بزرگترین ویژگی کودک، خواستن است. او تنها به دنبال خواستهها و آرزوهای خود است و قوانین، هنجارها و انضباط را نمیپذیرد. کودک نوپا، بزرگترین کاشف زمان خود است. او حرکت کردن، راه رفتن، صدها واژه، دستور زبان و سخن گفتن را خود میآموزد. او پرسشگر است و به دنبال یافتن پاسخ.
با گذشت زمان، به او میفهمانند که برای پذیرفته شدن در جامعه باید قوانین و هنجارها را بپذیرد؛ به این فرایند، تربیت شدن میگویند. او درمییابد که هر اندازه بیشتر قوانین را بپذیرد و کمتر بپرسد، خوشرفتارتر و باادبتر شمرده میشود. آموزش و پرورش و جامعه به او میفهمانند که پرسیدن و یافتن، دیگر مانند گذشته لذتبخش نیست. جهان، جای بازی، پرسیدن و یافتن نیست؛ جای این مسخرهبازیها نیست. و اگر بخواهد به پرسیدن و یافتن، که برای او بازی زندگی است، ادامه دهد، با خشم پدر، مادر، مربی و آموزگاران روبهرو خواهد شد.
اگر نپرسد، گوش کند و پذیرا باشد، فرزند و دانشآموز خوبی است. او کمکم خود را فراموش میکند و میبیند چه چیزی پدر، مادر و آموزگاران را خوشحال میکند و برایش پاداش به همراه دارد. آرزوهای خود را از یاد میبرد و آرزوهای دیگران را آرزوی خود میپندارد.
این گونه است که ما در بزرگسالی، شهامت و دلِ بودن را از دست میدهیم. نگاهمان به دیگران است؛ اکثریت و جمع چه میگویند. ما که در کودکی آرزوهایمان را گرفتند و به دنبال آرزوهای دیگران رفتیم، بیآرزو میمانیم.
آیا این شیوهی تربیت با باورهای ما زرتشتیان سازگار است؟
شیوهی تربیت و آموزشوپرورشِ ما که به فروهر، پرتوِ اهورامزدا در هستیِ خود، باور داریم باید متفاوت باشد. ما باید مجال کنجکاوی و یافتن را برای کودک فراهم کنیم. بردبار باشیم و بگذاریم او فرهنگ و هنجارهای جامعه را خود بیابد؛ خود آنها را با پرسش یاد بگیرد، از نو آنها را برای خود بسازد و آنها را پیشرفت دهد.
با کودکانی که پرسشگری و یافتن پاسخ را بازی زندگی میدانند، همراه شویم و همبازیشان باشیم.
