از دید فلسفهی علم، میانرشتهای بودن تاریخ برآمده از ماهیت موضوع آن است: تاریخ به مطالعهی انسان در زمان میپردازد؛ و انسان موجودی چند بُعدی است: اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیستی و ذهنی. هیچ دانشی به تنهایی قادر به تبیین تمام وجوه این پدیده نیست. به همین سبب، تاریخ به ناچار در مرز علوم حرکت میکند؛ و از هر رشتهای ابزاری برای فهم گذشته؛ و اکنون میگیرد.
میانرشتهای بودن تاریخ، نه ویژگی فرعی بلکه ذات معرفتی آن است. از روزی که تاریخنگاران از مرز روایت وقایع عبور کردند؛ و به ساختارها، ذهنیات و فرهنگها پرداختند، تاریخ وارد قلمرو علوم انسانی گستردهتری شد. امروزه تاریخ به مثابهی دانشی شبکه ای، به ما میآموزد که گذشته را نه همچون زنجیرهای از حوادث، بلکه بهعنوان نظامی پیچیده از روابط انسانی در زمان و مکان درک کنیم. به همین دلیل، هر گفتوگو دربارهی انسان و جامعه، دیر یا زود به تاریخ بازمیگردد زیرا تاریخ، حافظهی میانرشتهایِ انسان است. تاریخ در مفهوم مدرن خود دیگر صرفا دانشی برای روایت وقایع گذشته نیست، بلکه عرصهای میان رشتهای است که با بهرهگیری از روشها و مفاهیم علوم انسانی و اجتماعی میکوشد تا واقعیت پیچیدهی انسان در زمان را بازسازی کند. فرنان برودل از پایهگذاران نسل سوم تاریخ نگاری مکتب فرانسوی در سده بیستم میلادی که به مکتب آنال مشهور است، با طرح ایدهی «دوران درازمدت» و تاکید بر پیوند تاریخ با جغرافیا، اقتصاد و انسانشناسی، مسیر این تحول را گشود. فرنان برودل با نگارش مقالهی مشهوردوران درازمدت، وجود پدیدارهای پیوسته میان زمان و مکان را اثبات و بررسی میکند. او در حوزهی تاریخ با تکیه بر گذشتهی نزدیکی که به ما دور است، شیوهاش را اثبات کرد. برودل متخصص تاریخ وقایعمحور یا وقایعنگار بود. تاریخی که نخستین رهبران آنال آن را ریشهکن کرده بودند (مارک بلوخ و لوسین فور). در حقیقت برودل در آخرین مراحل تحول خود، واقعه را در ذیل «دوران کوتاه مدت» جای داد. دورانی که بیشترین سهم از تغییر و دگرگونی را دارد. برودل مشخص کرد که طرحش در میان علوم انسانی چه جایگاهی دارد، علومی که توسعه طلب بوده، پیروزمندانه گام برمیداشتند. بدین ترتیب وی رویکردی آیندهنگر به تاریخ بخشید. برودل از یک سو بر تحقق تعامل قدرتمند با انسانشناسی و قومشناسی تمرکز کرد؛ و از دیگر سو بیرحمانه در مقابل مفهوم دوران کوتاهمدت که جامعهشناس بر آن تکیه داشت، ایستاد. از رهگذر طرحی که وی برای تاریخ آیندهنگر در افکند، مجموعهی مفاهیم و کلیدواژههایی ظاهر شد که امروزه به مثابهی شعار بار دیگر رخ نمودهاند. نخستین مفهوم که حضور خود را تحمیل کرده «ساختار» است. دومین مفهوم «مدل» است که از ریاضیات کِیفی وام گرفته شده؛ و بعدها به دیگر حوزههای علوم انسانی راه یافت. افزونبر این دو، برای واکاوی پدیدهی زمان یا زمانهای ویژهی تاریخ، بسیاری ابزارهای دیگر نیز با جرات و احتیاط بهکار گرفته شدند. نباید گمان کرد که از این ابزارها برای بررسی دستاوردهای رفتارهای سادهی انسانی یا بررسی اساتیری که گویی خارج از دایرهی زماناند، استفاده شده است. زیرا که دوران میانمدت تاریخ اجتماعی در حیطهی کاربرد مفاهیم و ابزارهای مذکور قرار دارد. تاریخی که میتوان آن را رفتار ناخود آگاه خواند.
تاریخ ناخودآگاه برای برودل همان تاریخ درازمدت است که در ورای وقایع سطحی پنهان است. حوادثی که میتوان آن را در ساختهای متوالی دستهبندی کرد. ساختهایی شامل عناصر تکمیلی که در هر مجموعه حضور دارند. تاریخ ناخودآگاه در نزد برودل تاریخ اقتصادی- اجتماعی است؛ اما نباید آن را تنها در تاریخ حرکتها و گسستها که تا دوران خود از یکدیگر متمایز بودند، محدود کرد. این تاریخ، تاریخ پدیدارهای ثابت « تمدن اقتصادی» است، «پوششی از تاریخ آهسته» که در روند شبه ایستای «زمان آهسته» حرکت میکند. افزونبر این و شاید به صورت ویژه، تاریخ مورد نظر برودل، تاریخ فرهنگی یا تاریخ ذهنیات است، حوزهی عالی برای پژوهشهایی که پیرامون دوران درازمدت میچرخد. زیرا با این آرمان طراحی شده که تاریخ «جمادها» (سکونها) و «زندانهای درازمدت» باشد. در این موارد لابروس، تاریخنگاران را به سوی واکاوی سطح سوم فراخواند یعنی به سوی تاریخ ذهنیات که به عنوان «تاریخ مقاومت در برابر دگرگونی» شناخته میشود. فرنان برودل مانند دیگر رهبران نخستین آنال حرکت خود را از جغرافیا- تاریخ آغاز کرد؛ و کوشید که بذر بازگشت به دوران درازمدت را در این حوزه بکارد. این اقدام از تعامل مثمر میان تاریخ و جغرافیا حکایت میکند. تحول حوزهی تاریخ با پیروزی دوران درازمدت آغاز میشود. تحول در حوزهی تاریخ بدین معنا که سطح سوم، سطحی که به شیوهی کلاسیک آن را «روساختهای ایدئولوژیک» نامیدهاند. جریان «از دهلیز به بالای بام» یعنی از تاریخ اقتصاد به تاریخ ذهنیات. یعنی از روساخت سادهی یک کشاورز تا پیچیدهترین اشکال ذهن جمعی روستایی. بنابراین تاریخ از دید پژوهشهای کلاسیک به سر آمده است دقیقا همان تاریخی که برپایهی حوادث صرفا سیاسی طرح مساله کرده؛ و برای نمونه «دولت» را که دارای ساختی همگراست با دیدگاههای تاریخ قدیمی نظامها به آن پرداخته است. این امر در واقع با واقعیت آکادمیک سازگار نیست. تاریخی که نظامها را بر حسب دستهای که بدان منسوب است، هم چون اشیا جامد توصیف میکند. در سطور قبل با توجه به موارد اشاره شدهی سطح سوم، تاریخ اقتصادی همچنان بدون خستگی اصلیترین موتور محرک روشهای پژوهش عمل میکند. این تاریخ تنها تاریخی است که به روشنی از تحولات عمیق پرده برمیدارد؛ و ازینرو به عنوان تاریخ حرکت و وضعیت عمومی به رسمیت شناخته شده است. مکتب فرانسوی سیمیان تا لابروس توانسته حقیقت همزمانی بازههای زمان سهگانه در نزد اقتصاددان را به کرسی بنشاند. حقیقتی که امروزه مسالهای عادی است. بازههای زمان سهگانه عبارتند از:
– بازهی کوتاهمدت، که شامل یک دورهی ده ساله است. بحرانی که یک سال یا یک فصل به طول میانجامد، نقطهی اوج این دوره است؛
– بازهی میانمدت، به بررسی رویدادها، روندها و تغییراتی گفته میشود که نه در حد رویدادهای لحظهای یا کوتاهمدت و نه در حد ساختارهای بلندمدت مانند تحولات تمدنی یا فرهنگی چند صد ساله بلکه در فاصلهای میان این دو قرار دارند.
– بازهی درازمدت نیز که از دوران قرون وسطی تا دوران معاصر را در بر میگیرد و چندین سده را شامل میشود.
این شکل از زمانها که به تعبیری تاریخ زمانهاست، تاریخ فقدان حرکت نیست بلکه تاریخ تحولات بسیار کند تمدنهای مادی میتواند از طریق خصایص بیولوژیک و انسانشناسیِ مجموعهای از انسانها به تاریخ آنان تبدیل شود. بنابراین میان دو رویکرد ساختارگرا و دینامیسم اجتماعی، یکی بر دیگری ترجیح دارد. از این رهگذر انفجارهای مردمی در سطح اجتماعی، بازتابدهندهی نخستین نشانههای بحران از شکل بحران قدیم است. همچنین آنها باور دارند که این جنبشها اساسا در بردارندهی ایدئولوژی گذشتهگرا هستند. با این حال مقصود از ساختارها، ساختارهای درازمدت است که مورخان آن را تحلیل میکنند. بر این اساس تاریخ ساختارهای اجتماعیِ چه شهری و چه روستایی، تاریخ تازهی دوران درازمدت است؛ و تا دوران نزدیک، تاریخ پدیدههای ثابت را به مبارزه فرا میخواند. ازین منظر تاریخ ذهنیات بخش دقیق و بارز سطحی است که در آن وابستگیها از رهگذر موضعگیریها و بازنماییهای اجتماعی تجلی مییابد. در واقع تاریخ ذهنیات با تاریخ اجتماعی در تعارض نیست بلکه فرضیههای قدرتمند این سطح سوم مطابق با بیان برودل زندان دوران درازمدت یا مقاومت در بیان لابروس، فضایی برای ثبات است. لذا زندانهای دوران درازمدت در اندیشهی برودل که ذهن جمعی در آن اسیر است بر برهان لوسین فِوِر مبنی بر ساختارهای همگرا تکیه میکند. بدین معنی که اجازه میدهد خوانشهای غیر تاریخیِ تاریخ پوزیتیویستی پالایش شود. بنابراین با ورود به عرصههای تازهی تاریخ ذهنیات، ناخودآگاه جمعی فعالیت خود را آغاز کرده؛ و دوران دراز مدت فرمانروایی میکند. در این معنی حوادث که در معنای سنتی کلمه وجود ندارند، مصداقی از عرصههای نوظهور تاریخ ذهنیاتاند. بنابراین ساختارها اگر چه متوالیاند، درهم تنیده؛ و به یکدیگر متصلاند. حرکت نیز از مرگ عادی آغاز میشود، یعنی مرگی فراتر از زمان که سپس تا دوران معاصر را انتظار میکشند. بنابراین انتقال از هر ساختار به دیگری در مراحل درازمدت تاریخی انجام میشود. تاریخنگاران از مدل درازمدتی به نام مدل اروپایی سخن میگویند که نوعی از مالتوسگرایی خود به خودی پیش از مالتوس محسوب میشود. (مالتوس از فلاسفهی کلاسیک بدبین بود که ازدیاد جمعیت را ریشهی مشکلات جامعه میدانست، افکار ابوالعلای معری نزدیک به وی بوده است). بنابراین حرکات آهستهی ذهنیات جمعی و گسترش آن در حوزهی کشف عرصههای دیگر، معیاری بود که مقیاسهای سنتی برای سنجیدن زمان تاریخی نا کارآمد گشت و از نتایج پیروزی دوران دراز مدت قلمداد میشود. به عبارتی پیدایش تاریخ دراز مدت نتیجهی کشف منابع تازه و تجربه کردن آن بود که دوران طولانی را در بر میگیرد؛ اما مدرنیته به آهستگی از آن میگذرد؛ ولی زمینهی متناسبی از مطالعهی رفتارهای اجتماعی و ذهنی در برابر مرگ فراهم می کرد. در حقیقت اسنادی که در گذشته نمایانگر چیزی نبوده اند مانند اسناد جمعآوری مالیات یا تعیین مساحت املاک و مستغلات تا آرشیو امور عادی قضایی، مهم شناخته میشوند. بنابراین سند مکتوب تاریخی، تحقیق شفاهی در چارچوب قومشناسی تاریخی و باستانشناسی نگارهها در بیان و تاویل هویت فرهنگی و ذهنیات عامه، بازهی زمانی گستردهای را شامل میشود زیرا که ثبات اشیا در تمدن سنتی مانند تمدن خانه، پژواکی است که بر ثبات تصاویر نمادنگارانه تاکید میورزد. پس عناصر تشکیلدهندهی حافظهی جمعی، تحقیق شفاهی مورخ را با زمان ویژهی قومشناسی پیوند میدهد، تصویری متفاوت از گروههای سازندهی تاریخ. از اینجا بود که تعبیر تاریخ جدول محور به جای تاریخ کمی، این امکان را فراهم ساخت تا در بازهی زمانی درازمدت مفهوم کمیتگرایی کنار گذاشته شود که خوانشی نو از زمانهای تاریخی است. در روند تبیین بازنگری زمانها، انگیزهی سنتی زمان یا تاریخ کوتاهمدت لایهی سطحی و بیرونی تاریخ مردم است؛ اما تاریخ حقیقی جلوهای دور از دسترس و تاریخ نزدیک دارد. براین اساس تاریخ اقتصادی که سه سطح زمانی (کوتاهمدت، میانمدت و درازمدت) را عرضه کرد شامل بحرانهای کوتاه مدت، زمان متوسط میان دورهها و حرکت درازمدت است. آیا این مدل تداخل زمانی را میتوان به دیگر حوزههای تاریخی و اول از همه تاریخ اجتماعی وارد کرد؟ برودل همنهشتی زمانهای تاریخی متفاوت را زمانهای تاریخی چون زمان تاریخ اجتماعی، زمان تاریخ ساختارهای ذهنی و زمان تاریخ اقتصادی میداند. همانگونه که تاریخ مقاومت در برابر تحولات که لابروس از آن سخن گفت، اشاره به زمان تاریخیای میکند که از نخستین لایه، لایهی زندگی (مادی) یا زیرساختاری آغاز میشود؛ و به ساختارهای اجتماعی محافظه کار میرسد؛ و در نهایت به زندانهای تاریخ ذهنی درازمدت ختم میشود. همچنانکه این تعریف ما را به دوران دیالکتیک زیربنا و روبنای مارکسیسم بازمیگرداند.
بنابراین زمانها متداخل یکدیگرند؛ و تصویری از همآغوشی تا مرگ را نظاره میکنند. با نگرش بر تاریخ مرگ میتوان دریافت که زمان ثابت و یا زمان بیتاریخ به مرگ حتمی متعلق است که از جوامع سنتی به میراث مانده است. از اعماق این خوانشها، اندیشههای استقلال زمانهای تاریخی مستفاد میگردد که هرکدام در تقابل با مرگ جوانه میزنند. فیلیپ آریِس معتقد است که تاریخ مبتنی بر بازهی زمانی درازمدت مانند موضعگیری جمعی در برابر مرگ، مستقل حرکت میکند. بدین معنی که از خِلال استقلال، ناخودآگاه جمعی که دیالکتیکی درونی آن را به پیش میراند، لغزشهای دوران درازمدت را که به پدیده، حیات ویژه میبخشد، دنبال میکند. دیدگاهی که مستقل از بازنماییهای اجتماعی و ساختهای ایدئولوژیک دینی- فلسفی است. بنابراین موضوع اول تاریخ است که در اینجا تاریخ ثابت مد نظر است؛ و موضوع دوم با بازنگری در مفهوم تغییرها و تحولات غافلگیر کننده در تاریخ و در یک کلمه با اندیشهی انقلاب مرتبط است. برودل از تفکر قوم شناسانه آغاز میکند و در باب ثوابت تاریخی میپرسد. این با نشانههای سادهی رفتارهایی مرتبط است که در بازهی زمانی بسیار طولانی تداوم یافتهاند. با این حال در نفی حادثه ممکن است حرکت مانع تاریخ جدید شود. همانگونه که تاریخ جدید مانع کندی حرکت شد؛ اما مسیر اکتشافات تاریخی فقط از منطقهی دوران دراز مدت نمیگذرد بلکه واقعهی تجسم اندیشه- قدرتی است که چون تودههای مردم مطابق با نظر مشهور مارکس قیام کنند به واقعیتی مادی بدل میشود. در واقع انتقال از حادثه به دوران درازمدت بر پایهی روشهای تاریخ واپسگرا انجام میشود؛ اما باید در کل دریابیم که مقصود، واقعیت ساختارهایی است که میراثی دراز مدت محسوب میشود. همچنان که زمان کوتاهمدت جامعهشناس جزو آن میراث است. میان این ساختارها بازهی زمانی متوسط تحول آهسته رخ مینمایاند که ممکن است که عنصر ثبات در جامعهگرایی را برساند. همان عنصری که نویسنده به عنوان پایهی شکلیِ تاریخ متحرک، بدان اهمیت میدهد؛ و در عین حال از محدودیتش سخن میگوید. بنابراین دگردیسی در اقدام دیالکتیکی که دوران زمان کوتاهمدت و دراز مدت را جمع میکند، به روشنی قابل تحلیل است همانگونه که در گزارهی تقابل دو نظام متعارف تعبیر میشود. در یک بیان کلی دیالکتیک دوران کوتاهمدت و درازمدت، تاریخ درازمدت را تمرین کرد همچون تاریخ مرگ. پس آنچه را که با سادهانگاری هماهنگی زمانها نامیدند، تداخل این سه زمان را نتیجهی التقا این زمانها میدانند نه محصول کلی که آن را به حرکت وا میدارد. این کل روش تولید است.
بنابراین در یک نگاه فراکلنگرانه میتوان گفت که نگاه برودل، تاریخ واقعی نه در حوادث سیاسی و گذرا، بلکه در ساختارهای پایدار اقتصادی، اجتماعی و ذهنی نهفته است؛ همان چیزی که او آن را تاریخ ناخودآگاه یا «تاریخ آهسته» مینامد. او از تعامل میان تاریخ، جغرافیا، قومنگاری و انسانشناسی برای بازسازی این لایههای عمیق زمان بهره می برد.
برودل بر آن بود که تاریخ باید از روایتهای سطحی به تحلیل ساختارهای فرهنگی و ذهنیِ جمعی گذر کند؛ به عبارتی از «زیر ساخت های مادی» تا «زندان های ذهنی». او بدینسان، راهی برای پیوند دیالکتیکی میان زمانهای گوناگون گشود؛ و نشان داد که تاریخ مجموعهای از زمانهای متداخل است، نه رشتهای از وقایع گسسته.
برودل تاریخ را شبکهای از ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و ذهنی میدانست. او از مفاهیمی چون «ساختار» و «مدل» برای فهم نظمهای درونی تمدنها استفاده کرد. در این معنا، تاریخ به قلمروی میانرشتهای بدل میشود که با انسانشناسی و جغرافیا پیوند دارد. برودل تاریخ درازمدت را تاریخ ناخود آگاه جمعی میدانست. در این لایه، رفتارها و باورهای پایدار فرهنگی نقش اساسی دارند. تاریخنگاران آنال، بهویژه لابروس و فیلیپ آریِس، این حوزه را «تاریخ ذهنیات» نامیدند: تاریخ مقاومت در برابر دگرگونی، یا همان «زندانهای ذهنی» که ذهن جمعی در آن گرفتار است. برودل از جغرافیا آغاز کرد؛ اما به فرهنگ و ذهنیت ختم نمود. جغرافیا برای او چارچوبی برای تداوم تاریخی بود؛ تمدن ها در جغرافیای خود کند؛ اما پیوسته حرکت میکنند. از اینرو تاریخ درازمدت نه فقط تاریخ زمین، بلکه تاریخ انسان در بستر جغرافیایی و فرهنگی خویش است. در تحلیل نهایی، برودل میان تاریخ اقتصادی (زیر ساخت) و تاریخ ذهنی (رو ساخت) رابطهای دیالکتیکی میبیند. او برخلاف مارکسیسم کلاسیک، بر استقلال نسبی زمانهای تاریخی تاکید دارد؛ هر زمان منطق درونی خود را دارد، اما در تداخل با دیگر زمانها معنا مییابد. بنابراین در یک بیان کلی میتوان گفت که اندیشهی دوران درازمدت فرنان برودل، تاریخ را از سطح حوادث به عمق ساختارهای پایدار سوق داد. او زمان را پدیدهای چندلایه و پویا دید که در آن، ذهنیات جمعی، جغرافیا و اقتصاد در هم تنیدهاند. نتیجهی این نگرش، زایش نوعی تاریخ نگاری کل نگر و میانرشتهای است که در آن، مورخ به جای روایت حادثه، ساختار زمان را تحلیل میکند. از این منظر، تاریخ نه روایت تغییر، بلکه درک استمرار در دل تغییر است. به عبارتی دیگر درک کندیِ تمدنها در پسِ شتاب رویدادها.
برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به:
استنفورد، مایکل، درآمدی بر تاریخپژوهی، ترجمهی مسعود صادقی، تهران: انتشارات سمت، 1402.
جورج ایگرز، روششناسی تاریخ، ترجمه باقر پرهام، تهران: انتشارات نی، 1381.
رضوی، سید ابوالفضل، فلسفهی انتقادی تاریخ، تهران: انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1391.
لوگوف، ژاک، تاریخ جدید: جستارهایی در شناخت مکتب آنال، ترجمهی عبدالله ناصری طاهری و سمیه سادات طباطبایی، تهران: انتشارات سمت، 1399.
مفتخری، حسین، مبانی علم تاریخ، تهران: انتشارات سمت، 1390.
Braudel, F. (1949). La Méditerranée et le monde méditerranéen à l’époque de Philippe II. Paris: Armand Colin.
(The Mediterranean and the Mediterranean World in the Age of Philip II).
Braudel, F. (1979). Civilisation matérielle, économie et capitalisme, XVe–XVIIIe siècle (3 vols.: T.1 Les Structures du quotidien: Le possible et l’impossible; T.2 Les Jeux de l’échange; T.3 Le Temps du monde). Paris: Armand Colin.
(Civilization and Capitalism, 15th–18th Century — 3 vols.).
Braudel, F. (1986). L’identité de la France : Les hommes et les choses (2 vols.). Paris: Arthaud / Flammarion.
(The Identity of France — translated editions: The Identity of France: History and Environment / People and Production).
Braudel, F. (1980). On History. (Collected essays; English trans.). Chicago: University of Chicago Press. (On History — essays and reflections by Braudel).
Braudel, F. (1987). Grammaire des civilisations. Paris: Arthaud / Flammarion.(Grammar of Civilizations).
Braudel, F. (1979/1988). La Dynamique du capitalisme (also published in English as The Dynamics of Capitalism). Paris: Flammarion (French eds.); English trans. published by Johns Hopkins Univ. Press.
Braudel, F. (ed./contrib.) (1963/1993). Le Monde actuel. Histoire et civilisations — (Braudel’s main contribution later extracted as Grammaire des civilisations). Paris: Belin / rééd. Arthaud.
* علی شهزادی، دانشجوی دکتری ایرانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی

یک پاسخ
تاریخ چراغ راه اینده است بنابراین باید تاریخ را بدور از حب وبغض نوشت.رعایت امانت در تاریخ وراستی دواصل مهم تاریخنگاری است .تاریخ انسان را با گذشته اشنا مسازد ودرس زندگی بشمار میرود.برای هر اهل مطالعه خواندن تاریخ بمنزله مواد اولیه نگارش است.