتماعی
روانپزشکان باور دارند که هنگامی که گروهی با هم بر یک صدا یا رفتار تمرکز میکنند، گونهای هماوایی در درونشان پدید میآید. من خودم بارها تجربه کردهام: وقتی در پرسه همه خاموشاند و موبد پیوسته اوستا را میخواند، حس میکنی نفست آرامتر شده و ضربان دلت نرمتر میتپد. ولی کافی است یکی گوشیاش را درآورد یا دو نفر پچپچ کنند؛ همان رشتهی آرامش گسسته میشود.
از سوی دیگر، رفتار ما در چنین آیینهایی چهرهی بیرونی جماعت را میسازد. من روزی در پرسهای باشنده بودم؛ دیدم که یک میهمان خارجی آمده بود تا با آیین ما آشنا شود. بعدها گفت: «آنچه بیش از همه در یادم ماند، سکوت سنگین و همدلانهی شما بود.» حالا اگر همان دم گوشیها صدا میدادند، چه تصویری در ذهن او نقش میبست؟
درسی برای آیندگان
کودکان تیزبینتر از آنیاند که میپنداریم. در یکی از پرسهها پسربچهای کنار پدرش نشسته بود. پدر گوشیاش را خاموش کرد و در جیب گذاشت. پسرک هم با کنجکاوی گوشی کوچک خود را که برای بازی داشت، همان لحظه خاموش کرد و آرام نشست. اگر برعکس بود، یعنی پدر سرگرم گوشی میشد، تردیدی نیست که پسرک هم همان راه را میرفت. این رفتار ساده برای کودک، درس نانوشتهای شد: «در اینجا سکوت، ارج است.»
خود من هنوز یکی از پرسههای کودکیام را به یاد دارم. هیچ صدایی جز خواندن اوستا در فضا نبود. همان سکوت پرشور، معنای همراهی را برای همیشه در جانم نشاند.
فرجام: گوشی خاموش، پرسه روشن
هیچکس در پرسه از روی بیمهری گوشی برنمیدارد؛ بیشتر از روی عادت روزانه است. امّا پرسه جای دیگری است؛ جایی برای همدلی، خاموشی و بازاندیشی. خاموش کردن گوشی و پرهیز از گفتوگو، تنها کاری کوچک است، ولی میتواند پرسهای را از هم گسیخته یا روشن کند.
اگر گوشیها خاموش شوند و زبان سکوت فرمانروایی کند، دلها آرامتر میشوند، یاد رفتگان پررنگتر، و پرسه روشنتر. این کار نه تنها برای بازماندگان دلگرمی است، بلکه برای خود ما نیز فرصتی است تا در میان شتاب زندگی، دمهایی ناب برای آرامش بیابیم.

3 پاسخ
خیلی بجا و خوب
درود فرهاد جان، نکته خوبی را یادآوری کردی.
شاید مناسب باشد که در آغاز پرسه موبد اوستاخوان این نکته را یادآوری کند.
یعنی به کوتاهی بگوید که اگر همه خاموش باشیم و گوش و اوستا فرا دهیم چه اتفاقی میافتد.