از میانهی سدهی هفتم مَهی (:قمری)، پای مسافران و جهانگردان اروپایی به سرزمین ما باز شد. در آن روزگار مغولان خاک ایران را درنوردیده بودند. پس از آن، تا پایان دورهی قاجار، شمار جهانگردان و ماموران سیاسیای که راهی کشور ما شدند، چنان رو به فزونی نهاد که حتا نام بردن از آنها فهرستی بلندبالا خواهد شد. اما اروپاییانی که در دورهی قاجار سر از سرزمین ما درآورند، پُرشمارتر و شناخت آنها چهبسا بایستهتر باشد.
اروپاییانی که در روزگار قاجاریه به ایران آمدند، یا مامورانی دولتی بودند که برای رسیدن به آرمانهای سیاسی راهی اینسوی جهان شده بودند، یا جهانگردان و مسافرانی که در پی شناخت فرهنگ و تاریخ ایران و گذشتهی باشُکوه آن برآمده بودند. بسیاری از آنها دربارهی دیدارهای خود از ایران سفرنامههایی نوشته و بجا گذاشتهاند که هر کدام (حتا اگر آلوده به غرضورزیها باشد) برای شناخت گذشتهی ایران و هویت و چیستی ما بسیار مهم هستند. آن سفرنامهها هرچند بازگو کنندهی همهی داشتههای ایرانیان نیستند، اما از نگاهی «بیرونی» نوشته شدهاند. از اینرو داوری ما را دربارهی گذشتهی خود ژرفا میبخشند. رشته نوشتارهای «سفرنامههایی دربارهی ایران» در هر بخش به یکی از آن جهانگردان و ماموران سیاسیای میپردازد که در دورهی قاجار به ایران آمدهاند و از خود سفرنامهای بهجا گذاشتهاند.
درونمایهی سفرنامهها
چارچوب سفرنامههای اروپایی بهگونهای است که میتوان آنها را برای بازنمایی فرهنگ ایران در دوران قاجار، مهم دانست و تحلیل و بررسی کرد. نگاهِ بیرونی همواره در شناخت ما از هویت و خوبوبد خود راهگشا است. حتا در آنجا که اروپاییان مسافر و مأمور سیاسی کوشیدهاند عیبهای ایرانیان را بزرگنمایی کنند (مانند آنچه که جیمز موریه دربارهی ایرانیان نوشته است) باز میتوان نکتههایی یافت که به کار نقدِ گذشتهی ما میآید.
میتوان سفرنامهنویسان غربیای را که در دورهی قاجار به ایران آمدهاند، به دو دسته بخشبندی کرد: یکی آنهایی که نگاهی «مثبت» به ایران و ایرانیان داشتهاند (مانند: گوبینو و دروویل) و دیگری سفرنامهنویسانی که بنای خُردهگیری و عیبجویی از ایرانیان گذاشتهاند. این گروه اغلب همانهایی هستند که درصدد چیرگی سیاسی و استعماری بر ایران بودهاند. خواندن سفرنامههای هر دو دسته، همانگونه که اشاره کردیم، بایستگی تاریخی دارد.
برخی از آن مسافران غربی که در روزگار قاجار به ایران آمدند و ما در این رشته نوشتارها از آنان یاد خواهیم کرد، گاه برای کمک نظامی به ارتش ایران راهی سرزمین ما شده بودند (مانند: ژنرال گاردان و اگوست بونتان)، یا مأمورانی سیاسی و سلطهجو و فریبکار بودند (مانند: جیمز موریه)، یا باستانشناسان (مانند: دیولافوا)، یا ایراندوستانی دانشمند (مانند: گوبینو)، یا مسافرانی کنجکاو که میخواستند ایران آن زمان را از نزدیک بشناسند و نه از روی کتابها (مانند: کلود آنه). آنها در مجموع از دیرینگی و کهنبودن نژاد و تاریخ ایران یاد کردهاند؛ در جستوجوی شناخت دینها و آیینهای ایرانی بودهاند؛ میخواستهاند باورهای ملی و شیوههای زندگی روزمرهی ایرانیان را بشناسند یا با زبان و ادب فارسی و ژرفای بسیار آن آشنا شوند. بسیاری نیز در پی شناخت رفتارهای اجتماعی و منشهای ایرانی بودهاند.
نمیتوان نادیده انگاشت که بسیاری از آن مسافران و جهانگردان، سفرنویسانی هوشمند، تیزبین، باریکنگر و کنجکاو بودهاند و شهامت سفر به سرزمینهای دور را داشتهاند. آنها اغلب از زیرکی، آدابدانی، مهربانی، آزادمنشی و مدارای ایرانیان سخن گفتهاند و گاهی نیز به سویههای منفی ایرانیان اشاره کردهاند؛ مانند: چربزبانی، دورویی، کاهلی و نمونههای دیگر که در رفتار برخی از ایرانیان آن دوران تاریخی دیدهاند. این اشارههای منفی نباید سبب دلخوری و رنجش ما شود. همهی ملتها دارای رفتارهای خوب و بد هستند و جنبههای منفی را در نزد ملتهای دیگر هم میتوان دید. اما اگر بخواهیم به برآیندی از داوری غربیها دربارهی مردم ایران (در دورهی قاجار) برسیم باید گفت که در نزد آنان سویههای نیک و ستودنی ایرانیان بسیار بیشتر از جنبههای منفی است.
سفرنامهنویسانی که در این رشته نوشتارها به آنها اشاره خواهد شد و همگی در دورهی قاجار راهی ایران شده بودند، چنین نام دارند: ماتیو گاردان، جیمز موریه، اگوست بونتان، اوستن لایارد، جیمز فریزر، کنت دوسرسی، آرتور دو گوبینو، فرانکلین بنجامین، لیدی شیل، مادام کارلاسرنا، ژوانس فووریه، ارنست اورسل، گاسپار دروویل، کلود آنه، هوگو گروته و چند تَن دیگر.
امیدواریم شناختنامهی کوتاه بیگانگان مسافری که در دورهای تاریخی به کشور ما آمده بودند، انگیزهای برای خواندن سفرنامههای آنها و شناخت افزونتر ما از ایرانمان باشد و ما را با خوبوبد و پستوبلند و منش و رفتار تاریخیمان آشنا سازد.
