روندِ ویرانیِ آرام و خاموشِ محوطه ی باستانیِ نامدار به «قصرابونصر» در همایشی از سوی انجمن فرزندان پارسه در شیراز بررسی شد.
به گزارش اَمرداد، نخستین یادمان تاریخی – فرهنگی سرزمین پارس که با شمارهی 13 به ثبت ملی رسیده، کاخ – دژ ارزشمند نامدار به «قصرابونصر» در شهرستان شیراز است. یادمانی باستانی که هویت و پیشینهی غرورآمیز مردم شهرستان شیراز به شمار میآید و نزد کارشناسان از جایگاه بالایی از دید پژوهشهای باستان شناختی و تاریخی برخوردار است. همچنین این دژ (:قلعه) باستانی استوار و سرسخت، فراز و نَشیبهای فراوانی را تا به امروز پشت سرگذاشته است. یادگار تاریخی ارزشمندی که وابسته به دورهی اشکانی – ساسانی بوده و در دورهی اسلامی نیز، مورد بهرهبرداری قرار گرفته و زیست خود را دنبال کرده است. اما با این همه و بر اثر گذشت زمان و عوامل طبیعی همانند باد، باران، برف و آفتاب و به ویژه عوامل بیولوژیکی (گُلسنگها) و بدتر از همه، عوامل انسانی در گذر زمان آسیبهای بسیار فراوانی را به خود دیده و در آستانهی نابودی کامل قرار گرفته است. به گونهای که امروزه از همهی آن شکوه و اَرج و نام بلند قصرابونصر به جز ویرانهای به شکل تَلی از خاک و سنگ، چیز دیگری برجای نمانده است.
در نشستی علمی که از سوی انجمن فرزندان پارسه برگزار شد، یک باستان شناس درباره ی رَوند رو به رشد ویرانی یادمان باستانی قصرابونصر در شیراز هُشدار داد و به بررسی جزییات آن بر پایه ی سرچشمه ها (:منابع)، داده های باستان شناختی، نگاره های (:تصاویر) کهن، گفته ها و نوشته های جهان گردان باختری (:غربی) و بررسی های کتاب خانه ای و میدانی خویش پرداخت.
قصرابونصر، هویتی که دیگر نابود شده است
سخنران هَمایش در آغاز، کاخ – دژ باستانی ابونصر را هویت و شناسنامه ی مردم شیراز بَرشمرد که بیانگر وجود شهری در این سامانه (:منطقه) به نام شیراز در پیش از دورهی اسلامی و یورش تازیان به ایران بوده است. یادمانی که امروزه در 6 کیلومتری شمال خاوری (:شرقی) شهرستان شیراز خودنمایی می کند.
پس از پژوهشهای کتاب خانهای، هنگامی که بررسی های میدانی را آغاز می کنیم با ویرانه هایی از خاک و سنگ در تپه ای روبه رو خواهیم شد. در واقع باید گفت، از آن شناسنامه و هویت شهرستان شیراز که جهان گردان باختری درباره ی شکوه و بزرگی آن نگاشته و گفته اند و ما با بالندگی و غرور از آن یاد میکنیم، دیگر چیزی برجای نمانده و رو به نابودی کامل است و در حال حذف از چهرهی تاریخ و صفحهی روزگار است.
نام قدیمی قصرابونصر از زبان جهانگردان و نویسندگان
این باستان شناس در دنبالهی سخنانش از بازدیدهای شماری از جهانگردان از این یادمان ملی نام برد. نخستین بار شاردِن، جهان گرد فرانسوی دو بار در سال 1665 میلادی به شهرستان شیراز آمده و قصرابونصر را دیده است. شاردن مینویسد، ایرانیان این بارو (:برج) را منسوب به مادر سلیمان میدانند. وی نامی از قصرابونصر نمیآورد. پس از آن فِلاندن از این یادمان نام میبرد و میگوید، شیرازیها این یادمان تاریخی را تخت مادر سلیمان مینامند. در این جا باز هم نامی از ابونصر نیست.
در سال 1881 میلادی بانو دیولافوا در بازدید از آن، تنها می نویسد که، من از یک کاخ هخامنشی دیدن کرده ام. او نه نامی از ابونصر آورده و نه از مادر سلیمان و تخت مادر سلیمان میآورد.
اما زنده یاد استاد علی سامی می نویسد که نام ابونصر از 100 سالِ گذشته بر این یادمان تاریخی بَرنهاده شده است و پیش از آن به همان نام مسجد مادر سلیمان شناخته می شده است. شادروان پروفسور شاپور شهبازی نیز گفته است که ایرانیان پس از فروپاشی ساسانیان، هوشمندانه از نامهای سِپَندینه (:مقدس) در دفترهای آیینی سامی بهره برده و بر روی یادمانهای تاریخی میگذاشته اند تا بتوانند یادگارهای نیاکانی خویش را پاسداری و حفظ کنند. همانند رود کورُش که به رود کُر و سد داریوش که به سد درودزن و پاسارگاد که به مادر سلیمان نامگذاری شده بوده است. از همین روی، به باور استاد شهبازی ممکن است که نام تخت یا مادر سلیمان بر همین پایه بر روی ابونصر گذاشته شده باشد. همچنین، بیگمان این یادگار تاریخی یک ارزش ویژهی آیینی نزد مردم داشته است که هرگز دوست نداشتهاند این یادمان باستانی از میان برود.
از سویی، زندهیاد دکتر جمشید صداقت کیش همواره بر این باور بود که فردی به نام ابونصر در دورهی دیلمیان که نوهی عَضدالدوله بوده، در این دژ سکونت داشته و از آن به عنوان کاخ خود بهره برده است. پس به همین اَنگیزه است که پس از درگذشت این فرمانروا، نام قصرابونصر بر این یادمان تاریخی ماندگار شده است.
کاوشهای موزهی متروپولیتن
بانو مینا جوانی در بخش دیگری از سخنان خود دربارهی کاوشهای باستانشناسی که در این محوطهی ارزشمند تاریخی انجام شده است، نکاتی را بیان کرد. وی گفت: «در سال 1932 میلادی دیرینکدهای (:موزهای) به نام متروپولیتن در شهر نیویورک آمریکا کاوشهای باستان شناسی را در این محوطه آغاز کرد. اشیای بدست آمده از این کاخ – دژ بسیار ارزشمند بودند. اشیایی همانند پایه ستون، سکه، آوَندهای (:ظروف) سفالی، تندیس، اَشیای بُرنزی، درگاه هخامنشی و چند تا مُهر گِلین. اما مهم ترین و ارزشمندترین یافتهی این کاوشهای باستان شناختی، بخشی از یک خِشت از دورهی هخامنشی بوده است که نام شیراز با دبیرهی (:خط) ایلامی در آن تراشیده و ثبت شده بود ( شی – رازی – ایش).
همچنین دکتر عبدالمجید اَرفعی، تنها کارشناس ایرانی زبان و دبیرهی ایلامی به وجود این خِشت نوشته و نام شیراز در قصرابونصر اشاره دارد. پس میتوان با استواری و محکمی بیان داشت که قصرابونصر پیش از دورهی ساسانیان در این سامانه وجود داشته و یادمانی بسیار کهن و باستانی به شمار میآید».
رَوندِ رو به رشد ویرانی قصرابونصر
این دانشجوی دکترای باستانشناسی در دنبالهی سخنانش افزود : « یک محوطه یا سازهی تاریخی اگر در درازای زمان به درستی نگهداری و پاسداری نشود، رَوند ویرانی آن بسیار شتاب خواهد گرفت و در یک بازهی کوتاه به ویرانهای تبدیل و از میان میرود. پیش از آغاز سخنانم، بهتر است نگاه همان جهانگردان باختری را دربارهی قصرابونصر بدانیم. شاردِن در سفرنامهی خود مینویسد، مصالح این بارو از سنگ مَرمر است و به اندازه ای سخت و محکم است که ویرانی آن به خیال نمیگنجد. (یعنی وی در این جا، یک بارو دیده است). روی هر دری نگارهای (:نقش، تصویر) برجسته از صورت میبینم.
کمابیش با گذشت 170 سال پس از شاردن، جهانگردی به نام فِلاندِن در سال 1841 میلادی دربارهی قصرابونصر می گوید: به تپهای رسیدم که بقایای قدیم در آن است، ولی در خُور نگرش نیست! سه درگاه هنوز پابرجا است و وجود بناهایی نمایان است. اما نمیتوان وضع و روش بنا را روشن نمود و از سرگذشت این بنا، چیزی دانسته نیست. زیرا مصالح و مواد ساختمانی درخُور نگرشی ندارد.
با گذشت 40 سال پس از بازدید فلاندن، باستانشناسی به نام مادام دیولافوا در سال 1884 میلادی از قصرابونصر دیدن میکند. وی مینویسد، شوربختانه این یادمان به اندازهای آسیب دیده است که نزدیک است به کلی از میان برود.
پس از او، شادروان فرصتالدوله شیرازی در بازدید از آن، مینویسد : در این محوطه، پارچه سنگهایی است که بر روی زمین افتاده و همگی شکسته و ریخته است. روشن است که در شکستن سنگها، تعمدی به کار رفته است.
باید دانست همهی این بازه ی زمانی که ما از آن نام میبریم، با گذشت 250 سال رُخ داده است. یعنی زمانی شاردن میگوید، امکان از میان رفتن این یادمان نیست. ولی پس از وی، آرام آرام قصرابونصر رو به ویرانی میرود تا جایی که دیگر فرصتالدوله از نابودی آن سخن به میان میآورد. پس از کاوشهای باستان شناختی و ثبت ملی این محوطه نیز، رَوندِ ویرانی قصرابونصر شتاب بیشتری میگیرد و اگر امروزه برای بازدید از آن بروید، با ویرانهای از تَل خاک و سنگ و نمای زشت و زنندهای رو به رو خواهید شد».
وضعیت امروز قصرابونصر
بانو جوانی دربارهی وضعیت امروز این محوطه ی باستانی ارزشمند گفت: «نخستین چیزی که در هنگام بازدید به چشم میآید و آزاردهنده است، ساخت و سازهای اَفسارگسیختهی خانههای مسکونی است که حریم درجه یک این یادمان ملی را مورد تاخت و تاز قرار داده و از میان برده است و چشماَنداز بدی را به نمایش گذاشته است. ساختوسازهایی که از ده – پانزده سال پیش آغاز و به تازگی شتاب بیشتری گرفته است. مورد دیگری که نشانهی دهن کجی به یادمانهای نیاکانی است، ریختن اَنبوه نخالههای ساختمانی در هر دو سوی بازدیدکننده بوده، که چهرهی زشت و زنندهای را برجای گذاشته است. سراسر پیرامون محوطهی تاریخی را نخالهها پوشانده است.
در این محوطهی باستانی ما با آثاری از سنگ، ساروج و گچ روبهرو هستیم. از همین روی با گذشت زمان و بر اثر رِخنهی برف و باران در درون سازه، آسیبهای سخت و بدی به آن وارد شده است. یکی از دیوارهها، شکاف ژرفی خورده و بخشی از آن کامل شُسته شده است. عوامل طبیعی دیگر همانند تغییر آب و هوا در شب و رویش گیاهان درون سنگها نیز از دیگر آسیبهای وارده به این محوطهی ارزشمند تاریخی است. باید بدانیم که عوامل طبیعی بر روی محوطه ها و بناهای رو باز، اثر ژرف تر و بیشتری گذاشته و آسیب های برگشت ناپذیری را رقم خواهد زد. نبود نقشه و روشن ساختن و پدیداری حریم درجه یک و دو، در قصرابونصر از دیگر آسیبهای بزرگ و برجستهی آن است. اما بدتر از همهی این آسیبها، عوامل انسانی است. کَند و کاوهای غیرمجاز گُسترده از سوی مردم همان روستاهای پیرامونی، وضعیت سخت و دشواری را پیش روی این یادمان ارزشمند باستانی قرار داده است. در بخشی از عَرصهی محوطه و روی خود تپه، با انبوه کَندوکاوهای غیرمجاز روبهرو هستیم که آسیبهای برگشتناپذیری را رقم زده است. در بخشی از محوطه، گودال بسیار بزرگی به شکل تونل از سوی قاچاقچیان اَموال تاریخی – فرهنگی به وجود آمده است که مایهی افسوس و دریغ است. یادگارینویسیها با رنگ بر روی سازه، از دیگر عوامل تهدیدکنندهی انسانی است. امروزه همهی این عوامل دست به دست هم داده تا محوطهی باستانی ارزشمند ابونصر به تَلی از خاک و ویرانهای تبدیل شود که نابودی آرام و خاموش آن را در پِی دارد.
همچنین بیتوجهی و رسیدگی نکردن وزارت خانهی میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان به این یادمان ملی، روزگار غمبار و دردناکی را برای یکی از ارزشمندترین یادمانهای تاریخی کشور رقم زده است و جا دارد تا مدیران و سرپرستان میراث فرهنگی توجه بیشتری به این یادگارهای گذشتگان داشته باشند.
همایش بررسی روند تخریب محوطهی تاریخی قصرابونصر از سوی انجمن فرزندان پارسه با همکاری مرکز شیرازشناسی و وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان در سالن زندهیاد استاد زیانی در مرکز شیرازشناسی و در بوستان بعثت در روز یک شنبه 24 آذرماه برگزار شد.
