نوشتار شایسته تقدیر مانتره 32

هم‌سنجی واژه‌های خواثرَه با خوَرَث/ خوَرِمنَه

2 24چکيده: در این نوشتار نخست به معنا و مفهوم فر در متون اوستا، شاهنامه و فارسی امروزه پرداخته شد و در ادامه با نگرشی تازه و نو تمام بندهایی که واژه‌های خواثرَ، خوَرَث و خوَرِمنَه و واژه‌های هم شکل وجود داشت در گاتها یافت و بررسی شده و نتایج حاصل از تفاوت های ظریفی که اشوزرتشت در معنا این واژه‌ها با وجود هم‌ریشه بودن بیان کرده و به یادگار گذاشته بررسی و ارائه شده‌است. (واژه‌های هم‌ریشه واژه اوستایی فر در گاهان)

کلید واژه

فر، خواثرَ، خوَرَث، خوَرِمنَه، گاتها.

مقدمه

در راستای شناخت جایگاه و کارکرد نیروی اکتسابی فر در اندیشه ایرانی، دغدغه ما این بوده‌است که، بررسی شود چگونه فر به‌عنوان نیرویی الهی و درعین‌حال قابل دریافت برای انسان، در مسیر دستیابی به پیروزی، کامیابی و خوشبختی نقش ایفا می‌کند.

به‌ویژه می‌خواستیم بدانیم که فر چه تفاوتی با مفاهیمی چون بئوذه (دانایی)، پیروزی و خوشبختی دارد و آیا می‌توان آن را در ارتباط با استعدادها و ظرفیت‌های درونی انسان دانست که در پرتو راستی و منش نیک فعلیت می‌یابد.

از این دیدگاه، فر را نه صرفاً یک موهبت ازلی و ایزدی، بلکه نیرویی اکتسابی و پویا دانستیم که انسان می‌تواند با راستی، خرد و کوشش در مسیر اشا آن را کسب کند و با آن به پیروزی و کامیابی دست یابد.

افزون بر مقالاتی که بیرون از جامعه زرتشتی توسط پژوهشگران و اوستا شناسان کار شده‌است، در یک مقاله هم در بیست و پنجمین همایش مانتره توسط دوستانمان آقایان آرین بمانی و بهرام جمشیدی با عنوان سیر تحول فره از گاهان تا به امروز، نیز از واژه فر یاد شده که نگارندگان مقاله را دیده‌اند و اکنون پژوهش خودشان را با دید نو و تمرکز بر واژه‌های هم‌ریشه واژه اوستایی فر در گاتها انجام داده‌اند.

۱. واژه‌شناسی فَر

۱.۱. ریشه‌شناسی

واژۀ (فَر) (در اوستایی:xvarənah، خوانده می‌شود: خْوَرِنَه / خُورِنَه) یکی از مفاهیم کلیدی در ادبیات دینی و حماسی ایران است. بسیاری از زبان‌شناسان ریشه آن را از ریشه هند و ایرانی باستانی  svar*- «درخشیدن، تابیدن» یا از Hvar* «خورشید» دانسته‌اند و پسوند Nah– را به معنای «دارایی یا ویژگی» افزوده‌اند. در نتیجه، معنای اولیه آن را «درخشندگی، فروغ» می‌دانند که بعدها در حوزه دینی و اسطوره‌ای به معنای «نیروی مینویِ بخشنده فرّه ایزدی» دگرگون شده‌است (آذرگشسب؛ ۱۳۷۵، ص ۵۸).

در سنگ‌نوشته‌های هخامنشیان، به صورت faranah در ترکیب اسامی خاص آن دوران دیده می‌شود مانند –dafarnah vi(n) به معنای «دریافت کننده فر» است. و همچنین در اوستا به صورت فره ایرانی xvarəno    airyanəm  و فره کیانی kavaem xvarən و در فارسی   نیز far  و  farah   آمده‌است. (پورداود؛ ۱۳۴۲، ص۳۲).

فره با فروهر متفاوت است. با تولد هر انسان فروهر او که پیش از او آفریده شده‌‌است، در وجودش نهاده می‌شود ولی فره در آغاز با تن انسان آفریده نمی‌شود بلکه انسان می‌تواند بهره‌مند یا بی‌بهره از فره باشد. حتی اگر کسی فره را به دست آورد ممکن است از دست بدهد (پورداود؛ ۱۳۴۶، ص ۳۶۰).

بر پایه اوستا، فره نیرویی مینوی یا گوهری اهورایی و ضامن نیکبختی و پیروزی است و اهورامزدا به وسیله‌ی آن پارسایان را از خوشبختی، شهریاری و ثروت برخوردار می‌کند (آذرگشسب؛ ۱۳۷۵، ص۵۸).  فره فروغی ایزدی است که به دل هر که بتابد او را برتری می‌بخشد. از پرتو این فروغ است که خداوند انسان کامل را برای راهنمایی مردم به مقام به مقام پیامبری برمی‌گزیند. هم‌چنین از نیروی فره است که پادشاه، دادگر و برازنده تاج و تخت و همواره کامیاب می‌شود (پورداود؛ ۱۳۸۸، ص ۵۶).

۱.۲. برگردان‌های فارسی واژه فر

در برگردان‌های فارسی گاهان توسط پژوهشگران و اوستاشناسان گوناگون، xvarənah»» به شکل‌های گوناگونی برگردانده شده‌است:

فروغ، نور مینوی، جلال و شکوه ایزدی (نشانه برگزیدگی از سوی اهورامزدا) (دوستخواه؛ ۱۳۸۷، ص ۴۶۸)

شکوه، جلال،مقام روحانی (پورداود؛ ۱۳۵۶، ص ۱۲۳)

بخت مینوی یا بهره اهورایی ( اوشیدری؛ ۱۳۷۱، ص ۱۶۹)

۱.۳. فر در ادبیات فارسی

فر در واژه‌نامه دهخدا به صورت شکوه، عظمت، دولت، شوکت و جلال معنی می‌شود. در واژه‌نامه دهخدا که از برهان قاطع نام می‌برد فر را فروغ و جلالی که ایزدی است و به پادشاهان و برگزیدگان دهند، معنی می‌کند. همان‌جا از آنندراج نقل می‌شود که فر بخت و سعادت آسمانی است. (دهخدا؛ ۱۳۷۷، ص ۱۳۵۴).

فر در فرهنگ فارسی معین به صورت زیر معنا شده‌است:

فر فروغی است ایزدی، به دل هر که بتابد از همگنان برتری یابد. از پرتو این فروغ است که شخص به پادشاهی رسد، شایسته تاج و تخت گردد، آسایش گستر و دادگر شود و همواره کامیاب و پیروزمند باشد و نیز از نیروی این نور است که کسی در کمالات نفسانی و روحانی کامل گردد و از سوی خداوند به پیامبری برگزیده شود. پادشاهان به فر ایزدی و روشنی جان و پاکی تن و بزرگی اصل و دولت پادشاهی توانند کرد. فر ایزدی که به پادشاهان و سران و بزرگان کشور اختصاص دارد و موجب کامیابی و پیروزی آنان گردد. (معین؛ ۱۳۷۱، ص ۲۲۱۸).

فرهنگ عمید آن را (موهبتی الهی که باعث سعادت و پیروزی می‌شود) تعریف می‌کند. (عمید؛ ۱۳۸۹، ص ۱۲۳۴).

۲. فر در اوستا

فر در اوستا بزرگ در بخش‌های گوناگون به ویژه در یشت‌ها یاد می‌شود و یشت ویژه آن، زامیادیشت است.

۲.۱. فر در زامیادیشت

اکثر ایزدان در یشت‌ها با صفت شکوه و فر ستایش می‌شوند.

در زامیاد یشت درکرده‌های ۱ بند ۹ ، کرده ۲ بند ۱۴، کرده ۳ بند ۲۱، کرده ۴ بند ۲۵، کرده ۵ بند ۲۷، کرده ۶ بند ۳۰، کرده ۷ بند ۴۵، کرده ۸ بند ۵۵، کرده ۱۲ بند ۷۸، کرده ۱۳ بند ۸۳، کرده ۱۴ بند ۸۸ تکرار کرده‌است که پیرامون فر کیانی می‌باشد که ویژگی‌های آن را نیرومند، مزدا آفریده، بسیار ستوده، زبردست، پرهیزکار، کارگر، چُست، برتر از سایر آفریدگان، بر می‌شمارد.

همچنین در کرده ۲ بند ۱۵ آن را فری می‌داند که ازآن امشاسپندان است: (آن) شهریاران، تیزبین بزرگوار بسیار توانای دلیر اهورایی که ورجاوندان جاودانه‌اند.

بنا برکرده های ۳ بند ۲۲، کرده ۴ بند ۲۶، کرده ۵ بند ۲۸، کرده ۶ بند ۳۱ این فَره از آنِ پادشاهانی بزرگ، همچون هوشنگ پیشدادی، تهمورث زیناوند و جمشید گله‌خوب بوده‌است. دارندگان این فَره کیانی دو کار مهم را انجام می‌دادند: بر هفت کشور زمین پادشاهی می‌کردند و دیوها، مردمان، جادوان و پریان [را مهار می‌کردند]. همچنین، کاوی‌های ستمکار و کرپان‌ها — که دو گروه از دیوهای مازندران و دروغ‌پرستانِ وَرِنَ بودند — را برانداختند.

هوشنگ چهل سال پادشاهی کرد و به دانش، آهن را از سنگ جدا کرد و از آهن تبر و ارّه و تیشه ساخت و با فر کیانی رنج را کوتاه کرد.

استاد پورداود با نگرش بر زامیادیشت فر را این گونه تعریف می‌نماید:

“فر فروغی است ایزدی، به دل هر که بتابد از همگنان برتری یابد. از پرتو این فروغ است که کسی به پادشاهی رسد، برازنده تاج و تخت گردد و آسایش گستر و دادگر شود و همواره کامیاب و پیروزمند باشد. همچنین از نیروی این نور است که کسی در کمالات نفسانی و روحانی آراسته شود و از سوی خداوند از برای رهنمایی مردمان برانگیخته گردد و به مقام پیغمبری رسد و شایسته الهام ایزدی شود”(پورداود؛ ۱۳۷۷، ص ۳۱۴).

۲.۲. فر در خرده‌اوستا

در نیایش‌های بسیار، در خرده‌اوستا واژه فر آمده‌است، که در ادامه به نام‌ورترین آن نیایش‌ها می‌پردازیم:

۲.۲.۱. فر در سروش‌واژ:

در انتهای سروش‌واژ، در گزاره‌های اهمائی رئشچه «خوره» نسچه:”(کسی که اهورا را ستایش می‌کند) باد از برای او « شکوه و فر»” و اهمائی وهیشتم اهوم اشه انام رئوچنگهم ویسپو «خواثرم»:” باد از برای او بهترین جای اشوان (بهشت) نورانی و پر از آسایش.” این دو دعایی هستند که ابتدا خوره نسچه آرزوی فر و شکوهی می‌کند و در انتها خوشبختی و روشنایی بی‌پایان — که با واژه خواثرَ می‌آید — برای انسان ها آرزو شده‌است (شهمردان؛ ۱۳۸۲، ص ۲۵).

۲.۲.۲. فر در تندرستی:

فر (خوره ننگهد) به صورت دعایی همراه با تندرستی، دیرزیوشنی و برتری از خداوند و امشاسپندان خواهش می‌شود (شهمردان؛ ۱۳۸۲، ص ۳۲).

۳. انواع فر در شاهنامه و اوستا

۳.۱. فر شاهی(فر کیانی، کَوَئِنِم خوارنو Kava nem  aren )

همان طور که در بخش فر در زامیاد‌یشت ذکر شد فر شاهی همان فر کیانی است که بهره پادشاهان می‌گردد؛ در شاهنامه افزون بر پادشاهانی که در زامیادیشت گفته شد، همه پادشاهان از فر کیانی بهره‌مند شده‌اند همانند: فریدون، کیخسرو، بهرام گو، اردشیر، کیقباد. اکنون به بررسی یک مورد می پردازیم:

اردشیر نوه خود، هرمز را شناخت. همچنین جوانجوی موبد در برخورد با بهرام گور، آن را در چهره‌اش یافت و دانست که بهرام دارای ( فر) است. گاهی هم این فر در شکل حیوانات و پرندگان تجسم می‌یافت، فر شاهی در ابتدای تلاش اردشیر در به دست گرفتن حکومت، به شکل برّه‌ای وی را همراهی می‌کرد.

در کارنامه اردشیر بابکان هم می‌خوانیم. ( فصل ۷ فقره  ۹-۶ ) چون  فر  کیانی  با اردشیر بود، اردشیر پیروز یافت و اردوان را کشت و همه بارو بنه و خواسته‌ی او بدست اردشیر افتاد. (پورداود؛ ۱۳۵۶،ص ۱۳۴)، (فردوسی؛ ۱۳۹۳، ص ۲۳۵)، (Tafazzoli, 1994, p.208).

فر کیانی (فر شاهی) مخصوص سلسله‌ی کیانیان است که در اوستا (اردیبهشت‌یشت) به آن اشاره شده‌است. (پورداود؛ ۱۳۵۶، ص۱۲۳)

در زامیادیشت فر کیانی نو به نو به نصیب ناموران و پادشاهان و پارسایان گردید و آنان به پرتو آن رستگار و کامروا شدند. این فر همیشه از آن ایرانیان بوده‌است و تا ظهور سوشیانت و دامنه رستاخیز از ایران روی بر نخواهد تافت. (پورداود؛ ۱۳۷۷، ص۳۱۵).

۳.۲. فر ایزدی

در شاهنامه، سرچشمه‌ی فر ایزدی به کیومرث می‌رسد و از او ) مشی( و) مشیانه(  به وجود می‌آیند که معادل آدم و حوا هستند. پس از کیومرث فر ایزدی به تهمورث می‌رسد که معلول پالوده شدن وی از بدی‌ها بوده و همین فر و نیکی به او نیروی چیرگی بر اهریمن را می‌بخشد (فردوسی؛ ۱۳۸۶، ص 11).

در گاتاها (یسنای ۴۶ بند ۱۰) این فره(ایزدی) به زرتشت نسبت داده‌ شده ‌است (آذرگشسب؛ ۱۳۵۹، ص ۲۴۰).

۳.۳. فر ایرانی (ائیرینم خوارنو)

در فقرات اول و دوم اشتادیشت فر ایرانی از ستور، رمه، ثروت و شکوه برخوردار است و بخشنده خرد، دانش و دولت، و درهم‌ شکننده غیر ایرانی تعریف شده‌است (پورداود؛ ۱۳۷۷، ص ۳۱۵).

۳.۴. فر موبدی

فره موبدی به عنوان موهبتی ایزدی، مشروعیت و اقتدار روحانیون زرتشتی را تضمین می‌کرد. این فره خاص، نمایانگر پیوند مستقیم موبدان با عالم مینوی و دریافتِ وحی و الهام از اهورامزدا بود. (Boyce, 1984, p. 68).

نور و نیروی الهی در وجود موبدان و دبیران متجلی می‌شود و همین نور است که موجب می‌شود آن ها از آینده با خبر شوند و در کارهای مهم به پادشاه کمک ‌کنند مانند ایزدگشسب و برزمهر و ماه آذر که از دبیران انوشیروان هستند )پورداود؛ 1347، ص154).

گرچه واژه (فره موبدی) به صراحت در گاتاها نیامده، اما زرتشت به عنوان (مَـنْـثْـرَـنْ) (-mąθran-)، یعنی (سازنده مانتره) (سرودهای مقدس)، واجد فره ایزدی دانسته شده‌است.

درفروردین‌یشت (یشت ۱۳) در توصیف فروهرهای (اَشَوَنان) (پاکان)، از موبدانی نام برده می‌شود که دارای (فره دادِ دینی) هستند (پورداود، ۱۳۴۷، ص ۱۵۴).

در زامیادیشت (یشت ۱۹) اگرچه بر فره شاهی تمرکز دارد، اما بر این مفهوم کلی تأکید می‌کند که فره از آنِ کسی است که برای (اَشَه) (Arta)بکوشد؛ مفهومی که موبدان نگهبانان آن بودند (پورداود؛ ۱۳۴۷، ص ۱۳۴).

۳.۵. فر عام

در یسنای ۶۰ به فره عمومی مردم نیک اشاره شده، اما در شاهنامه نیامده‌است (رضایی باغ‌بیدی؛ ۱۳۹۰، ص۷۰).

۳.۶. فر هنری

فردوسی در مواردی به فره هنرمندان و صنعتگران اشاره می‌کند که در اوستا دیده نمی‌شود (فردوسی؛ ۱۳۹۳، ص۳۴۵). 

۳.۷. دارندگان فر در شاهنامه

نمونه‌هایی از دارندگان فر در شاهنامه را در این قسمت مورد بررسی قرار می‌دهیم:

(دهنده فر ایزدان : به موبد چنین گفت بهرام گور            که یزدان دهد فر و دیهیم و زور)

کیومرث= او به علت داشتن فر مورد ستایش جانوران مثل دد و دام و انسان بود و همه پیش او سجده می‌کردند (اسلامی ندوشن؛ ۱۳۴۴، ص ۷۲):

دد و دام هر جانور کش بدید          ز گیتی به نزدیک او بگروید

دوتا می‌شدندی بر تخت او          از ان بر شده فر بخت او

جمشید: زمانی که او تاج بر سر گذاشت، دیو و مرغ و پری به علت خدمت کردن وی به فر، از او فرمانبرداری کردند و همه بنده او شدند (فردوسی؛ ۱۳۸۶، ص۳۷ ):

کمر بسته با فر شاهنشهی          جهان سر به سر کشت او را رهی

زمانه بر آسوده از داوری          به فرمان او دیو و مرغ و پری

او با یاری این فره به دانش ساختن الات و ادوات، جنگ و جنگاوری همچون تیغ، سپر، برگستوان را فرا می‌گیرد. بافتن و رشتن را آموخته و به مردمان می‌آموزد. کاخ های بلند را ساخته و با کشتی کشور به کشور می‌رود. (از کشور به کشور گرفتی شتاب) میرایی و بیماری از سرزمین ایران زمین رخت می‌بندد، داد و دادگری و آسایش و رامش و کامکاری حاکم می‌گردد (فردوسی؛ ۱۳۸۶، ص۳۷).

کیخسرو: در شاهنامه آمده گودرز یکی از پهلوانان ایرانی، شبی در خواب دید که سیاوش فرزندی به نام کیخسرو در کشور توران دارد. پس پسرش گیو را که او نیز از پهلوانان ایرانی بود به توران فرستاد. کیخسرو به ایران بازگشت و قرار شد که او شاه شود، ولی توس خشمگین شد و اظهار نمود که پسر کاووس ( فریبرز ) لایق‌تر از کیخسرو است. قرار شد رقابتی بین دو پهلوان صورت گیرد و بهانه این رقابت این شد که هرکس دژ بهمن را در اردبیل، که متعل به دیوها و اهریمنان است، بگشاید، شاه خواهد‌‌‌‌شد. فریبرز نتوانست اما کیخسرو با وجود فری که داشت، پیروزمندانه دژ را گشود. او دارای فر ایزدی بود و فر، راهنمای او بود. او توسط فر رازها را می‌گشایید و از رود می‌گذشت و جادوها را از بین می‌برد و قلعه اهریمن‌ها را در هم‌می‌درید (فردوسی؛ ۱۳۸۶، ص ۲۹۰) .

جهان شد به کردار تابنده ماه          بنام جهان دار از فر شاه

چو آگاهی آمد به ایران ز شاه         از ان ایزدی فر و ان دستگاه

سروش: یزگرد برای دانستن اختر و بخت پسرش با بهرام یک انجمن ستاره‌شناسی ترتیب داد که یکی از افراد این انجمن  دارای  فر بود و اسرار را می‌دانست و نامش سروش بود:

یکی مایه ور بود و با فر و هوش          سر هندوان بود و نامش سروش

بر اساس شاهنامه خداوند سروش را به نزد سیامک می‌فرستد تا او را از نقشه پلید اهریمن علیه آنها آگاه کند چون او دارای فر است. علی رغم در متون شاهنامه و روایت زرتشتی ذکر شده‌است که سروش مثل پری ظاهر می‌شود. به طور کلی در شاهنامه پریان آفریده‌های مونث دلربایی هستند که صاحب زیبایی، خوبی و حتی در مواردی ( فره ) هستند (فردوسی؛ ۱۳۸۶، ص ۱۵).

سیاوش : او شاهزاده‌ای است که به همراه فَرِّ ایزدی، نماد پاکی و دلاوری ایرانی است. او که نشانه بزرگ‌منشی است، با چهره‌ای رنج‌کشیده، مرگی فداکارانه در راه حق و درستی دارد. فَرِّ ایزدی و زیبایی او، به همراه پیکری رسا و شکوهمند، چنان کاری می‌کند که سودابه، همسر کیکاووس شاه، را بی‌خردانه عاشق و شیفته خود می‌سازد. اما سیاوش، به یاوری همین فَرِّ ایزدی، در برابر این خواست گناه‌بار سودابه، ایستادگی و پایفشاری می‌کند ( اسلامی ندوشن؛ ۱۳۴۴، صص ۱۲۰-۱۴۹).

۳.۸. از دست رفتن فر

همان‌گونه که فَرّه با کوشش‌های بسیار به دست می‌آید و با آن کارهای نیک انجام می‌شود، همان‌گونه نیز می‌تواند با دروغگویی و کردار ناشایست از دست برود. پس داشتن فَرّه اکتسابی است و در برهه‌ای از زندگی می‌تواند بهره انسان باشد، و اگر انسانی دروغگو شود، این فَرّه از او جدا شده و روی برمی‌تابد.

۳.۸.۱. از دست رفتن فر در میان شخصیت‌های شاهنامه

(اولین نفر) جمشید:  او در زمان پادشاهی خود کارهای فره‌مندانه‌ی زیادی انجام داد و خشنودی و سر افرازی فروانی برای مردمان ایران زمین به ارمغان آورد. ولی او به علت غرور زیاد خود را خداوند می پنداشت و گمان می برد خورد و خوراک و زندگی مردمان از اوست. و با سرافرازی بی‌خردانه می‌گوید: ( اسلامی ندوشن؛ ۱۳۴۴، صص ۸۰-۱۰۰):

خور و خواب و آرامتان از منست         همان کوشش و کامتان از منست

در هنگام پادشاهی او، نه سرما بود و نه گرما، نه پیری بود و نه مرگ و نه رشک دیو آفریده، اما پس از اینکه او به دروغ پرداخت؛ فر به شکل مرغ ورغنه از او به بیرون شتافت. او افسرده و سر گشته شد و در مقابل دشمن درمانده ماند و به دست ضحاک کشته شد. او با آن همه شوکت و جلالی که داشت، دد و دام برای او سر فرود می‌آوردند اما سر انجام نابود شد (اسلامی ندوشن؛ ۱۳۴۴، صص ۸۰-۱۰۰).

گرایدون که دانند من کردم این          مرا خواند باید جهان آفرین

همه موبدان سر فکنده نگون            چرا کس نیازست گفتن نه

چو این گفته شد فر یزدان از وی      گسست و جهات شد پر از گفتگوی

به جمشید بر تیره گون گشت روز     همی کاست آن فر گیتی فروز

کی کاووس: او دارای فر ایزدی بود و اهل کاوش و نیایش بود ولی یک روز رستم به کیخسرو می‌گوید که کی‌کاووس پیر و سنگ‌دل شده و فر و فرهنگ از وی افتاده‌است.

چو کاوس شد بی دل و پیره سر         نیفتاد ازو نام و فر و فرهنگ

کی‌کاووس پس از همه‌گیر شدن کیش مزدکی متهم به پشتیبانی از مزدک و پیروی از کژدینی او شد. برادر جوان تر از او، خسرو انوشیروان به دلیل پیروی از کیش متعارف مزدیسنا سرشناس بود و مورد پشتیبانی اشراف و موبدان قرار می‌گرفت و فر از کاوس به او منتقل شد (فردوسی؛ ۱۳۸۶، ص ۲۹۱).

طهمورث: او پسر و جانشین هوشنگ است. او لقب دیوبند داشت، دیوها وقتی که دیدند طهمورث اهریمن اسیر کرد و ۳۰ سال سوار بر اهریمن دور زمین را می‌گشت، آنها به دستوراتش گوش ندادند، دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند که تاج و تخت پادشاهی را از او بگیرند. وقتی طهمورث این را فهمید عصبانی شد و به جنگ آنان رفت. دیوها که از جنگ خسته شده‌بودند به او گفتند که اگر مارا نکشی ما به تو هنری یاد می‌دهیم. طهمورث دیوها را آزاد کرد و آنها هم به او نوشتن آموختند و به نوشتن ۳۰ خط مختلف از رومی، عربی، فارسی گرفته تا چینی، پهلوی و سغدی توانمند شد. او ریسیدن پشم و بافتن لباس و فرش را به مردم یاد داد. پرندگان و جانوران دیگر را اهلی کرد، با دیوها جنگید و بر آنها پیروز شد، نوشتن را نیز به مردم آموخت و بعد از ۳۰ سال عمر او اتمام یافت و فر از او بیرون رفت و آن به پسر و جانشینش جمشید انتقال یافت (فردوسی؛ ۱۳۸۶، صص ۲۶-۲۷).

نوذر: او پس از اینکه به تخت سلطنت نشست روش اعتدال را پیشه نمود ولی طولی نکشید که قدرت او را به تکبر، رشادت، خودسری و بی رحمی رساند و فر ایزدی از سیمایش پر کشید و چهره‌اش تیره شد (آذرگشسب؛ ۱۳۷۵، ص ۶۲).

۳.۸.۲. از دست رفتن فر در گاهان

هات۳۲ – بند ۸:

“از آن اَاِشام گناه‌کاران اَاِنَنگهام شناخته شده است سراوی حتی جمشید ییمَسچیت، پسر ،ویوَنگهان ویوَنگهوشُ که برای یِ خشنودی چیخشنوشُ مردم مَشیِنگ، و، خویشتن اَهماکِنگ خداوند بَگا جهان را گااوش خوار شمرد خوارِمنوُ ای مزدا مزدا من موافقم اَهمی به داوری ویچیثُ ای تو ثوَهمی در روز واپسین اَیپی نسبت به همه آنها اَشامچیت. ”

همان طور که در شاهنامه ذکر شده‌است جمشید دارای فر بوده اما همین طور که در این بند گاهان(هات ۳۲ بند ۸) می‌بینیم به این صورت بیان شده که جمشید جز دروغ کاران شده و فر را از دست می‌دهد (آذرگشسب؛ ۱۳۷۹، صص ۳۳۱-۳۳۵).

۴. فر در گاهان

واژه‌هایی که با ریشه خور می‌بینیم، به روشنایی نسبت می‌دهند. در واقع سه نوع واژه هستند که عبارت‌اند از:

خواثر، خورنه، خورایثیا.

واژه خواثر و شکل‌های گوناگون آن در بندهای هات ۲۸ بند ۲، هات ۳۱ بند ۷، هات ۳۱ بند ۲۰، هات ۴۳ بند ۲، هات ۵۰ بند ۵، هات ۵۳ بند ۶ آمده‌است.

واژه خور(خورث ،خورمنه) و شکل‌های دیگر آن در بندهای هات ۲۸ بند ۱۰، هات ۳۱ بند ۲۰، هات ۳۴ بند ۱۱، هات ۴۸ بند ۵، هات ۴۹ بند ۱۱، هات ۵۱ بند ۱۸، هات ۵۳ بند ۶ آمده‌است.

۴.۱. واژه خواثر در گاهان

xv thra خوشبختی و شادی- بارتولومه آنرا از سواتر s athra دانسته و معنی آنرا در اصل به نور خدایی، شکوه، جلال، سرای روشنایی، فروغ و بهشت ترجمه کرده ولی در این جا به معنی شادی و خوشبختی گرفته‌است (آذرگشسب؛ ۱۳۷۹، صص ۱۵-۱۹).

دستور کانگا نیز نظر بارتولومه را تایید کرده‌است. دکتر تاراپوروالا می‌نویسد:

(بدانوسیله دینداران را بسرای نور و فروغ یا فردوس رهبری خواهدکرد)(آذرگشسب؛ ۱۳۷۹، صص ۱۵-۱۹)

استاد پورداود در گزارش گاتاهای خود این واژه را به معنی گشایش گرفته و چنین ترجمه کرده‌است:

(……بیاران گشایش دهد) (آذرگشسب؛ ۱۳۷۹، صص ۱۵-۱۹).

واژه دوش خورثم Dush-xvarethem تیره روشنی- راه نادرست و نامشروع. بارتولومه به معنی خورش بد گرفته‌است و به بند ۲۰ از هات ۳۱ مراجعه کرده‌است- دکتر تاراپوروالا به معنی تیرگی فروغ ایمان و دکتر کانگا تیرگی فر و راه نادرست و نامشروع گرفته‌است و نگارنده نیز از او پیروی کرده‌است. به بند ۱۱ از هات ۴۹ نیز نگاه شود (آذرگشسب؛ ۱۳۷۹، صص ۵۳۲-۵۳۶).

به برداشت اینجانب خواثر روشنایی است که درجه و مرتبه خیلی بالایی در حد اهورامزدا دارد. به همین دلیل همیشه با روشنایی بی‌پایان بخش سروش‌واژ خرده‌اوستا آمده‌است. یعنی خوشبختی و روشنایی با واژه راچنگهم (روشنایی) که مربوط به ذات اهورامزدا می‌شود همراه شده‌است. همچنین در هات ۴۳ بند ۲، همراه با واژه سپنته‌مینو آمده‌است که همان در واقع من سپنته‌ای است که در آخرین مرتبه امشاسپندان و خداگونه شدن، اشاره دارد. همچنین در بند ۳۱ بند ۷ با واژه رَاُچِبیش رُایثوِن همراه است که همان روشنایی بی‌کران آسمان‌ها معنی کرده‌است. پس در واقع خواثر با مرتبه خداگونه شدن و روشنایی که بالاترین مرتبه انسانی است که تقریبا هم‌رده روشنایی بی‌پایان اهورامزدا است، ارتباط دارد، پس رسیدن به این مرحله نیازمند تلاش بسیار زیادی است.

۴.۲. واژه خور (خورث، خورمنه) در گاتها

برخی xv remno  را به معنی خوار و خفیف شمردن-کوچک کردن- گرفته‌اند. اما بارتولومه و استاد پورداود از مصدر خور xvar به معنی خوردن گرفته‌اند-دکتر تاراپوروالا از همین مصدر گرفته ولی به معنی درخشیدن و آنچه موجب روشنایی و جالب شدن است ترجمه کرده‌است. در یسنا هات ۹  بند ۴ و ۵ از جمشید صحبت کرده‌است و می‌نویسد در زمان این پادشاه خوردنی و آشامیدنی به حد وفور وجود داشت. انسان و حیوان تا زمانیکه جمشید بر تخت سلطنت تکیه زده‌بود، سالم و نیرومند بودند ( آذرگشسب؛ ۱۳۷۹، صص ۳۳۱-۳۳۵).

Xvarena – روشنائی- فر و شکوه (ویدت خورننگهه  (Vidat-xvarenangha که نام یکی از پارسایان است در فروردین‌یشت یاد شده- در گاتاها همین یکبار واژه”خورنه”  Xvarena یا فر آمده‌است. فر، فره، فرهی، فرمند، فرهنمد، فرخنده و فرخندگی در فرهنگ، ادبیات و تاریخ ما معروف است. همچنان خره یا خوره چون اردشیر خره نیز به فر یا فره فروغ ایزدی شناخته می‌شود. بدل هر که تابد، بلند پایه و ارجمند شود، از پرتو فر است که پادشاهی برازنده تاج و تخت گردد و دادگستر و نیک آیین شود واز پرتو فر است که مردی پارسا به رهبری مردمان برانگیخته و در هنروری از همگنان برتری و سر افرازی یابد.

منم گفت با فره ایزدی             همم شهریاری و هم موبدی

(فردوسی)نقل از یادداشتهای پنج گاتاها-تالیف استاد پورداود (آذرگشسب؛ ۱۳۷۹، صص ۴۹۴-۴۹۷).

خورایثیا ، برای مقاصد نیک- با هدفی بزرگ وعالی-دکتر تاراپوروالا و بارتولومه این واژه را مشتق از هو-ارت Hu-aretha(202) گرفته و آنرا با Su-aretha واژه سانسکریت مترادف می‌دانند و به معنی کسی که در جست و جوی هدف عالی است ترجمه کرده‌اند- استاد تاراپوروالا به معنی رستگاری گرفته‌است- بهرام گور انکلسریا این واژه را هم آهنگ گرفته‌است. دستور کانگا به معنی با عظمت و با شکوه ترجمه کرده‌است. ( آذرگشسب؛ ۱۳۷۹، صص ۵۰-۵۳)

همان طور که در هات ۳۴ بند ۱۱ دیده می‌شود خورثَ روشنایی است که با بهره‌گیری از امشاسپندان در پرتو نیروی خشترا، منش پاک (ونگه اوش ممنگهُ)اَشا، آرمئیتی افزایش می‌یابد و دو نیروی رسایی و جاودانی به سوی خورثَ یا روشنایی راهنمایی می‌کند پس در واقع مراحل رسیدن به روشنایی خورثَ همان مراحل امشاسپندان است و دانش چیستُ‌ایش هات ۴۸ بند ۵ هم چنین ذکر می‌کند که دانش چیستُ‌ایش وآرمئیتی در واقع مراحل رسیدن به خورثاای هستند و در هات ۵۱ بند ۱۸ دوباره از چیستا به عنوان دانش و امشاسپندان اشا خشترا وهو ممنگهَ برای رسیدن به روشنایی خورمنه صحبت می‌کند پس چنین  به نظر می‌آید که رسیدن به مرحله خورثَ و خورمنه با گذشتن از مراحل امشاسپندان و دانش چیستا که در واقع در گاهان دانشی این زمینی است به دست می‌آید و با گذراندن این مراحل و این آموزه های اخلاقی  امشاسپندان و دانش چیستا در همین دنیا هم می‌شود به روشنایی خورمنه و خورثَ رسید چون این نوع روشنایی در واقع برای انسان‌هایی است که در جهانی که شامل گیتی و مینوی با هم است؛ همان طور که از شاهنامه و هات ۳۲ بند ۸ گاهان  بر می‌آید که در بخش قبل از دست دادن فره توضیح دادیم این نوع روشنایی می‌تواند درون انسان تیره هم شود که ما با واژه دوش خورثم در بند های هات ۳ بند ۲۰ و هات ۵۳ بند ۶ با درواقع تیره شدن روشنایی رو به رو می‌شویم که باز هم تاییدی است بر اینکه  فره‌ای که در این جهان به دست می‌آید می‌تواند در همین جهان هم از دست برود.

