هویت ملی یک جامعه، فراتر از زبان و مرزهای جغرافیایی، در حافظهی تاریخی و تجارب فرهنگی جمعی ریشه دارد. نگاه هگلی به تاریخ به عنوان فرآیندی خطی و پیشرونده، در تحلیل تاریخ ایران ناکافی است. تجربهی تاریخی ایران، با گسستها و پویاییهای خاص خود، نیازمند رویکردی غیرخطی و گفتمانی است که بتواند نقش حافظهی تاریخی و استورهها (اسطورهها) را در شکلگیری هویت ملی توضیح دهد (Hegel, 1975; Foucault, 1972).
هگل تاریخ را حرکت پیشروندهای میدید که هدفی عقلانی و منطقی دارد؛ اما تجربهی تاریخی ایران، با تحولات غیرخطی، بحرانها و گسستهای متعدد، نشان میدهد که تحلیل تاریخ به صورت خطی، قادر به توضیح هویت ملی نیست. این موضوع موجب شد که تاریخنگاری مدرن و تاثیر فوکو، گفتمان تاریخ ایران را بازتعریف کند.(Foucault, 1972; Koselleck 2004) بنابراین نگرشهای هگلی به تاریخ، با داشتن نگاههای خطی در برابر دیدگاهی غیرخطی (گسست تاریخ) در ناکامی نظریات کلاسیک و مدرن توسعه بروز مییابند. لذا تنها رهیافت مبتنی بر درک پویاییها و ویژگیهای خاص تاریخی جامعهی ایرانی، تصور هویت واحد بدون زبان را نزدیک به محال میرسانید. بدین ترتیب نقش حافظهی تاریخی در شکلگیری هویت ملی به مثابهی ساختار اجتماعی مشترک در تعیین سرنوشت فردی، نقش خود را ایفا کرده است. دایرهی اطلاعات تاریخی که به طور خاص مدرنیسم را با تاثیر فوکویی، تاریخنگاری سنتی را بحرانی کرده و تاریخ را توسط گفتمانهای معاصر شکل میدهد. بنابراین ارتباط مستقیم خلاء معنویت به مثابهی معنا و بحران هویت، نسبت غیرقابل انفکاکی در جایگاه علوم انسانی به عنوان طرحی سنجیده و جامعی از راهبردها با هویت ملی ایرانیان برقرار کرده است. با این حال عملکرد گزینشی از پارادایمهای علوم انسانی به تعبیر سستی در حافظهی تاریخی تعبیر شده، که مفهوم زیستشناسی فرهنگی هویت ایرانیان در تعاملات مبانی فکری را به منصهی بروز رسانده است.
حافظهی تاریخی، به مثابه ساختاری اجتماعی مشترک، نقش محوری در شکلگیری هویت فردی و جمعی ایفا میکند؛ اما انتخاب گزینشی از پارادایمهای علوم انسانی، بدون توجه به فرهنگ و استورههای ایرانی، موجب ضعف در حافظه تاریخی و بحران هویت شده است. (Assmann, 2011; Nora, 1989)
ازین رویکرد با تاکید بر نیازهای فرهنگی و اجتماعی کشور، فراعقلانیتی بر پایهی فلسفهی ایرانی، جهان ایرانی را به عنوان یک فرآیند منسجم و یکپارچه از طریق نمادها و استورههای قومی در رهگذر تاریخ پیوند داده است. پیوندهای قوی میان گروههای اجتماعی که در تحلیل مضمون سبک زندگی، چارچوب وحدت ملی در عین تکثر قومی و فرهنگی، دادگری پایداری را شکل داده است. بنابراین اصول بیان استورههای ایرانی تعریف روایی و داستانی از مفهوم عدالت پایدار است. استورهها در فرهنگ ایرانی، نهتنها داستانی کهن، بلکه دربردارندهی معنا و الگوی دادگریاند. آنها چارچوب وحدت ملی در عین تنوع قومی و فرهنگی را شکل میدهند؛ و بازتابدهنده سرزمین، جغرافیا و ارزشهای جمعی هستند. Eliade, 1963; Soroush, 2002))
