میهن‌پرستی اخلاقی است

وطن 1 e1578483317589از دیدگاه زیست‌شناسی داروینی انسان زیستمندی خودخواه است و از دیدگاه فیلسوفان اخلاق، ریشه‌ی  اخلاقیات در دیگرخواهی است. این دو را چگونه می‌توان با هم جمع کرد؟ آیا اصلا زیستمندی که همه‌ی  رانه‌ها و انگیزه‌های زیستی‌اش بر پایه‌ی  خودخواهی دیسه (شکل) گرفته می‌تواند اخلاقی عمل کند؟ از دیدگاه پیتر سینگر در کتاب «دایره‌ی  در حال گسترش، اخلاقیات و جامعه‌شناسی زیستی»1 آری، می‌شود هم خودخواه بود و هم اخلاقی. سینگر استدلال می‌کند که ریشه‌های خودخواهی انسان بر پایه‌ی  ژنتیک، برخی نزدیکان، مانند هَموندان (اعضای) خانواده را نیز دربرمی‌گیرد. انسان بر پایه‌ی  همان انگیزه‌های خودخواهانه، فرزندان خود را دنباله‌ای جدانشدنی از هستی خود می‌داند. پس آنچه برای خود می‌خواهد برای آنها نیز می‌خواهد. سینگر در ادامه می‌گوید: درست است که منِ انسان، در آغاز کوچک بوده و به خانواده‌ و نزدیکانش پیرابسته (محدود) می‌شده، ولی همین انسان هر چه پیشتر آمد و دوراندیش‌تر شد منِ خود را نیز بیش‌تر گسترش داد. انسان در گذر زمان و در روند فَرگَشت آموخت که اگر خوشی و زوشه (لذت) را برای شمار بیشتری از نزدیکان خود بخواهد، خودش نیز سهم بیشتری از خوشی و زوشه خواهد برد و این گونه بود که پَرهون (دایره‌ی ) خودخواهی خود را بیشتر و بیشتر گسترش داد: «برای خانه‌ی  همسایه‌ات هم چراغ آرزو کن، بی‌گمان پیرامون خانه‌ی  تو نیز روشن‌تر خواهد شد.» کوتاه‌سخن آنکه هرچه انسان دوراندیش‌تر و خردمندتر باشد منِ او نیز نیم‌ترامون (شُعاع) گسترده‌تری خواهد داشت. از این دیدگاه انسانی اخلاقی‌تر است که در پرتو آگاهی و دوراندیشی پَرهون خودخواهی خود را هرچه بزرگ‌تر تعریف کرده و انسان‌های بیشتری را در گستره‌ی  خودی‌ها به شمار آورده است.

بر چنین پایه‌ای، میهن‌پرستی همگرایانه‌ترین نرم‌افزار اندیشگی‌ای است که بشر تا به کنون برای گسترش پَرهون (دایره‌ی ) خودی‌ها به آن دست یافته است. فراتر از آن در زمانه‌ی  ما آرزو و آرمان است و فروتر از آن دسته‌ها و گروه‌هایی که هویت خود را بر پایه‌ی  بیزاری از دیگری تعریف کرده‌اند.

میهن‌پرستان با تاکید بر هَنبازه‌های (اشتراکات) مردمان یک سرزمین، و با فرارَوی از چهارچوب‌های هویّت‌ساز پیشانوینی همچون: خون و نژاد و و زبان و مذهب، هویت انسانی را در پرتو پرمانه‌ی  (مفهوم) نوین شهروندی تعریف کردند. در این نگرش همه‌ی  انسان‌هایی که در یک گیتاشناسی(جغرافیای) مشخص، آروین (تجربه) زیستی هنبازین (مشترک) دارند، برکنار از جداسانی‌های (تمایزات) زبانی، تباری، مذهبی در برابر داته‌ (قانون) برابر هستند و از سِزه‌های (حقوق) یکسانی برخوردارند.

شاید کسی بگوید که من می‌خواهم پَرهون (دایره‌ی ) خودی‌ها را از این هم فراتر ببرم و به جای اینکه شهروند یک کشور باشم، انسانی جهان‌میهن باشم. نیک. چه‌بسا در آینده چنین مانزه‌ای (ایده‌ای) شدنی باشد، ولی ما در جهان آرزو و آرمان زندگی نمی‌کنیم. واقعیت این است که در جهان کنونی مبنای تقسیم و اداره‌ی  هازمان‌های (جوامع) انسانی دولت_ملت است نه قبیله و نژاد و مذهب و…. ، ازهمین روست که در سطح  مدیریت جهانی نیز سازمان ملل داریم نه سازمان اقوام و قبیله‌ها یا سازمان نژادها و مذاهب.

میهن‌دوستی از این دریچه پادگفتمان فاشیسم است. میهن‌پرستی گفتمانی است بر پایه‌ی  همگرایی هر چه بیشتر گروه‌های انسانی و فاشیسم گفتمانی است بر پایه‌ی  واگرایی هرچه بیشتر گروه‌های انسانی. فاشیسم در معنای اَهام (خاص) خود گفتمانی است که در اروپای سده‌ی  بیستم انسان‌ها را بر پایه‌ی  نژاد از هم جدا می‌کرده و امروز در معنای هام (کلی) و فراگیر خود گفتمانی است که هویت خود را در رودررویی با دیگری تعریف می‌کند. دیگری از دید نژاد، دیگری از دید مذهب، دیگری از دید زبان، دیگری از دید…

روایتی که قوم‌گرایان از گروه‌های انسانی به دست می‌دهند از همین الگو پیروی می‌کند. فاشیسم قومی با خزیدن در پوستین کهنه و پیشانوین قبیله‌گرایی هر آن را که بیرون از قبیله خود قرار دارد دیگری و دشمن می‌بیند و نسبت به او بیزاری‌ و نفرت می‌پراکند. قوم‌گرایان با ساختنِ دوگانه‌ی  خودی و ناخودی و انداختن همه‌ی  مشکل‌ها بر گردن آن دیگری ساختگی،‌ بذر کینه را نسبت به دیگری در دل هموندان (اعضای) قبیله‌ی خود می‌کارد و پرورش می‌دهد. از اینجا دیگر تا همسایه‌کشی و همشهری‌کشی و هم‌میهن‌کشی راهی نیست.

گذشته‌ی یوگسلاوی، ستیزه‌های بی‌پایان قومی و مذهبی در عراق، افغانستان و نسل‌کشی امروزین سودان آینه‌ی تمام‌نمایی از همه‌ی آن چیزی است که قوم‌گرایان برای ما به ارمغان خواهند آورد. نمی‌توان اینها را پیش چشم داشت و نسبت به آینده‌ی قوم‌گرایی در ایران نگران نبود. در چنین شرایطی همانقدر که قوم‌گرایی رویکردی پادانسانی و پاداخلاق به شمار می‌رود، میهن‌دوستی رویکردی انسان‌دوستانه و اخلاقی است.

  1. لیبرالیسم محافظه‌کار، ترجمه و تدوین: مرتضی مردیها
به اشتراک گذاری
Telegram
WhatsApp
Facebook
X
LinkedIn
Email

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *