123هر زبانی ساختار و سنجیدارهایی(قواعدی) دارد که آشنایی و پایبندی به آنها به‌ویژه برای کسانی که با زبان سروکار دارند، بایسته است. اگر این سنجیدارها را رها کنیم زبانمان بی‌دروپیکر و آشفته خواهد شد. با همه‌ی این، قالب‌های زبانی یکسره صد و صفری، خشک و ناروادار نیستند. زبان نیز چونان یک زیستمند زاستاری(موجود طبیعی) در روند فَرگَشت خود به فراخور نیاز یا حتی گاهی از روی پیشامد، پایش را از خط‌کشی‌های ازپیش‌مشخص‌شده بیرون می‌گذارد. سنجیداری تازه به خود می‌افزاید و سنجیدارهایی را وامی‌نهد، که اگر جز این بود دستور زبان و واژه‌های فارسی باستان تا امروز ثابت می‌ماند.
 این دیباچه‌ی کوتاه را آوردم که بگویم برخی سخت‌گیری‌ها نسبت به شماری از واژه‌ها چندان موجه به نگر نمی‌رسد و اگر سنجه‌ی ما برای درستی و نادرستی یک واژه کاربست وسواس‌گونه‌ی سنجیدرها باشد باید بسیاری از واژه‌ها را نادرست بدانیم. برای اثبات این داو(ادعا) نمونه‌هایی را از پی می‌آورم که نشان بدهم کم نیستند واژه‌هایی که در پیکره‌ی زبان پذیرفته‌ شده‌اند و به کار می‌روند، ولی از دید ساخت و آوا یکسره در قالب‌های پیش‌ساختۀ زبان‌ نمی‌گنجند
به نمونه‌های زیر بنگرید:
1.نیم‌مصوت پس از همخوان‌های دولبی در فارسی میانه بدل به ur و در غیر آن صورت بدل به ir می‌شود؛ مانند: mrta که در فارسی میانه می‌شود murd و در فارسی کنونی هم می‌شود: مُرد.
اکنون اگر کسی بیاید و به پشتوانه‌ی این سنجیدار آوایی «آوَرد» را غلط بنامد و به پروپای کسانی بپیچد که به جای «آوُرد» می‌گویند «آوَرد» چه واکنشی به او نشان می‌دهید؟
2. کم‌وبیش همه‌ی پارسی‌زبانان در ایران، «بخشیدن» را در معنای «بخشودن» به کار می‌برند. «بخشیدن» یعنی «تقسیم کردن» و «بخشودن» یعنی «عفو کردن». این دو واژه از دو ریشۀ دیگرسان می‌آیند. اکنون انگار کنید کسی بیاید و به پشتوانه‌ی معنای ریشه‌ای این واژه‌ها هر جا شنید: «من را ببخشید» بگوید: نه! اشتباه است! شما باید بگویید: «من را ببخشایید».
3. واژه‌ی «گرما» از «گرم+ ا» ساخته شده است. بر همین قیاس باید به جای «سَرما»، «سَردا» داشته باشیم. در واقع واج «م» در «سرما» احتمالا به قیاس از واژه‌ی «گرما» جایگزین «د» شده است. اگر پای‌سنجمان(معیارمان) سنجیدارهای سفت‌وسخت ریشه‌شناختی باشد باید یقه‌ی هر پارسی‌زبانی را که به جای «سردا» می‌گوید «سرما» بگیریم.
4. واژه‌ی «نازنین» از «ناز»+ پسوند «ین» ساخته شده است. یعنی در بُن ما باید «نازین» می‌داشتیم نه «نازنین». آن «ن» در میانه‌ی واژه توجیه ریشه‌شناختی ندارد و احتمالا به قیاس به واژه‌ای دیگر که ساختاری همانند واژه‌ی «آهنین» داشته ساخته شده است.
5. واژه‌ی «تنگنا» از «تنگ»+ پسوند «ا» ساخته شده است. یعنی در بُن باید «تنگا» می‌داشتیم. آن «ن» در میانه‌ی واژه توجیه ریشه‌شناختی ندارد و احتمالا به قیاس از واژه‌ی «پهنا» ساخته شده است.
6. واژه‌ی «پسر» توجیه ریشه‌شناختی ندارد. چراکه آن ar پایانی در این واژه از راه قیاس نادرست افزوده شده است. این واژه بر پایه‌ی زبان پهلوی ساسانی باید «پُس» واگویه(تلفظ) شود و برپایه‌ی پهلوی اشکانی «پور».
7. یک نمونه هم از دوران همروزگار خودمان بیاورم. معنایی که بر نوواژه‌ی «یارانه» بار شده با تکواژهای سازنده‌ی آن نمی‌خواند. «یارانه» از «یار+ انه» ساخته شده است که رساننده‌ی معنایی پیونددار به یار و معشوق است. آنچه می‌تواند رساننده‌ی معنای «سوبسید» باشد «یاریانه» (یاری+ انه) است نه یارانه.
می‌توان این فهرست را با واژه‌های بیشتری آپُرده‌تر(تکمیل‌تر) کرد.
زبان محصول قرارداد است. روزی یک انسان واژه‌ی «آب» را به کار برده و به پیرامونیانش فهمانده که منظورش از این واژه آوه‌ای(مایعی) است که برای رفع تشنگی می‌نوشیم. پیرامونیان هم این قرارداد را پذیرفته‌اند. مردمانی در جاهای دیگر هم واژه‌های دیگرسانی را برای این منظور قرارداد کرده‌اند: «واتر»، «ماء» و… اگر انسان چند هزار سال پیش توانسته به فراخور نیازهای زمان خود واژه‌ای را در معنایی قرارداد کند، چرا انسان امروزی نتواند؟ ما امروز به فراخور نیازهای زمانۀ خود از روش‌های واژه‌گزینی‌ای بهره می‌بریم که در گذشته وجود نداشته است. سرواژه‌سازی یکی از این فِتادها (موارد) است. واژه‌ی «پهپاد» سرواژه‌سازی‌شده از «پرنده‌ی هدایت‌پذیر از راه دور» است. اگر پای‌سنجمان (معیارمان) برای درستی یا نادرستی یک واژه ایواز(فقط) شیوه‌های پذیرفته‌ی واژه‌‌گزینی در پارسی دری، میانه یا باستان باشد، پس این واژه هم نادرست است!
باز هم تاکید کنم که پایبندی به بُنشت‌ها(اصول) و ساختارهای ازپیش‌پذیرفته‌شدۀ زبان، کاری بایسته است. سخن ایواز (فقط) درباره‌ی این است که چه میزان پایبندی می‌تواند پای‌سنجی برای درستی یا نادرستی یک واژه باشد؟ از دید نگارنده درست بودن یک واژه به هَناوه‌های(عوامل) بسیاری بازبسته است که فِتادهای(موارد) زیر را می‌توان مِهَندترین(مهم‌ترین) آنها دانست:
1.ساختار پارسی داشتن
2.همخوان بودن با دستگاه آوایی زبان پارسی
3. ریشه‌ی درست داشتن
4. رَواگش(رواج) و پذیرش
بر پایه‌ی چنین نگرداشت‌هایی، نگارنده واژه‌های «هَناییدن» به معنای «تاثیر گذاشتن» و «زابیدن» به معنای «توصیف کردن» را هر چند در ریشه‌های آنها تردیدهایی وجود داشته باشد درست می‌داند. این هر دو واژه ساختاری پارسی دارند، با دستگاه آوایی زبان پارسی هم‌خوانند و از روزگار صفویه تا امروز در میان سَره‌گرایان شناخته‌شده و پذیرفته‌شده‌اند. این واژه‌ها حتی اگر درباره‌‌ی ریشه‌شان دل‌استوار هم نباشیم بی‌گمان بر هم‌ارزهای عربی‌شان برتری دارند و کاربرد آنها به سود زبان پارسی است. با پذیرش واژه‌ی «هَناییدن» می‌توان خوشۀ واژگانی زیر را برساخت:
هَنایش: تاثیر
هَناینده: موثّر
هَناییده: تحت تاثیر قرارگرفته
هَنایه/ هَناوه: عامل
هَنایه‌ها/ هَناوه‌ها: عوامل
چرا زبان پارسی باید به خاطر تردید در ریشه خود را از ظرفیت چنین واژه‌هایی محروم کند؟ «زابیدن» هم به همین گونه است و می‌توان با پذیرش آن واژه‌های‌ «زابِش»، «زابیده»، «زابنده» و… را برساخت.
محمد مقدم در جزوۀ «آیندۀ زبان فارسی» در پاسخ به کسانی که یکسره و بی هیچ رَواداری‌ای به واژه‌های دَساتیری می‌تازند، می‌نویسد:
«تاکی باید به این مدعیان یادآور شد که نه تنها واژه‌ی «تیمسار» و دیگر واژه‌های دَساتیر، بلکه هر واژه‌ی دیگری که در زبان فارسی یا در هر زبان دیگر که در گذشته به کار رفته یا اکنون به کار می‌رود ساخته و برساخته‌ی گویندگان و نویسندگان آن زبان‌هاست؟ هیچ واژه‌ای در هیچ زبانی از آسمان به پایین نیفتاده است. میان واژه‌های فارسی، چه آنها که در دوره‌ی باستان ساخته شده، و به ارث فارسی کنونی رسیده‌اند، چه واژه‌هایی که ساختۀ فردوسی، یا زاییده‌ی فکر ناصر خسرو، و یا برساخته‌ی نویسنده‌‌ی دَساتیر باشند، هیچ فرقی نیست، و درستی آنها تنها و تنها بسته به این است که ساختمان این واژه‌ها با مایۀ زبان و از روی اصلهایی که در فارسی جاری است انجام گرفته باشد.»
البته مقدم در این کتاب برای بسیاری از واژه‌های دَساتیری ریشه‌هایی را نیز مطرح کرده، برای نمونه بر آن است که «تیمسار» از«تیم» به معنای « سرای بزرگ و کاروانسرا» و «سار» (ریختی از «سر») به معنای «رهبر و سرور» ساخته شده است و معنای ریشه‌ای آن را «سرور و مِهتر سرای» می‌داند. ولی بگذارید از این هم فراتر برویم. ما در زبان پارسی واژه‌هایی داریم که یکسره بی‌ریشه‌اند. ویدا شقاقی در کتاب «مبانی صرف» آنها را زیر نام «واژه‌سازی بدیع» دسته‌بندی کرده است. واژه‌هایی مانند: «خفن» و «گاگول» و… آنچه هست این واژه‌ها پادکام (به رغم) بی‌ریشه بودن، امروزه بخشی از بدنه‌ی زبان پارسی هستند، زیرا پارسی‌زبانان یا دست‌کم بخشی از پارسی‌زبانان آنها را پذیرفته‌اند.
نمونه‌ی پایانی این یادداشت واژۀ «فَرتور» است که پارسی‌گرایان آن را در معنای «عکس» به کار می‌برند. این واژه دَساتیری نیست و از هزار سال پیش، هم در فرهنگ‌های واژه آمده و هم در متن‌ها و نوشتگان پارسی به کار رفته است:
بود مزدور رویت ماه جاوید
چو فرتور جمال تُست خورشید (شرف‌الدین رامی)
فرتور می از قدح فتاده
بر سقف سرا چو آب روشن (از فرهنگ اسدی )
 
برخی با نگرداشت‌های(ملاحظات) ریشه‌شناسانه استدلال می‌کنند که این واژه که احتمالا «پرتو» بوده باید در فرایند تحول خود «فَرتو» می‌شده است نه «فرتور» و برای آن «ر» پایانی توجیه قانع‌کننده‌ای وجود ندارد. با پیش‌پنداشت(پیش‌فرض) درست بودن چنین استدلال‌هایی آیا «فرتور» واژه‌ی نادرستی است؟ بی‌گمان نه. بررسی پیشینۀ ریشه‌شناختی واژه‌ها البته کاری سودمند و درخور نگرش است، ولی نادرست دانستن یک واژه با چنین دستاویزی ملانقطی‌بازی است و بیشتر به کار فضل‌نمایی و دانش‌فروشی می‌آید. درستی یا نادرست دانستن یک واژه چنانکه در بالا گفته شد به هَناوه‌های(عوامل) بسیاری وابسته است و واژه‌ی «فرتور» کم‌وبیش همۀ آنچه را که یک واژه درست باید داشته باشد داراست. واژه‌ای را که سَده‌هاست با ریختی یکسان در میان سَره‌گرایان و پارسی‌گرایان در معنای مشخصی قرارداد و پذیرفته شده است، نمی‌توان ایواز با دستاویزِ تردید در بودن یا نبودن یک حرف نادرست دانست. حتی اگر دل‌استوار شویم که «فَرتو» به حقیقت نزدیک‌تر است باز هم «فَرتور» درست‌تر است، زیرا این واژه از آغاز با همین ریخت در میان پارسی‌گرایان شناخته شده است و از آنجا که بودن یا نبودن «ر» هَنایش(تاثیر) منفی یا مثبتی در کار زبان ندارد، آن ریختی از واژه که جاافتاده‌تر و آشناتر است، درست‌تر هم هست.
بن‌خوان‌ها:
ریشه‌شناسی، محسن ابوالقاسمی
فرهنگ ریشه‌شناختی زبان فارسی، محمد حسن‌دوست
آیندۀ زبان فارسی، محمد مقدم
مبانی صرف، ویدا شَقاقی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *