برگی از تاریخ:

رازهای سرزمین ما

Iranسرزمین ما رازهای بسیاری دارد، رازهای منابع زیستی و موانع زیستی. این حرف همیشه سید محمد بهشتی است.
اگر امروز ما در ادبیات حقوقی کشورمان به‌صورت رسمی عنوان میراث طبیعی را شاهد هستیم گمان می‌کنم یکی از ثمرات برگزاری اولین همایش فرهنگ و میراث طبیعی باشد. اگر امروز ما آیین‌نامه مربوط به تعریف میراث طبیعی را داریم که با هماهنگی سازمان محیط زیست تهیه و به تصویب هیات دولت رسیده است و به مجموعه ادبیات حقوقی مرتبط با مبحث میراث فرهنگی اضافه شده است، این نیز از ثمرات برگزاری اولین همایش فرهنگ و میراث طبیعی است. اینکه پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری توانست نظر موافق شورای گسترش آموزش عالی برای تأسیس گروه پژوهشی میراث طبیعی را جلب نماید نیز از ثمرات برگزاری نخستین همایش به شمار می‌آید. امیدوارم ثمرات دومین همایش فرهنگ و میراث طبیعی بسیار بیشتر از آنچه برشمردم باشد.گمان می‌کنم برای کشور ما توجه به میراث طبیعی و نسبتی که این موضوع با فرهنگ دارد بسیار با اهمیت است. معمولاً مردم به وجوهی از این اهمیت توجه نشان می‌دهند. از جمله به ظرفیت‌ها و تنوعی که در کشور ما وجود دارد و همچنین مناظر بسیار بدیعی که حاصل ترکیب فرهنگ و میراث طبیعی هستند. به این دلایل ایران را سرزمینی غنی برمی‌شمارند، هم از نظر منظر فرهنگی و هم از نظر میراث طبیعی. گمان می‌کنم توجه به این موضوع از دریچه‌ای که به آن اشاره خواهم کرد برای ما از نان شب هم واجب‌تر است. زیرا کشور ما روی سعادت را نمی‌بیند مگر اینکه این توجه را به عمل آوریم. سرزمین ایران به گمان من برای زندگی کردن سرزمین بسیار خطرناکی است. سرزمینی که در اثر فشار دو صخره عظیم از جنوب و شمال، فلات ایران را تحت فشار دایمی قرار می‌دهند، به‌طوری که سالانه فلات ایران را بیست‌وسه سانتیمتر کوچک‌تر می‌کند. تمامی رشته‌کوه‌های البرز و زاگرس در اثر این فشار مستمر به وجود آمده‌اند. کشور ما کشوری است که اگر گسل‌های شناسایی شده در آن را در نقشه‌ها مشاهده کنیم، آن را همچون یک چینی ترک خورده خواهیم یافت. هیچ جای سالمی بر روی این فلات وجود ندارد. کشور ما کشوری است که هر کجا در آن آب باشد نشانه‌ای برای وجود گسل نیز هست. یعنی اگر گنج بخواهیم باید به لانه مار داخل شویم. اگر آب می‌خواهیم باید سر گسل بیاییم. گسلی که هر لحظه ممکن است تکانی بخورد و هر آنچه که فراهم کرده‌ایم را نابود سازد. سرزمینی که سالی سیصد روز تابش آفتاب دارد. سرزمینی که بنا به شهادت داریوش در کتیبه بیستون از همان زمان هم یکی از مشکلاتش خشکسالی بوده است. سرزمینی که به دلیل موقعیت خاصی که در کره جغرافی دارد، پل ارتباطی بین شرق و غرب جهان است. یعنی نمی‌شود از شرق جهان به غرب جهان رفت و از غرب جهان به شرق جهان رفت مگر این‌که از این فلات عبور کرد و همیشه این رفت‌وآمدها در آرامش و صلح و اطمینان نبوده است. رفت‌وآمد اسکندر بوده است، رفت‌وآمد اعراب بوده است. رفت‌وآمد مغول‌ها بوده است.در هیچ کجای این سرزمین منابع زیستی به‌صورت نقد وجود ندارد. در این سرزمین، همه جا منابع زیستی نسیه است و در اثر سعی و تلاش و خلاقیت و ابتکار است که ما می‌توانیم این منابع زیستی را استحصال کنیم. در همه جای این سرزمین اگر منابع زیستی وجود دارد، موانع زیستی هم وجود دارد و حتماً تهدیدهای زیستی هم وجود دارد و ما هر وقت در جایی مستقر شدیم لازم بوده است معماهای بی‌شماری را حل کنیم . از جمله این معماها، معمای استحصال منابع و معمای عبور از موانع است و ما همواره مجبور بوده‌ایم با سعی و تلاش و خلاقیت، زیستگاه‌های خود را به زیستگاه‌های با شرایط زیست مطلوب تبدیل کنیم. از این رو سرزمین ما رازهای بسیاری دارد، رازهای منابع زیستی و رازهای موانع زیستی. سؤال مهم این است که ما امروزه به چه میزان سرزمین خود را می‌شناسیم. البته امروز علم و تکنولوژی پیشرفت کرده است اما به همان میزان که علم و تکنولوژی پیشرفت کرده است، ما نسبت به به سرزمین خود خالی از دانش شده‌ایم. ما امروز در سرزمین خود به کیفیتی زندگی می‌کنیم که گویی اقوامی جدیدالورود به سرزمینی ناشناخته‌ایم. رفتاری که ما با سرزمینمان داریم رفتاری از نوع ناشیانه‌ترین رفتارها است. برای روشن شدن موضوع چند مثال برمی‌شمارم تا نشان دهم که توجه به میراث طبیعی در سرزمین ما توجهی حیاتی است و توجهی رمانتیک واز سر سیری نیست. سال گذشته شاهد برف سنگینی بودیم. آمار اعلام نشده حاکی از ریزش بیست‌وهفت هزار سقف در شهر رشت بود. حدود سی سال قبل مشابه همین برف در آنجا باریده است و تعداد بسیار کمی سقف فرو ریخته است. در سال 1327 هم چنین برفی در آنجا باریده است و هیچکس ریزش سقفی را به یاد ندارد. این برف حدود هر سی سال، یکی از رازهای این سرزمین در رشت است. جزیی از طبیعت این شهر است که حدود هر سی سال برفی چنین سنگین ببارد. در فاصله سال 1327 تا سال 1383 چه اتفاقی افتاده است. به نظر می‌رسد ما دانشمان را نسبت به رازهای سرزمینمان از دست داده‌ایم. در رشت این بلا بر سر ما آمده است، در بم آن بلا بر سر ما آمده است و همینطور در آوج، در گلستان، در خوزستان و … در کجا بلاهایی این چنین بر سر ما نیامده است. ما در تمام سرزمینمان از آنجا که فاقد دانش نسبت به رازهای سرزمینمان شده‌ایم، تبدیل شده‌ایم به مردمانی که در وضعیتی زندگی می‌کنند که تمامی سپرهای حفافظتی خودشان را از دست داده‌اند. از این رو این سرزمین برای زندگی کردن سرزمین خطرناکی شده است. نمی‌شود در این سرزمین با آرامش زندگی کرد، مگر با علم و معرفت نسبت به رازهای این سرزمین و به کار بستن ابتکارات و خلاقیت‌هایی که در طی قرون و هزاره‌ها برای استفاده از منابع زیستی و تقابل با موانع زیستی به مثابه بخشی از رازهای این سرزمین آن‌ها را به کار بسته‌ایم. گمان می‌بریم فرهنگ مردم رشت تنها رقص قاسم‌آبادی است و غافلیم از اینکه فرهنگ آنها در خانه‌سازی آن‌ها نیز متجلی بود. به گونه‌ای خانه‌شان مطابق با آیین‌نامه نانوشته‌ای را می‌ساختند، که برف‌های هر سی سال یکبار هم به آنها آسیبی وارد نمی‌کرد. امروز آیین‌نامه 2800 را داریم و سعی می‌کنیم که آن را رعایت کنیم. اما همراه با مشکلاتی مواجه می‌شویم. در گذشته ما مطابق یک قاعده بسیار علمی در سرزمینمان زندگی می‌کردیم و امروز که از آن دانش تهی شده‌ایم. تصور می‌کنیم این سرزمین ما است که سرسازگار ندارد. در خیلی از عرصه‌ها ما علت ناکامی و دست نیافتن خودمان به سعادتمندی را ایرانی بودن خود تشخیص می‌دهیم و طبیعی است که به دنبال آن، مشکلات خودر را در «ایران» بودن سرزمینمان ببینیم و بشنویم. اگر سرزمینمان را درست بشناسیم، در می‌یابیم اگر چه سرزمین ما یکی از خطرناک‌ترین سرزمین‌ها برای زندگی است، یکی از غنی‌ترین سرزمین‌ها برای زیستن هم هست. فاصله این خطرناک بودن و این غنی بودن را کاتالیزوزی به نام فرهنگ پرکرده است. وجود این فرهنگ است که خطرناک‌ترین سرزمین جهان برای زیستن رابه ثروتمندترین سرزمین‌ها برای زندگی کردن تبدیل می‌کند. از این جهت است که فکر می‌کنم توجه به موضوع فرهنگ و میراث طبیعی برای ما از نان شب واجب‌تر است. ما در این سرزمین زندگی می‌کنیم و زمانی که به فرهنگ و میراث طبیعی توجه نداریم یعنی به رازهای سرزمین خودمان توجه نداریم و تمامی مردمان، زیستگاه‌ها و ثروت‌های کشورمان را در معرض تهدید قرار می‌دهیم. در معرض این که با یک تکان زمین تمام ثروت‌های سرزمینمان نابود شود و یا با یک سیل آنچه در طول ده‌ها سال اندوخته‌ایم از بین برود و یا با یک خشکسالی بخشی از آن خالی از سکنه شود. این خسارت‌ها، خیلی عظیم و فراتر از خراب شدن خانه‌ها هستند. باید در این خسارت‌ها، تمامی خاک‌های حاصلخیزی که سیل آنها را از بین برده است و یا موانعی که در طول قرن‌ها به عنوان سپر حفاظتی آنها را بنا کرده‌ایم و نابود شده‌اند را نیز به حساب آوریم.ما آنقدر نسبت به سرزمینمان نا‌آشنا هستیم که نام ستاد حوادث مترقبه را ستاد حوادث غیر مترقبه گذاشته‌ایم، یعنی گمان می‌کنیم که در کشور ما وقوع زلزله یک امر استثنایی و اتفاقی است، وقوع سیل و خشکسالی هم همین طور امور اسثتثنایی و اتفاقی هستند، در صورتی که هیچ چیزی مترقبه‌تر از این نوع حوادث در سرزمین ما نیست.پیش از اینکه ما دچار این فراموشی و نا‌آشنایی با رازهای سرزمینمان شویم شاهد بوده‌ایم که در فاصله بین هر دو زلزله مردم سرزمین ما فرهنگی داشتند که آنها را هدایت می‌کرد که بین دو زلزله و یا بین دوخشکسالی و سیل زندگی کنند یعنی چگونه بین دو حادثه مترقبه زندگی کنند. صندوقخانه و زیرزمین خانه‌های ما که به عنوان انبار استفاده می‌شده است، دلالت بر این امر می‌کرده است. همه اینها به این نکته دلالت می‌کند که ما تربیت شده بودیم تا بین دو تهدید زندگی کنیم و این را به مثابه یک تمهید مقابله با تهدیدها به کار گرفته بودیم. در صورتی که امروز ما فارغ از هر گونه تهدید زندگی می‌کنیم. آب را به گونه‌ای مصرف می‌کنیم که گویی به اقیانوس اطلس متصل هستیم، ساختمان‌ها را به گونه‌ای می‌سازیم که گویی هیچگاه قرار نیست زلزله‌ای بیاید و در رابطه با منابع انرژی به کیفیتی رفتار می‌کنیم که گویی هیچ محدودیتی برای بهره‌گیری از این منابع در کار نیست. به راستی آن چیزی که اجازه داد که ما خالی از علم و دانش نسبت به سرزمینمان شویم و غفلت بزرگی را در کشورمان فراهم کرد چه بود؟در این سازمان و این پژوهشگاه همایش‌های بسیاری در هر سال برگزار می‌شود و هر کدام از اهمیتی برخوردار هستند، اما این همایش — فرهنگ و میراث طبیعی — اهمیت فوق‌العاده زیادی دارد. اگر به دست آوردن اطلاعات از گذشته سرزمینمان در اثر فعالیت‌های باستانشناسی اهمیت زیادی دارد، اما ممکن است همگان این اهمیت را درک نکنند اما موضوع میراث طبیعی، نان شب ما است و کسی نیست که از آن برخوردار نشود اگر نسبت به آن غفلت شود و یا مورد توجه قرار گیرد.

* این نوشته در دی‌ماه 1384 خورشیدی، در رویه‌ی هشتم امرداد شماره‌ی 128 چاپ شده است.

به اشتراک گذاری
Telegram
WhatsApp
Facebook
X
LinkedIn
Email

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *