واژهی هنر در نوشتههای اوستایی، پهلوی و شاهنامه آمده است و هویتی ایرانی دارد. از این روی اگر چه شاهنامه سرآغازی برای شناخت هنر و به عنوان کاملترین حلقهی پیوند زبان و فرهنگ ایران در شناسایی مفاهیم ایرانی برشمرده میشود، اما پایان این جستوجو و شناخت بهشمار نمیرود.
دكتر حسن بلخاری در نشست «معرفتشناسی هنر در شاهنامه» گفت: «نخست باید دید كه شاهنامه، هنر را در بستر كدام فرهنگ جای میدهد. برای شناخت هنر در قلمرو شاهنامه، باید آن فرهنگ پایهای را یافت و سپس در چارچوب آن به بررسی پرداخت.»
میدانیم كه شاهنامه بازتاب فرهنگ ایران باستان است و از هنری سخن میگوید كه در آن خاستگاه بالیده و رشد كرده است. پس برای درك سنجیدهتر شاهنامه ناگزیریم ایران باستان را بشناسیم و مفهوم هنر را در آن فرهنگ دریابیم. از سوی دیگر شاهنامه سرشت تولیدی ندارد و ویژگی آن بازتابی است. پیداست شناختی هم كه از هنر بهدست میدهد بازتاب همان نوشتههاست، اما اینگونه نیست كه نتوان رد پای فردوسی را در جای جای آن دید.
او «بندهش» را یكی از نوشتههای پایهای و بازتابی شاهنامه دانست و با برشمردن ساختار و همانندی آن با شاهنامه، گفت: «در بندهش از سرآغاز آفرینش، كیانیان، پیشدادیان، ایزدان و استورهها سخن به میان میآید. پس از آن بیآنكه نامی از هخامنشیان برده شود به ساسانیان پرداخته شده است. زبانشناسان میتوانند هر واژهای را در متن بندهش یا دینكرد و اوستا و شاهنامه بیابند. اگر چه شاید بایستهتر آن است كه نخست دریابند كه چرا در آن نوشتههای كهن، بخش هخامنشیان برداشته شده است!»
بلخاری پیش از بررسی نوشتههای پهلوی و اوستایی وپیوند ساختاری آنها با شاهنامه، به ریشهیابی و برابر نهادهای واژهی هنر پرداخت و گفت: «نكتهی دیگر آن است كه باید به دگرگونی واژهها و گسترش معنایی آنها نیز توجه كنیم؛ اگر چه برخی از واژهها در گذر زمان دچار دگرگونی نمیشوند، اما پیداست كه هنر را در شمار اینگونه واژهها نمیتوان آورد. تردیدی نیست كه گسترهی معنایی هنر، كه یك واژهی ایرانی است، در نوشتههای اوستایی و پهلوی و نیز شاهنامه دگرگون شده است. برای واژهی هنر در فرهنگهای گوناگون برابر نهادهای بسیاری آورده شده است، صناعت یا صنعت و فن از جملهی این واژهها بهشمار میروند. تاجیکها به جای هنر صنعت بهکار میبرند و تازیها فن را بهكار میگیرند. ابن سینا صنعت را بهكار میبرد و حافظ از فن و هنر یاد میكند كه برابر نهاد معنایی آن است. در خور یادآوری است كه گر چه هنر هویت ایرانی، اوستایی و پهلوی دارد و دچار دگرگونی معنایی شده است، اما پیوند تنگاتنگ آن را با دریافت امروزی ما از هنر نمیتوان نادیده گرفت.»
او فرهنگ باستانی ایران را زمینهساز دریافت ما از مفهوم هنر دانست و با اشاره به اوستا افزود: «برای شناخت و ژرفبینی واژهی هنر باید به فرهنگ و زبان ایران باستان بازگشت. برای چنین كندوكاوی شماری نوشتههای اوستایی و پهلوی در دست داریم. در این نوشتهها واژههایی یافت میشود كه به هنر برمیگردند. بنا بر بازگفتهای به جا مانده از روزگاران پیشین، اوستا به زبان فارسی باستان و بر دههزار پوست گاو نوشته شده بود. فراگیرترین زمانی كه میتوانیم برای آن نوشتهها پیشنهاد كنیم، بین 1200 تا 1900 سال پیش از میلاد است. در كنار تدوین اوستا چهار ودای سپندینهی (:مقدس) هندیان را نیز داریم. اگر زبان سانسكریت را كه زبان آیینی و سپند هندیان است پیش رو داشته باشیم، درمییابیم كه با زبان باستانی اوستا بسیار همانند است. این را هم باید یادآور شد كه اوستای باستان، به دست اسكندر گجسته، در آن هنگام كه به ایران یورش آورد و شاهنشاهی هخامنشی را برانداخت، سوزانده شد و از آن تنها گاتهای مقدس بهجای ماند.»
نویسندهی كتاب «حكمت، هنر، زیبایی» با اشاره به دگرگونی دبیرهی ایرانیان باستان، به سپندینگی گاتها و فراهم آوردن اوستا پرداخت تا زمینهای را برشمارد كه در آن پیكرهی هنر در باور ایرانی شكل میگیرد: «پس از چندی اوستا را به زبان پهلوی كه 24 واژه داشت بازنویسی كردند. اما آنها دریافتند كه زبان پهلوی گنجایش بار معنایی اوستا را ندارد. از این رو زبان اوستایی پسین را آفریدند. این شیوهی نگارش، دیندبیره (خط دینی زرتشتیان) نام داشت كه از هامدبیره (خط عام) باز شناخته میشد. این خط ویژهی اوستاست و نوشتههای دیگر همانند ارداویرافنامه، دینكرد، بندهش و پازند به دیندبیره نوشته نشده است. اوستا پنج بخش دارد كه گاتها، وندیداد، خردهاوستا، ویسپرد و یشتها نامیده میشوند. از خردهاوستا تنها یك بخش به جای مانده و سه بخش دیگر آن از بین رفته است. همچنین یسنا 72 هات دارد، همسان كشتی زرتشتیان كه آن نیز 72 گره دارد كه از 72 هات یسنا گرفته شده است. از این 72 هات، 17 هات آن گاتهاست كه با بهاواگیتای سانسكریت همسو است. در همهی نوشتههای زرتشتی تنها گاتهاست كه از دیدگاه زرتشتیان سپندینگی تمام دارد و معیار بهشمار میرود و باور دارند كه سرودهی خود اشوزرتشت است. به راستی هم گاتا بسیار پاك، نغز، نیک و نوشتهای یگانهپرستانه است كه در آن به هیچ روی شرک و كژبینی دیده نمیشود.»
فرنشین دانشكدهی هنر دربارهی واژهی هنر و كاربرد آن در اوستا گفت: «گزارشهایی كه برای اوستا آمده، زند نام دارد كه به خط هامدبیره است. هم در اوستا و هم در گزارشهای آن واژهی هنر آمده است. این واژه در متن گاتها با نوشتار (هو+ نر) به نگارش درآمده و در دو جای این 17 هات، از واژهی هنر بهره جسته شده است. كلمهی هنر مركب است و ساده بهشمار نمیآید. هونر به چم خوبمرد، نیکمرد، جوانمرد و دانشیمرد است و ژرفتر از آن است كه امروزه درمییابیم. «هو» را در اوستا خوب، نیك، به، رسا، زیبا، بسیار، بسنده، پسندیده و نیرومند آوردهاند. همچنین نر به چم مرد است اما دلیر و دلاور نیز از آن دریافت میشود. در اوستا «هو» یكی از پركارترین، رواترین و نغزترین واژههاست. در اوستا «هوكرت» به چم خوشساخت و خوشپیكر آمده است، «هوخرت» نیز نیكوخرد و خردمند و «هوخشتر» پادشاهی نیک است كه فرهی ایزدی دارد. از این رو در شاهنامه كه مایهور از این اندیشههاست، فرزانگی و دانایی پیوندی گسترده با كردار دارد. همچنین اشه در فرهنگ زرتشتی به چم راستی، درستی و دادگری است. این واژهی اهورایی برابر نهاد «دارمای» سانسكریت است. «ریسا» و «دارما» قانونی ازلی در جهان است كه زیبایی و آراستگی را به همراه میآورد. اشه در زبان اوستایی سنجهی تمام واژههای نیک است. در این فرهنگ هنر «اشه» در وجود كسانی همانند آناهیتا، جاماسب و بزرگانی نمود پیدا میكند كه خردمند و دانشورند و دانا. هنر با پرهیزگاری، منش پاك و پارسایی نیز آمیخته است. از این رو واژههایی چون هوكرت، هوئیتی و تشن ما را با هزارهها پیوند میدهند. «تشن» در اوستا به چم هنرمند نوآور سازنده و ساماندهنده است و در این متن آنگونه بهكار برده شده كه گویی كار هنرمند چیزی جز ساختن و پی ریختن نیست. تیشه نیز كه ابزاری است برای ساختن، از «تشن» اوستایی گرفته شده است. «هونر» در اوستا و در بخش مهم آن گاتها در بند 5، هات 43 و دیگری در بند 8، هات 50 آمده است. استاد پورداوود در كتاب گاتها كه كهنترین بخش اوستاست برگردان روشن و رسایی از آن بهدست داده است. در برگردان او واژهی هنر برجسته و چشمگیر است: «و تو را پاك شناختم ای مزدا اهورا، آنگاه كه تو را نخست در آفرینش زندگی نگریستم كه چگونه كردارها و گفتارها را مزد خواهی داد، پادافره بد، به بد و پاداش خوب، به خوب، از هنرت در پایان گردش آفرینش.» از این روی هنر پایهای اهورایی و ایزدی دارد.
زمینهی دیگر سخن بلخاری دربارهی باور ایرانیان به زندگی پس از مرگ و بازتاب آن در نوشتههای پهلوی بود. او با اشاره به فروهر آدمی گفت: «ایرانیان باستان به فرهوشی (روان جاودان) در انسان باور داشتند و تن را میرا و روان را نامیرا و پایا میدانستند. از این رو تن آدمی را در آتش نمیسوزاندند و در آب نمیانداختند زیرا آتش و آب سپندند. همسان باد و خاک كه آنها نیز در شمار چهار آخشیج (عنصر) سپند آفرینش و هستی بهشمار میآیند. ایرانیان تن میرا را در دخمه میگذاشتند تا دوباره در گیتی تجزیه شود اما روان آدمی زمانمند و گرانمند و پایدار است. جهان پس از مرگ زرتشتیان را در كتاب «ارداویرافنامه» میتوان دید. این نوشته نشان میدهد كه چگونه اهورامزدا بدكاران را به دوزخ میفرستد و خوبكاران را پاداش بهشت میدهد. در نوشتهی ارزشمند ارداویرافنامه چنین كاری را هنر اهورامزدا برشمرده است. درخور گفتن است كه ابوالعلاء معری در سرودههایش و دانته در «كمدی الهی»، هر دو از ارداویراف نامه اثر پذیرفتهاند.»
این فلسفهپژوه آنگاه به واژههای بنیادینی همچون امشاسپندان و فروزههای دیگری پرداخت كه پایهی شناخت ایرانیان از هستی و جهان مینوی بودهاند: «امشاسپندان بازشناسانندههای وجود اهورامزدا هستند. این واژه به چم «جاودانان پاک» یا «مقدسان بیمرگ» و«نامیرایان فزونیبخش» است واز دو پارهی «امشه» به چم جاودانگی و بیمرگی و «سپنته» به چم پاک، مقدس و فزونیبخش ساخته شده است. امشاسپندان شش فروزهی اهورامزدا هستند که هر کدام بخشی از فر و شكوه خداوند یکتا را به آدمی میشناسانند. با شناخت و پیروی از این مفاهیم و ایزدان است كه میتوان اهورا مزدا را شناخت. از سوی دیگر «وهمن» یا «وهومن» به چم اندیشهی نیک است، «اشه وهیشته» (اردیبهشت) نیز بهترین راستی است. «خشتره وییریه» (شهریور) نیروی شهریاری و شهامت روانی است. «سپنته آرمیتی» (سپندارمذ) را هم باید فروتنی و بردباری سپندینه دانست و «هیوروتات» (خرداد) و «امرتات» (امرداد) را نیز به ترتیب رسایی و بیمرگی و جاودانگی شناخت.»
وی در همین راستا گفت در بخشی از گاتها آمده است: «ای داناترین با دستهای برافراشته و سرودهای ستایش خود که پر از راز و نیاز به درگاه تو است خواستارم مرا چون دوستی باوفا و فروتن بپذیری تا بتوانم در پرتو راستی (اردیبهشت) و منشنیك (بهمن) به تو نزدیک شوم.»
بلخاری با سنجش واژهی هنر در یشتها و گاتها به ویژگی زبانی بخشهای دیگر اوستا اشاره كرد و افزود: «واژهی هنرمند در یشتها به چم ستایش است و از دید معنایی با گاتها ناهمسان است. زیرا گاتها متنی توحیدی و یگانهپرستانه است، اما در یشتها از یگانگی سخنی نیست و بخشهایی چون هرمزیشت، آبانیشت، مهریشت و بهرامیشت دارد. در هرمزیشت اهورامزدا خود را چنین میستاید:
«منم اهورا، منم دانا، منم پاك، منم فرخنده و منم هنرمند كسی كه جهان را به نیكی آراسته و به نیكی پرورانده است.» در اینجا واژهی هنرمند بهسان فروزهی اهورا به كار رفته است.»
دگردیسی زبانی نوشتههای دینی نیز زمینهی دیگر گفتار بلخاری بود: «هر دینی برای برانگیختن مردم و راهنمایی آنها بسوی شور و شادمانی، ناگزیر است زبان خود را ساده كند. پس شگفت نیست كه ویژگی زبانی نوشتههای بازماندهی پهلوی سادگی و فراگیری زبان آنهاست بدان اندازه كه نیاز چندانی به دگرگونی ندارند. اما با وجود آنكه زبان پهلوی سادهتر از زبات اوستایی است، در مفهوم هنر و آنچه از معنای آن به دست میآید با اوستای کسان است. در این نوشتهها هنرمند آشكار كنندهی زیبایی است. او رهروی است كه پردهها را كنار میزند و ویژگی درونی او اندیشه و خرد است. اگر هنرمندی خردورز نباشد بدانید كه هنرمند نیست.»
او در پایان، برآیند این گفتارها را در زبان فردوسی و اثر جاودانهی او، شاهنامه، اینگونه دانست: «كاری كه فردوسی انجام داد این است كه فرهنگ اندیشمندانه، فرهمند و یگانهپرستانهی ما را زنده نگه داشت. در این قلمرو و چارچوب، نامهایی ماندگار میمانند كه هنر را به جهان پاكی و اشویی پیوند دهند.»
برگی از تاریخ
دکتر حسن بلخاری: شاهنامه حلقهی پیوند زبان و فرهنگ ایران است
- آناهید خزیر:
به اشتراک گذاری
Telegram
WhatsApp
Facebook
X
LinkedIn
Email
