جغرافیای تاریخی به عنوان علمی میانرشتهای، به صورت نظام یافته در اواخر سده 19 میلادی شکل گرفت و در آغاز سده بیستم در دانشگاه تدریس شد و برای شناخت بهتر این علم، باید حوزهی مطالعاتی جغرافیا و تاریخ را بشناسیم. اصطلاح جغرافیا، در سدهی نوزدهم میلادی به معنای توصیف زمین بود. کمکم این معنا متداول شد که جغرافیا، علم رابطهی محیط و انسان و مبنای تألیف جغرافیایی، شناخت روابط میان انسان و محیط است. در سده نوزدهم کانت تعریف جبرگرایانه از جغرافیا ارائه داد. (آلمان) پس از آن در این سده ، در فرانسه، به معنای اکولوژی و علمی که روابط میان انسان و موجودات و محیط را بررسی میکند، زاده شد؛ و سرانجام مکتب امکانگرایی پدید آمد. اساس این مکتب این است که طبیعت انسان را بر مسیر ویژهای حرکت نمیدهد بلکه آزاد است. در ادامه در مکتب آنال، لوسین فور این تعریف را به احتمالگرایی جغرافیایی و سپس فرد دیگری از مکتب آنال، به نام فرنان برودل، جبرگرائی جغرافیایی را به مرتبهی عالی خود رسانید، هر چند که بعدا ً جبر را انکار کرد؛ ولی کتاب تاریخ مدیترانهای وی کاملا به بحث جبر پرداخته است. در آمریکا تعریف دیگری از جغرافیا شد؛ و آن روابط بین انسانها و محیط فرهنگی، آداب و رسوم و زبان بود. خیلی از پدیدهها بار فرهنگی میدادند.
زمین←سرزمین←وطن←نماد پرچم
بعد ازآن، این نظریه توسط انگلیسیها نقد شد؛ و سرانجام نظریهی تعامل انسان و فضا متولد شد. فضا را هندسی و شش بُعدی در نظر میگرفتند که چهار بُعدش طول، عرض، عمق و ارتفاع است. دو بُعد بَعدی، زبان و انرژی (نور و حرارت) است. با بررسی رفتار فردی انسان، علم روانشناسی، با بررسی رفتارهای اجتماعی انسان، علم جامعهشناسی و با بررسی سلامت انسان، علم پزشکی پدید آمد. بررسی رفتار انسان در طول زمان نیز، تاریخ را به وجود میآورد.
محیط: از مجموعهای از پدیدهها، زمین، آب، فضا، هوا، انرژی، گیاه، خاک، سنگ، حیوانات تشکیل شده است. این موارد هر کدام، قوانینی دارند؛ اما مجموعهی آنها قوانین دیگری را بوجود میآورد که به آن محیط گفته میشود. انسان بر محیط تأثیراتی دارد آن چنان که محیط بر انسان تأثیر دارد. جغرافیا، روابط معین بین انسان و محیط را مورد بررسی قرار میدهد. انسان در هر لحظه و برای هر کاری مایل است از محیط و موقع و مکان و جایی که در آن قرار دارد و یا مایل است در آن خود را استقرار دهد، آگاهی داشته باشد. انسان دائما میخواهد بداند کجاست؛ و دیگران یا اشیاء کجایش قرار در چه محیطی وادارد، واقع شده؛ و از اینجا علم (به کجایی) جای بزرگی را به خود اختصاص میدهد. به کجایی یعنی موقع و موضعیابی؛ و علم دیگر، علم (به چگونگی) است یعنی کیفیت آن موقع. از آن جایی که حوادث تاریخی در مکانی و محیطی معین، در بستر جغرافیای معین رخ میدهد، همیشه مورخان، سعی میکنند که جغرافیای حوادث را نیز مورد شناسایی قرار دهند. هرودوت، علاوه بر ثبت و ضبط وقایع و حوادث، به ثبت جغرافیای آن وقایع نیز توجه دارد. به همین منظور، سعی میکرد که بتواند هر چه بیشتر عوامل موثر محیطی را در آن وقایع بررسی کند. وی به عنوان مورخ، کار خود را از جغرافیا شروع کرد. وی میدانست که بدون شناسایی محیط، حوادث تاریخی در مکان رها میشوند. به همین دلیل، به همان اندازه که به زمان توجه داشت، مکان و مناطق و نواحی جغرافیایی را مورد توجه قرار داد. در ادامه به تعریف واحدهای جغرافیای انسانی- تاریخی و طبیعی که در طول حیات انسان تأثیر گذاشته اند، میپردازیم.
ثغر: مرزی که در آن جا فرهنگی با فرهنگ دیگر و دینی با دین دیگر تغییر میکند.
تفاوت مرز و سرحد: مرز یک خط مشخص است، مثل مرزهای امروزی، ولی سرحد مناطقی است که میتوانند کموزیاد شوند، مثل سرحدهای صفویه، که مرتب دستبهدست میشدند.
شهر: جاهایی که بیش از پنجهزار نفر جمعیت دارند.
روستا: جاهایی که کمتر از پنجهزار نفر جمعیت دارند.
اگرمعیشت روستاییها، کشاورزی بود به آنجا روستا و اگر غیر کشاورزی بود آبادی میگفتند.
واهه: جایی که چشمهای یا آب باریکی در آن جاری است، همراه با تک درختی یا چند درخت کنار هم و معمولا اطرافش بیابان و خشکی است.
منابع آب منطقه: یا از بارش باران و برف تأمین میشود یا چشمه و رود یا قنات.
آبوهوا و شرایط جغرافیایی: آبوهوا و شرایط جغرافیایی (جبر جغرافیایی) روی زندگی انسانها تأثیر میگذارد و…. .
در یک نگاه میتوان گفت که هرجا سخن از جغرافیا بود تاریخ حاضر و ناظر بود و بالعکس. از نیمهی دوم سده سوم هجری و نیمهی اول سده چهارم، مسلمانان، جهت کسب علم و بخاطر کنجکاوی، دانستن آداب و رسوم و عقاید دیگران و یا حتی سیاحت، اقدام به مسافرتهای طولانی کردند. چنان که یعقوبی به سیاحت در کنار اکناف عالم و طبری هم جهت کسب علم از ری و طبرستان به عراق و حجاز سفر کرد. مثال مسعودی، عمری را بر فراز شتر به اطراف و اکناف سفر نمود. در سده سوم هجری، علم جغرافیا در بغداد مورد تعلیموتعلم قرار گرفت؛ و مکتبی به نام عراقی در آن جا پدید آمد. چون ساکنان آنها اهل عراق بودند. در این مکتب، هدف بیان جغرافیای عالم بود؛ ولی ممالک اسلامی تفصیل بیشتری پیدا میکرد. از ویژگیهای آن،توجه به جهتهای جغرافیایی (شمال، جنوب، شرق و غرب) بود. آنها چون بغداد پایتخت جهان اسلام بود، آن را مرکز جهان میدانستند. عدهای دیگر، مکه را مرکز جهان معرفی کردند که جنبهی دینی داشت؛ و گسترش جهان را از مکه میدانستند. (به اعتقاد مسلمانان، اولین خشکی که پدید آمد، خانهی خدا بود که آن خشکی گسترش یافت؛ و جهان شکل گرفت).
ویژگیهای اصلی مکتب عراق یا مکتب خلافتی:
ویژگیهای این مکتب شامل: 1- توصیفمحوری: تمرکز بر معرفی شهرها، راه ها، و ایالات. 2- مرکزگرایی: بغداد به عنوان مرکز جغرافیای جهان اسلام.3- نگرش سیاسی_اداری: تمرکز بر تقسیمات سرزمینها، مالیات، و ساختار حکومتی.4- پیوند با تاریخ: نویسندگان اغلب مورخان یا دبیران دربار بودند. همچنین از جمله کتابهایی که در مکتب عراقی نوشته شدند:
مسالکالممالک از ابنخرداذبه که وی بغداد را مرکز جهان میدانست.
البلدان از احمد ابن واضع یعقوبی که وی بغداد را مرکز جهان میدانست.
البلدان از ابوبکر فقیه همدانی که وی مکه را مرکز جهان میدانست.
الخراج از قدامه ابن جعفر که وی ساختار فکری ترکیبی داشت؛ و مباحث خود را از مکه آغاز کرده؛ و راههای منتهی به مکه را معرفی کرده؛ و سپس عراق را مرکز جهان معرفی نمود.
اعلاقالنفیسه از ابن رسته، مکه را مرکز جهان میدانست.
اشکالالعالم از جیهانی که وی ایرانشهر (عراق) را آبادترین مکان دنیا دانسته؛ و قطب آن را بابل میداند.
التنبیهوالاشراف از مسعودی که وی بغداد را مورد توجه قرار داده؛ و آن را بهترین شهر آن روزگار می داند؛ ولی صریحا مکه را مرکز جهان اسلام میداند.
سفرنامهی ابن فضلان، بغداد را مورد توجه قرار داده؛ ولی صریحا مکه را مرکز جهان اسلام میداند. وی مأمور خلیفه بوده است.
حدودالعالم من المشرقالیالمغرب، سفرنامه ابن بطوطه، آثارالبلاد و اخبارالعباد (زکریای قزوینی) و … نیز دراین مکاتب نوشته شدهاند.
مکتب دیگری در جغرافیا به نام مکتب بلخی معرفی شد که در این مکتب اهتمام زیادی دربارهی شناخت و معرفی سرزمینهای اسلامی وجود دارد. آنها نیز مکه را مرکز جهان اسلام میدانستند؛ و گاهی در نواحی مرزی به بحث دربارهی جغرافیای سرزمینهای غیر اسلامی پرداخته شده است. اینها بقیهی دنیا را جهان کفر مینامند. این مکتب با الگو گرفتن از ابوزید بلخی پدیدار شد و به مکتب بلخی معروف شد. اشکال البلاد، تقویم البلاد، صورالاقالیم، مسالکالممالک استخری، صورةالارض ابنحوقل، احسنالتقاسیم فی معرفهالاقالیم مقدسی، سفرنامهی ناصر خسرو، سفرنامهی ابنجبیر، معجمالبلدان یاقوت حموی، که آخرین سفرش به خوارزم مقارن با حمله مغولها به خوارزم بوده و از آنجا خارج شد و در راه بازگشت کتاب را به ابن اثیر داد، تقویمالبلدان ابیالفداء که اصول جغرافیا را بحث کرده؛ و 306 شهر از جهان اسلام را توصیف نموده، همگی کتبی هستند که در این مکتب نوشته شدهاند.
ویژگیهای اصلی مکتب بلخی یا مکتب ایرانی–خراسانی:
مکتب بلخی در خراسان شکل گرفت و نسبت به مکتب عراق تحلیلی تر و فرهنگی تر بود. مکتب بلخی در سده چهارم هجری در خراسان و ماوراءالنهر شکل گرفت. بنیانگذار آن ابوزید احمد بن سهل بلخی (۲۳۵–۳۲۲ق) بود. او فیلسوف، منجم و جغرافیدان بود؛ و شاگرد کندی فیلسوف عرب به شمار میرفت. بلخی با نقد رویکرد صرفاً توصیفی مکتب عراق، جغرافیا را دانشی فرهنگی، تمدنی و تحلیلی معرفی کرد. ویژگیهای مکتب بلخی عبارتند از: 1- مرکزیت مکه به جای بغداد: نمادی از وحدت امت اسلامی، نه سلطهی خلافت .2- رویکرد فرهنگی–تمدنی: تحلیل تفاوتهای قومی، زبانی، اقتصادی و دینی. 3- توجه به جغرافیای انسانی: بررسی ساختارهای شهرنشینی، راهها، تولیدات و روابط فرهنگی. 4- استفاده از نقشهها و ترسیم فضایی دقیق: آثار این مکتب همراه با نقشههای مصور از اقالیم بودند.5- تحلیل تاریخی و اقلیمی: توجه به چگونگی شکلگیری مناطق در بستر زمان.
بنابراین نو آوریهای معرفتی مکتب بلخی، تفکیک میان جغرافیای انسانی و طبیعی، طرح مفهوم عالمالاسلام در برابر عالمالکفر، تأکید بر نقش فرهنگ و زبان در شکلگیری تمدنها، نهادینهسازی روش علمی در توصیف فضا است. هدف او شناخت سرزمینهای اسلامی از منظر فرهنگی، اقلیمی و تمدنی بود. نگاه فرهنگی_تمدنی: تأکید بر تمایزات قومی، زبانی و دینی مناطق، مرکزیت مکه: برخلاف بغداد محوریِ مکتب عراق، در این مکتب، مکه مرکز جهان اسلام است، تأکید بر جهان اسلام در برابر جهان کفر: تقسیمبندی دوگانهی فرهنگی.
در یک نگاه کلی میتوان گفت که در قلمرو ایران، جغرافیای تاریخی نقش محوری در شناخت ساختارهای شهری، نظامی و فرهنگی داشته است. تقسیمبندیهای اقلیمی ایران، مسیرهای بازرگانی، مهاجرت اقوام و مرکزیت شهرهایی چون ری، اصفهان و نیشابور، در آثار جغرافیدانان مسلمان به دقت توصیف شدهاند. این سنت تا دورهی مغول ادامه یافت و در آثاری چون نزهتالقلوب (حمدالله مستوفی قزوینی) به اوج خود رسید.
بنابراین جغرافیای تاریخی، دانشی پویا و میانرشتهای است که از توصیف صرف سرزمینها فراتر میرود؛ و به تبیین رابطهی انسان، محیط و تاریخ میپردازد. مکاتب اسلامی، بهویژه مکتب عراق و بلخی، سهمی بنیادین در تکوین این دانش داشتهاند. نگاه فرهنگی، دینی و تمدنی جغرافیدانان مسلمان، زمینهساز پیدایش نظریههای امکانگرایی و تعاملگرایی در جغرافیای مدرن شد. تمدن اسلامی از سده سوم هجری به بعد، شاهد شکوفایی بیسابقهای در علوم مختلف از جمله جغرافیا بود. این شکوفایی حاصل تلفیق میراث علمی یونان، ایران و هند با آموزههای قرآنی و جهانبینی توحیدی بود. در این دوران، جغرافیا از حد توصیف سرزمینها فراتر رفت؛ و به دانشی تحلیلی تبدیل شد که هدف آن شناخت جهان و انسان در پیوند با ارادهی الهی بود. جغرافیای اسلامی نه تنها به توصیف مکانها پرداخت، بلکه به تحلیل روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی میان مناطق نیز توجه نشان داد. حاصل این جریان فکری، شکلگیری دو مکتب عمدهی جغرافیایی در جهان اسلام بود: در دورهی عباسیان، بغداد به مرکز علمی جهان اسلام تبدیل شد. نهضت ترجمهی آثار یونانی و ایرانی در «بیتالحکمه»، سبب شد دانش جغرافیا، ستارهشناسی، و نقشهنگاری جایگاه علمی پیدا کند.
بنابراین ویژگیهای فکری مکتب عراق در رویکرد سیاسی–اداری: هدف اصلی، شناخت سرزمینها برای ادارهی بهتر خلافت و مرکزیت بغداد به عنوان جهان اسلام با محوریت پایتخت عباسی ترسیم میشد. لذا توصیف محوری در آثار این مکتب، توجه کمتر به تحلیل فرهنگی یا اقلیمی با جهان شناسی دینی: هرچند بیشتر آثار رنگ اداری داشت؛ اما نگاه توحیدی و قرآنی در آنها مشهود است. بر این اساس ساختار معرفتی مکتب عراق مکتب عراق را میتوان نخستین گام در مسیر عقلانیسازی جغرافیای اسلامی دانست. دانشمندان این مکتب با گردآوری دادههای واقعی و دستهبندی آنها، نوعی نظام علمی ایجاد کردند که بعدها مبنای تحلیلهای فرهنگی مکتب بلخی شد. مکتب عراق، نخستین مرحلهی تدوین علمی جغرافیا در جهان اسلام بود؛ و نقش بنیادین در گردآوری دادههای اولیه داشت. مکتب بلخی؛ اما مرحلهی دوم و تکاملی این مسیر بود که از دادهها به تحلیل رسید؛ و جغرافیا را به علمی انسانی و تمدنی تبدیل کرد. به عبارت دیگر مکتب عراق در تکامل جغرافیای سیاسی و اقتصادی و مکتب بلخی در توسعهی جغرافیای فرهنگی و تمدنی تأثیر داشتند که هر دو در تکوین «جغرافیای تاریخی» به معنای واقعی کلمه، نقش مؤثر ایفا کردند.
برای مطالعه بیشتر:
– شهرام یوسفی فر و دیگران، جغرافیای تاریخی (مبانی و ایران)، تهران: سمت (سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها)، 1402.
– واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، جغرافیای تاریخی ایران، ترجمهی حمزه سردادور، تهران: نگاه، 1400.
– گای لسترنج، جغرافیای تاریخی در سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمهی محمود عرفان، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1367.
– ایگناتی یولیانوویچ کراچکوفسکی، تاریخ نوشتههای جغرافیایی در جهان اسلامی. ترجمهی ابوالقاسم سری. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1379.
* علی شهزادی، دانشجوی دکتری ایرانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی

2 پاسخ
در بخش منابع این جستار، برگردان (ترجمهی) کتاب «جغرافیای تاریخی ایران» لسترنج از «محمدعلی عمویی» دانسته شده!! این کتاب را شادروان محمود عرفان (درگذشتهی 1355 خ.) به فارسی ترجمه کردهاند. محمدعلی عمویی کسی دیگر است و با کنشگریهای دیگر!.. خدمت فرهنگی دیگران را با سهلانگاری تباه نکنیم!
احسنت
مطالب بسیار مفید و عالی بود