نوشتار برگزیده مانتره 32

 کاوشی در چیستیِ دوست و دوستی در گات­ها

222چکیده: بشود که برادری و دوستی که آرزوی همه‌ی ماست به سویِ­مان آید. یسنا 54 – بند 1

اندیشه­‌ی روشن و خردی بی‌­آلایش می­‌تواند دیوِ تاریکی و پلشتی را از جان آدمی بزداید و سدی استوار در برابر رویش بدی­‌ها و پلیدی­‌ها بسازد. در پرتو راستی و روشن‌­نگری، کینه و رشک، بیداد و تباهی، و خون­ریزی و جنگ، مجال بالیدن نخواهند یافت. در میان این راه، دوست و دوستی نیز همچون چراغی راه­نماست که دل‌­های آدمیان را به مهر و یاری پیوند می­زند و همبستگی را استوارتر می­‌کند. هنگامی که جوامع انسانی با چنین دوستی و نیک‌­اندیشی درآمیزند، جهانی آکنده از آرامش و سازگاری پدید خواهد آمد؛ جهانی که در آن نه جهل و نابخردی، که سرچشمه­ی همه­‌ی رنج­‌هاست، توان نمود خواهد یافت، و نه آشفتگی و تیره­‌روزی راهی به زندگی مردمان خواهد گشود. در چنین زیستی، آدمی با وجدان آسوده و روان آرام، به خوشبختی و شادمانی دست خواهد یافت.

اشوزرتشت در گاهان دوستی را پیوندی گران­‌بها می‌­داند که بر پایه‌­ی «اَشا»، راستی و درستکاری، و هدایت «وهومن»، اندیشه­‌ی نیک و نیت پاک استوار است. او دوست راستین را همان کسی می­‌شناسد که با «خشترا»، نیروی نظم و پایداری، زمینه‌­ی آرامش و نیک‌­بختی را در جهان فراهم آورد. در نگاه او، دوستی نه­‌تنها رابطه‌­ای فردی، که سرآغازی برای همبستگی و نیک‌­اندیشی میان همه‌­ی انسان­‌ها است.

ما در این پژوهش واژگانی را که در معنی دوست و دوستی آمده­‌اند، مورد بررسی قرار می­‌دهیم و گریزی به اوستا و به‌ویژه­ یشت­‌ها خواهیم زد تا منش، فرهنگ و آیین گذشتگان‌مان را بازیابیم. در نهایت به گونه‌ای از دوستی می­‌پردازیم که ما را به سوی معنویات رهنمون می‌­سازد و نوشتار را با بررسی جلوه‌هایی از عرفان در گات­ها، به پایان می­‌بریم.

واژگان کلیدی: دوست، دوستی، میثره، پیمان، سپنته آرمئیتی، گاهان.

1-مقدمه

دوستی گونه‌ای از انواع پیمان‌هاست؛ پیمان‌هایی که انسان‌ها برای سامان دادن به پیوندها و دادوستدهای خود برقرار می‌سازند. در این چارچوب، دوستی نوعی تعهد است که هر فرد در آن نسبت به دیگری وظایفی بر پایه‌ی اَشا (راستی و هنجار هستی) و ارزش‌های مشترک می‌پذیرد. این تعهد شامل ارج‌داری دوجانبه، پای‌بندی به سخن و توان رویارویی در دگرگونی‌ها است. در آیین مزدیسنا، می‌توان میثره (میتره، مهر) را چنین پیمانی دانست و سپنته‌آرمئیتی (سپندارمز) را به‌سان درجه‌ای از این پیمان و صورت ویژه‌ای از دوستی در نظر گرفت. گستره‌ی دوستی وسیع است و می‌تواند از همراهی‌های مختصر در امور روزمره تا روابطی پیچیده و پیوسته، که خواهان هم‌سویی و وفاداری مداوم است، وسعت یابد. نگریستن به دوستی چون پیمان، امکان آشنایی با پایه و ساختار این پیوند را فراهم می‌آورد و راه را برای پرداختن به جلوه‌ها و پیچیدگی‌های آن در زیست فردی و جمعی انسان هموار می‌سازد.

در روزگار امروزین، که روابط انسانی بیش از دیرباز در تیررس رویه‌نگری و گزندهای گوناگون قرار گرفته‌اند و کوچک‌ترین نشانی از ریشه‌های فرهنگ راستین و دیرینه‌ی آریایی در میان ایشان به چشم نمی‌آید، بار دیگر مفهوم «دوستی» به یکی از نیازهای بنیادین انسان معاصر بدل گشته است؛ نیاز به آرامش، مهر و پایداری در یک جهان ناپایدار. در چنین روزگاری که لبریز از اضطراب، گسست‌های اجتماعی و تنهایی است، آدمی باید مهر را در زندگی‌اش به ریشه بنشاند. در پی روابطی باشد که از دل راستی بجوشد و چون درختی استوار، پایدار بماند؛ نه چون سایه‌ای گذرا! می‌بایست به دنبال یافتن ریشه‌های معناگرایانه در پیوندهای انسانی باشیم. به دنبال ارتباطی راستین، تا ارزش و اهمیت یک دوستی سالم در جهانی که پر از سوءتفاهم است را به تصویر بکشیم. کوشش کنیم ریشه‌های اصیل و استوار هویت ایرانی-زرتشتی را بشناسیم و مسیر بازگشت به آن‌ها را برای یکدیگر هموار سازیم. همگان دریابیم اخلاق فردی و اجتماعی تا چه میزان به هم می‌پیوندند و در پیشبرد یک جامعه ایفای نقش می‌کنند. بی‌گمان، سفر در دل گذشته‌ها، بازخوانی متون دینی کهن و گردش در لابه‌لای سالیان دراز تاریخ و فرهنگ، می‌تواند راهی برای بازتعریف این مفهوم در پرتو حکمت‌های دیرینه و فراموش‌شده باشد.

همانا، راز تابندگی روزگار و به‌سازی جهان پیرامون‌مان، آگاهی است. انسانی که بر دانش و بینش خویش آگاه باشد، توانایی می‌یابد موانع و دشواری‌ها را از مسیر زندگانی خود برگیرد و گام‌هایی استوار بردارد. آگاهی نه‌تنها قدرت فرد را می‌افزاید، بلکه ابزاری است برای روشن‌گری دیگران؛ هر کس که چراغ بینش خود را فروزان دارد، می‌تواند شعله‌ای بر چراغ دیگران بتاباند و بدین‌سان سرایی نیک‌فرجام از برای خود و دیگری بسازد.

از این‌رو، کوشش شده است با تحقیقات کتابخانه‌ای و تتبّع در متون مکتوب، این نوشتار بر آن باشد تا با کاوش در بن‌مایه‌های دوست و دوستی گات‌های اشوزرتشت، جایگاه این پیوند آدمی را در افق جهان‌بینی زرتشتی بنمایاند، بلکه بیش از این در سیلاب نابخردی و گمراهی فرو نایستیم و روشن‌گری خرد را به راه خود همراه سازیم. باشد تا گامی هرچند کوچک در راه بهبود جهان پیرامون خویش برداریم و سبب آگاهی هم‌نسلان‌مان شویم.

به امید سپیده‌­دمی نو بر فراز ایران­‌زمین.

2-دوست و دوستی؛ از گذشته تا به امروز

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد      نهال دشمنی برکن که رنج بی­‌شمار آرد  (حافظ)

بْراتَک[1] و بْراتیْه[2] در پهلوی چنان که در فارسی به معنی دوست و دوستی، رفیق و رفاقت، و برادری است در تفسیر پهلوی اوستا[3] کلمات هیار[4] و هودوشی[5] در معنای یار، موافق و دوستی بیان شده است (شهزادی، 1383، صص. 347، 352). زوشتَ[6] واژه‌ی اوستایی کلمه دوست است (بهرامی، 1369، ج. 2، ص. 591). این واژه از ریشه‌ی اوستایی زوش به معنی دوست داشتن آمده است.

امروزه، پیوندهای دوستانه به‌گونه‌ای فزاینده تحت تأثیر شتاب زندگی، فناوری‌های دیجیتال و تغییر ساختارهای اجتماعی قرار گرفته‌اند. دوستی‌ها بیشتر به یک قرارداد اجتماعی یا ابزار شبکه‌سازی شبیه شده‌اند تا پیوندی طبیعی و پایدار میان انسان‌ها. روابط انسانی کمتر بر پایه‌ی تعامل بی‌واسطه و مانا شکل می‌گیرند و بیشتر به ارتباطات کوتاه‌مدت و مبتنی بر منافع شخصی بدل شده‌اند. شبکه‌های اجتماعی امکان تماس گسترده و فوری به هر کجای این جهان را فراهم کرده‌اند، با این‌حال به تشدید دوری عاطفی و تضعیف تعهد واقعی دامن زده‌اند. ارزش دوستی اغلب با معیارهایی چون تعداد دوستان مجازی، لایک‌ها و بازدیدها سنجیده می‌شود، نه کیفیت روابط. در این شرایط، دوستیِ واقعی که بر پایه‌ی اعتماد، وفاداری و همیاریِ دوسویه شکل می‌گیرد، کمیاب و ارزشمند باقی مانده و نیازمند تلاشِ آگاهانه برای حفظ و تقویت است.

3-دوست و دوستی در گاهان

گات‌ها، کهن‌ترین سروده‌های اشوزرتشت، نه‌تنها آموزه‌های بنیادین او را بازمی‌تابد، بلکه نگاهی بی‌همتا به جایگاه انسان، در جهان و در پیشگاه اهورامزدا، در برابر دیدگان ما می‌نهد. از دلِ سروده‌های گات‌ها برمی‌آید که پیوند انسان با پروردگار بر پایه‌ی راستی، خرد، و یاری‌گری استوار است؛ پیوندی که در آن، ارزش‌های راست‌کرداری و مهرورزی، جایگاه ویژه‌ای دارند. نگاه یکتای اشوزرتشت به پیوندِ میانِ آدمی و اهورامزدا، سیمایی نو و بی‌مانند از آن‌چه در بیش‌تر آیین‌ها شناخته‌ایم، بر ما می‌گشاید. آن‌جا که بسیاری این پیوند را «بندگی» می‌پندارند، او از «دوستی» سخن برمی‌آورد. در این نگرش، ما نه بنده، که دوستِ خداوندیم؛ دوستی‌ای که چون هم‌دمی نزدیک، رازِ دل با او می‌گوید و چیزی نهان نمی‌دارد. این‌گونه ارتباط، دیدگاهی ژرف به پیوندِ انسان و پروردگار می‌بخشد؛ پیوندی که بر پایه‌ی راستی و هم‌دلی سامان یافته است، نه بیم و فرمان‌بری. امید آن است که این آموزه‌های گران‌بها را از اشوزرتشت و نیاکانِ فرزانه‌مان بیاموزیم و در زندگیِ خویش به‌کار بندیم، تا چراغِ راستی و خرد، راه را بر ما روشن سازد و از افتادن در دامِ همراهی‌های زودگذر و سست‌مایه، که در این روزگار چون گیاهی هرز در همه‌جا سربرآورده و دامان‌ها را گرفته است، برهاند.

3-1-واژگان گاهانی دوست و دوستی به همراه موقعیت آنان

  • زِویشتیائونگهو، زوشتا، زئوش، زَئوشات : از ریشه «زوش» به معنی دوست داشتن (آذرگشسب، 1383، ج. 1، صص. 106، 469، 561، 613، ج. 2، ص. 467)؛ در هات 28 بند 9، هات 32 بند 4، هات 33 بند 2، هات 33 بند 10 و هات 47 بند 5 بیان شده است.
  • فریائی، فریو-فریائی، فریو : از ریشه «فری» به معنی دوست داشتن و خشنود کردن (آذرگشسب، 1384، ج. 2، صص. 102، 119، 332، 356)؛ در هات 43 بند 14، هات 44 بند 1، هات 46 بند 2 و هات 46 بند 6 بیان شده است.
  • هَخا : به معنی «دوست و یار» (آذرگشسب، 1383، ج. 1، ص. 458)؛ در هات 32 بند 2 بیان شده است.
  • اَئیریَم­نا، اَئیری­مَنَس، اَئیریما : به معنی «دوست» (آذرگشسب، 1383، ج. 1، ص. 566، ج. 2، صص. 326، 585، 864)؛ در هات 33 بند 3، هات 46 بند 1، هات 49 بند 7 و هات 54 بند 1 بیان شده است.
  • اوزِمِم : از ریشه «اوز» به معنی گرامی داشتن و احترام گذاشتن (آذرگشسب، 1384، ج. 2، ص. 154)؛ در هات 44 بند 7 بیان شده است.
  • اوروَتو : به معنی «دوست» از مصدر «وَر» به معنی گزیدن (آذرگشسب، 1383، ج. 1، ص. 439، ج. 2، صص. 129، 319، 415، 653، 736)؛ در هات 31 بند 21، هات 44 بند 2، هات 45 بند 11، هات 46 بند 14، هات 50 بند 6 و هات 51 بند 11 بیان شده است.
  • میتروئی­بیو[7] : به معنی «از راه مهر و انسان­دوستی» (آذرگشسب، 1384، ج. 2، ص. 352)؛ در هات 46 بند 5 بیان شده است.
  • تواوانس : به معنی «یکی شدن با تو (اهورامزدا)» (آذرگشسب، 1383، ج. 1، ص. 408، ج. 2، صص. 34، 122، 169، 492)؛ در هات 31 بند 16، هات 43 بند 3، هات 44 بند 1، هات 44 بند 9 و هات 48 بند 3 بیان شده است.
  • کاتِ : از ریشه «کَن» به معنی دوست داشتن و آرزو کردن (آذرگشسب، 1384، ج. 2، ص. 463)؛ در هات 47 بند 4 بیان شده است.
  • سپِرِدانی : به معنی «دوست خواهم داشت» (آذرگشسب، 1384، ج. 2، ص. 819)؛ در هات 53 بند 4 بیان شده است.
  • آفسِرَتوش : به معنی «مهر فزون از اندازه اهورامزدا» (آذرگشسب، 1384، ج. 2، ص. 699)؛ در هات 51 بند 4 بیان شده است.
  • اَرِدو : به معنی «پرستنده و دلداده» (آذرگشسب، 1384، ج. 2، ص. 34)؛ در هات 43 بند 3 بیان شده است.

3-2-واژه‌­پژوهی و مفهوم­‌یابی برجسته‌­ترین واژگان

  • زوش؛ دوست داشتن و محبت کردن

چهار واژه زِویشتَیائونگهو[8]، زوشتا[9]، زئوش و زَئوشات[10] از ریشه «زوش» را می­‌توان در 5 بند از گاهان یافت که این هم‌­ریشگی، پیوند معنایی این پنج بند را نمایان می‌­سازد.

در هات ۲۸ بند ۹، اشوزرتشت با به‌کارگیری واژه‌ی «زِویشتَیائونگهو» دوستی انسان با اهورامزدا و فروزه‌های وی، امشاسپندان، را بیان می‌سازد که شالوده‌ی دوستی با مردمان است. از سوی دیگر اشوزرتشت در هات ۳۲ بند ۴ با بیان واژه‌ی «زوشتا» سخن از دوستی با دیوان می‌گوید و آن را نکوهش می‌نماید. حال برجسته‌ترین نکته‌ای که به چشم می‌آید، حضور واژه‌ی «اَشا» در هر دو بند است، ولی در دو سوی متقابل. در هات ۲۸ بند ۹، «اَشا» در کنار «وهومن» و «خشترا»، به‌عنوان فروزه‌های اهورامزدا در پیوند با دوستی راستین یاد می‌شود؛ درحالی‌که در هات ۳۲ بند ۴، «اَشا» در برابر دیوان و پیوند گمراهانه‌ی آنان نهاده شده است. این دو چهره‌ی ناهمگون، جایگاه «اَشا» را به‌سان پیمانه‌ای برای بازشناسی راستی از ناراستی در دوستی‌ها آشکار می‌سازد.

