سال 1395 در جستجوهایم میان فیلمهای آرشیوی اداره تئاتر، دربارهی دورههای گوناگون جشنواره آیینی سنتی بخش نمایشهای قهوهخانهای برای نخستینبار نَقلشان را دیدم وشنیدم. پس از آن در مناسبتهای گوناگون پای نقل ایشان بودم و آخرینبار هم در دورهی بیستودوم جشنواره آیینی سنتی که امسال برگزار شد اجرای ایشان را دیدم.
مرشد مهدی چایانی، نقال پیشکسوت و دارای نشان درجه یک هنری، برابر با دکتری افتخاری، از نسل نقالان و روایتگران استخوانخورد کرده و سرد و گرم روزگار چشیده هستند. وی زادهی 1333 در همدان است و بیش از نیم سده است که به سنت نقالی و به شاهنامه خدمت میکند.
از آنجا که در نسل شما هرکسی وارد کار نقالی میشد حتما یک مرشد داشت، برایمان بگویید مرشد شما چه کسی بود و چگونه وارد کار نقالی شدید؟
من در کودکی و نوجوانی از نقل دو مرشد در این هنر بهره بردم. مرشد افشار و مرشدعظیم معروف به مرشد چلاق. پدرم اهل مطالعه بود و در خانه ما کتابهای ادبی و شعر زیاد بود. گاهی با پدرم به قهوهخانه میرفتیم و من آنجا نقالی هم میدیدم. آنقدر مرا جذب کرد که خودجوش داستانهای معروف مثل رستم و سهراب، سهراب و گردافرید، ضحاک و … را کار و تمرین کردم. همان سالها یعنی سال 1350 در جشنواره دانشآموزی شرکت کردم که در توس برگزار شد و جایگاه نخست نقالی را بهدست آوردم که هنوز لوح تقدیر آن را به عنوان یادگاری دارم. این برگزیدهشدن جرقهای شد که به صورت جدی ادامه دهم و پای نقل این دو مرشد بنشینم و شاگردی کنم.
نقالی و روایتگری هنری نیست که با یک روز ودو روز بشود آموزش داد. از نظر شما نقال چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
بله نقالی فرمول نیست که با چهار تا شعر و داستان از بر کردن، همانها را طوطیوار تکرار کنی. در قدیم به این صورت بود که پای نقل مرشدان نقال مینشستی و بعد درگوشهای برای عدهای اجرا میکردی. حالا یا مرشدت اجازه میداد یا باید دور از چشمش این کار را میکردی تا چم وخم کار دستت بیاید. نقال باید این چهار ویژگی اصلی را داشته باشد.
نخست و پیش از هرچیزی مردمداری و جامعهشناسی یک نقال بسیار مهم است. آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.
دوم بیان؛ بیان باید پخته باشد، اوج و فرود، سکوت، لطافت درگفتار حتی در داستانهای رزمی. اگر از آغاز شروع کنی به داد وبیداد به جای درستش، دیگر میشود بیداد. کاری که خیلیها میکنند و از ب بسم الله خم به ابروها میاندازند، گویی با مردم دعوا دارند یا استفاده از منتشا (عصایی که با چوب گرهدار ساخته میشود) را به قدری بیاندازه میکنند که شیرینی کار از دست میرود. پس تمرکز اصلی روی بیان درست است.
سوم حافظه؛ باید شعرهای گوناگون، داستانکها، ضربالمثلها، حکایات و پندیات را از بر باشی. نقال باید بتواند در لحظه داستان را کموزیاد کند. در اصطلاح چنته پُر باشد. در قدیم درویشان کیفی داشتند که به آن چنته میگفتند. اما چنته نقال حافظهاش است. افزونبر داستانهای شاهنامه باید انواع داستانها را بدانی که در موقعیت مناسب گریز بزنی. گاهی حتی گریز به داستانهای مذهبی بزنی در جایی که مناسب جمع باشد و بعد با ترفند و شیرینی برگردی برسرداستان اصلی.
وچهارم تجسم؛ مرشد ترابی خدابیامرز میگفت نقال باید صحنهای را که دارد توصیف میکند خودش ببیند. آن چکاچک شمشیر. آن تراقا تراق گرز را بداند، تعقیب و گریزها را ببیند و تصویرسازی کرده باشد. خلاصه یک سینمای ذهنی از داستانهایت برای خودت بسازی.
اکنون که سخن از مرشد ترابی به میان آمد، از دید شما آن نسل نقالان چه ویژگی داشتند که امروزه کمتر دیده میشود؟
یک کلام بگویم خودشان بودند. آن چیزی که روایت میکردند را مال خود کرده بودند و سبک خودشان بود. یک خاطره بگویم. زمانی که تازه کارم را آغاز کرده بودم از روی نااگاهی به تقلید از مرشد افشار که صدای بمی داشتند من هم صدایم را عوض میکردم و یک نوجوان چهارده-پانزده ساله، مثل یک پیرمرد شصتساله نقل میگفتم. بعد متوجه شدم چقدر کارم اشتباه است. من باید با صدای خودم نقل بگویم نه اینکه تقلید کنم. تقلید گذرگاه است. فقط باید توشه بگیری و بگذری.
آیا سنت نقالی باید یک سنت باقی بماند؟
چندین سال پیش در زنجان جشنوارهای برگزار شد به نام «جشنواره نمایشهای قهوهخانهای» که نقالان بسیاری حضور داشتند. آقای مجید رحمتی که از بازیگران تیاتر بودند، داستان رمئو و ژولیت را به صورت نقالی اجرا کردند و ما همه پسندیدیم. چراکه اصالت کار حفظ شده بود، فقط داستان عوض شده بود. الان فضای درستی برای آموزش این هنر کهن وجود ندارد و باعث شده جوانها سردرگم شوند و به بیراهه بروند. کار باید اصالت داشته باشد. حالا جوانها میتوانند برای ارتباط گرفتن با مخاطب امروزی چاشنیها و ترفندهای جدید اضافه کنند. این دیگر به خلاقیت خودشان بستگی دارد.
مرشد محور گفتوگوی من با شما و دیگر نقالان بر پایهی گفتوگویی صمیمانه و دوستانه بوده و هست. خیلی ساده میپرسم، آیا در این راه دل شکسته هم شدهاید؟
یک زمانی برای اجراهای بینالمللی که دعوت میشدیم همه امکانات را رایزنهای فرهنگی فراهم میکردند. من به بیش از ده کشور سفر کردم و نقل شاهنامه گفتم. اما امروز چه؟ چه کسی اهمیت می دهد؟ جوری رفتار میکنند که دارند هنرمند را بیارزش میکنند. یک بار برای یک ارگانی اجرایی داشتم یکی از مسوولان آن ارگان گفت: مگر چه میکنید؟ 20 دقیقه داستان میگویید دیگر. گفتم شما 20 دقیقه داستان میشنوی اما پشت هرکدام از این 20 دقیقهها 20 سال تجربه و کار وزحمت است. پس بروید شخصی را از کوچه و خیابان بیاورید که کار را انجام دهد. آیا میشود؟
این است که بله، بارها و بارها دل شکسته شدهام. جدای از اینکه شاهنامه زبان و فرهنگ ماست و من شاهنامه را بسیار دوست میدارم و ارج مینهم، اما این بیارزشکردنها و بهاندادنها بارها دلسرد و ناامیدم کرده است.
چه گویم که ناگفتنش بهتر است
زبان در دهان پاسبان سر است
اگر گویم زبان سوزد / اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد …
در پایان به همهی عزیزانی که دوست دارند گام در این میدان بگذارند سفارش میکنم که باعشق وارد شوند. نقالی یکی از هنرهای دیرپا، اصیل و هزاران سالهی ایران است .من آرزو دارم که با وجود همهی مشکلات پیش رو و سرگرمیهای به روزی که وجود دارد، همچنان این درخت تناور، شاداب و سربلند بماند و از نسلی به نسل دیگر سپرده شود.

فرتورها رسیده است.
4090