پس سنجش تاثیر فرهنگ بر زوایای گوناگون زندگی فردی و اجتماعی، عامل برانگیزانندهی استوره در محور فرهنگ و تاریخ است که همگی بازتاب سرزمینی هستند. سرزمینی مُلهم از ویژگیهای جغرافیایی، دینی، خواستها و آرزوها، احساسات و … که اعتبار، حیثیت، هویت و همه چیز آن است. فرهنگ و زندگی اجتماعی ایرانی، با استفاده از نمادها و استورهها، تداوم هویت ملی را تضمین میکنند. بررسی مضمون سبک زندگی، عدالت پایدار و وحدت در عین تنوع، نشاندهنده نقش استورهها و حافظه تاریخی در مدیریت بحرانهای هویتی است. Hall, 1996; Keddie, 2006) ) پژوهشهای فارسی نیز تاکید دارند که استورهها، از جمله شاهنامه فردوسی، نقش مهمی در تقویت هویت ملی و حفظ فرهنگ ایرانی دارند (معاصرسازی استورههای ایرانی، 1399؛ شاهنامه فردوسی، 1400). همانگونه که استوره ها در اهمیت سرزمین و تاریخ فرهنگی در تثبیت هویت ملی تاکید میورزند. (از خاطره جمعی تا تاریخ حافظه، 1397). در عین حال که این نوشتار فلسفی-اجتماعی در رهگذر تاریخ است که به موضوع هویت ملی ایرانیان، حافظهی تاریخی، نقش استورهها و تاریخنگاری مدرن میپردازد، رابطهی تاریخ، حافظهی جمعی و هویت ملی ایرانیان نشان میدهد که چگونه روایتهای تاریخی (چه سنتی و چه مدرن) بر شکلگیری هویت ایرانی تاثیر گذاشتهاند. ازاینرو در گام نخست باید گسستها و پویاییهای تاریخی جامعه ایرانی را در نظر گرفت، سپس به این مهم پرداخت که هویت ایرانی بدون زبان، فرهنگ و حافظهی تاریخی مشترک، قابل تصور نیست. هرچند هگل تاریخ را یک حرکت خطی و پیشرونده میدید؛ اما این مدل برای جامعهی ایران ناکافی است زیرا تاریخ را نه به صورت یک جریان خطی، بلکه به شکل گفتمانها و گسستها باید بررسی و واکاوی کرد. این رویکرد باعث بحران در تاریخنگاری سنتی شده است. ازین رهگذرحافظهی تاریخی که نقشی اساسی در هویت ملی دارد، انتخاب گزینشی از پارادایمهای علوم انسانی در آن، موجب ضعف در حافظهی تاریخی و بحران هویت شده است. از جمله عدم فهم در معنای استوره و عدالت پایدار است که استورهها در فرهنگ ایرانی نه صرفا داستانهای کهن، بلکه حامل معنا و الگوی دادگری هستند و یا به بیان دیگراستوره، زبان نمادین عدالت و وحدت در فرهنگ ایرانی است. از سوی دیگر، سرزمین و جغرافیا، دین، آرزوها و احساسات جمعی همه در شکلگیری هویت دخیل هستند. از اینرو جامعهشناسی هویت تاریخی ایران (برای فهم ریشههای هویت ملی)، مطالعات فرهنگی (بررسی نقش استورهها و فرهنگ در زندگی اجتماعی)، فلسفهی تاریخ (برخورد میان هگل و فوکو و نسبت آن با تاریخ ایران) و علوم سیاسی به عنوان راهی برای فهم وحدت در عین کثرت قومی-فرهنگی ایران، برای بروز جهان یکپارچهی در حال تداوم، بر پایهی استورهها و نمادها، ایرانشهر آرمانی بایسته است.
سرچشمهها (منابع):
– از خاطره جمعی تا تاریخ حافظه؛ بررسی چیستی تاریخ فرهنگی در مطالعات تاریخ ایران باستان. (1397). پایگاه علمی CGIE.
– معاصرسازی اسطورههای ایرانی. (1399). مجله فرهنگ و جامعه.
.Hegel, G. W. F. (1975). Lectures on the Philosophy of History. Berkeley: University of California Press-
.Foucault, M. (1972). The Archaeology of Knowledge. New York: Pantheon Books-
.Koselleck, R. (2004). Futures Past: On the Semantics of Historical Time. New York: Columbia University Press –
.Assmann, J. (2011). Cultural Memory and Early Civilization: Writing, Remembrance, and Political Imagination. Cambridge: Cambridge University Press-
. Nora, P. (1989). Between Memory and History: Les Lieux de Mémoire. Representations, 26, 7–24-
.Eliade, M. (1963). Myth and Reality. New York: Harper & Row-
.Soroush, A. (2002). Reason, Freedom, and Democracy in Islam. Oxford: Oxford University Press-
.Hall, S. (1996). Questions of Cultural Identity. London: Sage-
.Keddie, N. R. (2006). Modern Iran: Roots and Results of Revolution. Yale University Press-
* علی شهزادی، دانشجوی دکتری ایرانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی

3 پاسخ
با درود. سپاس از تلاش شما. بحث بسیار جالبی را پیش کشیده اید ولی تا آنجا که من به خاطر دارم هگل به پیشرفت تاریخی نگاه خطی نداشته است و آن را به گونه یک فرآیند دیالکتیکی تجزیه و تحلیل میکرده که با نوسان هایی همراه بوده است. شما سه بار در ابتدا و میانه و انتهای نوشتار خویش به موضوع نگاه خطی هگل به تاریخ اشاره کرده اید که این درست نمی باشد. اتفاقا هگل به توسعه تاریخی به گونه خطی معتقد نیست و بهتر است این موضوع را از یک استاد فلسفه پرسش نمایید.
در این مورد اگر مایل باشید میتوانم برای شما به گونه شخصی منابعی را معرفی کنم.
با احترام
سلام دارم خدمتتون از اینکه این مطلب را خواندید بسیار سپاسگزارم. درباره مساله ای که راجع به دیالکتیک تاریخی هگل فرمودید کاملا درست است و این نگاه هگل به کلیت تاریخ حالتی پیچیده،نوسانی و مارپیچ دارد؛ اما با توجه به پیشرفت علوم تاریخی،دیدگاه وی منحصرا در خصوص تاریخ ایران علی رغم ایده پردازی مونولوگ و دیالوگ خود، خطی است بدین معنی که از سنتز بینامتنیتی در باب در هم آمیختگی حافظه تاریخی از منظر کهن الگوهای یونگ در بستر روانشناسی تاریخی، روانشناسی تاریخی_ فرهنگی ویگوتسکی و نوروسایکولوژی ایرانی با مباحث پیچیده هویتی فردی، شخصی، اعتقادی،زبانی و اجتماعی کم برخوردار است.ازین روی دیدگاه بنده در باب نگاه
هگل بر تاریخ ایران را ازین روی خطی دانسته ام و نه از منظر دیدگاه کلی بر تاریخ فلسفی و فلسفه تاریخی وی. هرچند از نگاه هگل، تاریخ یک فرآیند پیوسته است که در آن تمدنها در مسیر تکامل معنوی به سوی تجلی کاملتر می شود
هگل بر این باور است که ایران باستان علیرغم جایگاه مهمش، در پیشبرد فردیت و آزادی شخصی ناکام بوده است. نمونه ای ازین درک خطی که در حقیقت تاریخ ایرانی با دیدگاه اومانیستی غربی توسط هگل دیده شده و خطی تحلیل شده است.
با درود دوباره. من نمیدانم شما برداشت های خود را از کجا می آورید ولی دیدگاه شما در باره هگل و فلسفه تاریخی او بنا بر آثاری از خود او مانند فلسفه تاریخ هگل نادرست است. این نادرستی را با اصطلاحات مختلف غربی نمیشود راست و ریست نمود. این برداشت دیدگاه خطی هگل از تاریخ ایران را از کجا آورده اید؟ او در جاهایی از وضعیت تاریخی ایران در آسیا و ویژگی های آن صحبت کرده است ولی با شیوه دیالکتیکی به این موضوع نگاه کرده است. باز هم به شما توصیه می کنم با یک استاد خوب فلسفه هگل مشورت نمایید. نمونه درک خطی هگل اصلا معنا دار نیست مگر یک سند از خود هگل بتوانید در این رابطه بیاورید.