 نتیجه­‌گیری

باتوجه به بررسی  که در مورد واژه‌های خواثر، خورمنه و خورث انجام شد به این نتیجه رسیدیم که در واقع خورث و خورمنه روشنایی هستند.این واژه‌ها نشان دهنده‌ی نیروی فری هستند که در این جهان با گذراندن مراحل امشاسپندان و به دست آوردن دانش چیستا به دست می‌آیند اما خواثر روشنایی است که هم مرتبه با خداگونه شدن و روشنایی اهورامزدا است و مرحله‌ای است که با گذراندن تمامی مراحل امشاسپندان می‌توان به آن دست یافت و مرحله‌ای است بالاتر‌ از مرحله نیروی فر خورمنه و خورثَ که با روشنایی‌های بی‌پایان همراه است و مانند نیروی فر ازدست‌رفتنی نیست و به صورت مداوم خواهد بود و در واقع با رسیدن به مرحله سپنته‌مینو و مرحله آخر امشاسپندان است که خواثرَ ممکن می‌شود. اما با توجه به واژه دوش خورثَ که در بندهای گاهان هم آمده‌است به این نتیجه رسیدیم که نیروی فر این جهانی یعنی خورمنه/خورث، یک نیروی اکتسابی است که انسان در بازه هایی از لحظات زندگیش می‌تواند آن را داشته باشد و در لحظات و زمان‌هایی آن را از دست بدهد. پس شایسته است انسان بکوشد که نیروی فر یعنی خورمنه و خورث گاتها را در وجود خود پرورانده و به نیروی خواثر که روشنایی بی پایان و همیشگی است تبدیل کند.

نویسندگان: پورچیستا خسرویانی[1]، شروین نمیرانیان[2]

استاد راهنما: موبدیار دکتر پریا ماوندی

این نوشتار شایسته تقدیر در بخش پروژه محور گاهانی بالای ۱۸ سال همایش سراسری اوستاخوانی و گاتاشناسی مانتره 32، شناخته شده است.

کتابنامه

  • کتاب‌های فارسی
  • آذرگشسب، فیروز. (۱۳۷۵). آذرگشسب. انتشارات پازینه: تهران.
  •  اسلامی ندوشن،محمدعلی. (۱۳۴۴). فره ایزدی در شاهنامه فردوسی. انتشارات یزدان: تهران.
  • شهمردان، رشید. (۱۳۸۲). خرده اوستا. انتشارات فروهر: تهران.
  • فردوسی، ابوالقاسم. (۱۳۸۶). شاهنامه. انتشارات مسکو: تهران.
  •  پورداود، ابراهیم. (۱۳۸۸). خرمشت. انتشارات فروهر: تهران.
  • الهی قمشه ای، حسین. (۱۳۸۶). شاهنامه فردوسی. انتشارات محمد: تهران.
  • آذرگشسب،  فیروز. (۱۳۷۹). گاتها، سرودهای زرشت. انتشارات فروهر: تهران.
  • پورداود، ابراهیم. (۱۳۷۷). یشت ها، جلد ۱ و ۲. انتشارات دانشگاه تهران: تهران.
  • دکتر معین، محمد. (۱۳۴۳). فرهنگ فارسی. انتشارات امیرکبیر: تهران.
  • دوستخواه، جلیل. (۱۳۸۷). اوستا. انتشارات مروارید: تهران.
  • دهخدا، علی اکبر. (۱۳۷۷). لغت نامه دهخدا. انتشارات دانشگاه تهران: تهران.
  • عمید، حسن. (۱۳۸۹). فرهنگ فارسی عمید. انتشارات راه رشد: تهران.
  • خالقی مطلق، جلال. (۱۳۹۳). شاهنامه فردوسی.  انتشارات مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی: تهران.
  • اوشیدری، جهانگیر. (۱۳۷۸). دانشنامه مزدیسنا. انتشارات مرکز: تهران.
  • کتاب‌های غیرفارسی
  • Boyce, M. (1975). A History of Zoroastrianism, Vol. I. Leiden: Brill.
  • Gnoli, G. (1999). “Farr(ah)”, Encyclopaedia Iranica, Vol. IX. New York: Bibliotheca Persica Press.
  • Lommel, H. (1927). Die Yäšt’s des Awesta. Göttingen: Vandenhoeck & Ruprecht.
  • مقالات علمی
  • رضایی باغ‌بیدی، حسن. (۱۳۹۰). “تحلیل مفهوم فره در گاتاها”. نامه فرهنگستان، ۱۲(۳).
  • -Schwartz, M. (2006). “The Religion of Achaemenian Iran”. In: I. Gershevitch (ed.), The Cambridge History of Iran, Vol. 2. Cambridge: CUP.

Tafazzoli, A. (1994). “Farr in the Pahlavi Texts”. Studia Iranica, 23(2).

 

[1] . دانشجوی کارشناسی رشته بهداشت حرفه‌ای دانشگاه علوم پزشکی تهران  poorchista89@gmail.com

[2] . دانشجوی کارشناسی رشته مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی امیر کبیر Shervin.namiranian@gami.com

 

فهرست ارایه‌کنندگان نوشتارهای گاتاشناسی همایش مانتره

فراخوان امرداد:

از همه‌ی فرهیختگانی که در همایش مانتره سخنرانی یا نوشتاری داشته‌اند، درخواست می‌شود، اگر مایل‌اند، نوشته‌های خود را برای انتشار در تارنمای امرداد بفرستند. نوشتارها را می‌توانید از راه نشانی تلگرام Amordadpayam@ و یا از راه واتساپ و تلگرام امرداد به شماره 09198040593 بفرستید.

 

به اشتراک گذاری
Telegram
WhatsApp
Facebook
X
LinkedIn
Email

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *