سخنرانی مریم طاهری‌مجد در «شب‌های بُخارا»

گُردآفرید، نخستین بانوی شاهنامه که برای دفاع از ایران برخاست

نهصدوشانزدهمین نشست از «شب‌های بُخارا» به گردانندگی علی دهباشی، با عنوان «شب گُردآفرید» برگزار شد. در این نشست مریم طاهری مجد- شاهنامه‌شناس و دکترای زبان‌وادبیات فارسی- درباره‌ی گردآفرید- بانوی رزم‌جوی شاهنامه- سخن گفت و اثرگذاری او را در بخشی کوتاه از «داستان رستم‌وسهراب» برشمرد. «شب گردآفرید» در پسین سه‌شنبه چهارم آذرماه 1404 در تالار جلیل شهناز، در خانه‌ی هنرمندان، برگزار شد.

02

دکتر طاهری مجد در آغاز سخنانش به این نکته اشاره کرد در دهه‌های گذشته سخن‌گفتن درباره‌ی شاهنامه «چه‌بسا با احتیاط همراه بود» اما اکنون خانواده‌ها و جوانان و نوجوانان و حتا کودکان به شاهنامه توجه دارند. سپس افزود: «زمانی بود که باید الفبای شاهنامه را می‌شناساندیم و آرزو می‌کردیم که این کتاب از بند دانشگاه‌ها و زورخانه‌ها و کتابخانه‌ها بیرون بیاید و به میان مردم بُرده شود، اما خوشبختانه اکنون به شاهنامه توجه بسیار می‌شود. این رویدادی نیک است و خبری خوب».

01

زنی پهلوان و رزم‌جو
او سپس به شکل‌شناسی داستان گردآفرید در شاهنامه پرداخت و ویژگی‌های شخصیتی او را برشمرد و گفت: «به نظر من به گردآفرید- گُرد پهلوان و رزم‌جوی شاهنامه- از چند وجه می‌توان نگاه کرد. نخست آن‌که او شخصیت یگانه‌ای است؛ از این دید که نخستین و شجاع‌ترین زن در دوره‌ی پهلوانی شاهنامه است که وارد میدان نبرد می‌شود. دیگر آن ‌که داستان او بسیار خلاصه است. از 1014 بیت داستان رستم‌وسهراب، تنها در 77 بیت به داستان گردآفرید و رزم او پرداخته شده است، اما همین بیت‌های اندک بسیار تاثیرگذار و جذاب است».
سپس افزود: «گردآفرید برعکس تمام زنان شاهنامه که در دژ اسیر هستند و مردی می‌رود و آن زن اسیر شده در دژ را نجات می‌دهد، خود از دژ بیرون می‌آید و نیرد می‌کند و دوباره به دژ بازمی‌گردد».
آنگاه به چگونگی داستان و رزم این بانوی شاهنامه‌ای پرداخت و گفت: «گردآفرید دختری ایرانی است که در دژ سپید زندگی می‌کند. این دژ در مرز ایران و توران جای دارد. گژدهم، پدر گردآفرید است. او پسری نیز دارد و زیردستی به نام هژیر. زمانی که سهراب با آرزوی خام رسیدن به پدرش –رستم- و بانو شدن مادرش تهمینه و شاهزاده شدن خودش، به ایران می‌آید، در دژ سپید با پایداری و منع هژیر- نگهبان دژ- روبه‌رو می‌شود. او هژیر را دربند می‌کِشد. آن‌گاه می‌بینیم که گردآفرید بی‌درنگ وارد ماجرا می‌شود».
سپس افزود: «چه‌بسا گردآفرید پیش از رویارویی با سهراب، بارها و بارها نبرد آزموده است. چون هیچ‌گونه درنگ و تعللی در لباس رزم پوشیدن و وارد میدان نبرد شدن و هماورد طلبیدن او، نمی‌بینیم. از آن شگفت‌تر آن‌که هیچ منعی هم نمی‌بینیم که دختری از دژ بیرون بیاید و نبرد کند. این نشان می‌دهد که گردآفرید پیش از آن هم چنین کوشش‌هایی برای دفاع از ایران داشته است».

03

نبرد گردآفرید، از شگفتی‌های شاهنامه
طاهری مجد در ادامه افزود: «نبرد گردآفرید در شمار نبردهایی است که در دسته‌بندی شگفتی‌های شاهنامه جای می‌گیرد. چرا که برای نخستین‌بار ایران‌پرستی و دفاع از ایران به دست یک زن در شاهنامه انجام می‌شود. البته پیش از آن فرانک را هم داریم که برای حفظ ایران فریدون را به کوه می‌بَرد و پس از آن‌که فریدون برمی‌گردد، کوشش می‌کند که هم او را از لحاظ مادی پشتیبانی کند و هم از دید شخصیتی به او هویت بدهد و بگوید که تو (:فریدون) از پدری ایرانی و نژاده هستی و او را از شرایطی که دارد آگاه سازد. اما گردآفرید چنین وظیفه‌ای ندارد. او از نیروی پهلوانی خود مایه می‌گذارد و وقتی که هژیر اسیر می‌شود، این شکست و خِفت را تاب نمی‌آورد و با لباس رزم به نبرد با سهراب می‌شتابد و فریاد می‌زند که: چه کسی همآورد من است؟ “که گردان کجایند و جنگآوران/ دلیران و کارآزموده سران”. گردآفرید هم‌نبرد می‌طلبد. سهراب درمی‌یابد که سربازی از سوی ایرانیان آمده و می‌خواهد با او رزم کند. اما نمی‌داند که همآورد او دختر است».
این سخنران سپس افزود: «در این داستان 77 بیتی، دو لبخند دیده می‌شود. یکبار خنده‌ای که مبنایی ندارد و لبخند سهراب است که با خود می‌گوید: چه کسی به رویارویی من آمده است: “بخندید و لب را به دندان گزید”. لبخند دیگر از آنِ گردآفرید است که سهراب را فریب داده و وارد دژ شده است و از آن بالا به سهراب می‌خندد و می‌گوید: هیچ‌گاه تُرکان (یعنی بیگانگان) از ایرانیان نمی‌توانند دختر بگیرند. سپس نبرد آغاز می‌شود».

همانندی‌های گردآفرید و گُردیه
طاهری مجد آنگاه به همسانی‌ها و ناهمسانی‌های دو بانوی جنگاور شاهنامه –گردآفرید و گردیه- اشاره کرد و گفت: «نبرد گردآفرید با سهراب بسیار همانند نبرد گُردیه با سربازان خاقان چین، در پایان شاهنامه و در بخش تاریخی آن، است. این دو بانو شباهت‌ها و تفاوت‌های بسیاری دارند. اما نبرد گردآفرید بسیار جذاب‌تر و به یادماندنی‌تر از نبرد گردیه است. گردیه نیز لباس برادرش- بهرام چوبین- را می‌پوشد و سوار بر اسب برادر می‌شود. سربازان خاقان نمی‌دانند که او دختر است. آن‌ها می‌خواهند با سربازان بهرام چوبین نبرد کنند و گردیه را به همسری خاقان چین درآورند. آن‌ها می‌گویند “ما دنبال گردیه می‌گردیم”. گردیه به نماینده‌ی سربازان چین می‌گوید که در میدان نبرد با شما صحبت خواهم کرد. از این‌رو که تُن صدای او آشکار می‌کرد که زن است، نمی‌خواست بیش از این سخنی بگوید. اما در داستان گردآفرید، به محض این‌که او وارد صحنه‌ی نبرد می‌شود و فریاد می‌زند که همآورد من کیست؟ سهراب هیچ تشخیص نمی‌دهد که صدای او صدای یک زن است، و این شگفت است!».

رها شد ز بند زره موی اوی
طاهری مجد در ادامه‌ی سخنانش گفت: «گردآفرید در آغاز نبرد، در پرتاب تیروکمان، بسیار چیره‌دست است و سهراب را تیرباران می‌کند؛ آن اندازه که سهراب سپر را مانند چتر بالای سر خود می‌گیرد. پس از آن است که به سوی گردآفرید حمله‌ور می‌شود و با نیزه بند و قلاب زره گردآفرید را از هم پاره می‌کند. بدن گردآفرید با جدا شدن زره، سبُک می‌شود. گردآفرید تسلیم حرکت رزمی سهراب نمی‌شود و با ضربه‌ی شمشیر و با زور دست، نیزه‌ی سهراب را به دونیم می‌کند. سهراب با زور نیزه، کلاهخود گردیه را برمی‌دارد. بند از موی گردآفرید رها می‌شود و سهراب درمی‌یابد که او زن است».
به سخن طاهری مجد، در چاپ‌های شاهنامه دو گونه رها شدن موی گردآفرید روایت شده است. در چاپ استاد خالقی‌مطلق چنین آمده که زمانی که گردآفرید می‌بیند که هیچ دفاعی در برابر سهراب ندارد، خودش کلاهخودش را از سر برمی‌دارد، اما در چاپ‌های دیگر این سهراب است که با نوک نیزه کلاهخود را از سرِ گردآفرید برمی‌دارد.

حیله و فریب‌های پهلوانان
طاهری مجد ادامه‌ی گزارش داستان گردآفرید را چنین پی گرفت: «پس از برداشته شدن کلاهخود گردآفرید است که این بانوی جنگجو دست به حیله و فریب می‌زند. فریب او از گونه‌ی فریب‌ها و حیله‌های زنانه‌ی شاهنامه نیست. آن فریب به‌گونه‌ای است که در شاهنامه نمونه‌های بسیاری دارد و متداول است. همه‌ی پهلوانان نامدار شاهنامه، مانند رستم و اسفندیار و بهمن، افزون بر زورآوری و نبرد تَن‌به‌تَن، حیله و فریب هم به‌کار می‌برند. می‌دانیم که رستم برای رهایی بیژن از چاه افراسیاب، لباس بازرگانان را می‌پوشد و هیچ هم نمی‌گوید که رستم است. گردآفرید هم کوشش می‌کند که سهراب را فریب بدهد. به سهراب می‌گوید که “دو لشکر نبرد ما دو تَن را می‌بینند و برای تو امتیازی نیست که زنی را با طناب دربند کنی و با خود ببری. با اسارت من، دژ در دست توست. به سمت دژ برویم و زمانی که من درون دژ رفتم، دژ نیز تسلیم تو خواهد شد و می‌توانی پیروزی خود را کامل کنی”. اما گردآفرید به محض آن‌که به دژ نزدیک می‌شود، می‌گریزد و درون دژ می‌رود و از بالای دژ به سهراب بسیار می‌خندد و می‌گوید: “این نبردی نیست که تو بتوانی در آن پیروز بشوی”».
سپس گفت: «این، همه‌ی داستان است و از دید فُرم و صورت بیشتر از این ادامه پیدا نمی‌کند حتا اگر بخواهیم همه‌ی داستان را بازگو کنیم، اما این داستان کوتاه، لایه‌های زیرین شگفت‌آوری دارد و یکی از کوتاه‌ترین داستان‌های عاشقانه‌ی شاهنامه است. همان‌گونه که زندگی سهراب کوتاه است، همان‌گونه که زمان عشق پدر و مادر سهراب کوتاه است، این داستان نیز مختصر است. ایجازی که در حال‌وهوای زندگی سهراب هست، در عشق او هم روی می‌دهد».

عشق سهراب و گردآفرید
از لایه‌های پنهانی داستان گردآفرید دلبستگی او و سهراب است. طاهری مجد با طرح پرسشی، در این‌باره گفت: «آیا سهراب عاشق گردآفرید می‌شود، یا گردآفرید عاشق او؟ پاسخ را می‌توانیم به‌گونه‌ای دقیق در میان بیت‌های داستان بیابیم. در بیت‌ها کاملاً آشکار است که به محض پدیدار شدن چهره‌ی گردآفرید، سهراب شیفته‌ی او می‌شود. این هم که با طناب او را اسیر کرده، حالتی عاشقانه و غنایی دارد. اما آیا گردآفرید هم عاشق سهراب شده است؟ این، در میان بیت‌ها پنهان است. از دید بسیاری از شاهنامه‌شناسان گردآفرید نیز سهراب را دوست ‌داشته است. به این سبب که هیچ‌گاه در نبردهای شاهنامه نمی‌بینیم که کسی به دشمن خود پیغام بدهد که فرار کن! گردآفرید می‌داند که سهراب از رستم شکست خواهد خورد. پس عشق‌اش به سهراب را این‌گونه نشان می‌دهد که از بالای دژ به او می‌گوید: “از این‌جا برو. نه برای جنگ بمان و نه برای عشق. تو باید برگردی”. این، پیغامی عاشقانه است که در شاهنامه به‌صورت بسیار کوتاه ردوبدل می‌شود. اما از آن‌جا که باید تراژدی شکل بگیرد، سهراب هیچ‌گاه متوجه این هشدار نمی‌شود و با خشم بسیار پایه‌ی دژ را خراب می‌کند. تنها فردا بامدادن است که می‌بیند دژ را خالی کرده‌اند و همه‌ی ساکنان آن به سوی پایتخت رفته‌اند».

وصف زیبایی در شاهنامه
طاهری مجد درباره‌ی زیبایی گردآفرید و خیره شدن چشمان سهراب به او، گفت: «ما دوگونه وصف زیبایی در شاهنامه داریم. یک وصف زیبایی بسیار مشخص است. می‌دانیم که زیباترین زن شاهنامه رودابه است و زیباترین مرد این حماسه، سیاوش. اما وصف دیگری در شاهنامه هست که زیبایی ِ آمیخته با رفتارِ شخصیت است. زیبایی گردآفرید از این‌گونه است».
او سپس ادامه داد: «فردوسی استاد بی‌چون‌وچرای ایجازگویی است. او در یک مصراع کوتاه معنای بسیاری می‌گنجاند. مانند این مصراع: “جهان خواستی، یافتی، خون مریز”. درباره‌ی زیبایی گردآفرید هم ایجاز او آشکار است. می‌گوید که چشمان این زن مانند گوزن است. این ویژگی شاهنامه که از زیبایی حیوانات برای نشان دادن زیبایی انسان‌ها استفاده شده است، غوغا می‌کند! سپس می‌گوید که گردآفرید مانند غنچه‌ای است که هر زمان می‌خواهد، می‌شکفد. این ایجاز زیباست. هم سن کم او را می‌گوید و هم زیبایی‌اش را. درباره‌ی سهراب هم به همین‌گونه است. سهراب هم زیباست اما نه به زیبایی سیاوش. این، رفتارهای اوست که زیباست و توصیف می‌شود».

بیت‌هایی نمونه‌وار
این سخنران شاهکار فردوسی را در بیت‌هایی دانست که گردآفرید هنگامی که بر فراز دژ است با سهراب می‌گوید. به باور این سخنران، این بیت‌ها در شمار «بهترین‌ها» است: بخندید بسیار گردآفرید/ به باره برآمد سپه بنگرید؛ چو سهراب را دید بر پشت زین/ چنین گفت: کای گُرد توران‌زمین؛ چرا رنجه گشتی چنین، بازگرد/ هم از آمدن هم ز دشت نبرد… بخندید و او را به افسوس گفت/ که تُرکان ز ایران نیابند جفت؛ چنین رفت، روزی نبودت ز من/ بدین درد غمگین مکن خویشتن.

گردآفرید زمینه‌ساز پدید آمدن گردیه
طاهری مجد در بخشی دیگر از سخنانش گفت: «ما در شاهنامه چند گونه داستان داریم که ابتدا به‌صورت خلاصه و شاید اندکی شتابزده می‌آید ولی در بخش تاریخی دوباره مفصل به آن پرداخته می‌شود. برای نمونه، ما دو رستم در شاهنامه داریم. یکی رستم جهان‌پهلوان است و دیگری رستم فرخزاد. همه‌ی آنچه که به صورت فشرده در رفتار رستم در دوره‌ی پهلوانی از عشق به ایران و میهن‌پرستی هست، در دوره‌ی تاریخی از زبان رستم فرخزاد به‌صورت مفصل و کامل شنیده می‌شود. چه‌بسا گردآفرید هم زمینه‌ی پدیدار شدن گردیه در بخش تاریخی باشد».
او در پایان سخنانش گفت: «ایجاز و خلاصه‌گویی در بخش استوره، یکی از ویژگی‌های آن است. به این معنا که در بخش استوره گوینده این امکان را دارد که داستان را به‌گونه‌ی بسیار مختصر بگوید یا آن‌که به گستردگی بازگو کند. این بستگی به خود او دارد. این عدم قطعیت معیاری ویژه برای روایت‌ها و ویژگی بخش استوره‌ای و پهلوانی است».
پایان‌بخش سخنان مریم طاهری مجد، پاسخگویی به پرسش‌های باشندگان درباره‌ی ویژگی‌های شخصیتی و داستانی گردآفرید بود.
در آغاز نشست نیز علی دهباشی، مدیر مجله‌ی فرهنگی و هنری «بُخارا» در سخنان کوتاهی یادآور شد که «شب گردآفرید» ادامه‌ی دیگری از شب‌های بخارا درباره‌ی شاهنامه‌ی فردوسی است.
نشست یاد شده با باشندگی شمار بسیاری از دوستداران حماسه‌ی ملی ایران برگزار شد.

به اشتراک گذاری
Telegram
WhatsApp
Facebook
X
LinkedIn
Email

12 پاسخ

  1. با دردو و خسته نباشید خدمت شما نیک اندیشان هفته نامه امرداد سپاس فراوان

  2. سلام و احترام و عرض تشکر از آقای دهباشی ایران دوست و‌خانم دکتر

  3. با سلام ❤️ وسپاس فراوان از برگزاری این مراسم عالی

  4. سلام
    البته در داستان فریدون ارنواز و شهرناز خواهران جمشید برای رهایی ایران از دست ضحاک با فریدون همکاری کردند که در نوع خود جزء اولین ها هستند

  5. روایت کوتاه و زیبای گرد افرید، یکی از جالب ترین افسانه های پر معنی شاهنامه فردوسی است. نمیدانم چرا این ماجرای کوتاه را فردسی در اوائل شاهنامه گنجانده؟

  6. درود بر شما.
    نشست های شب های بخارا در چه زمان ها و مکان هایی برگزار می‌شود و آیا حضور همگان ممکن است ؟

    1. با دیدن سایت‌ها و پست خبری خبرگزاری‌ها می‌توان در جریان برگزاری نشست‌های مجله‌ی بُخارا قرار گرفت. گردانندگان مجله نیز در کانال‌های ارتباطی با مشترکان‌شان آگاهی‌رسانی می‌کنند. شرکت در این نشست‌ها برای همه آزاد است.

  7. این تعمیم دادن و نقطه پیدا کردن اصلأ درست نیست. در آن زمان زنان وظیفه ای داشتند و مردان هم وظیفه ای.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *