رشتهکوهها و کوههای پراکنده، دشت، استپ و نواحی نیمهصحرایی در ایران تشکیل یافته است. در نگاه نخست کوهها شاید برآمدگیهای عادی هستند که مانند آن در سراسر جهان وجود دارد؛ اما ایرانیان از دیرباز تا اکنون، زندگی، تاریخ، استوره، فرهنگ و تمدن خود را با آن پیوند دادهاند.

بخش زیادی از اساتیر ایران به کوههایی چون کوه قاف گره میخورد. کوهی که جایگاه سیمرغ است؛ و به نظر میرسد در سرزمین ایران همان کوه دماوند باشد. کوهی سترگ و بلند که به تعبیر ملکالشعرای بهار گنبد گیتی است؛ و تکنشانهای است که خیالات ایرانیان باید بهسوی آن به پرواز درآید. از سیمرغِ زال تا شهرَسپ پارسا که در البرز جایگاه داشت؛ و فرانک، فرزندش فریدون فرخ را برای تربیت و نگهداری از فره کیانیاش به او سپرد. دماوند کوهی که تنها یک کوه نیست بلکه جز میراث معنوی ایرانیان و نماد ایرانزمین از شکوه بوده؛ و فرهپرور است؛ و سرانجام زندانِ ضحاکِ ماردوش است که فریدون او را با گرزهی گاوسار منکوب نموده؛ و در دماوند تا برانگیختن گرشاسپ در آخرالزمان به بند میکشد. بنابراین کوه دماوند و نظایر کوههای ایران دارای شناسنامهی تاریخی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هستند که در جهان بیمانند است. مردمان زیسته در پای کوهها یا پَهلَوها که در کنارهی کوهها مستقر هستند در واقع فرهنگ بومیان زاگرس یا آسگارد است که زبان پارسی میانه که به نام پهلویات یا فهلویات نیز شناخته میشود، از میراث آن بهشمار میرود. درباره مسایل زیستمحیطی کوهها باید گفت که قطب جذاب و پرکشش منابع آبی در کوه که انسان را برای زیست، مجبور به مجاورت در کنارهی آن میکند، منابع غنی رُستنیها و گیاهان خوراکی برای تغذیه دامها و گیاهان دارویی برای درمان بیماریها و جانوران گوناگونی که در آن زندگی میکنند، حیات مادی برای تداوم زندگیِ انسان ایرانی مهیا میکند. همچنین آبوهوای معتدل در تابستان و البته سرد در زمستان که مصالح سنگی برای بنای سرپناه و درختان بهعنوان منبع چوب برای ایجاد گرمایش و هیزم برای افروختن تنورهای خانهها ایجاد میکنند، همگی از جنبههای مهم زندگی هستند که در کوهها وجود دارد. مورد دیگر کوههای زاگرس بهعنوان سد بزرگ دفاعی است که در نواحی غربی ایران، ادبیات جنگ خاصی را برای مردمان این سرزمین به ارمغان آورده است. تمدنهای شکلگرفته در پای این کوهها چون تمدن ایلام در نواحی خوزستان، لرستان، کهگیلویه و بویراحمد بهعنوان عیلام کوهستان، تمدنهای مانایی، لولوبی در بوکان و سرپلذهاب و آثار بهجایمانده از محوطههای تاریخی حسنلو در نقده، گودینتپه در کنگاور و تپۀ زیویه در کرمانشاه و.. همگی نمودار آن هستند. در کوههای البرز نیز اسماعیلیان نزاری که شهرتی جهانی دارند با توجه به دوردستبودن کوهها و صعبالعبور بودن آن، حکومت خود را درون قلعههایی بر فراز این کوهها تشکیل دادند. شبکهی سیاسی بسیار پیچیده و گسترده که بهصورت متمادی و پیوسته از یکدیگر پشتیبانی نظامی میکردند. حسن صباح و امامان اسماعیلی با لقب پیر کوهستان در قلعههای سنگی بر فراز کوههای صخرهای چون الموت، لَمسر، میموندژ، شاهدژ و … در نهایت خلاقیت و جسارت تفکرات خود را در پناه این کوهها تا قرنهای متمادی حفظ کردند. شبکهای که از کوههای ایران تا شامات پراکندگی داشت؛ و در جهان نمونهی آن از همزیستی سیاسی، فکری و فرهنگی وجود ندارد. در واقع وجود بیشهها، مراتع و چراگاهها و سرزمینهای آبرفتی همه از دلایل تملک انسان بر کوهستان و نواحی جنگلی اطراف کوهها است که از دید تاریخ حقوق و مالکیت قابلیت بررسی دارد. همچنین کوهها در ایران دارای تاریخ فرهنگی هستند که از هر جهت در جهان بیمانند است. کوهها گریزگاه انسانها با تفاوتهای فرهنگی گوناگونند. برخی از طریقتها و باورهای افراد با گرایشهای فکری و حِکمی که نمیتوانستند در جامعه زندگی کنند به کوهها پناه بردند. افرادی چون خرمدینان و مزدکیان و طریقتهای اهل حق، اسماعیلیه، نقشبندیه و … که در نواحی مرتفع از تفکرات عامهی جامعه اعراض میکنند، باعث ایجاد افکار زاهدانه و ترکدنیایی میشود که ایشان در خلوت و سکوت کوهستان آن را تقویت میکنند. دقیقا همان چیزی که در غرب آن را با نام صومعه میشناسیم. در واقع رویآوردن به زندگی سراسر روحانی چون پیر کوهی یا بابا کوهی که ساحت رسمی مراد و ساحت انسانی مرید را برای زیارت و دستبوسی مرشد طریقت میرساند. بنابراین مأمن کوهستان یک عالم اتوپیایی در نزد انسان ایرانی است. نوعی زیست فرهنگی که با پناهبردن به آن بتواند در برابر جهان موجود ناراستی و اخلاقیات منحط مقاومت کند. جهانی منزه و واقع در عالم نظر که ایرانی بر آن پناه میبرد تا ساحت باشکوه تفکر خود از جهان را برپا سازد.
بنابراین در یک نگاه کلی میتوان گفت که اگر بخواهیم نقش کوهستان در زندگی ایرانی را دقیقتر ببینیم، باید بفهمیم که ایرانیها چگونه در دل همین طبیعت سخت راهِ زندگی پیدا کردهاند. کوهستانهای ایران همیشه همزمان «دشمن» و «یار» بودهاند؛ هم مانع عبور و گسترش بودهاند؛ و هم پناهگاه و پشتوانهی امنیتی. همین دوگانه باعث شده است که رابطهی ایرانی با کوه رابطهای پیچیدهتر از یک ساکن معمولی طبیعت باشد. در نواحی زاگرس، مردم یاد گرفتند که چگونه از میان درهها، دامنهها و بلندیها مسیرهای کوچ بسازند؛ مسیرهایی که بعدها هویت عشایری ایران را شکل داد. ایلها و طایفهها در این رفتوآمد دایمی میان سردسیر و گرمسیر، فرهنگ ویژهای ساختند که بدون کوه اصلا قابل تصور نبود: موسیقیشان، لباسهایشان، آیینها، زبان و حتی جهانبینیشان با شیب و پیچوخم کوهستان گره خورد. کوه برای آنها نه فقط محل زندگی، بلکه «ریتم زندگی» بود. از طرف دیگر، وجود آبشارها، چشمهها و برفچالها باعث شد بسیاری از روستاها، شهرها و تمدنها درست در پای کوه شکل گیرند. این مناطق هم حاصلخیز بودند، هم قابل دفاع، هم دارای منبع دائمی آب. تمدنهای کهن ایلامی و مانایی دقیقا بر اساس همین ویژگیها رشد کردند. وقتی به زیویه، حسنلو یا شهرهای کوهستانی لرستان و کرمانشاه نگاه میکنیم، میبینیم که معماری آنها با شیب کوهستان تطبیق یافته، ستونهای سنگی از دل صخرهها تراشیده شده؛ و حتی باورهای مردم با شکل کوهها پیوند خورده است. از سوی دیگر، کوهستان نقش مهمی در تنوع فرهنگی ایران داشته؛ چون هر دره و هر ارتفاعات دورافتادهای میتوانست میزبان یک گروه قومی، یک زبان، یک لهجه یا یک آیین ویژه باشد. همین پراکندگی جغرافیایی باعث شد ایران یکی از متنوعترین جوامع فرهنگی جهان شود. از گویشهای پهلوی و فهلوی در غرب و شمال، تا آیینهای بومی و باورهای باستانی که هنوز هم در برخی نواحی پابرجاست، همه و همه برآیند زیست در محیطهای کوهستانیاند. در روایتهای اساتیری، کوه همیشه جای امن است؛ جایی که قهرمان قبل از ورود به میدان نبرد یا پذیرش مسئولیت بزرگ باید مدتی در آن پناه بگیرد. زال در البرز بزرگ شد؛ فریدون از دامنهی البرز قدرت گرفت؛ سیاوش به پشت کوهها رفت تا از پلیدیها دور بماند. این الگو در فرهنگ ایرانی بارها تکرار شده: انسان برای دستیابی به پاکی و قدرت باید به کوه پناه ببرد. همین الگو بعدها در عرفان ایرانی جان تازهای گرفت. صوفیان، عارفان، زاهدان و کوهنشینان به این باور رسیدند که حقیقت، در فاصله گرفتن از هیاهوی شهر و نزدیک شدن به سکوت کوهستان آشکار میشود. برای همین در دامنۀ کوهها خانقاهها و تکیهها شکل گرفت؛ پیرکوهیها و بابا کوهیها نماد انسانی بودند که در تنهایی کوه، به آرامش و روشنایی درونی میرسیدند. این فرهنگ نهتنها بر عرفان، بلکه بر هنر و ادبیات ایرانی هم اثر گذاشت. نگاه سهراب سپهری، شعر نیما، حتی بعضی از روایتهای شاهنامه، همگی بازتاب همان ذهنیت «کوه بهعنوان پناهگاه حقیقت» است. از سوی دیگر، کوهستان در ایران بستر مقاومتهای بزرگ هم بوده است. در طول تاریخ، هر زمان دولتی ستمگر یا قدرتی بیرونی به ایران فشار آورده، مردم به کوهستان پناه بردهاند. اسماعیلیان با تسلط بر ارتفاعات البرز نشان دادند که کوهستان چگونه میتواند ساختار سیاسی را زیرورو کند. قلعههای سنگینی که ساخته بودند فقط بنا نبود؛ «اندیشهی مقاومت» بود که در دل سنگ حک شده بود. آنها شبکهای ساختند که در خاک صاف ممکن نبود؛ تنها کوه بود که میتوانست چنین پیچیدگی و استقلالی را به آنان بدهد. در نهایت، کوهستان فقط سکونتگاه و پناهگاه و نماد نبود؛ معلم هم بود. انسان ایرانی با مواجهۀ دائمی با طبیعت سخت کوهستان یاد گرفت که سازگار باشد، عاقل باشد، اهل تدبیر باشد. تمدن کاریزی، که یکی از هوشمندانهترین شیوههای مدیریت آب در جهان است، دقیقا محصول همین مواجهه است. ایجاد کاریز یعنی فهم زمین، فهم شیب، فهم جنس خاک و سنگ، و ایجاد مسیری طولانی برای کشاندن آب از دل کوه به دل دشت. این همان نقطهای است که علم، تجربه و نیاز در کنار هم تمدن میسازند. به همین دلیل است که کوهستان در ایران فقط یک شکل جغرافیایی نیست؛ بخشی از روح و ساختار فرهنگی این سرزمین است. کوه در ایران خانهی استوره است، بنای تمدن است، پناهگاه اندیشه است، نقطهی آغاز مبارزه است؛ و مهمتر از همه «نماد تداوم» است؛ چیزی که قرنها ایستاده؛ و با ایستادنش هویت ایران را نگه داشته است.
این نازکاندیشی ایرانی تنها منحصر به کوهستان نیست بلکه در دشت تفکر ایرانی و هنر او خلاقانهتر و بسیار موشکافانهتر است تا بتواند در برابر این طبیعت سخت، همزیستی مسالمتآمیز و یکتایی را فراهم آورد؛ و موجب شگفتی جهانیان شود. در این محیط است که هنر، فلسفه و علم تراوش کرده؛ و خلاقیت، رابطهی معناداری میان جهان ایرانی و جغرافیای محل زندگیاش ایرانزمین فراهم آورد. این زیست انسانمدارانه در قالب تمدن کاریزی و تمدن کوهستان همواره نشانگر آن بود که انسان ایرانی نسبت به خود و زندگیاش همواره اندیشیده است؛ و در واقع جغرافیا در ایران عامل زایشی بود که در ذهن پویای ایرانی چون هنر، فرهنگ، تاریخ و تمدن پدیدار گشت.
برای مطالعهی بیشتر رجوع کنید به:
بهار، مهرداد. پژوهشی در اساطیر ایران. تهران: توس، 1375.
راوندی، مرتضی. تاریخ اجتماعی ایران. تهران: امیرکبیر، 1379.
زرینکوب، عبدالحسین. تاریخ مردم ایران. تهران: امیرکبیر، 1380.
فرای، ریچارد. میراث باستانی ایران. تهران: دانشگاه تهران، 1381.
قرشی، اماناله، آب و کوه در اساطیر هند و ایرانی، تهران: هرمس، 1389.
گیرشمن، رومن. ایران از آغاز تا اسلام. تهران: علمی و فرهنگی، 1382.
* علی شهزادی، دانشجوی دکتری ایرانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی

یک پاسخ
سماموس بلند ترین قله وکوه گیلان در نقاط مرتفع اشکور رودسر با ارتفاع ۲۸۶۵ متر ارتفاع از دریا قرار دارد وبعنوان کوهی مقدس در عهد زرتشت پیامبر مورد احترام باشندگان بوده واز طبیعت دلنشینی برخوردار است.در بلندای سماموس عظمت واقتدار پرودگار به دیدگان ادمی نقش می بندد.سماموس نشانه ای از شاهکار زایش کوه در منطقه البرز کوه میباشد.