یادداشت‌های تاریخی (بخش دوم)

در بیان اهمیت تقدیر و سرنوشت در آیین زرتشت

در بیان باور به نقش سرنوشت (تقدیر) در کتاب «روایات داراب هرمزدیار» نوشته شده است: «موبدان موبدآذربادمهرسفند(اسپند) گفت: اگرشما را به راستی و درستی دین پاک و نیک مزدیسنا شکی است من سوگند یاد کنم کسانی که اندک تردیدی داشتند. گفتند چگونه سوگند می‌خوری. آذرباد گفت: آنچنان که نُه مَن روی بگذارید؛ و من در نزد شما سر و تن می‌شویم آن‌گاه رویِ گداخته به روی سینه‌ی من بریزید اگر سوختم شما راست می‌گویید؛ و اگر نسوختم من راست کردارم و شما را باید که دست از کجروی بدارید؛ و به دین مزدیسنا پایدار مانید. پس گمراهان این شرط پذیرفتند آذرباد درپیش هفتادهزار مرد سر و تن شست؛ و نُه من روی گداخته بر سینه‌ی او ریختند؛ و او را هیچ رنجی نرسید پس از همه شبهه برخاست و به دین پاک بی‌گمان شدند و اعتراف نمودند» (جمشیدجی مودی، 1922: 33).

z 6106 1

«درمحاکماتی که تقصیر یا بی‌تقصیری متهم معلوم نمی‌شد، کار را به حکم الهی یا وریهvariah  محول می‌کردند. متهم برای اثبات بی‌گناهی خود می‌بایستی سوگند یعنی آب گوگرد بخورد و یا از میان خرمنی از آتشی که برای این کار افروخته بودند، بگذرد و یا از رودخانه‌ی تندی عبورکند. اگرنمی‌مرد و به وی صدمه‌ای نمی‌رسید او را بر حق می‌دانستند». (مشکور، 1363: 157).

همچنین اندیشه‌ی تقدیرگرایانه و سپردن خویش به دست تقدیر به خوبی در داستان سیاوش نمایان است و جشن سوری نیز پیروزی نیک تقدیری محسوب می‌شود. زیرا که آتش پاک‌کننده است. بنابراین سرنوشت تقدیری انسان به تاریخ می‌پیوندد؛ و تاریخ گیتی تقدیری می‌شود. در اینجا قولی ازشاهرخ مسکوب می‌آوریم که می‌گوید: «تاریخ گیتی مقدر است. آنچه در این جهان می‌گذرد آن جهانی است. پس اگر هرچیز این کارگاه از پیش پرداخته شده، انسان سپنجی به چه کار افتاده است؟ نه‌تنها آفرینش به یاری انسان شدنی است که جنگ نیک‌وبد نیز با هم‌رزمی انسان به پیروزی خدا می‌انجامد. فروهرها به جای آنکه در مینو بمانند؛ و در ایمنی به سر برند، گیتیانه می‌شوند تا بجنگند. از برکت آن‌هاست که این جنگ عالم‌گیر و گیروپیروزی اهورامزدا ممکن می‌شود» (مسکوب، 1350: 26-27).

«پرسید دانا از مینوی خرد که به خرد و دانایی با تقدیر می‌توان ستیزه کرد یا نه؟ مینوی خرد پاسخ داد که حتی با نیرو و زورمندی خرد و دانایی هم با تقدیر نمی‌توان ستیزه کرد. بخت آن است که از آغازمقدر شده است و “بغوبخت”(به معنی مقدرشده به وسیله ی خدایان) آن است که پس از آن بخشند» (احمدتفضلی، 1354: 40-39).

«دربندهش در مورد زُروان، با اشاره سخن رفته است که اورمزد در روشنایی قرار داشت و این روشنایی بی‌پایان، زمان سرمدی بود. در رساله‌ی پهلوی مینوی خرد، عقیده‌ی زروانی روشن است و چنین آمده همه‌ی کارهای جهان وابسته به اراده و خواست زُروان است» (رضی، 1359: 6).

images 1

تاثیر این تقدیرگرایی را می‌توان در برخی از نام‌های دوره‌ی ساسانی نیز جست «مهرنرسی ازوزیران بزرگ عصر بهرام گور که لقب هزاربندگ، یعنی دارنده هزاربنده را داشت (وزیریزدگرد یکم و بهرام پنجم)، نام پسر خود را زُروان داد و نام دخترش را زُروان‌دخت نهاده بود و در عصر ساسانی نام‌هایی دیگر در این ردیف نیز برمی‌خوریم» (رضی، 1359: 29).

همچنین «از آنچه تاکنون از ماهیت و عمل زُروان آموخته‌‌ایم، روشن شده است که بخت (=تقدیر) توسط سپهر، فلک و به‌ویژه توسط بروج منطقه‌البروج مقدر می‌گردد: «همه نیکی آفریدگان به عهده‌ی مهر‌وماه و آن دوازده برج سپرد» (.زنر، 1384: 387). از این‌رو تقدیر و سرنوشت انسان مشخص است، همان چیزی که زروانیسم بر آن استوار است.

درباره‌ی بخت از فواید حکمت زینون می‌آوریم که شهرستانی در کتاب «الملل و النحل» آورده است: «و بخت کر و گنگ است. نمی‌فهمد و نمی‌فهماند بلکه به مثابه بادی است که وزیدن گیرد یا برقی که بدرخشد یا آتشی که لایح شود (و صحوی که عرضه شود و خوابی که لذت بخشد)» (شهرستانی، 1362: 166-167).

به بیان دیگر «پیوند نزدیک زُروان با برج‌های آسمان و سال و” فرمانروایی دیرپای”، ناگزیر فرضیات و محاسباتی درباره‌ی یک سال جهانی برانگیخت. هر یک از برج‌های نماینده‌ی یک هزار سال است، همه‌ی عمرجهان 12 هزار سال است، یعنی یک ائونAeon))  که زمان و دوره‌ی فرمانروایی زُروان است. ظاهرا این محاسبات در زمانی بس زود پدید آمده بوده است؛ دایره‌ی فرهنگی بابلی با پیش‌گویی‌های ستاره‌شناسانش به اندازه‌ی کافی نزدیک بود» (نیبرگ، 1382 :409-410).

لذا تقدیر و فره، ارتباط تنگاتنگی در نگرش سیاسی ایران باستان با تعریف مفاهیم دینی، اخلاقی و سیاسی ایرانشهری به وجود می آورند. «در زامیاد یشت که آن را قدیمی ترین قصیدۀ رزمی موجود ایران می توان نامید، از فقره ی 9 تا 97 سخن به میان آمده است. درفقرات 9 تا 24 از فر اهورامزدا و امشاسپندان و ایزدان یادشده. در فقرات27 تا 29 از فر تهمورث گفتگو شده؛ و پس از آن در فقرات 30 تا 44 شرحی راجع به فر جمشید مندرج است که چگونه از پرتو فر کامیاب می بود؛ و چگونه پس از دروغگویی، فر در سه بار از او روی گردانده، بار اول به مهرایزد فروغ پیوست؛ و بار دوم به فریدون شکست دهندۀ ضحاک روی آورد؛ و بار سوم به گرشاسب یل نامور رسید.» (ثروتیان, 1350: 3) اما شاید این بار چهارم فره با اردشیربنیانگذارشاهنشاهی ساسانی بود که به گواه کتاب کارنامه اردشیر پاپگان در فصل پنجم فقره سیزدهم می خوانیم:«از آن چون فره کیان با اردشیر بود،اردشیر پیروزی وندید(یافت)، اردوان را کشت؛ و دخت اردوان را به زنی گرفت؛ و به پارس آمد؛ و شهرستانی که اردشیر خوره خواندند(برپا)کردو…» (هدایت, 1357: 177-178) بنابراین این اثر، هجو نامۀ قهرمانِ قربانی شده ای است که دربرابر ستمگرمنفور ایستادگی کرده است(ستمگری که فرۀ ایزدی از او دور شده است)» (ندوشن, 1348: 30) همچنان که نظامی گنجوی درهفت پیکردرسبب نظم کتاب بخش چهارم، به بیان بخت(فره) یا طالع(تقدیر)می پردازد که این چنین سروده است:

درسخا و سخن چه می پیچم          کاربر طالع است و من هیچم

نسبت عقربی است با قوسی              بخل محمود، بذل فردوسی

اسدی که بودلف بنواخت                 طالع و طالعی بهم درساخت (نظامی, 1395)

* علی شهزادی، دانشجوی دکتری ایرانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی

منابع

  1. اسلامی ندوشن، محمد علی، ایران و تنهاییش، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1348.
  2. تفضلی، احمد، مینوی خرد، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1354.
  3. ثروتیان، بهروز، بررسی فر در شاهنامۀ فردوسی، تبریز: انتشارات دانشگاه تبریز، 1350.
  4. داراب هرمزدیار بن فرامرز، روایات داراب هرمزدیار، به‌کوششِ اِرْواد مانک‌جی رستم‌جی اُنوالا، با مقدمۀ جوانجی جمشیدجی مودی، بمبئی: British India Press، ۱۹۲۲، جلد ۱، ص ۴۵–۴۶ (شرح آیین سوگند و «وَرّ گرم») و به‌ویژه ص ۵۰ (ذکر آزمون آذرباد با فلزِ گداخته/«نُه من روی»).
  5. رضی، هاشم، زروان در قلمرو دین و اساطیر، تهران: فروهر، 1359.
  6. زنر، آر.سی، زروان یا معمای زرتشتی گری، ترجمۀ قادری، تهران: امیرکبیر، 1384.
  7. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل( توضیح الملل)، ترجمۀ سید محمدرضا جلالی نائینی، تهران: اقبال، 1363.
  8. مسکوب، شاهرخ، سوگ سیاوش: در مرگ و رستاخیز، تهران: خوارزمی، 1350.
  9. مشکور، محمد جواد. ایران در عهد باستان: در تاریخ اقوام و پادشاهان پیش از اسلام، تهران: اشرفی، 1363، چ4.
  10. نظامی گنجوی، هفت پیکر،تصحیح و مقدمۀ محمد روشن،تهران: انتشارات «مؤسسۀ پژوهشی حکمت و فلسفۀ ایران»، 1395.
  11. نیبرگ، هنریک ساموئل، دین‌های ایران باستان، ترجمۀ سیف‌الدین نجم‌آبادی، کرمان: دانشگاه شهید باهنر، 1382.
  12. هدایت، صادق. کارنامۀ اردشیر پاپکان، تهران: جاویدان، 1357.
به اشتراک گذاری
Telegram
WhatsApp
Facebook
X
LinkedIn
Email

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *