ایرانشهر واحد مستقل جغرافیایی، فرهنگی و سیاسی است که مردمان گوناگونی را در خود جای داده؛ و مفهوم ایرانیت را در دوران گوناگون تاریخی تداوم میبخشد. به عبارت دیگر، ایرانشهر در اصل یک مفهوم تاریخی، فرهنگی و سیاسی است که نهتنها به سرزمین جغرافیایی ایران اشاره دارد، بلکه هویت ایرانی، سنتهای شاهی؛ و نظم اجتماعی و کیهانی را در بر میگیرد. در دوران هخامنشی، اشکانی و ساسانی، ایرانشهر نشاندهندهی سرزمینی متحد زیر یک فرمانروایی مشروع و مقدس بود که این مفهوم فراتر از مرزهای جغرافیایی، شامل مردمان، زبانها و فرهنگهای گوناگون ایرانی میشد. هرتسفلد بر این باوربود که واژهی ایرانشهر، آفرینشی در دورهی هخامنشیان بود که در این دوره پدید آمد. هرچند منابع یونانی اشکانیان را «بربر» معرفی کردهاند، ولی شواهد سکهشناسی و کتیبهها نشان میدهد که آنها خود را ادامهدهندگان سنت شاهی ایرانی میدانستند. اشکانیان در عین پذیرش تاثیرات هلنیستی، استقلال فرهنگی ایران را حفظ کردند. (Gnoli, 1989) گراردو نیولی همچنان براین باور است که مفهوم ایرانشهر، یک ایدهی سدهی سوم میلادی بود که که به عنوان پیامد تبلیغات سیاسی و دینی در پادشاهی اردشیر یکم بوده است.
در متون اوستایی و کتیبههای هخامنشی و ساسانی، سه مفهوم بنیادین قابل مشاهده است: پادشاهی فرّهای (xvarənah) : مشروعیت پادشاه از طریق پیوند با امر قدسی حاصل میشود. این سرشت قدسی سیاست از رهگذر همبستگی تنگاتنگ با دین رسمی زرتشتی بود که نقش ساماندهندهی نظم اخلاقی و کیهانی را ایفا میکند. لذا شهریار به عنوان نگهبان «آشا» (نظم کیهانی) مسئول برقراری عدالت است. (بویس، ۱۳۷۷) ساسانیان برای نخستین بار «ایرانشهر» را به معنای دقیق یک کل سیاسی و فرهنگی به کار بردند. این مفهوم در متون پهلوی مانند شهرستانهای ایران و بندهش، ایران را مرکز جهان و سرزمین برگزیده برای تحقق نظم کیهانی معرفی میکند. (Christensen, 1944/1374؛ Zaehner, 1955) ساسانیان سلطنت را تداوم فرّه ایزدی میدانستند. نقش برجستههای اردشیر بابکان در فیروزآباد و نقش رستم که حلقهی شهریاری را از اهورامزدا دریافت میکند، نشانگر مشروعیت الهی پادشاه است. (Herzfeld, 1935) طبری نیز در تاریخ الرسل و الملوک به باور ساسانیان به فرّه شاهی و پیوند مستقیم شاه با عالم قدسی اشاره کرده است. (طبری، ۱۳۷۵).
از زمان اردشیر بابکان، موبدان زرتشتی نقشی محوری در ساخت قدرت یافتند. موبد بزرگ کرتیر در کتیبههای نقش رجب و کعبه زرتشت جایگاه ویژه روحانیت را مستند کرده است (Back, 1978). کریستنسن (1944/۱۳۷۴) نیز توضیح میدهد که اتحاد دین و دولت در دوره ساسانی، ویژگی ممتاز این امپراتوری بود.
ساسانیان، شاه را «دادگر» و ضامن اشا (نظم راستین) میدانستند. این امر در متون پهلوی هم چون کارنامۀ اردشیر بابکان، خسرو قبادان و ریدک بازتاب یافته است. (Nyberg, 1931) فردوسی نیز در شاهنامه با اتکا به همین منابع پهلوی، خسرو انوشیروان را نمونه «شهریار دادگر» معرفی میکند. (یارشاطر، ۱۳۷۲) هر چند که در کنار شخصیت های تاریخی در شاهنامه، اسطورههای ملی مانند آرش کمان گیر، نهتنها روایتهای ادبی بلکه الگوهای روانی خاصی را شکل دادهاند. (الیاده، ۱۳۸۰). ازین رهگذر وابستگی روانی به یک منجی، کهنالگویی است که در ناخودآگاه ایرانیان بارها تکرار شده است.با فروپاشی ساسانیان، اندیشۀ ایرانشهری بهطور کامل محو نشد، بلکه در دورههای مختلف با قالبهای نو بازتولید شد. در عصر سامانیان و آلبویه، تبار ایرانی و زبان فارسی ابزاری برای مشروعیت سیاسی بودند. (اسکندرینسب، جوادییگانه و تقیپور، ۱۳۹۹) تاکید سامانیان بر سلسله نسبسازی؛ و اتصال به پادشاهان باستانی ایران، از مبانی اصلی مشروعیت حکومت در انگارهی هویتی ایرانِ سیاسی دراندیشههای ایرانشهری است. منابع دست اول تواریخ عمومی، سلسله ای و محلی، اعتبار نسب نامۀ سامانیان را مورد تایید قرار داده؛ و آنان را به بهرام چوبین متصل دانسته اند. نرشخی در تاریخ بخارا آورده است: «و سامان (خدات) از فرزندان بهرام چوبین ملک بوده است، و از آنگاه باز بارگاه سامانیان هر روز بلندتر است تا رسید آنجا که رسید. (نرشخی، 1363 : 82) گردیزی نیز در نسب سامانیان این گونه آورده است: «سامان خداة بن خامتا بننوش بنطمغاسب شادل بنبهرام چوبین..». (گردیزی، 1363 :321-322) یا دربارهی نسبنامه آل بویه ابن اثیر چنین آورده است: «ابوشجاع بویه بن فناخسرو بن تمام بن کوهی بن شیرذیل بن شیر کنده بن شیرذیل بزرگ بن شیران شاه بن شیرویه. بهرام گورپادشاه بن یزدگرد بن پادشاه بن هرمز پادشاه بن شاهپور ذوالاکتاف» (ابن اثیر، 1363: 8/ 264-265) بازیابی هویت ایرانی- ساسانی آل بویه از جهت زنده ساختن سنت پادشاهی شهریاری ایرانی چون سلسله نسب سازی و همه ارجاعات باستانی چون استفاده از برخی عناوین از جمله «ملک الملوک» شاه شاهان یا شاهنشاه،که بویهیان نخستین بار پس از اسلام به کار گرفتند. (اشپولر، 1386: 2/ 152-155) آشکارا به معنای ایرانگرایی و باستانگرایی بویهیان هستند. چندان که برپایی آیینهای نوروز، مهرگان و جشنهای کهن ایرانی (مقدسی، 1385: 656) نیز موید این امر و فره ایرانی است. همچنین بهروایتِ تاریخ سیستان دربارهی نسب یعقوب آمده است: «یعقوب بن لیث بن معدل بن حاتم ماهان بن کیخسرو بن اردشیر بن قباد بن خسرو پرویز…». (تاریخ سیستان، 1314: 200)
بنابراین میتوان گفت که این حکومتها برای مشروعیتبخشی، آگاهانه از عناصر ایرانشهری چون تبار ایرانی، زبان فارسی و پیوند با سنت شهریاری استفاده کردند. از سوی دیگر، متفکرانی مانند خواجه نظامالملک در سیاستنامه، ضرورت شهریار مقتدر و عادل را با پیوند به سنت ایرانشهری مطرح کردند. (سیاست نامه، ۱۳۶۴) پس به طور کل میراث هخامنشی، اشکانی و ساسانی بهویژه از طریق متون پهلوی و روایتهای شفاهی وارد دوره اسلامی شد. در شاهنامه فردوسی، بسیاری از این مفاهیم بازآفرینی شدهاند؛ و نقش مهمی در انتقال ناخودآگاه جمعی ایرانشهری به نسلهای بعدی ایفا کردهاند. (یارشاطر، ۱۳۷۲) مفاهیمی که احساس تعلق به یک گذشته طلایی (دوران هخامنشی، اشکانی و ساسانی) در ناخودآگاه ایرانیان جایگاهی محوری بر خود اختصاص داده؛ و این احساس در ادبیات کلاسیک و روایتهای تاریخی بازتولید شده است. (اشرف، ۱۳۷۳) همزمان، «حسرت تاریخی» ناشی از شکستها و سلطه بیگانگان، بخش دیگری از روان جمعی ایرانیان را شکل داده است.
با این حال، در دوران معاصر، متفکرانی چون سید جواد طباطبایی ایرانشهری را به مثابهی «واقعیت تاریخی اندیشه ایرانی» بازخوانی کردهاند. (طباطبایی، ۱۳۹۶) در مقابل، متفکرانی مانند شایگان ، این تقابل را بهعنوان گسست میان شرق و غرب یا سنت و مدرنیته صورتبندی کردهاند. شایگان معتقد است که نا هم زمانی میان سنت ایرانشهری و مدرنیتهی غربی، تجربه گسست تاریخی را ایجاد کرده است. این گسست در حافظهی جمعی موجب نوعی «بحران معاصریت» شده است. (شایگان، ۱۳۷۸) زیرا که هویت انسانی غربی بر اساس عقلانیت سکولار و فردگرایی شکل گرفته است. (Giddens, 1991) در مقابل، ایرانشهری بر نظم قدسی، جمعگرایی و مشروعیت دینی تاکید دارد. درعین حال حقیقت تاریخی ایران، نوستالژی و صرفا وقایع تاریخی گذشته نیست، بلکه امتداد شکوه آمیز آن در نمود وحدت در عین کثرت، یک اندیشهی سیاسی خاص تاریخی را تبیین می کند. مفهومی که درک ایران را بدون رجوع به اندیشه های ایرانشهری امکانپذیرنمی سازد.
سرچشمهها (منابع):
- ابن اثیر، عزالدین علی، (1351)، کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ج 6 و 8، ترجمه علی هاشمی حائری، تهران: شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران.
- اسکندرینسب، م.، جوادییگانه، م.ر.، و تقیپور، ع. (۱۳۹۹). بررسی تداوم اندیشه ایرانشهری در ساختار سیاسی حکومتهای ایرانینژاد قرون اولیه اسلامی (مطالعه حکومتهای سامانیان و آلبویه). پژوهشنامه تاریخ، (15)، 58.
- اشپولر، برتولد (1386)، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، 2 جلد، تهران: علمی و فرهنگی.
- اشرف، احمد. (۱۳۷۳). جامعه و تاریخ. تهران: امیرکبیر.
- الیاده، میرچه . (۱۳۸۰). اسطوره و واقعیت. ترجمه ج. شرفخانی. تهران: سروش.
- بویس، مری. (۱۳۷۷). زرتشتیان: باورها و آداب دینی آنان. ترجمه ع. عنایت. تهران: توس.
- تاریخ سیستان. (1314). مولف نامعلوم، به تصحیح ملک الشعرای بهار، تهران: موسسه خاور.
- شایگان، داریوش. (۱۳۷۸). آسیا در برابر غرب. تهران: فرزان روز.
- طباطبایی، سید جواد. (۱۳۹۶). ایران بهعنوان ایرانشهر. تهران: مینوی خرد.
- طبری، محمد بن جریر. (1374). تاریخ الرسل و الملوک، بیست جلد، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر،چاپ چهارم.
- کرستنسن، آرتور. (1374). ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی،تهران: انتشارات دنیای کتاب، چاپ هشتم، تهران: انتشارات علمی.
- گردیزی، عبدالحی بن ضحاک. (1363). تاریخ گردیزی،تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب.
- مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد، (1385)، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه علینقی منزوی، تهران: کومش.
- نرشخی، محمد بن جعفر، (1363). تاریخ بخارا، ترجمه احمد بن محمد قباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس.
- نظام الملک طوسی. (۱۳۶۴). سیاستنامه. تهران: زوار.
- یارشاطر، احسان. (۱۳۷۲). تاریخ ایران کمبریج، جلد سوم: دوره ساسانیان. تهران: امیرکبیر.
* علی شهزادی، دانشجوی دکتری ایرانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی
