روستا در تاریخ و فرهنگ ایران، تنها یک واحد جمعیتی یا محل سکونت نیست؛ بلکه قلب تپنده زیستجهان ایرانی، خاستگاه الگوهای تولید، حافظ سنتهای دیرینه و شکلدهنده بخش مهمی از نهادهای اجتماعی و اقتصادی کشور بوده است. اگرچه روستا در بسیاری از نقاط جهان دارای ماهیتی ایستا و کمتحول است؛ اما روستای ایرانی پدیدهای متمایز است که در بستر تجربه تاریخی ایرانیان ساخته شده؛ و با دیگر الگوهای روستایی جهان تفاوتهای بنیادین دارد.
خاستگاه روستا در ایران بهمثابه تصمیم انسانی و نه ضرورت تکاملی است. مسیر شکلگیری روستا در جهان معمولا از غارنشینی، شکارگری و سپس کشاورزی میگذرد؛ اما در ایران، این فرایند لزوما تابع یک سیر طبیعی و تکاملی نبوده است. انسان ایرانی آگاهانه تصمیم میگرفت که روستا بنا کند؛ یعنی روستا نه پیامد اجتنابناپذیر تحول زیستی، بلکه حاصل اراده، شناخت و تصمیم جمعی بوده است. همین امر سبب شد شکلگیری روستاهای ایرانی در طول تاریخ تنوع فراوان داشته باشد؛ و پیوندی تنگاتنگ با توانایی انسان در مدیریت آب و ساماندهی منابع انسانی پیدا کند.
در ایران، برخلاف بسیاری از فرهنگها که زمین ذاتا محور تولید است، آب مهمترین عامل ثروتآفرینی بوده است. کمآبیِ سرزمین ایران سبب شده سازمان اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی روستاها حول مدیریت آب شکل بگیرد. فناوریهایی مانند قنات تنها یک ابزار فنی نیستند؛ بلکه بیانگر دانش پیچیدهای از طبیعت، زمینشناسی و مدیریت جمعیاند؛ دانشی که نسلها در حافظه اجتماعی ایرانیان انباشته شده است. در کنار آب، نیروی انسانیِ آزاد دومین عامل اصلی تولید ثروت بوده است. برخلاف الگوی اروپایی سِرواژ که کشاورز به زمین وابسته و عملا قابل خریدوفروش بود، کشاورز ایرانی آزاد بود؛ و استقلال او در جابهجایی، مالکیت و کار ارزش اجتماعی داشت. این آزادی، موتور پویایی روستاییان و امکانساز مهاجرت روستا–شهر در دورههای مختلف تاریخی بوده است. بر پایه همین جایگاه آزادیِ نیروی کار، میتوان بازنگریای درباره نهضت مزدکی ارائه کرد. روایت رایج، مزدکیان را طرفدار آنارشیسم و اشتراک اموال معرفی میکند؛ اما شواهد دیگر نشان میدهد که در دوره ساسانی، محدود شدن آزادی روستاییان برای نقلمکان و توطن زمینهساز نارضایتی و شورش بود. بسیاری از مزدکیان از روستاییانی بودند که به شهرها مهاجرت کردند؛ و این امر از سوی دستگاه حاکم، برهم زدن «نظم طبیعی» تلقی شد. در چنین بستری، اصلاحات انوشیروان نیز نه فقط سرکوب یک شورش، بلکه تلاشی برای بازگرداندن چرخه عدالت و نظم تولیدی بود؛ چرخهای که بر حضور روستاییان در زمینهای کشاورزی و تداوم تولید استوار بود. در اندیشه سیاسی ایران باستان، آبادانی پایهی مشروعیت حکومت بود. برای آبادانی، تولید لازم است؛ برای تولید، کشاورزی؛ برای کشاورزی، امنیت؛ و برای امنیت، ارتش و مالیات.
پادشاه ← امنیت ← تولید ← مالیات ← ارتش ← استمرار حکومت
در این چرخه، روستا نقطه آغاز و محل تحقق همهچیز است. روستایی که آب، زمین و انسان در آن هماهنگ میشوند، بنیان تمدنی ایران را شکل میدهد. بنابراین پیوند مستقیم پادشاه با کشاورز، یک رابطه نمادین نیست، بلکه ستون فقرات اقتصاد و دولت ایرانی است. در ایران، کشاورزی تنها یک فعالیت اقتصادی نبود، بلکه دانشی بومی و پیچیده بود. فنون آبیاری، مدیریت آب، تقسیم کار و نظامهای مالکیت و بهرهبرداری شکلدهنده جایگاه اجتماعی افراد بودند. در این میان، دهقانان، کدخدایان و دهخدایان نقش مدیریت محلی ایفا میکردند و در حقیقت، روستاها جامعههایی خودگردان با اختیارات قضایی، اقتصادی و اجرایی بودند. این ساختار خودمختار، یکی از پایدارترین الگوهای حکمرانی خرد در تاریخ ایران است. در ایران، الگوی دسترسی و بهرهبرداری از آب، طبقات اجتماعی و نظام تولید را شکل میداد. کسانی که صاحب کاریز (:قنات) یا چاه بودند، جایگاه اجتماعی ویژه داشتند. انواع کشاورزی نیز بر پایه نوع دسترسی به آب دستهبندی میشد:
* کشاورزی مبتنی بر چاه و دلو
* کشاورزی دیم
* کشاورزی نیمهآبی (دیمآبی)
* کشاورزی بارانی
این نظامها نهتنها نوع محصول، بلکه سازمان کار، روابط اجتماعی و حتی معماری روستا را تعیین میکردند. تاریخ ایران نشان میدهد که روستاها و شهرها دائما در حال تبدیل متقابل بودهاند. شهرها از دل روستاها سر برآورده و گاه در دورههایی دوباره روستایی شدهاند. این رفتوبرگشتی بودن نشاندهنده دوام، دوراندیشی و خردورزیِ نهفته در سازمان روستایی است؛ خردی که در تاریکترین دورههای تاریخ نیز تداوم یافته و مسیر بقا را پیش پای جامعه گذاشته است. روستا، اگرچه ظاهرا خاموش و آرام، اما در واقع پویاترین و استوارترین نیروی شکلدهنده تمدن ایرانی بوده است؛ نیرویی که امروز نیز، با وجود تحولات گسترده اجتماعی و اقتصادی، نقش بنیادین خود را در تولید، فرهنگ و حافظه جمعی حفظ کرده است. بنابراین در یک تحلیل تکمیلی میتوان گفت که وقتی گفته میشود «زیستجهان ایرانی در روستا شکل گرفته»، این سخن صرفا اشاره به سکونت روستایی ندارد؛ بلکه بیانگر این است که ساختارهای فهم، معنا، جهانبینی و روابط اجتماعی ایرانیان در بستر زیست روستایی ساخته شده است. این نگاه پدیدارشناختی روستا را نه یک مکان، بلکه شیوه بودن میداند؛ طریقتی که در آن زمان کندتر حرکت میکند، تولید بر همکاری و مشارکت جمعی بنا شده است، آب شالوده جهان مادی و معنوی است، و نهادهای اجتماعی بهجای تجرید (سادهسازی و نادیدهگرفتن جزییات)، ریشه در عمل و تجربه دارند. به همین دلیل است که بسیاری از مفاهیم ایرانشهری از جمله آبادانی، عدالت، فرّه، کدخدایی، دهقانی و حتی جنگاوری در بستر روستا معنا یافتهاند. از سوی دیگر، ایرانیان روستا را بنا کردند، نه اینکه ناگزیر به آن برسند. این گزاره از دید انسانشناسی اهمیت زیادی دارد، زیرا در الگوی ایرانی، انسان ایرانی با شناخت محیط و دانش آب، خود تصمیم به ساخت روستا میگیرد. این نشان میدهد که «روستا» در ایران یک آفرینش فرهنگی بوده، نه یک ضرورت تکاملی. همین امر دلیل گوناگونی الگوهای روستایی و نیز پیوستگی (:تداوم) آنها در درازای سدهها است. در ایران، مالکیت آب و دسترسی به آن، ساختار اجتماعی و اقتصادی را شکل میدهد. این برخلاف جوامع پرباران اروپایی است که زمین محور اصلی قدرت بود. به عبارت دیگر، آب در ایران طبقات اجتماعی مثلا مالکان کاریز را شکل داده؛ و شیوه تولید را تعیین کرده است. الگوی مهاجرت را سامان داده؛ و حتی معماری روستا را مشخص کرده است. بهعبارتی، میتوان گفت آب در ایران همان نقشی را داشته که زمین در اروپا و تجارت در شهر–دولتهای مدیترانه. کاریز یک فناوری پیچیده است که همکاری جمعی را ضروری میکند؛ زمانمندی بلندمدت دارد (گاهی چند قرن فعال میماند) و بهتنهایی نهاد اجتماعی میسازد. کاریز فقط ابزار آبیاری نیست؛ شیوهای از حیات اجتماعی است. از سوی دیگر، در اروپا، نظام سِرواژ باعث میشد کشاورز به زمین «دوخته» شود و امکان جابهجایی نداشته باشد؛ اما در ایران کشاورز آزاد بود، مالکیت اشتراکی یا شخصی آب و زمین انعطافپذیر بود و کارگر مزدبگیر وجود داشت. این آزادی دلیلِ تحرک اجتماعی، تشکیل دهقانان بهعنوان طبقه فرهنگی و اداری و امکان مهاجرت گسترده در دورههای تاریخی است. این دقیقا همان نقطهای است که بحث مزدکیان را دگرگون میکند. تفسیر جدید از مزدکیان بهعنوان جنبش آزادیِ توطن، نه آرمانشهر اشتراکی است. روایت رسمی، مزدکیان را طرفدار «اشتراک اموال و زنان» معرفی کرده که بیشازاندازه شگفت است. برپایه تحلیل جامعهشناختی، ریشه شورش مزدکی محدود کردن آزادی جابهجایی روستاییان بود. دولت ساسانی تلاش داشت کشاورزان را در زمین ثابت نگه دارد تا چرخه مالیات–تولید مختل نشود. روستاییان مهاجر به شهر، هسته اصلی جنبش شدند. این تفسیر، جنبش مزدکی را از «هرجومرجطلبی» به یک جنبش آزادیخواهانه اقتصادی–اجتماعی بدل میکند. از اینجاست که چرخه عدالت و پیوند مستقیم پادشاه–کشاورز پدید میآید. یکی از عمیقترین مفاهیم اندیشه سیاسی ایران باستان، «چرخه عدالت» است. در این چرخه شاه باید امنیت برقرار کند، امنیت تولید را ممکن میسازد، تولید مالیات ایجاد میکند، مالیات ارتش را تغذیه میکند، ارتش امنیت را حفظ میکند و اگر هر حلقه از بین برود، کشور سقوط میکند. این چرخه مستقیما بر روستا تکیه دارد. یعنی: اگر روستا آسیب ببیند، پادشاهی فرو میپاشد. به همین دلیل است که در همه دورههای تاریخی، از هخامنشی تا قاجار، «آبادانی» معیار سنجش حکومت بوده است. از این رهگذر، دهقان در ایران فقط یک کشاورز نبوده؛ بلکه حافظ سنت، مدیر منابع، نگهبان دانش آبیاری و میانجی دولت و مردم بوده است. ساختار روستا با خودگردانی اداره میشد؛ بدین معنی که کدخدا نقش قضایی داشت، و شوراهای کوچک و نهادهای محلی مسائل را حل میکردند؛ و روستا «جامعهای کوچک»، اما مستقل از مرکز محسوب میشد. این خودگردانی سبب شده روستا در ایران تابآورترین واحد اجتماعی در برابر بحرانهای تاریخی باشد. بنابراین در تاریخ ایران، نه شهرها بلکه روستاها پایدارترین واحد تمدنی بودهاند. شهرها بارها سقوط کردهاند؛ اما روستا دوام آورده است.
چرخه تاریخی ایران چنین است:
روستا ← شهر ← دوباره روستا ← دوباره شهر
این رفتوبرگشت نشاندهنده انعطافپذیری اجتماعی، قدرت سازمانی و عقل معاش روستایی ایرانیهاست. حتی در تاریکترین دورهها یورش مغول، سقوط ساسانی، حملات تیموری—این «خرد روستایی» سبب حفظ هویت و بقای جامعه شده است. بنابراین در یک جمعبندی نهایی میتوان گفت که روستای ایرانی یک واحد اقتصادی صِرف نیست؛ یک نهاد تمدنی است. آب محور سازمان اجتماعی ایران بوده؛ و بهتنهایی ساختار روستا را تعیین کرده است. آزادی کشاورزان، تفاوت تاریخی مهمی میان ایران و اروپا ایجاد کرده است. نهضت مزدکی میتواند جنبشی علیه محدودسازی آزادی اجتماعی–اقتصادی تفسیر شود. چرخه عدالت، روستا را مرکز مشروعیت سیاسی میسازد. دهقان و کدخدا ستونهای جامعه خودگردان روستاییاند؛ و در نهایت، پایداری تاریخی ایران بیش از هرچیز مدیون روستا بوده است.
* علی شهزادی، دانشجوی دکتری ایرانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی

یک پاسخ
روستاهای گیلان باکشت برنج وچای زندگی سالم وپاکی داشتند ولی امروزه بدلیل تغییر سبک زندگی دیگر از داشتن خروس سفید که برای گیلانی خوشبختی وانرژی مثبت می آورد خبری نیست باشندگان روستایی به حرف دیگر روی اورده اند وبه دنبال زندگی مدرنیته شهری هستند هرجند در روستای زرتشتی نشین رودسر از توابع شفارود بندر انزلی مردم به دنبال کشاورزی هستند وروسایی زندگی می کنند