زمانی که آتش جنگ میان ایران و روسیه شعلهور بود و سرزمینهای بسیاری از ایران به دست تزار روس افتاده بود، گروهی از نظامیان فرانسه به سرپرستی «ژنرال گاردان» راهی ایران شدند تا ایرانیان در آشنایی با فنون نو نظامی آموزش دهند. اما سفر آنها همراه با فراز و فرودهای بسیاری شد و به نتیجهی دلخواه ایرانیان نیانجامید.
در زمان فتحعلیشاه قاجار پیماننامهای (:قرارداد) میان ایران و فرانسه بسته شد که به «پیماننامهی فینکن اشتاین» نامور بود. برپایهی این پیمان، فرانسه باید سربازان ایرانی را با شیوهی نوین جنگها آشنا میکرد. برای اجرای قرارداد، از سوی فرانسه گروهی به سرپرستی «ژنرال کلود ماتیو گاردان» به ایران فرستاده شدند. گاردان افسری چهلویک ساله بود. او که زمانی فرمانده نیروهای محافظ ناپلئون بُناپارت بود، اکنون از سوی او راهی ایران میشد.
گاردان و گروه همراهش در سال 1222 مَهی (:قمری)، پس از 6 ماه که از پاریس حرکت کرده بودند، نخست به تبریز رسیدند و سپس بیدرنگ راهی تهران شدند و در دربار ایران به دیدار فتحعلیشاه قاجار شتافتند. فتحعلیشاه که از سازوبرگ نظامی فرانسویها ذوقزده شده بود، به گاردان برنام (:لقب) «خان» بخشید! گاردان نیز نامهی ناپلئون را به شاه ایران سپرد. در این نامه، ناپلئون، امپراتور فرانسه، از همکاریهای دو کشور و دوستی دو کشور برای رویارویی با روسیه سخن گفته بود. ناپلئون در نامهی خود پیمان بسته بود (:قول داده بود) که ایران را یاری خواهد کرد تا روسیه را از گرجستان و دیگر سرزمینهای ایران که به دست تزار افتاده بود، بیرون کند. در برابر، ایران نیز پیمان بست که دست از همکاری با انگلستان بردارد و به فرانسه کمک کند تا نیروهای این کشور از خاک ایران به هندوستان یورش برند و آنجا را تصرف کنند.
ژنرال گاردان، یک افسر پیاده و دو افسر دیگر را از فرانسه با خود آورده بود و در استانبول نیز چند نظامی هممیهنش را در گروه همراهاش جای داد بود. آنها با این افراد به آموزش سربازان و نظامیان ایران پرداختند، اما افسوس که فرماندهان ارتش ایران چنان بینظم بودند که کار فرانسویها را دشوار و گاهی ناشدنی میساختند و دشواریهایی برای آنها پدید میآورند که روند انجام کارها را سخت میکرد. از آنرو، که بسیاری از سربازان ایرانی از ایلات بودند و نمیخواستند روشهای نوین جنگی را بیاموزند و به همان شیوههای سنتی خود دل بسته بودند. بهویژه آنکه حاضر به پوشیدن لباس سربازی نبودند و ترجیح میدادند که همان قبای سنتی عشایری و ایلیاتی را بپوشند. گاه نیز فرماندهان ایرانی برای آسودگی از کار و آموزش، سدهایی برای گروه گاردان پدید میآوردند تا کارها آنگونه که باید، پیش نرود!
فرانسویها برپایهی پیماننامهی دو کشور، باید کارخانهی اسلحهسازی در ایران میساختند. یکی از همراهان گاردان این کارخانه را در شهر اصفهان برپا کرد و نزدیک به 30 توپ جنگی ساخت. فرانسویان پس از پایان کار، در یک شب توپها را بهصدا درآوردند و مردم اصفهان آتشبازی آنها را از نزدیک دیدند.
اما دشواری اصلی نه از سوی ایران، بلکه از سوی ناپلئون پدید آمد. او بهیکباره پیمانی را که با ایران بسته بود، کنار گذاشت و با روسیه همدست شد! بدینگونه گاردان و گروه همراهش ناچار شدند که ایران را تَرک کنند و راهی کشور خود شوند. فتحعلیشاه بسیار امید داشت که به کمک فرانسویها سرزمینهایی را که در جنگ با روسیه از دست داده بود، از این کشور پس بگیرد. اما با بدعهدی ناپلئون، امیدهای ایران به ناامیدی انجامید.
بیشوکم یکسال پس از آمدن گاردان و همراهانش به ایران، آنها در سال 1223 مهی پس از دیدار پایانی با فتحعلیشاه در کاخ گلستان، کشور ما را تَرک کردند و کارهایی را که آغاز کرده بودند، ناتمام گذاشتند. آنها از راه گرجستان و روسیه، به کشور خود بازگشتند.
از سفر ژنرال گاردان و همراهانش به ایران، سفرنامهای بهجا مانده است که با برگردان شادروان عباس اقبال آشتیانی به نام «ماموریت ژنرال گاردان در ایران» به فارسی منتشر شده است. این کتاب نوشتهی ژنرال گاردان است و ماجرای گروه فرانسوی در ایران را با ریزبینی بسیار به نگارش درآورده است. سفرنامهی او دربارهی اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران در زمان فتحعلیشاه قاجار، برخی شهرهای ایران، دیدار با شاه و بزرگان دربار و گزارشهایی خواندنی دربارهی اوضاع نظامی، سیاسی و اقتصادی کشور ما در آن روزگاران است؛ بهویژه دربارهی پیوندهای سیاسی ایران با کشورهای اروپایی نوشتههای سودمندی دارد. این کتاب یکی از سرچشمههای (:منابع) خواندنی برای شناخت آن دوره از تاریخ معاصر ایران بهشمار میآید.
*یارینامه: کتاب «ایران و جهان»، جلد سوم- نوشتهی دکتر عبدالحسین نوایی، 1369.