به باور من، در اندیشه‌ی اشوزرتشت دوستی صرفاً رابطه‌ای انسانی و عاطفی نیست، بلکه گونه‌ای از پیوند هستی‌شناختی و اخلاقی است که با راستی، اندیشه‌ی نیک و شهریاریِ دادگر هم‌بستگی آشکاری دارد. این مفهوم را می‌توان به‌روشنی در هات ۲۸ بند ۹ بازیابی کرد؛ جایی که اشوزرتشت با بهره‌گیری از واژگان کلیدی چون «اَشِم»، «مَنَس‌چا وَهیشتِم»، «خشَترم» و نیز واژه‌ای برگرفته از ریشه‌ی «زوش»، هستی‌باوری و اخلاق‌گراییِ خویش را در بسترِ رابطه‌ی انسانی و مسئولیت اجتماعی بیان می‌کند. سه فروزه‌ی یادشده، در کنار هم، چارچوب اخلاقیِ دوستِ راستین را ترسیم می‌کنند. «اَشا» معیارِ راستی و هماهنگی با نظمِ کیهانی و اخلاقی، بنیانی است که هر رابطه‌ی صادقانه بر آن استوار می‌شود. «وهومن» پاسدارِ پاکیِ نیت در دوستی است؛ چراکه در اندیشه‌ی اشوزرتشت نخستین گام در گفتار و کردار نیک، اندیشه‌ی نیک است. «خشترا» برخلاف تصور رایج از قدرت، به‌معنای سلطه نیست، بلکه نیرویی در خدمت به آدمیان است.

در هات ۳۲ بند ۴ اما، تقابل میان این دوستیِ گوهرین با ضد آن آشکار می‌شود. در این‌جا «اَشا» تنها فروزه‌ی امشاسپندانه‌ای است که همچون معیارِ داوری عمل می‌کند. دروغ و فریب‌کاری نه‌تنها کنشِ نادرستِ اخلاقی، بلکه به‌گونه‌ای ویران‌گریِ گیتی است. همان‌گونه که پیش‌تر بیان شد، در این بند نیز واژه‌ای از ریشه‌ی زوش آمده است، اما در جایگاهی ناساز و ناهمراه با بند دیگر: «دروغ زندگی را می‌کشد؛ پیروِ اَشا زندگی را می‌رویاند.» به‌راستی این دوسویگی، ریشه در باورِ ما زرتشتیان دارد که کردارِ انسان، نه فقط بر زندگیِ فردی، که بر سراسرِ هستی تأثیرگذار است. از این منظر، دوستیِ مبتنی بر فریب و سودجویی تنها یک خطای اخلاقی نیست، بلکه مشارکت در ویرانیِ هستی است.

اکنون به هات ۴۷ بند ۵ می‌پردازیم. جایی که به‌روشنی با بیان واژه‌ی «زَئوشات» از دوستیِ اهورامزدا با آدمیان سخن آمده است. در این بند، اشوزرتشت نشان می‌دهد که مهر و دوستیِ مزدا بسته به گزینشِ درستِ آدمی است؛ بدین‌سان که تنها کسانی که در اندیشه و رفتارِ خود با راستی و منشِ نیک همراه‌اند، بختِ بهره‌مندی از این دوستی را دارند. آنان که راهِ دروج را می‌پیمایند، گیتی را به ویرانی می‌کشانند، از مهر و دوستیِ اهورامزدا بی‌بهره می‌مانند.

در نهایت به واژه‌ی «زئوش» می‌رسیم که در دو بند تکرار شده و به شکلی دیگر، حقایقی از این دست را در برابر دیدگانِ ما می‌نهد: در هات ۳۳ بند ۲، این واژه به‌سان ترازویی پنهان در دلِ آدمی تصویر می‌شود؛ ترازویی که سنگینیِ کردار و راستیِ گفتار را می‌سنجد و آشکار می‌کند چه کسی شایسته‌ی دوستی با اهورامزدا است. در این‌جا دوستی، تنها بر پایه‌ی احساساتِ گرم یا کلماتِ شیرین شکل نمی‌گیرد، بلکه سنجشِ آن در میدانِ کردار است. کسی که مردم را به راهِ راست هدایت کند، چنین شخصی در انجامِ اراده و خواستِ پروردگار که پیشرفتِ بشر به‌سویِ تکامل است، کمک خواهد کرد و دوستِ اهورامزدا شناخته خواهد شد (آذرگشسب، ۱۳۸۳، ج. ۱، ص. ۵۵۹).

در هات ۳۳ بند ۱۰، زئوش چهره‌ای دیگر می‌یابد؛ نه‌تنها معیاری برای شناساییِ دوستِ راستین، که چراغی برای پایشِ پیوندهای انسانی. دوستی در این‌جا همچون رودخانه‌ای دیده می‌شود که سرچشمه‌اش در راستی و هم‌دلی است، اما اگر آبِ آن به کژی و خودخواهی آلوده شود، سایه‌ی مهرِ اهورامزدا از او برداشته می‌شود. معیارِ سنجش، یک‌سره بیرون از ما نیست؛ در درونِ خودمان نیز جاری است. هرکس که بتواند این چراغ را در دل برافروخته نگاه دارد، در هر کنش و پیوندش پرتوی از دوستی با پروردگار را می‌تاباند.

  • فری؛ دوست داشتن و خشنود کردن

واژگان فریائی[11]، فریو و فریو-فریائی[12] در 4 بند از گات­ها به چشم می­‌آیند. این واژگان به­‌گونه­‌ای بیانگر

دوستی میانِ ما انسان‌ها هستند. در هات ۴۳ بند ۱۴، واژه‌ی «فریائی» می‌تواند تصویرِ کسی باشد که دل‌باخته‌ی راستی است و با خواستِ خود، با مهر به‌سویِ یار، حقیقت یا نیکی می‌آید. پس فریائی در دوستی نمادِ پیش‌قدمی، خواستن و نزدیکیِ آگاهانه است؛ نه از سرِ نیاز، بلکه از رویِ شناخت و کششِ دل. همچنین اشوزرتشت با به‌کارگیریِ «فریائی» در تلاش است به همگان بنماید که دوستی با اهورامزدا زمینه‌سازی است برای مهرورزیِ راستین به مردمان.

اشوزرتشت همچنین در هات ۴۶ بند ۲، با بازگوییِ ناکامی‌ها و نومیدی‌هایِ خویشتن یادآور می‌شود که هرچند دوستی‌هایِ زمینی ناکام بمانند، هرگز نباید دل از مزدا بُرید. توجه و توکل به پروردگار را هیچ‌وقت نباید از نظر دور داشت و همچنین پافشاری بر رویِ این نکته است که رابطه‌ی انسان با خداوند چون دوستِ صمیمی و یا دلبر و دلداده است. پس انتظاراتِ یک دوست از دوست و دلداده از دلبر، هرچقدر هم زیاد و سخت باشد، انجامِ آن با گذشت و فداکاری امکان‌پذیر است (آذرگشسب، ۱۳۸۴، ج. ۲، ص. ۳۳۱).

  • خواتو، وِرِزِنَ، اَئیریَم­نا[13] ؛ خودمانی، همکار، دوست

در گات‌ها به این سه گروه از یارانِ اشوزرتشت اشاره شده است. اینان کسانی بودند که بر پایه‌ی اَشه و وهومن آموزش‌هایِ اشوزرتشت را فرا گرفتند و با تکیه بر سپنته‌آرمئیتی، عشقِ اهورایی، به پیامِ او ایمان آوردند و خدایِ یکتا را ستایش کردند. درباره‌ی این سه گروه از یارانِ اشوزرتشت دیدگاه‌هایِ گوناگونی وجود دارد؛ برخی معتقدند که این سه گروه، به نظامِ طبقاتیِ آن زمان اشاره دارد و «خوَئِتو[14]» را معادل رزمی یا آزاده، «وِرِزِن[15]» را معادل برزگر یا کشاورز و «اَئیریامَن» را پیشوایان دینی بر می‌­شمرند. برخی دیگر این سه گروه را معادلِ بخش‌هایی از ساختارِ اجتماعی می‌دانند. خانواده، نخستین بخش از جامعه است، بنابراین «خوَئِتو» به‌معنیِ خودمانی یا خویشاوند، اشاره به خانواده‌ی پیامبر دارد. «وِرِزِن» معادلِ برزن، چندین خانواده را در برمی‌گیرد و منظور از آن مردمی از یک قوم است که یکدیگر را نیک می‌شناسند؛ بنابراین «وِرِزِن» به گروهی از یاران و اطرافیانِ اشوزرتشت اشاره دارد. «ائیریامَن» به‌معنیِ دوست و یار، به انجمنی اشاره دارد که جهانیان را به هم می‌پیوندد؛ مردمی که در پیوند با این انجمن، بی‌آن‌که یکدیگر را با نام و نشان بشناسند، برادر و خواهرِ یکدیگرند (خورشیدیان، ۱۳۹۹، ص. ۱۵).

نکته‌ی مهم این است که در تمامی بندهایی که اشوزرتشت از یارانِ خود نام می‌برد، این سه گروه را در کنار هم یاد می‌کند و هیچ تفاوتی میانِ آنان نمی‌گذارد. این امر بیانگرِ عمقِ پیام و گستردگیِ آموزه‌هایِ این پیامبرِ اهورایی است. فرشوشتر، میدیوماه، جاماسب، گشتاسب و نیز خاندان‌هایِ فریانه‌ی تورانی، هووگو، هیچدسبِ سپیتمان از یارانِ اشوزرتشت‌اند که از آن‌ها در گات‌ها نام برده شده است (همان، ص. ۱۶).

به باورِ من، دوستی در این معنا، برآمده از خواست و گزینشِ دل است؛ پیوندی که نه خون و نسب آن را می‌آفریند و نه نیازِ کار، بلکه هم‌باوری در راستی و هم‌دلی در آرمان‌ها آن را می‌پرورد. اگر «خواتو» را پیوندی بدانیم که طبیعت به ما بخشیده و «ورزن» را پیوندی که کار و کوشش پدید می‌آورد، «ائیریم‌نا» پیوندی است که ما خود با خرد و سنجش برمی‌گزینیم و دهکده‌ای جهانی، فارغ از هر مرزی را بنا می‌نهیم. چنین دوستی، بُن‌مایه‌ی راستی و پایداری را آشکار می‌سازد؛ جایی که نه سودِ مالی و نه جبرِ بیرونی، که تنها ارزش‌هایِ مشترک و ایمان به راه و روشِ نیک، رشته‌هایِ این پیوند را در هم می‌تنند. چون در این پیوندها بنگریم، نمایان می‌شود که در اندیشه‌ی اشوزرتشت، دوستیِ راستین ارزشی هم‌پایه‌ی پیوندِ خانوادگی و همکاری دارد. اما چون بر پایه‌ی انتخابِ آزاد و آگاهانه شکل می‌گیرد، می‌تواند از همه استوارتر باشد و جامعه را در راهِ اشا، نیرومند و پایدار نگاه دارد.

  • اوزِم[16] ؛ دوستی پوترِم[17] و پیترِ[18] (دوستی پدر و پسر)

در هات ۴۴ بند ۷، سرانجام اشوزرتشت پس از آن‌که چندین پرسش را بازگو می‌نماید، در سطرِ آخر می‌فرماید: «از رویِ خرد، و اندیشه‌ی پاک بر من روشن شده است که اهورامزدا، هستی‌بخشِ دانا، آفریننده و پدیدآورنده‌ی همه‌چیز است. احترام و محبتِ پدر‌فرزندی و عواطفِ انسانی و برادر‌دوستی و نوع‌پروری، همه‌ی این‌ها را پروردگارِ یکتا موجب گردیده است (آذرگشسب، ۱۳۸۴، ج. ۲، ص. ۱۵۴).

  • هَخا ؛ دوست و یار

در هات 32 بند 2، «هوش­هخا[19]»، که به معنای «دوستِ خوب» و نیز «خردِ برخاسته از درون» آمده است،

چون چراغی در راهِ دوست‌گزینیِ راستین می‌درخشد. این واژه نشان می‌دهد که دوستیِ راستین تنها بر پایه‌ی پیوندِ بیرونی یا نیازهایِ گذرا شکل نمی‌گیرد، بلکه باید از خردِ درونی و بینشِ شخصی برآید. این خردِ شخصی همان بازشناختنِ دوستِ نیک از بد است؛ در دوستی، چنین خردی موجب می‌شود که شخص، پیوندش را با کسی استوار کند که هم‌سو با «اَشا»، «وهومن» و «خشترا» است. دوستی‌ای که از چنین خردی زاده شود، نه زاده‌ی میلِ زودگذر است و نه بندِ نیازهایِ آنی؛ بلکه پیوندی است که بر بنیانِ سنجشِ آگاهانه استوار می‌گردد. در این نگرش، «هوش‌هخا» نگهبان و پاسدارِ این پیوند است، تا دوستی از مدارِ ارزش‌ها بیرون نرود.

بدین ترتیب بر مبنای چنین دیدگاهی، دوستی یک انتخاب آگاهانه و سنجیده است نه تنها یک احساس یا پیوند اتفاقی. این واژه در این مفهوم پشتوانه‌­ی آن است که برگزیدن دوست و همراه می‌­بایست بر پایه‌­ی ارزش­‌های پایدار انجام شود؛ نه برپایه‌­ی بهره‌­ی کوتاه­‌مدت یا دلبستگی ناپایدار.

  • اوروَتو[20] ؛ دوست

با نگاه به ۶ بند دربردارنده‌ی این واژه در گات‌ها درمی‌یابیم که مقصود از این دوستی، تنها پیوندی فردی یا دل‌بستگی نیست، بلکه پیمانی است مینَوی که بنیادِ زندگی را می‌سازد. در هات ۳۱ بند ۲۱، اشوزرتشت آشکار می‌کند که دوستِ راستین آن‌کسی است که هم در اندیشه و هم در کردار، هم‌پیمان با اَشا باشد؛ از دلِ این دوستی، کمالِ زندگی و روشناییِ بی‌پایان برمی‌جوشد.

این نگرش در هات ۴۴ بند ۲ بُعدی گسترده‌تر می‌یابد؛ دوستِ مینَوی، فراتر از نگهبانیِ خویش، نگاه‌دار و آبادگرِ جهان است و دوستی با مزدا در پاسداری از راستی و هستیِ مردمان و سامان دادن به گیتی نمودار می‌شود.

سپس در هات ۴۵ بند ۱۱، «اوروَتو» مرز می‌گذارد میانِ راستی و دروغ؛ او با گزینشِ آزادانه، راهِ سپنتَه‌مینیو را در پیش رو می‌گیرد و دوستی را بر بنیادِ هم‌سویی با اَشا می‌نشاند. این دوستی تنها با شنیدن و فرمان‌بری استوار می‌شود؛ در هات ۴۶ بند ۱۴، دوست آن کسی است که سخن را می‌شنود و به‌کار می‌بندد، یاری‌رسانِ درماندگان و براندازنده‌ی ستم است.

در هات ۵۰ بند ۱۶، دوستی هم‌آوایی در سرود و کردار است؛ هم‌نوا با راستی می‌خواند و همان را در زندگی می‌پرورد. در نهایت، در هات ۵۱ بند ۱۱، چهره‌ی پایدارِ دوستی نمایان می‌شود: «دوستی با مزدا و با آدمیانِ راست‌کیش، پاداشی است جاوید، زیرا بر پایه‌ی هم‌سوییِ اندیشه، گفتار و کردار استوار است و این است آن پیوندی که به‌سوی روشنایی می‌برد و از تیرگی می‌رهاند.» 

4-میثره؛ مهر و پیمان

«مهر» یکی از ایزدانِ بزرگِ مزدیسنا است و «مهریشت» که یکی از دل‌کش‌ترین یشت‌ها است، در ستایشِ ایزدِ مهر است. مهر، فرشته‌ی فروغ، راستی و پیمان است. از این‌روی، بیانِ این سه صفت در اوستا گواهی است بر مقامِ والایِ ایزدِ مهر: صفتِ «میترو دروج» که در پاره‌ی ۱۹ مهریشت و در پاره‌ی ۳ از یسنا ۶۱ و در بسیاری از جاهایِ دیگر آمده است، یعنی «دروغ‌گوینده به مهر» یا «پیمان‌شکن». همچنین صفتِ «میترو زَیا» که در پاره‌ی ۸۲ مهریشت و در پاره‌ی ۳ از یسنا ۶۱ آمده است، یعنی «به مهر زیان‌رساننده» یا «پیمان‌شکن» و «میترو اَئوجنگه» یعنی «به مهر زورگوینده» یا «پیمان‌شکن» که در پاره‌ی ۱۰۴ مهریشت و جز آن آمده است (پورداود، ۱۳۸۱، صص. ۲۷۹، ۲۸۰). بدین‌ترتیب، بیانِ این سه صفت در اوستا نمایانگرِ آن است که مهر در نظامِ فکریِ ایرانیانِ باستان، بیش و پیش از هر چیز، نگهبانِ پیمان و راستی است. نقشِ او تنها کیهانی و نمادِ روشنایی نیست، بلکه بنیادی اخلاقی و اجتماعی دارد.

چنان‌که پیش‌تر اشاره شد، میترا نگهبانِ پیمان و پاسدارِ وفای به عهد است و بدین‌گونه است که گستره‌ای از پیوندهایِ انسانی تا قراردادها و روابطِ اجتماعی را در بر می‌گیرد؛ از دوستی و محبت تا دادوستد و پیمان‌هایِ رسمی. برای نمونه، هنگامِ انجامِ معامله‌ای مانندِ خرید و فروشِ ملک، نوعی رابطه برقرار می‌شود که هرچند به نامِ دوستی یاد می‌شود، لزوماً با مهر و عشق همراه نیست. مهر، همانندِ دریایی ژرف و گسترده، شاملِ تمامیِ این پیوندها است و فراتر از دوستی‌ای است که ما آن را با عشق و محبت می‌شناسیم. این پرسش مطرح می‌شود که مهر چه ویژگی‌ای دارد که آن را از دیگر گونه‌هایِ دوستی در گات‌ها متمایز می‌کند؟ به‌راستی، پاسخ را می‌توان در ویژگیِ یادشده از مهر جُست. همچنین تنها یک‌بار و آن‌هم در هات ۴۶ بند ۵ در گات‌ها از میترا یاد شده است.

«مرد دانا و توانایی که بنا به دستور ایزدی و یا از راه مهر (میتروئی­‌بیو [21]) و عواطفِ انسانی، خواستارانِ کمک را، خواه از هواخواهانِ راستی و یا دروغ، به گرمی پذیرا شود. او پیروِ راهِ اشا بوده و زندگی‌اش سرشار از راستی و درستی می‌باشد. ای هستی‌بخشِ دانا! او بخردی است که با نیرویِ دانش، گمراه را از تباهی و نیستی رهانیده و او را به خودشناسی و اتکای به نفس رهبری خواهد کرد (آذرگشسب، ۱۳۸۴، ج. ۲، ص. ۳۵۰).

منظور از میترا در این‌جا، جنبه‌ی اخلاقیِ این واژه است و نه مفهومِ عادیِ آن که «خورشید» است. در اوستا و سانسکریت، هر دو واژه‌ی مهر و میترا به‌معنیِ «دوستی»، «پیمان» و «پیوند» آمده است (آذرگشسب، ۱۳۸۴، ج. ۲، ص. ۳۵۳). با در نظر گرفتنِ تمامیِ این جنبه‌ها، به‌راستی می‌توان مهر را مجموعه‌ای وسیع و چندلایه از پیمان‌ها دانست که بسیار فراتر از معنایِ معمولِ دوستی است؛ دوستی‌ای که ما می‌شناسیم، تنها یکی از زیرمجموعه‌هایِ این گستره‌ی عظیم است و در چارچوبِ مهر، جایگاه و ارزشِ ویژه‌ای پیدا می‌کند.

اردشیر دوم و اردشیر سومِ هخامنشی چندین‌بار در سنگ‌نوشته‌هایِ خود از «مهر» یاد کرده‌اند. همین‌گونه در کنده‌کاریِ طاقِ بستان، ایزدِ مهر در کنارِ اردشیر دومِ ساسانی دیده می‌شود. در مهریشت، اهورامزدا و مهر را در یک ردیف قرار داده و نشان‌دهنده‌ی دوره‌ی اهمیتِ مهر در دورانِ قبل از زرتشت می‌باشد.

22 17

ایزد مهر در کنار اردشیر دوم هخامنشی، طاق بستان کرمانشاه.
منبع: پورداود (1356)

در دینِ زرتشتیِ کنونی نیز، مهر نقشِ بسیار مهمی در آیین‌هایِ دینی برعهده دارد. همه‌ی موبدان در «درِ مهر» در طیِ مراسمی رسماً به حلقه‌ی روحانیان تشرف می‌یابند و در این مراسم، به آنان گرزِ مهر به‌عنوانِ نمادی از وظایفِ آنان در نبرد با نیروهایِ شر اعطا می‌شود. مقدس‌ترین آیین‌ها همه در تحتِ حمایتِ او اجرا می‌شود و یکی از جشن‌هایِ بزرگ که مهرگان نام دارد، جشنی است به افتخارِ «مهر، داورِ سرزمینِ ایران». این جشن هنوز در ایران، به‌مدتِ پنج روز همراه با شادمانیِ بسیار و با خلوصِ نیتِ عمیق برگزار می‌گردد (هینلز، ۱۹۷۵/۱۳۶۸، ترجمه‌ی ژاله آموزگار و احمد تفضلی، ص. ۱۲۶).

23 16

تصویر 2-آیین «گِشت مهرایزد» سال 1395، روستای زرتشتی‌­نشین مبارکه

منبع: تارنمای امرداد. (1395). دریافت شده از https://amordadnews.com/2458/

24 14

تصویر 3و4- آیین «گِشت مهرایزد» سال 1403، روستای زرتشتی­نشین زین­آباد

نمایی از دادودهش و ساز و سرنا در این آیین

25 13

منبع: تارنمای امرداد. (1403). دریافت شده از https://amordadnews.com/243233/

4-1-مهریشت

در میانِ یشت‌هایِ اوستا، تعدادی کهن‌تر هستند. یشت‌هایِ کهن‌تر عبارت‌اند از: یشت ۵، ۸، ۱۰، ۱۳، ۱۴، ۱۵ و ۱۹. «مهریشت» که یشتِ دهمِ اوستا است و بعد از «فروردین یشت» مفصل‌ترین یشت می‌باشد، در توصیفِ ایزدِ مهر است (تفضلی، ۱۳۷۶، ص. ۵۲). مهریشت در ۳۵ «کرده» یا بخش و ۱۴۶ بند بوده و صورتِ فارسیِ میانه از نامِ روزِ دهم از ۲۱ یشتِ اوستا می‌باشد. در تقویمِ سی‌روزه‌ی زرتشتی، زورِ شانزدهمِ ماه به مهر اختصاص دارد. مانندِ تمامِ متونِ اوستایی، مهریشت متعلق به یک فرهنگِ شفاهیِ شعرآیینی می‌باشد که ریشه‌ی آن به تمدنِ ماقبلِ تاریخِ هندوایرانی می‌رسد (رضائی، ۱۴۰۰، ص. ۳۴). بایسته است اشاره شود که مهریشت در بخش‌هایِ فراوانی بارِ اسطوره‌ای دارد؛ اما این پژوهش تنها بر کرده‌ی ۲۹ متمرکز است و به بررسیِ بخش‌هایِ اسطوره‌ای نمی‌پردازد.

پیش‌تر گفته شد که مهر، گستره‌ای فراگیر از پیمان‌هاست و دوستی، یکی از جلوه‌های آن به‌شمار می‌آید. در کرده‌ی ۲۹، درجاتی متفاوت برای این پیمان‌ها برشمرده شده است: درجه‌ی پیمانِ همسری بیست، پیمانِ همکاری چهل، پیمانِ میانِ پیشوایانِ کشورها هزار، و پیمانِ میانِ افرادِ یک دین ده‌هزار.

این تفاوت‌ها پرسش‌هایِ بنیادینی برمی‌انگیزد: چرا ارزشِ پیمانِ همسری از پیمانِ دینی پایین‌تر است؟ و چرا پیمانِ همکاری از پیمانِ همسری برتر شمرده شده است؟ به‌نظر می‌رسد که این درجات، بیش از آن‌که بیانگرِ اهمیتِ ذاتیِ پیمان‌ها باشند، میزانِ آسیبی را نشان می‌دهند که نقضِ آن‌ها می‌تواند به جامعه وارد آورد. نگاهی به جهانِ امروز، خود گویایِ این معناست؛ اگر دو کشور که پیمانِ میان‌شان هزار درجه دارد، عهدِ خود را بشکنند، چه فجایعی رخ می‌دهد و چه زندگی‌ها تباه می‌شود! اما شکستنِ پیمانِ همسری، هرچند در آموزه‌هایِ زرتشتی موردِ نکوهش قرار گرفته است و نباید رخ دهد، نهایتاً زندگیِ چند نفر را تباه و مختل می‌سازد و پیامدهایِ آن به گستردگیِ شکستنِ پیمانِ میانِ کشورها نیست. اما چرا پیمانِ هم‌دینان چنین ارزشمند و سترگ شمرده شده است؟ شاید پاسخ در آن باشد که بی‌وفاییِ هم‌دینان به مضامینِ اخلاقی، نه‌تنها به انسان‌ها بلکه به طبیعت و کلِ هستی آسیب می‌رساند. نقضِ اخلاقیات و پیمان‌هایِ بنیادین، زنجیره‌ای از خسارت و نابودی بر جهان می‌افکند.

نتیجه این است که درجاتِ مختلفِ پیمان‌ها، بیش از آن‌که نشانگرِ ارزشِ ذاتیِ آن‌ها باشند، بیانگرِ پیامدهایِ نقض‌شان است؛ هر پیمان که نقض شود، دامنه‌ای از آسیب بر جامعه و جهان وارد می‌آورد. همچنین، هر پیمان در جایِ خود ارزشمند است؛ پیمانِ همسری، هرچند درجه‌ی آن کمتر از پیمانِ دینی است، پایه‌ی زندگیِ خانوادگی و آرامشِ فردی را شکل می‌دهد و وفایِ به آن، زندگیِ چند نفر را به صلح و ثبات می‌رساند. پیمانِ هم‌دینان در اوجِ اهمیت قرار دارد، زیرا وفایِ به آن، نه‌تنها روابطِ انسانی، بلکه سلامتِ اخلاقی و نظمِ طبیعیِ جهان را تضمین می‌کند. بدیهی است که هر پیمان‌شکنی، به کلِ هستی آسیب می‌رساند و زنجیره‌ای از ویرانی و اختلال بر جای می‌گذارد. در این نگاه، مهر و وفایِ به پیمان، نه‌تنها پیوندی فردی، بلکه نیرویی استوار برای حفظِ زندگی، عدالت و تعادل در جهان است.

۵. سپنته آرمئیتی؛ مهر در آمیخته با ازخودگذشتگی و فداکاری

آرمَئی‌تی، آرمیتی یا آرمَتی، نامِ یکی از امشاسپندان (فروزه‌هایِ اهورایی) است که همواره با فروزه‌ی سپنتَه (پاک و مقدس) می‌آید و به‌صورت سپنته آرمئیتی است که آرمانِ ورجاوند، عشقِ پاک و مقدس معنی می‌دهد. این امشاسپند در زبانِ پارسی به سپندارمز، اسپند و اسفند تغییر کرده است. آرمئیتی را به‌معنیِ بردباری، سازگاری، فروتنی، مهرورزی، عشق و دلدادگی به‌کار می‌برند. این واژه در حدودِ ۳۴ بار در سروده‌هایِ گات‌ها بیان شده است و آن را آرمانِ پاک و سپندینه نیز گفته‌اند؛ آن‌چه را می‌توان عشق نامید، عشقی که اگر معشوقِ آن در جهانِ مادی یافت شود، شکوه و زیباییِ آن در جهانِ مینَوی جلوه‌گر خواهد بود (نیکنام، ۱۳۹۳، ص. ۳۳۴).

فرآیندِ آرمئی‌تی در انسان، آرامشِ درونی، رساییِ اندیشه، مهرورزی، پارسایی و فروتنی است. چنان‌که مهرورزی از فروزه‌هایِ ذاتیِ خداوند است. اهورامزدا همه‌ی آفریده‌هایِ خود را بی‌کران و نامحدود دوست دارد، به آن‌ها عشق می‌ورزد، بخشندگی و گذشت از او سرچشمه دارد؛ پس هیچ‌گاه با فروزه‌ی آرمئی‌تی بر آفریدگانِ خود خشم نمی‌کند، انتقام نمی‌گیرد و در پیِ آزار و اذیتِ انسان نیست. این ویژگی‌ها را از انسان نیز انتظار دارد. ویژگیِ سپنته آرمئیتی در فرهنگِ کهنِ سرزمینِ ایران به زنان و مادران نسبت داده‌اند، زیرا فروزه‌هایِ مهرورزی، شکیبایی، سازش، فروتنی و فداکاری را بیشتر در سرشتِ زنان مشاهده کرده بودند. به همین انگیزه، هر سال روزِ اسپند که پنجمین روزِ هر ماه در گاه‌شماریِ سنتیِ زرتشتی است، به‌هنگامِ فرا رسیدنِ ماهِ اسفند، جشنِ اسپندگان برپا شده و برای ارج نهادن به جایگاهِ زنان، این روز را به‌نامِ بزرگداشتِ آنان و روزِ مادر می‌نامیدند (همان، ص. ۳۳۵).

بدین‌ترتیب، سپنته آرمئیتی یعنی آن‌گاه که انسان به چنان درجه‌ای از اندیشه و فرزانگی برسد که تواناییِ گذشتن از خویش را برای دیگران بیابد؛ همان‌گونه که مادری برای نگاهبانی از فرزندش از خود می‌گذرد. در این مرتبه، آدمی چنان مهر و دلبستگی‌ای به همه‌ی آفریدگان پیدا می‌کند که آماده است از خواسته‌ها و آسایشِ خویش چشم بپوشد و در راهِ پیشرفت و بالندگیِ دیگران فداکاری کند. چنین گذشتی، نه از سرِ اجبار، بلکه برخاسته از مهرِ راستین و یگانگی با هستی است.

44 5

تصویر 5-«کرده 29» مهریشت؛ بیان درجاتی برای هر پیمان

منبع: پورداود (1356)

۶. گاهان و جلوه‌هایی از عرفان

همان‌گونه که پیش‌تر اشاره کردیم، در گاهان بندهایی دیده می‌شود که در آن‌ها رابطه‌ی انسان با اهورامزدا همچون پیوندِ دلبر و دلداده تصویر شده است. با این‌حال، نگاهِ عرفانی به این رابطه—به معنایی که مولانا، عطار یا سهروردی به عشقِ انسان و خدا دارند—ممکن است با واقعیتِ سروده‌هایِ گات‌ها هم‌خوانیِ کامل نداشته باشد. برای درکِ درست، باید دیدگاهِ اشوزرتشت را بررسی کرد و پرسید آیا سخنانِ او واقعاً از جنسِ عشقِ عرفانی است یا خیر. بندهایِ گاهان گاه رمزآلود و نمادین‌اند و می‌توان آن‌ها را در قالبِ عرفانی هم تفسیر کرد، اما نمی‌توان با اطمینان گفت که مقصودِ نهاییِ اشوزرتشت چنین بوده است. با این‌حال، علاوه‌بر آموزه‌هایِ اخلاقی، می‌توان از زاویه‌ای عرفانی نیز به گاهان نگاه کرد. در واقع، دست‌کم با قاطعیت می‌توان گفت گاهان به‌گونه‌ای مستقیم به عشقِ عرفانی به سبکِ مولانا نمی‌پردازد و اندیشه‌هایِ اشوزرتشت، اگر بخواهیم ردپایِ آن‌ها را در ادبیات دنبال کنیم، به‌سببِ نگرشی عاقلانه‌تر به حافظ نزدیک‌تر است.

۶.۱. سهروردی و بازتاب آموزه‌هایِ گات‌ها

در گامِ نخست، نوشتاری از شهاب‌الدینِ سهروردی را در کنارِ برشی از برگردانِ «هات ۴۳ بند ۱۰» گاهان می‌نهیم:

«پروردگارا! مرا به‌سویِ راستی و پاکی که نهایتِ آرزویِ من است، رهبری کن تا با پیروی از آرمئیتی، مظهرِ ایمان و محبت، به رسایی نائل آیم…» (آذرگشسب، ۱۳۸۴، ج. ۲، ص. ۷۳)

هات ۴۳ بند ۱۰

«بدان که از جمله‌ی نام‌هایِ حسن، یکی «جمال» است و یکی «کمال». و هرچه موجودند، از روحانی و جسمانی، طالبِ کمال‌اند. و هیچ‌کس نبینی که او را به جمال میلی نباشد؛ پس چون نیک اندیشه کنی، همه طالبِ حسن‌اند و در آن می‌کوشند که خود را به حسن رسانند و به حسن—که مطلوبِ همه است—دشوار می‌توان رسیدن؛ زیرا که وصول به حسن ممکن نشود الا به واسطه‌ی عشق، و عشق هر کسی را به خود راه ندهد و به همه جایی مأوا نکند و به هر دیده، روی ننماید.» (محمدیان، ۱۴۰۳، ص. ۵۴)

«محبت چون به غایت رسد، آن را عشق خوانند. و عشق خاص‌تر از محبت است؛ زیرا که همه عشقی محبت باشد اما همه محبتی عشق نباشد. و محبت خاص‌تر از معرفت است؛ زیرا که همه محبتی معرفت باشد اما همه معرفتی، محبت نباشد.» (همان‌جا)

«پس اول پایه معرفت است و دوم پایه محبت و سیم پایه، عشق. و به عالمِ عشق—که بالایِ همه است—نتوان رسیدن تا از معرفت و محبت دو پایه‌ی نردبان نسازد.» (همان‌جا) فی‌الحقیقة‌العشق، اثر شهاب‌الدین سهروردی

با اندکی تأمل در این دو نوشتار، آشکارا می‌توان پیوندهایِ فراوان میانِ آن‌ها را دید و دریافت که این دو اندیشه بی‌گمان ریشه‌ای مشترک دارند و از هم جداشدنی نیستند. اشوزرتشت در این بند، آرزویِ خود را که رسیدن به درجه‌ی کمال و رسایی است، نشان داده و می‌فرماید: در پرتوِ اَشا یعنی «راستی»، «درستی»، «پاکی» و «پرهیزگاری» و یا پیروی از فروغِ ایمان و محبت به هم‌نوع، می‌توان به رسایی نائل آمد (آذرگشسب، ۱۳۸۴، ج. ۲، ص. ۷۳).

به باورِ من، سهروردی نیز همچون اشوزرتشت، نهایت را در رسایی و کمال می‌جوید و «جمال و کمال» را در سایه‌ی عشقی می‌بیند که معرفت و محبت را در خود پرورانده و چنان‌که اشوزرتشت گفته است، به والاترین و گوهربارترین درجه‌ی دوستی، یعنی سپنته آرمئیتی بدل گشته باشد.

همان‌گونه که در بابِ رسایی و کمال و محبتی که به سپنته آرمئیتی می‌انجامد گفتیم، جالب است بدانیم که سهروردی در ایده‌ی روشنایی و تاریکی نیز از اندیشه‌هایِ اشوزرتشت الهام گرفته است. مسئله‌ی روشنایی و تاریکی که او در فلسفه‌ی خویش مطرح می‌کند، پیش‌تر در گات‌ها نیز به چشم می‌خورد و همین پیوند است که سبب شده برخی، حکمتِ اشراقِ سهروردی را ادامه‌ی گات‌هایِ اشوزرتشت بدانند. سهروردی این اندیشه را با رنگ و بویِ عرفانِ اسلامی و تجربه‌هایِ ویژه‌ی روحانی در فلسفه‌ی خود بازتاب داده، به‌گونه‌ای که مشاهده می‌کنیم هم استقلالِ فکریِ او حفظ شده است و هم پیوندش با ریشه‌هایِ کهنِ خویشتن، از جمله آموزه‌هایِ گاهان همچنان برقرار است.

۷. نتیجه‌گیری

یافتیم که در گاهان، واژگانِ مرتبط با دوست و دوستی از ریشه‌هایِ گوناگون برآمده و هر یک پیامی متمایز و در عینِ حال در پیوند با دیگری را بازتاب می‌دهد. اشوزرتشت با دقتی شگرف، هر واژه را در جایگاهِ خود نشانده است تا مفاهیمی مینَوی، گیتَوی و اخلاقی را منتقل کند؛ مفاهیمی که با راهِ اَشا هم‌سویی و هماهنگی دارند. از این پژوهش برمی‌آید که دوستی در گاهان، نه صرفاً پیوندی زمینی، بلکه جلوه‌ای از فضیلت و فروغی از بینشِ معنوی است که آدمی را به‌سویِ راستی و کردارِ نیک راه می‌نماید.

همچنین روشن شد که تفسیرِ سروده‌هایِ گات‌ها نیازمندِ دقت و توجه به قرینه‌هاست، زیرا حقیقتِ این متون، پیچیده و چندلایه است و هر ساده‌انگاری می‌تواند فاصله‌ای میانِ فهمِ ما و نیتِ اشوزرتشت ایجاد کند. تلاش شد تنها آن‌چه که به‌وضوح در گاهان دیده می‌شود، بازگو شود و از تحمیلِ برداشت‌هایِ بیرونی بر متن خودداری گردد. در این رهیافت دریافتیم که هر واژه، مخاطبِ خاصِ خود را در دوستی نشانه می‌گیرد و رابطه‌ی انسان با اهورامزدا، همان صمیمیت و دلدادگی است، نه بندگیِ صرف. سپنته آرمئیتی نیز نمایانگرِ ژرفایِ ذهنیِ یک انسان در کردار است و با به‌چشم نهادنِ عینکِ عرفان بر ما آشکار شد که سروده‌هایِ اشوزرتشت در گاهان، هنوز در اندیشه‌هایِ معاصر و آثارِ شاعران و نویسندگان پژواک دارد؛ گاه در پوششی نو، اما با همان ریشه و معنا.

در نهایت، آموزه‌هایِ گاهان ما را به تأمل در زندگیِ امروزیمان فرا می‌خواند. دریافته‌ایم که کشتیِ زندگانی باید در این دریایِ پرتلاطم، با هوشیاری و آگاهی، در لنگرگاهِ صلح و راستی پهلو گیرد تا هم‌زمان با رعایتِ ارزش‌هایِ اخلاقی، پیوندی ژرف با درونِ خویش برقرار کنیم. دوستی، عشق و پای‌بندی به کردارِ شایسته، چراغِ راهِ ما در این مسیرند و زندگی را با آرامش و هماهنگیِ درونی پیوند می‌دهند و به جامعه نور می‌تابانند. و سرانجام، هیچ‌گاه از یاد نبریم که کیشِ مزدیسنا بر سه ستونِ اندیشه‌ی نیک، گفتارِ نیک و کردارِ نیک استوار است؛ نیک بیندیشیم، نیک سخن گوییم و نیک عمل کنیم تا جهانی به‌دور از کژی‌ها و پلیدی‌ها برای خود و دیگران به ارمغان آوریم.

نگارنده: گل‌اندام بهار

استاد راهنما: سرکار خانم موبدیار پریا ماوندی

نوشتار برگزیده بخش پژوهش‌محور سی و دومین همایش سراسری اوستاخوانی و گاتاشناسی مانتره – تابستان 1404

۸. منابع

  • محمدیان، محی‌الدین بهرام. (۱۴۰۳). فارسی (۳) پایه‌ی دوازدهم دوره‌ی دوم متوسطه (چ ۷). تهران: شرکت چاپ و نشر کتاب‌های درسی ایران.
  • رضائی، میترا. (۱۴۰۰). مهریشت (چ ۱). تهران: هیرُمبا.
  • خورشیدیان، اردشیر. (۱۳۹۹). آموزش دین زرتشتی (پیشرفته ۳) (چ ۱). تهران: فروهر.
  • نیکنام، کورش. (۱۳۹۳). کنکاشی بر زندگی و اندیشه‌ی اشوزرتشت. تهران: بهجت.
  • آذرگشسب، فیروز. (۱۳۸۴–۱۳۸۳). گات‌ها، سروده‌های زرتشت (چ ۳). تهران: فروهر.
  • شهزادی، رستم. (۱۳۸۳). واژه‌نامه‌ی پازند (چ ۱). تهران: فروهر.
  • پورداود، ابراهیم. (۱۳۸۱). یادداشت‌های گات‌ها (چ ۱). تهران: اساطیر.
  • تفضلی، احمد. (۱۳۷۶). تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام (به کوشش ژاله آموزگار) (چ ۱). تهران: سخن.
  • بهرامی، احسان. (۱۳۶۹). فرهنگ واژه‌های اوستا (جلد ۲) (چ ۱). تهران: بلخ.
  • هینلز، جان. (۱۳۶۸). شناخت اساطیر ایران. (ژاله آموزگار و احمد تفضلی، مترجمان). تهران: نشر چشمه. (اثر اصلی منتشر شده در ۱۹۷۵).
  • پورداود، ابراهیم. (۱۳۵۶). یشت‌ها (جلد ۱) (چ ۳). تهران: دانشگاه تهران.

[1]  در بند 2 از «کرده 1» مهریشت آمده است کسی که دروغ را با راستی در یک پیمان گرد می­آورد، هر چند خود را در چهرۀ آیینی فرو برده باشد، در نگاه مهر بی­ارج است؛ چراکه راستی، گوهرِ یک­رنگ است و آمیختنش با ناپاکی، آن را از ارزش تهی می­کند. از همین رو، شکستن پیمان، چه با درست­کردار و چه با دروغ­پرست، کاری ناپسند است؛ چراکه پیمان، اگر از دل بسته شد، باید به آن وفادار ماند، بی­نگاه به آن­که پیمان را با کیست. در چشم مهر، پیمان­شکنی- حتی با بهانۀ دروج بودن دیگری- نشان ناپاکی دل است، نه هوشمندی. راستی، تنها کنشی زبانی نیست، بنیاد بودنِ آدمی­ست، و مهر، نگهبانِ همین بنیاد است.

[22] (آذرگشسب، 1384، ج. 2، ص. 353).

[1]  brãtak

[2]  brãtih

[3]  تفسیر اوستا به زبان پهلوی و خط اوستایی را که از عهد ساسانی به­جا مانده «پازند» نامیده­اند.

[4]  hyār (متضاد: پتیار = دشمن، مخالف، بی­ایمان)

[5]  huduši

[6]  zušta

[7]  شرح کامل این واژه را می­توان در بخش چهارم (میثره؛ مهر و پیمان) بازجُست.

[8]  zəvīštayǡŋhō ؛ کانگا زِویشتَیائونگهو را از مصدر زوش zuš به معنی «دوست داشتن» گرفته و آن را مهربان ترجمه کرده و می­نویسد: «ای توانایِ مهربان». بارتولومه آن را از مصدر زو zu به معنی «شتافتن» گرفته و به معنی «تندترین در برآورده کردنِ آرزوها» ترجمه کرده است. تاراپوروالا نیز از مصدر زو zu گرفته ولی به معنی «شایسته­ترین کسی که باید ستایش شود» ترجمه نموده است (آذرگشسب، 1383، ج. 1، ص. 107).

[9]  zuštā

[10]  zaošāţ ؛ بارتولومه و پورداود به معنی «خواست و اراده»، کانگا به معنی «عشق و محبت»، تاراپوروالا به معنی «دور از محبت» گرفته است (آذرگشسب، 1384، ج. 2، ص. 467).

[11]  fryāi ؛ دوست، محبوب. واژه­ی مترادف آن در زبان سانسکریت «priyaya» می­باشد (آذرگشسب، 1384، ج. 2، ص. 102).

[12]  fryō – fryāi ؛ دلباخته و دلبر. همان واژه­ای که صوفیان به کار می­برند. برخی از اوستاشناسان به مفهوم «دوست به دوست» گرفته­اند، ولی بین خدا و انسان باید همان رابطه­ی دلداده و دلبر باشد نه دو دوست، زیرا منظور اصلی دست یافتن و ملحق شدن به پروردگار است (آذرگشسب، 1384، ج. 2، ص. 332).

[13]  airyamnā

[14]  xⱽaētū

[15]  vərəzəna

[16]  uzəməm ؛ دوستدار. صفت است از مصدر اوز uz . بارتولومه این واژه را به مفهوم «فرمانبردار» و «ارجمند» گرفته است، کانگا به معنی «دوستدار» و «عزیز» ترجمه کرده است. تاراپوروالا به معنی «وظیفه شناس» گرفته است (آذرگشسب، 1384، ج. 2، صص. 154، 155).

[17]  puƟrəm

[18]  piƟrə

[19]  huš-haxā ؛ بارتولومه آن را صفتی برای اهورامزدا دانسته ولی تاراپوروالا آن را صفتی برای اشا می­داند (آذرگشسب، 1383، ج. 1، ص. 458).

[20]  urvaƟo ؛ بارتولومه آن را از مصدر وَر var به معنی «گزیدن» گرفته و آن را «دوست» ترجمه کرده است. تاراپوروالا به معنی «وفادار» گرفته و می­نویسد معنی اصلی این واژه «دوست» می­باشد (آذرگشسب، 1383، ج. 1، ص. 439).

[21]  miƟroibyo ؛ از مصدر میث miƟ با پسوند ترا trā آمده است یعنی «پیوندِ دوستی» یا «انسان دوستی».

[22]  اشاره دارد به آیین «مهرپرستی» که پیش از اشوزرتشت رواج داشته است.

فهرست ارایه‌کنندگان نوشتارهای گاتاشناسی همایش مانتره

فراخوان امرداد:

از همه‌ی فرهیختگانی که در این همایش سخنرانی یا نوشتاری داشته‌اند، درخواست می‌شود، اگر مایل‌اند، نوشته‌های خود را برای انتشار در تارنمای امرداد بفرستند. نوشتارها را می‌توانید از راه نشانی تلگرام Amordadpayam@ و یا از راه واتساپ و تلگرام امرداد به شماره 09198040593 بفرستید.

فرتور رسیده است.
6744

به اشتراک گذاری
Telegram
WhatsApp
Facebook
X
LinkedIn
Email

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *