برگی از تاریخ

دکتر پرویز کردوانی: ما روی خط فقر آب هستیم، سقوط از این خط به معنای مرگ است

09 3شیر را باز کرد، هیچ صدایی نیامد، هیچ آبی هم از لوله بیرون نیامد. می‌خواست دست و رویش را بشوید اما نمی‌شد. می‌خواست یک لیوان چای دبش بخورد اما نمی‌شد. می‌خواست یک دوش کوتاه بگیرد، خیلی کوتاه، اما نمی‌شد. از همه مهم‌تر، تشنه‌اش بود، آب می‌خواست، آب؛ یک پارچ آب، یک لیوان آب، یک مشت آب، خدای من تنها یک چکه آب، ولی نمی‌شد.
باورتان نمی‌شود ولی یک‌روز که البته چندان هم دور نیست دیگر هیچ آبی از شیرهای آب بیرون نخواهد آمد چون دیگر، آبی وجود ندارد.
چشم‌هایم گرد شد ولی دکتر پرویز کردوانی، بی‌توجه به شگفت‌زدگی‌ام دوباره تکرار کرد: «روزی فرا می‌رسد که شیر، لوله و شلنگ، دیگر به هیچ دردی نمی‌خورد.»
رفته‌بودم تا از او که استاد دانشگاه است، او که دکترای کشاورزی و عمران کویر دارد، او که عضو شبکه‌ی آب خاورمیانه، است، او که هموند هیات‌امنای صلح سبز است و او که فرنشین(:رییس) کمیته‌ی بیابان‌زدایی انجمن متخصصان محیط‌زیست ایران است، درباره‌ی خشکسالی امسال، درباره‌ی بی‌آبی امسال و درباره‌ی چگونه بهینه مصرف کردن آب بپرسم ولی او بی‌هیچ مقدمه‌ای از همان آغاز، خانه‌ی آخر را برایم چید و گفت: «ما آب را غارت کردیم. از چند دهه‌ی پیش، شیر، لوله و شلنگ، برایمان شد نماد تمدن. اما امروز به جایی رسیده‌ایم که اگر به خود نیاییم این نماد تمدن، بیکار می‌شود و دوباره باید در این خانه‌ها و آپارتمان‌های کوچک، بشکه بگذاریم و سطل‌سطل در آن آب بریزیم و آفتابه‌آفتابه و شاید مشت‌مشت برداریم.»
دکتر کردوانی، خانه‌ی آخر را که چید، یک بشکه‌ی خالی برایم گذاشت، یک سطل خالی به دستم داد و گفت، حالا برو و آب پیدا کن تا بشکه‌ات را پر کنی.
از خانه زدم بیرون، همه سطل به‌دست بودند و همه‌ی سطل‌ها هم خالی بود، آخر از کجا باید آب می‌آوردم. کردوانی گفت: «پیش از آمدن شیر و شلنگ، سر هر کوچه‌ای یا دست‌کم در هر محله‌ای یک چاه آب بود یا آب قناتی از محل می‌گذشت اما حالا از کجا می‌شود آب آورد. اگر بی‌اعتنا بگذریم، بشکه و سطل و آفتابه هم به کارمان نخواهد آمد. آنچنان شیره‌ی زمین را کشیده‌ایم که آبی را که تا چند سال پیش با کندن چاهی ٨، ١٠ یا ٢٠ متری از دل زمین بیرون می‌آوردیم، امروز باید در ژرفای ١٥٠، ٢٠٠و ٣٠٠ متری پیدا کنیم.»
دستی به موهایش کشید، گذر عمر، سفیدش کرده بود. عینکش را برداشت، چشم‌هایش را تنگ کرد و گفت: «آب هم همچون انسان پیر می‌شود. این آب همچون سالخورده‌ای است که باید با او مدارا کرد ولی ما با این شیر و شلنگ‌ها داریم واپسین تازیانه‌ها را بر گرده‌ی خمیده‌ی این پیر، می‌زنیم.
وضع آب هر روز دارد بدتر می‌شود. اندازه‌ی آب ثابت است ولی جمعیت دارد روزبه‌روز بیشتر می‌شود، کشاورزی و صنعت، گسترش می‌یابد و توجه مردم به بهداشت با بالا رفتن سطح فرهنگ بیشتر شده‌است. همه‌ی اینها باعث‌شده ما که دیگر آب رودها و آب پشت سدها، پاسخگوی نیازهایمان نیست با کندن چاه‌های ژرف، آب را از زیر زمین بیرون بکشیم. آب‌های زیرزمینی همچون پس‌انداز هستند، هنگامی‌که مصرفش می‌کنیم با این حقوق‌های ماهیانه‌ی امروزی که همان بارندگی‌های سالیانه هستند، نمی‌شود جایگزینش کرد. ما با این چاه‌ها، پس‌انداز آبمان را غارت کرده‌ایم.»
پیش از این مردم از آب قنات‌ها می‌خوردند، قنات‌ها کاری به پس‌اندازهایمان نداشتند از حقوق ماهیانه سیرابمان می‌کردند. اما نزدیک به ٥٠ سال پیش، سر‌و‌کله‌ی چاه‌ها پیدا شد. مردم گفتند، چاه بهتر از قنات است. قنات دهانش باز است و زمستان‌ها که آب چندانی نمی‌خواهیم، آب هدر می‌رود. ولی در چاه را هنگامی ‌که نیاز نداریم، می‌بندیم و آب هدر نمی‌رود ولی هیچگاه این‌گونه چون آنچنان، مصرفمان بالا رفته‌بود که چاه‌ها هم، زمان آسایش نداشتند.
دکتر کردوانی روی مبل لم داد و لبخندی زد که به نظرم از آه و ناله‌ی دایه‌ها هم غمگینانه‌تر بود، گفت: «من نمی‌گویم چاه بد است اما به شرطی خوب می‌بود که به‌گونه‌ی درست از آن بهره می‌گرفتیم. یعنی شمار چاه‌ها و برداشتمان باید به‌اندازه‌ای می‌بود که در این سرزمین بارندگی داریم ولی چنین نشد و ما در دشتی که شاید ١٠ حلقه چاه باید می‌زدیم، هزاران حلقه چاه زدیم و این یعنی برداشت نادرست. از سفره‌ای که در درازنای هزاران سال، چکه‌چکه، پشته‌ای از پس‌انداز برایمان بسته بود، در این ٥٠ سال، کاسه‌کاسه برداشتیم. غافل از این‌که یک‌روز فرا‌خواهد رسید که وقتی کاسه را زدیم دیگر آبی نمی‌آید.»
دستش را به‌گونه‌ای سرزنش‌آمیز به سویم نشانه گرفته بود، از خشک شدن قنات‌ها گفت و از این‌که با مصرف نادرستمان، سطح آب زیر‌زمینی، پایین آمده‌ است و این پایین آمدن، مرگ قنات‌ها را در پی داشته‌است. به واژه‌ی مرگ قنات که رسید، گویی مرده‌ای را بر دوشش گذاشته‌باشند، ابرو درهم کشید و گفت: «این مرده، دیگر زنده نمی‌شود. این انسان اشرف مخلوقات با فکر و ابتکارش دارد تلاش می‌کند که زندگی بهتری درست کند ولی کارش همچون کار کرم ابریشم است که هرچه بیشتر تلاش می‌کند، دارد خودش را درون پیله بیشتر دربند می‌کند. این اشرف مخلوقات کارش به جایی رسیده که حسرت پدرانش را می‌خورد، حسرت زندگی آرام و اعصاب آسوده‌شان را. آنها شیر آب و لوله‌کشی نداشتند، از قنات‌ها با رنج و زحمت با مشک و کوزه آب می‌آوردند اما اعصاب آسوده‌ای داشتند».
چیزی نپرسیدم، داشتم به قنات‌هایی فکر می‌کردم که دانه‌دانه‌مان در قتل‌عامشان سهیم بوده‌ایم. به دست‌هایم نگاه کردم، دست‌هایمان به خون فرزندانمان آلوده‌است. آب مایه‌ی حیات است اما ما با مصرف نادرستمان این مایه‌ی زندگی را از فرزندانمان دریغ کرده‌ایم و با وجود این، هنوز هم داریم به این ظلم ادامه می‌دهیم.
هنوز در فکر قنات‌های مرده و محکوم به مرگ، بودم که دکتر به صدایی بلند گفت: «این مملکت ٥٠ سال دیگر فاجعه است. تا ٥٠ سال دیگر، آب‌های زیرزمینی بخش مرکزی ایران از البرز تا شاخاب فارس (:خلیج‌فارس) و از زاگرس تا افغانستان و پاکستان، تمام می‌شود. هرچند شهرهایی همچون یزد این سرنوشت تا ٢٠ سال دیگر در کمینشان نشسته‌است. شاید تا ده سال دیگر نشانی از ابرقو، انار یا جهرم نباشد. درختان میوه‌ی جهرم از کم‌آبی دارند خشک می‌شوند شاید تا چندی دیگر، جهرم که بهترین مرکبات ایران را داشت، صادرکننده‌ی بهترین زغال ایران شود. روز‌به‌روز روستا‌ها خالی‌تر می‌شوند و ‌شهرها پرتر. شهری‌ها هر روز حمام می‌روند، با فشار آب ماشین و حیاط خانه‌ها‌شان را می‌شویند، فضای سبز هم می‌خواهند. این شهری‌ها هم آب بیشتری مصرف می‌کنند و هم آب بیشتری را آلوده. این شهری‌ها گردن‌کلفتند بنابراین راه آب‌هایی که باید صرف کشاورزی و تولید شود به‌سوی شهرها کج می‌شود و نتیجه‌ی ادامه‌پیدا کردن این روند، کاهش کشاورزی و وابستگی غذایی است که بدترین گونه‌ی وابستگی است.»
از نگاه دکتر کردوانی، ما شهر ساخته‌ایم بدون‌ این‌که فرهنگ شهرنشینی را بیاموزیم برای همین، شهرهایمان همچون بچه‌هایی هستند که بدون توجه پدر و مادر، قد کشیده‌اند و حالا لات و گردن‌کلفت، جلوی پدر‌و‌مادر، سینه جلو می‌دهند و دستشان را دراز کرده‌اند و بی‌آن‌که به جیب پدر و مادر نگاه کنند، پول می‌خواهند. کردوانی گفت: «از میان این بچه‌ها، تهران از همه لات‌تر است.»
مات‌و‌مبهوت نشسته بودم. واژه‌ها داشتند می‌آمدند و می‌رفتند: لات، گردن‌کلفت، فاجعه، شیر‌و‌شلنگ، فضای سبز، قنات، کرم ابریشم، بی‌آبی، گرما، تشنگی و مرگ.
چه باید کرد؟ یعنی همه‌ی درها را به‌روی خودمان بسته‌ایم؟ چه می‌شود کرد؟ دکتر کردوانی گفت:‌ با این بچه‌ی لات‌و گردن‌کلفت هیچ‌کاری نمی‌شود، کرد جز این‌که بزرگترها جمع شوند و واقعیت را برایش بگویند. باید این بچه را آگاه کرد به این امید که چشم‌هایش را باز کند و واقعیت را ببیند. واقعیت این است که او فقیر است اما همچون آقاها دارد خرج می‌کند.
کردوانی گفت: «باید مردم را آگاه کرد. اینجاست که باید رسانه‌های دیداری، شنیداری و نوشتاری وارد شوند. از اینجا به بعد صحنه نباید خالی شود البته اگر به خود، آینده و آیندگانمان اهمیت می‌دهیم. باید فرهنگ‌سازی کرد، باید مقررات گذاشت، باید مردم را آگاه کرد. باید به مردم فهماند که در سرزمین ما چیزی به‌نام ترسالی و خشکسالی دیگر مفهومی ندارد و با این بارندگی‌های کوتاه فصلی نباید فکر کنیم که وضع خوب شده است، نه. ما روی خط فقر آب هستیم، باید دست به عصا راه برویم وگرنه سقوط از این خط به معنای مرگ است.»
دکتر کردوانی واژه‌های اسراف، امساک، صرفه‌جویی و هدر دادن را برایم معنا کرد و بی‌آن‌که لحظه‌ای گمان و دودلی به خود راه دهد، گفت:‌ «از میان این چهارتا ما تنها اسراف و هدر دادن را یاد گرفته‌ایم ولی دیگر بس است. باید به اندازه مصرف کردن را هجی کنیم، بیاموزیم و بیاموزانیم.»
به‌گفته‌ی دکتر، تنها آگاه کردن کافی نیست. باید همزمان با آن، راه درست مصرف کردن را هم یاد دهیم. سطح زمین‌های زیر کشت را کاهش دهیم ولی با رسیدگی بیشتر به همان برداشت و محصولاتی برسیم که پیش از این داشته‌ایم.
باید از آبیاری قطره‌ای و بارانی سود بگیریم، باید الگوی مصرف درست را به مردم آموزش دهیم. باید همچون دیگر کشورها آب‌های فاضلاب را تجدید کنیم و دوباره از آنها بهره بگیریم.
دکتر کردوانی نزدیک به سه ساعت از راهکارهای مصرف به اندازه و درست برایمان گفت، از شیوه‌های که من‌و‌تو به سادگی می‌توانیم به‌کار بندیم، راهکارهایی که در این گفت‌و‌گو نمی‌گنجد اما قرار است از شماره‌ی بعد امرداد، هربار یکی از این راه‌ها را در رویه‌ی «مردم» بنویسیم تا همراه با آگاه شدن از خطری که در کمین است، راه چگونه درست خرج کردن را هم بیاموزیم.
«کردوانی» ناگفته‌های بسیاری برایم گفت اما از میان همه‌شان، هرگز این جمله را از یاد نخواهم برد: «چمن کاشتن گناه است.»

* این گفت‌و‌گو در فروردین‌ماه 1388 خورشیدی، در رویه‌ی نخست امرداد شماره‌ی 204 چاپ شده است.

به اشتراک گذاری
Telegram
WhatsApp
Facebook
X
LinkedIn
Email

یک پاسخ

  1. روح و روان دکتر کردوانی شاد بهشت برین جایگاهشان
    همه این مطالب را کلمه به کلمه خط به خط خواندم که یادآور مصاحبه ی دکتر کردوانی از صدا و سیما بود که ان زمان گوش دادم و امیدوارم اکنون که به حرفهای ایشان رسیده ایم چاره ای بیندیشیم و حداقل از خودمان و فرزندانمان برای رعایت صرفه جویی اب شروع کنیم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *