در یکی از واپسین روزهای 2025، پیش از شب چله و در آستانه ی دمیدن آفتاب نخستین روز زمستان، آثار هنری اردشیر بابکنیا در نمایشگاهی با نام “Art of Yalda & Other Persian Cultural Festival” به نمایش گذاشته شده بود، کارهایی از جنس شیشه، تلفیقی از ظرافت، رنگ و طرح با درونمایه ای از مهر به سرزمینی که باید آن را شناخت و هم باید شناساند. گمان میکردم نمایشگاهی است از شیشه و سفال، از رنگ و طرح، نمایشگاهی از هنر. البته که بود اما فقط هنری نبود، تصویری از هنر بود در قاب ایران، روایتی از جشنها و شادیها؛ جریانی از معنا و مفهوم زندگی از نگاه فرهنگ ایرانی، فرهنگی دیرپا که هنوز برجاست و راوی اندیشهی ژرف نیاکانی.
اردشیر بابکنیا، پزشک است، یک استاد دانشگاه و یک هنرمند. او سالهاست که اینجا در کالیفرنیای آمریکا زندگی میکند، تدریس میکند و در کنارش با شیشههایی که نقش میزند از فرهنگی میگوید که به گفتهی او، فرهنگ زندگی است، فرهنگی که شادی را گرامی میدارد و زندگی را به جشن مینشیند. دکتر بابک نیا ایستاده در میان دستسازههایش، رو به آنانی که برای دیدار آثارش آمده بودند، گفت: “سالها پیش آن روزها که تازه به آمریکا آمده بودم؛ آرزو میکردم ای کاش در ایران هم این همه جشن داشتیم! سالها طول کشید تا من از ایران بیشتر خواندم و دربارهاش پژوهش کردم، آنجا بود که دریافتم که؛ چه اندازه جشن داشتهایم، به جز سوگ سیاوش، هرچه بوده جشن بوده و شادی؛ از جشن پاسداشت زنان تا گرامیداشت زمین، از جشن آزادی تا جشن پیروزی؛ آنجا که نور بر تاریکی غلبه میکند. ما برای طبیعت، برای آب، برای خاک، برای باد، برای آتش و برای … جشن داشتهایم.”
دکتر بابکنیا به یکی از کارهایش که تصویری از درخت سرو بود اشاره کرد، آن را “سرو یلدا” خواند و گفت: “ما از هزاران سال پیش این نماد را داشتهایم. زادروز نور را جشن میگرفتیم و سرو یلدا را میآراستیم اما اکنون گمان میکنیم این نماد، از آنِ فرهنگی دیگر است.”
او پیشنهاد داد که بخوانیم تا بیشتر بدانیم. آسانتر از آن، شاید با یک جستوجوی سادهی گوگلی هم دریابیم که در ایران چه بسیار جشن داشتهایم؛ هر ماه یک، دو، سه یا چند جشن.
آیینها و شادیهایمان، نقش شده بر شیشه بر در و دیوار نمایشگاه آرام گرفته بودند اما هر کدام دنیایی از شور، جوش و خروش بودند؛ از یلدا و سده بگیرید تا چهارشنبهسوری و اسپندگان، از نوروز تا مهرگان.
اما اینجا پایان کار نبود؛ آنسوتر، آنجا که دیگر هلهله و شادی، جشن و پایکوبی، نوروز و مهرگان، اسپندگان، سده و یلدا، تمام میشد، صحنه پر شده بود از نمادها و طرحهایی آشنا، از منشور کوروش بزرگ تا گزیدههایی از پیامهای صلح و آزادی؛ این بار نقش شده بر شیشه به جای سنگ.
بابکنیا 60 اثر هنری در پیوند با کوروش بزرگ دارد. او به فرمان کوروش بزرگ اشاره کرد و گفت: “فراموش نکنید، کوروش بزرگ 2500 سال پیش چنین فرمانی داده، فرمانی که اجرا شده. چرا که اگر اجرا نشده بود، نامش در تاریخ به نیکی ماندگار نمیشد و تنها فرمانی بود اسیرِ استوانهای گلین. 2500 سال پیش چنان که فرمان داده، رفتار شده، رفتاری که حتا در دنیای امروز هم ستودنی است.”
نمایشگاه ” Art of Yalda & Other Persian Cultural Festival” نمایشی بود از دلبستگیهای یک ایرانی که نزدیک به 50 سال، دور از ایران زیسته، پزشکی که دستاورد ده سال کارش روی شیشه، آفرینش 500 قطعهی هنری است، روایتی از تاریخ و فرهنگ سرزمینی کهن. سرزمینی به نام ایران که دکتر بابکنیا در وصف دلبستگیاش به آن گفت: “میتوانید من را از ایران بگیرید اما نمیتوانید ایران را از من بگیرید.”

اردشیر بابکنیا



فرتور رسیده است.
6744

2 پاسخ
درود و دستمریزاد بر دکتر بابک نیا که هم فرزانه بودن و هم ایراندوستی را در آثارشان پدیدآورده اند.
شادکام و تندرست باشید
بسیار زیبا. درود بیکران و هزاران آفرین