در جهان امروز که انسان میان سرعت فناوری و تشنگی معنا سرگردان است، نیاز به نگاهی تازه داریم، نگاهی که علم و روح را نه دو مسیر جدا که دو شاخه از یک ریشه بداند.
این جستار، برگرفته از پژوهشها و تجربههای من در حوزهی مهندسی برق و فلسفهی زندگی است؛ تلاشی است برای یافتن پیوندی میان الکترون و وجدان، میان نور فیزیکی و نور آگاهی. همان «نور وجودی» که سرچشمهی حیات و دانایی است.
از مهندسی برق تا مهندسی جان
سالها در عرصهی مهندسی برق و انرژی کار کردهام. هر سیم، هر میدان و هر ولتاژ، برایم تنها پدیدهای صنعتی نبود، بلکه رمزی از جریان هستی بود. در مدارها دیدم که هر جریان برای شکلگیری، به منبع، مسیر و مصرفکننده نیاز دارد.
در انسان نیز چنین است:
منبع، همان اهورامزداست؛
مسیر، ایمان و خرد است؛
و مصرفکننده، عمل و عشق است.
در هر دو جهان، بیرون و درون، اگر مسیر بسته شود یا مقاومت بالا رود، نور از جریان میافتد.
انرژی، جوهر پنهان هستی
در فیزیک میگویند: «انرژی نه آفریده میشود و نه از میان میرود؛ تنها دگرگون میشود.»
در عرفان مزدایی نیز آمده است: «جان انسان، پرتوی از فروغ ایزدی است که در کالبد میتابد.»
در گاتها (یسنا ۴۳، بند ۲) زرتشت میگوید: «تو را میستایم، ای مزدا که روشنیِ جانها از توست.»
پس همانگونه که الکترون در سیم جاری میشود، آگاهی نیز در مدار انسان و کیهان جریان دارد. وقتی اندیشه، گفتار و کردار نیک در یک راستا باشند، انرژی وجودی ما به خلوص میرسد و جهان پیرامون را روشن میکند.
دو قطبی هستی، از صفر و یک تا سپنتهمینو و انگرهمینو
جهان دیجیتال امروز، بر پایهی صفر و یک بنا شده است؛ اما هزاران سال پیش، زرتشت از دو نیروی بنیادین سخن گفت:
سپنتهمینو «انرژی روشن و سازنده» و انگرهمینو «انرژی تاریک و بازدارنده» این دو نه دشمن، بلکه دو قطب مکملاند
چنانکه در برق، قطب مثبت و منفی بدون یکدیگر مدار را کامل نمیکنند.
در فیزیک کوانتوم نیز، ذره تا زمان مشاهده در چند حالت وجود دارد. آگاهی ما همان «ناظر مقدس» است که با انتخاب، یکی از این حالات را به واقعیت بدل میکند. بدینسان، انسان با آگاهی خود، خالق واقعیت خویش است.
میدان دل؛ قلب، نوسانساز آگاهی
در بدن انسان، قلب قویترین میدان الکترومغناطیسی را تولید میکند؛ میدانی که هزاران برابر مغز قدرت دارد. در اندیشهی زرتشتی، دل جایگاه «منش نیک» است؛ یعنی سرچشمهی بینش و عشق. هرگاه دل و خرد هماهنگ باشند، انسان در مسیر اشه (راستی) قرار میگیرد.
فیزیک جدید نشان میدهد که احساسات ما، فرکانسهایی واقعی تولید میکنند که بر بدن و محیط اثرگذارند؛ بنابراین، هر اندیشه و احساسی، یک جریان انرژی است.
فروهر، نقشهی نوری وجود
در فلسفهی مزدایی، هر انسان دارای «فروهر» است. هستیِ پیش از تولد و پس از مرگ او که با اهورامزدا پیوند دارد.
فروهر، همان نقشهی نوری ماست؛ الگویی از هماهنگی و دانایی که در عمق جانمان نهفته است. مهندسان برای طراحی هر مدار، نقشهای دارند؛ خالق هستی نیز برای هر جان، نقشهای از نور نهاده است. شناخت آن، یعنی بیداری معنوی.
از آگریولتائیک تا آگاهی خورشیدی
در اثر علمی خود، آگریولتائیک، به پیوند میان انرژی خورشیدی و کشاورزی پرداختم. امروز درک میکنم که همان اصل، در روح انسان نیز جاری است:
وقتی نور آگاهی (خورشید درون) باریشههای خاکی تجربه و عمل (زمین) ترکیب شود، شکوفایی و رشد پایدار رخ میدهد. آگاهی خورشیدی، یعنی تابش از درون به بیرون؛ یعنی انسان، خود مولد انرژی نیک شود و از آن برای آبادانی زمین و دل دیگران بهره گیرد.
آیندهی انسان برقی و آگاه
فناوری، هوش مصنوعی و انرژیهای نو، همگی ابزارهاییاند که ما را به خودمان بازمیگردانند. انسان آینده، تنها مهندس برق یا فیلسوف نخواهد بود؛ او انسان آگاهِ برقی است. کسی که مدار وجود خود را میشناسد، ولتاژ عشق و ایمانش را افزایش میدهد و مقاومت ترس و نفرت را کاهش میدهد. در آن روز، زمین و انسان، هر دو از یک منبع نور تغذیه خواهند کرد.
فرجام سخن
فیزیک به من آموخت که هیچ جریانی بدون اختلافپتانسیل برقرار نمیشود؛ و زندگی نیز چنین است:
اختلاف میان «نمیدانم» و «میخواهم بدانم»، همان نیرویی است که ما را بهسوی تکامل میبرد. در مسیر دانایی و نیکی، هر انسان میتواند یک مولد نور وجودی باشد. چراغی در شبکهی بزرگ آگاهی جهان. باشد که با اندیشهی نیک، گفتار نیک و کردار نیک،
مدار روشن زندگی را کامل کنیم و زمین را به باغی از نور بدل سازیم.

4 پاسخ
سلام و سپاس از متن ارزنده جناب اردشیری در بحث برق و زندگی.
نکات تطبیقی خوبی نوشته اند. فقط یک نکته اینکه سعی در تطابق زیاد بین الگوهای معنوی و انسانی و … با نمونه های فیزیکی و مادی مانند رشته برق میتواند به نتیجه گیریهای غلط و تناقض بین اصول منتهی شود. علوم تجربی بتدریج تغییر مینمایند و تکمیل میشوند و بعدها ناقض نظریه های قبلی هستند.
نوزادامنه مهندس برق ۰۹۱۲۵۰۴۰۸۸۶
درود بر شما و سپاس از نگاه دقیق و نقد درست تان
در دنیای امروز، علم و فناوری با سرعتی شگفتانگیز پیش میروند، اما انسان درون خود گاه احساس گسست و فقدان معنا میکند. بسیاری از ما ساختار جهان مادهای را میشناسیم، اما هنوز از فهم جوهر وجود خود بازماندهایم. هدف این نوشتار، ایجاد پلی میان دانش علمی و بینش درونی است؛ پلی که علم و معنویت را همسخن میکند، نه اینکه یکی را جایگزین دیگری سازد.
وقتی از مدار، جریان یا انرژی سخن گفتهام، نگاه من استعاری و نمادین است. این زبان استعاره، به ما امکان میدهد میان قوانین فیزیکی و تجربههای روحی، الگویی از هماهنگی و همخویی ببینیم؛ نه برای اثبات یکی بهوسیلهی دیگری، بلکه برای یادآوری این حقیقت که هر دو شاخه از یک ریشهاند: ریشهی نور و دانایی.
همانطور که در مهندسی برق جریان تنها در مدار کامل برقرار میشود، در زندگی نیز آگاهی و نور وجودی انسان وقتی جریان مییابد که عقل، دل و عمل هماهنگ باشند. ولتاژ ایمان و عشق، مقاومت ترس و نفرت را میشکند و انرژی وجودی ما را به خلوص و شکوفایی میرساند.
علم در سطح «چگونگی» میپرسد و معنویت در پی «چرایی». یکی ساختار جهان را میسنجد، دیگری روح آن را. وقتی این دو در گفتوگو قرار میگیرند، انسان به بینشی کاملتر میرسد؛ آگاهیای که هم ابزار میسازد و هم وجدان.
پس هدفم تطبیق نیست، تلفیق نوری است میان دانستن و بودن.استفاده از نمادها و استعارههای علمی برای فهم بهتر تجربههای درونی و معنوی است، نه ارائهی یک نظریهی علمی قطعی.
علم، چراغ فهم جهان بیرون است؛
و معنویت، فروغ جهان درون.
اگر این دو در یک مدار جاری شوند، انسان، خود مولد نوری خواهد بود که هم جهان را روشن میکند و هم جان را.
به این ترتیب، حتی اگر نظریههای علمی تغییر کنند، پیوند استعاری میان جریان انرژی و جریان آگاهی همچنان قابل درک و الهامبخش باقی میماند.
با سپاس از گفتوگوی اندیشمندانه و پرمعنای شما
فرهاد اردشیری مبارکه
آیا سی سال بعد به غیر از انرژی الکترون چیز دیگری کشف شد چه؟
سلام و تحیت خدمت مهندس عزیز،
من خودم برقکارم و حدودی از این تبیین ارزشمند شما رو در حد ذهن خود درک کردم و از آگاهی و درک عمیق شما و انتقال ارزشمند این شعور ممنونم پیروز باشید