گذری به گذشته‌ها

nody تصویری دیدنی از محله قدیمی تهران؛ سال قبل عکس خبر آنلاین خبر فارسی 1735559618روزگار کودکی‌ام را به یاد می‌آورم؛ زمانی که در تهران‌پارس و رستم‌باغ زندگی می‌کردیم. آن روزها نان سنگک دانه‌ای ۴ ریال بود و کیلویی هم فروخته می‌شد. سه نان و نیم یک کیلو می‌شد و قیمتش ۱۱ ریال بود؛ پس به‌صرفه بود که نان را کیلویی بخری.

یک روز، مادر خدابیامرزم ۱۱ ریال به من داد تا نان بخرم. لباس پوشیدم، پول را گرفتم و راهی همان نانوایی سنگکی شدم که هنوز هم نزدیک مترو تهران‌پارس پابرجاست. نانوایی شلوغ بود. وقتی نوبت من رسید، به آقا شاطر گفتم: «یک کیلو نان می‌خواهم.» او گفت: «واستا تا بهت بدهم.» ایستادم تا نان آماده شد.

نان را گرفتم، اما یادم رفت پولش را بدهم؛ یا شاید شیطان گولم زد. به خانه برگشتم و نان را به مادرم دادم. همان لحظه یکی از سکه‌ها از جیبم افتاد. مادر خدابیامرزم متوجه شد و با نگاه خشمگین به من نگریست. ترسیدم و گفتم: «یادم رفت پولش را بدهم.» گفت: «همین حالا می‌روی و پول نانوا را می‌دهی. این‌بار از کارِت می‌گذرم، اما اگر دوباره تکرار شود، به پدرت می‌گویم تا تنبهت کند.»

با ترس و عجله دویدم، پول را به نانوا دادم و خوشحال به خانه برگشتم. حالا هر بار که با مترو به تهران می‌روم و از جلوی همان نانوایی رد می‌شوم، یاد آن روز می‌افتم. چه روزگاری داشتیم…

به اشتراک گذاری
Telegram
WhatsApp
Facebook
X
LinkedIn
Email

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *