در بلندیهای کوه منارِ اندیکا، نقشی صخرهای از دل تاریخ سر برآورده که به گفتهی باستانشناسان، در میان نگارکندهای الیمایی «بیمانند» است؛ صحنهای آیینی از نبرد پهلوانی با مار سهسر که میتواند شناخت ما از نظام باورمندی زاگرس مرکزی را دگرگون کند.


ایوب سلطانی، مدیر پایگاه ملی منظر فرهنگی و صنعتی مسجدسلیمان، از شناسایی یک نگارکَند بیمانند الیمایی در بلندیهای کوه منار اندیکا خبر داد؛ اثری صخرهای با مضمون آیینی و استورهای که به گفته این باستانشناس، در میان نگارکندهای شناختهشده الیماییان از دید محتوا و ترکیببندی «کمنظیر و بیبدیل» است و میتواند افقهای تازهای در پژوهشهای فرهنگی زاگرس بگشاید. بهگفته او، این یافته میتواند یکی از مهمترین شواهد شناخت نظام اعتقادی و آیینی الیماییها در زاگرس مرکزی باشد.
به گزارش امرداد، سلطانی با تاکید بر اینکه الیماییها میراثداران مستقیم سنتهای هنری و فرهنگی ایلامیان بودهاند، اظهار کرد: مطالعات نشان میدهد که این قوم از فرود قدرت هخامنشی تا طلوع دولت ساسانی مجال شکوفایی یافت، اما اوج اقتدار و استقلالطلبی آنان به دوره پارتها بازمیگردد. بسیاری از عناصر هنری ساسانیان وامدار الیماییها و پارتهاست؛ زیرا این دو گروه توانستند هنر ایلامی و هخامنشی را بهشکل سیال و پویایی به دوره ساسانی منتقل کنند.
او افزود: گسترش شناسایی محوطهها، آرامگاهها، نیایشگاهها و نگارکندهای الیمایی در زاگرس بختیاری، مؤید وسعت قلمرو و استمرار سکونت و حیات فرهنگی آنان است. نگارکند نو یافته منار به دلیل محتوای خاص و متفاوت خود، افق جدیدی از نظام اعتقادی این قوم را آشکار میکند.
جزییات فنی و محتوایی نقشبرجسته
سلطانی توضیح داد: این نگارکند در ارتفاعات قله «کوه منار» واقع شده و از نخستین نمونههایی است که توسط او شناسایی و به وزارت میراثفرهنگی معرفی شده است. مقاله علمی این کشف نیز در مجله بینالمللی «سنوس پرسیکوس» منتشر شده است.
به گفته این باستانشناس، منطقه اندیکا را میتوان «حلقه وصل زیستبومهای کوهستانی و دشتهای پست زاگرس» دانست؛ محدودهای که بستر تعاملی و برهمکُنشی فرهنگهای الیمایی در زاگرس مرکزی و جنوبی را بازتاب میدهد.
او در تشریح ویژگیهای فنی اثر گفت: حجار برای ساخت نقشبرجسته، سطحی نامنظم و بهنسبت ذوزنقهای به ابعاد ۷۰ در ۸۱ سانتیمتر روی صخره آماده کرده است. درون این قاب، سه نقش کندهکاری (:حجاری) شده که بهدلیل آسیبهای طبیعی و تخریبهای عمدی، بخشی از جزییات آنها از بین رفته است. با اینحال شواهد موجود سه پیکره را مشخص میکند.
سه نقش؛ از پهلوان الیمایی تا مار سهسر
به گفته سلطانی، در سمت چپ نقش، «مردی پهلوانتبار و عریان» دیده میشود که بهصورت سهربعرخ ترسیم شده و بدنی تنومند دارد. او با دست راست خود شیی گرد و بزرگ –احتمالا گرزی آیینی– را بالا برده و با دست چپ گلوی نقش میانی را گرفته است.
نقش میانی، «جانوری به شکل مار با سه سر» است که درازای آن به ۸۳ سانتیمتر میرسد.
در سمت راست، مردی با پوشش پارتی کندهکاری شده که پوششی بلند با چینهای مشخص بر تن دارد. این پیکره بهصورت تمامرخ کار شده و حالتی مانند کاهنان در دیگر نگارکندهای الیمایی مانند شیرنو، خونگ اژدر و خونگ یارعلیوند دارد.
سلطانی یادآوری کرد: ترکیببندی نقش، حجمپردازی سینه، بازوها و کشالهرانها و ژست پیکرهها نشان میدهد که حجار، خودخواسته (:عامدانه) بر مفهومهای پهلوانی و نیایشی پافشاری کرده است. این صحنه میتواند الهامگرفته از استوره معروف نبرد هرکول (هراکلس) با مار هیدرا باشد؛ نمونهای که همانند آن بر پشت سکههای یونانی ۳۲۵ پیش از میلاد نیز دیده میشود.
بایستگی حفاظت و پژوهشهای تکمیلی
این باستانشناس با اشاره به اهمیت علمی اثر گفت: این نگارکند در میان آثار شناختهشده الیماییها بیهمتاست و میتواند فصل تازهای در تحلیل مناسک نیایشی این قوم بگشاید. فرسایش شدید سطح صخره و محو بخشی از نوشتهها، ضرورت بهکارگیری روشهای میانرشتهای مانند اسکن لیزر نسل جدید و تهیه مولاژ دقیق را دوچندان میکند.
او پافشاری کرد: حفاظت فیزیکی، مستندسازی دیجیتال و ثبت دقیق این اثر از اولویتهای پژوهشی پایگاه است.
سلطانی در پایان از همکاری علی موسوی، رییس اداره میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی شهرستان اندیکا در تهیه پرونده ثبتی اثر سپاسگزاری کرد.

5 پاسخ
الهی شکرت جای شکرش باقیست که نقشاشیرنو(یارعلیوندبسمت خنگ اژدر)ولات دایی های عزیزواهل قلمم…ومحل زندگی کنونی ام باگذرزمان همچنان سالم ومورداحترام اهالی روستاهای4الی5کیلومتری اطراف(1میانگران2کمالوندویارعلی وند”و4خنگ اژدر) مانده است الهی شکرت خالق ای پروردگار
درود بر شما میراث داران خاک ایران و بختیاری
واژه عیلام واژه ای غیر بومی برای کاسیان بوده یعنی اینکه نام اصلی بومیان جنوب غرب ایران که لرها هستند کاسیان با تلفظهای گوناگونی چون کیسیان اوکسیان و کوسی ها کوسیان و خوزی ها بوده اند در واقع دو واژه عیلام و کاسیان مترادف هم اند و برای یک منطقه و یک مردم بوده .بسیاری باستان شناسان چون والتر هینتز .و دانیل پاتس و مورخین یونانی در متون خودن به این موضوع اشاره کرده اند .در همین مطالب شما نیز دیاکونف عیلام و کاسیان را خویشاوند یاد کرده که بایستی می گفتند یک مردم و نژاد بوده اند.من مطالعات خوبی در مورد جنوب غرب ایران داشتم .در بسیاری از متون تاریخی هر وقت نام عیلام هست دیگر چندان نامی از کاسی ها نیست و بلعکس. و میتوان نتیجه گرفت که این دو واژه برای یک منطقه و یک مردم بوده اند.بیشتر مراودات کاسیان با مناطق غربی خود یعنی بابل
لرها کلا ششصد ساله این منطقه هستند و عشایر بودند اصلا زندگی یکحانشینی نداشتند که اثار داشته باشند
همه برای خودشون تاریخ میسازن لر و عیلامی،کاسی،اخه چی میگید خدایی.واقعا جوک تعریف میکنید.همه هم یک دوره گذشته رو به خودشون وصل میکنند اخه اتنیکی با سه میلبون جمعیت یعنی اصلا در گذشته نبوده یعنی هزار سال پیش صد خانوار بوده پس تاریخی نداره