یادبود فهیمه اکبر، بانویی که کتاب زندگیاش «آهنگ سرگذشت»، گویای درخشانیهای اوست. هنرمندی که با آوازهایش در جنگ جهانی دوم، همراه مردم شد، برای آموزش زنان زندانی، به زندانها رفت، کتاب نوشت، برای نیازمندان، خانه و درمانگاه ساخت و خانهاش را برای موزهی ملی گیلان پیشکش کرد.
مراسم «آهنگ سرگذشت» بهمناسبت ۱۰۸مین زادروز فهیمه اکبر، بانوی هنرمندی که آوازهایش در دوران جنگ جهانی دوم برای ایران ماندگار شد با حضور چهرههای نامدار اهل هنر و ادبیات از گیلان و تهران ۱۸ آذر در خانه هنرمندان ایران برگزار شد.
خانه هنرمندان ایران میزبان زادروز بانوی هنرمندی بود که با آوازهایش در جنگ جهانی دوم ماندگار شد. این مراسم در تالار استاد جلیل شهناز برگزار شد؛ موسیقیدان و نوازنده تار که نامش در تاریخ موسیقی ایران جاودان مانده است و زادروز فهیمه اکبر نیز در همین سالن گرامی داشته شد و موسیقی چه پیوند دیرینهای میان نام این تالار و بزرگان و موسیقیدانان ایرانی دارد.
مادران تأثیرگذار هنر و ادبیات
همه صندلیهای تالار شهناز پر شده بود و همه دوستدارن فهیمه اکبر سر جای خودشان نشسته بودند و برخی از مشتاقان نیز سر پا ایستاده و بدون خستگی تا پایان برنامه همراه زادروز این بزرگ بانوی ایرانی شدند. جلسه در سکوتی صمیمانه فرو رفته بود که پرده نخست برنامه بالا رفت؛ کلیپی از مادران تأثیرگذار هنر و ادبیات روی پرده جان گرفت که با موسیقی فیلم «مادر» علی حاتمی همراه بود و حالوهوای روز مادر را به فضای سالن آورد و از همان آغاز، حس صمیمیت و احترام به مقام زن و مادر را در میان حاضران پدید آورد.
تا ابد ممنون مادر نازنینم هستم
سپس ویدئویی از دو دختر فهیمه اکبر (گیلان و گلی) که سالهاست در آمریکا اقامت دارند پخش شد که برای ادای احترام به مادرشان با میهمانان همراه شده بودند. گیلان اکبر نخستین کسی بود که در این ویدئو سخن گفت. صدایش مهربان و سرشار از مهر بود. او مادرش را «انسانی فوقالعاده» توصیف کرد؛ هنرمندی با صدایی گرم و لطیف، زنی زیبا، مهربان و در عین حال هوشمند، که در برخورد با مردم، تفاوتی میان شاه و گدا نمیگذاشت. گیلان از زندگی سرشار از ماجرا و کنجکاوی مادر گفت؛ از سفرهایی که در کنار او به کنسرتهای دور دنیا داشتند و از علاقه بیپایان فهیمه اکبر به فرهنگ مردم هر سرزمین سخن گفت. او با لبخندی از سر دلتنگی، خاطره کودکیاش را روایت کرد که چطور مجذوب آوازهای مادر بوده است، بهویژه زمانی که به زبان روسی میخواند. گیلان در پایان، مادرش را الهامبخش جاودان خود دانست و گفت: «تا ابد ممنون مادر نازنینم هستم. روحش شاد.»

شادی پیروزی – غزل شاکری – حسین محجوبی
روایتهایی بهیاد ماندنی از بانوی خیراندیش
در بخش دوم این ویدئو، گلی اکبر به تصویر آمد و روایتی بهیادماندنی از هفتاد سال پیش را بازگو کرد؛ روزی گرم در بندر انزلی، زمانی که مادرشان آنها را با جعبههای شیرینی به پرورشگاهی برد تا کودکانی را که در آن زندگی میکردند، شاد کنند. گلی تعریف کرد که آن روز برای نخستین بار فهمیدند مادرشان سالهاست بازرس داوطلب یک مؤسسه خیریه است؛ زنی که سرزده به پرورشگاهها میرود، به وضعیت کودکان رسیدگی میکند و هر کمبودی را بیدرنگ برطرف میسازد. مادر همان روز به آنها آموخت که کار خیر، نخست باید برای آرامش دل خود انجام شود. گلی این خاطره را نقطه آغاز راهی دانست که بعدها خود و فرزندانش ادامه دادند.
گلی چنین ادامه داد: «از روزهای جوانی مادرم در گیلان، زمانی که عضو هیأتمدیره و بازرس «بنگاه حمایت از مادران و نوزادان» در رشت بود، تا سالهایی که مسئولیت بازرسی چندین پرورشگاه در رشت و انزلی را بر عهده داشت، همواره در مسیر خدمت به دیگران گام برمیداشت. جالب آنکه پس از گذشت بیش از ۶۰ سال، در سالهای پایانی عمر و در حالی که زندگی خود او در محدودیت میگذشت، از آمریکا برای پرورشگاهی در رشت کمک مالی میفرستاد. از دیگر کارهای نیک او در گیلان این بود که زمینهای شخصیاش را در اختیار معلمان و استادان قرار داد تا بتوانند برای خود خانهای بسازند. همواره به کتابخانه ملی رشت کمک مالی میکرد و بعدها در انزلی درمانگاهی تأسیس کرد و ماهانه برای آن دارو تهیه میکرد تا افراد کمبرخوردار بتوانند درمان شوند. حتی منزل شخصی خود را به اداره میراث فرهنگی بخشید تا در آن ساختمان «موزه شهر رشت» تأسیس شود؛ خانهای که ما هنگام سفر به رشت در آن اقامت میکردیم. این بنا بیش از پنجاه سال است که موزه شهر رشت است.

غزل شاکری و معصومه جوادینسب
داستانهای نیکوکاری فهیمه اکبر در کتاب «آهنگ سرگذشت»
در سالهای بعد، در تهران عضو جمعیت خیریه «راه نو» شد و مدیریت بخش هنری آن را بر عهده گرفت. این جمعیت به زنان نیازمند، بهویژه زنانی که به دلیل فقر یا نداشتن وکیل مناسب به زندان افتاده بودند، کمک میکرد. برای آنها وکیل دادگستری میگرفتند تا از حقشان دفاع شود؛ زنانی که گاه تنها به دلیل ناآگاهی و نبود وکیل توانمند، بیگناه در حبس بودند. مادرم و دیگر اعضای جمعیت برای احقاق حقوق آنان تلاش میکردند. اگر این زنان بیسواد بودند، مادرم به آنها سواد میآموخت و برایشان کتاب به زندان میبرد. در طول سالها، برای تمام خدمتگزاران منزل خود در تهران و گیلان خانهای تهیه کرده بود تا بتوانند مستقل زندگی کنند. شیوه زندگی مادرم بهگونهای بود که حتی در روزهای سخت و بهخصوص در سالهای پایانی عمر، در غربت نیز همان مسیر را ادامه میداد؛ تا جایی که شهردار شهری که در آمریکا در آن اقامت داشت، به پاس خدمات اجتماعیاش، در هشتاد سالگی به او جایزه «خدمات اجتماعی» اهدا کرد. داستانهای نیکوکاری فهیمه اکبر بسیارند و همگی در کتاب زندگینامه او با عنوانِ «آهنگ سرگذشت» نوشته معصومه جوادینسب ثبت شده است. در پایان، بار دیگر به آن روز گرم در بندر انزلی بازمیگردم؛ روزی که سخنان مادرم در گوشم نشست و الگویی شد برای زندگی من و فرزندانم، تا ما نیز بتوانیم ذرهای از مسیری را که او به ما آموخت، ادامه دهیم.»
نقش بیبدیل عبدالله اشرفی در ضبط آثار هنرمندان
سپس نوبت به یادبود عبدالله اشرفی، نوازنده و چهره مهمِ پشتپرده موسیقی دهه ۳۰ رسید. مهدی پسیان روی صحنه آمد و از نقش بیبدیل اشرفی در ضبط آثار هنرمندان آن دوران سخن گفت؛ مردی که در دورهای کمامکان، دستگاه ضبطی تهیه کرد و گویا ایستگاه رادیویی کوچک خود را داشت. او از کشف نابغهای به نام فروغالزمان شهردار گفت؛ زن پیانیستی که بهدلیل شرایط اجتماعی آن زمان از دیدهشدن پرهیز میکرد اما اشرفی صدای پیانوی او را ضبط کرده بود. پسیان سپس از نخستین ضبط صدای فهیمه اکبر گفت؛ از شبی که اشرفی در مهمانیای با حضور ابوالحسن صبا، برای اولین بار ترانه «دریا کنار» را با صدای او ثبت کرد. در سالن، بخشهایی از آن صدای قدیمی و دستنخورده برای نخستینبار پخش شد.

حسین محجوبی
تابلوی «ایرانویج» و سرزمینِ سرسبز ایران
سپس حسین محجوبی، نقاش نامدار و تصویرگر کتاب «اوخان» (مجموعهای از ترانههای گیلکی و آثار جهانگیر سرتیپپور هنرمند، پژوهشگر و سیاستمدار گیلانی است که اشعار ان را فهیمه اکبر ترجمه کرده است) به روی سن دعوت شد. او گفت که هنگام انتشار کتاب در سال ۱۳۳۸ هنوز نمیدانست فهیمه اکبر آواز میخواند و صدای فوقالعادهای دارد. محجوبی با اشاره به تابلوی «ایرانویج» و سرزمینِ سرسبز ایران، از غنای فرهنگی این خاک سخن گفت؛ از معنای موسیقی ایرانی، از عمق اشعار و از شاعرانی چون فردوسی، حافظ، خیام و سهراب؛ و اینکه ایران سرزمین مقدسی است که موسیقی آن پر از معناست و برای زن و مادر حرمت قائل است.
نقش ارزشمند برای شناساندن فهیمه اکبر
در بخش بعد، از کسانی که در شناساندن فهیمه اکبر نقش مهمی داشتند قدردانی شد: شادی پیروزی، مدیر نشر ایلیا، برای انتشار کتاب آشپزی «طباخی گیلان» و چاپ مجدد «اوخان»، و نیز نویسندگان و روزنامهنگاران گیلانی از جمله کوروش رنجبر برای نوشتن نخستین مقاله درباره فهیمه اکبر، پیمان برنجی، ابراهیم مروجی و امین حقره که در این راه دین خود را به بانوی موسیقی ایران تقدیم کردند.

غزل شاکری
از آشنایی با خانم فهیمه اکبر بسیار خوشحالم
سپس غزل شاکری، بازیگر نقش فهیمه اکبر در سریال «خاتون»، روی صحنه آمد. او گفت که ایفای نقش فهیمه اکبر کاری ساده نبود؛ هرچقدر هم که تلاش کرده باشم، به نظرم کارم را زمانی درست انجام داده ام که بتوانم خاطره او را زنده نگه دارم؛ زنی از جنس قدرت و هنر که داستان زندگی او هر صفحهاش خواندنی است. خوشحالم که توانستهام بخشی از خاطره او را زنده نگه دارم. شاکری درباره سفری که سال گذشته به رشت داشت و دیدارش از خانه قدیمی فهیمه اکبر روایت کرد. او ماجرای برخورد نامناسبی که در موزه شهر رشت با او شد را با صداقت بازگو کرد؛ اینکه چطور با خواندن آوازی در حیاط خانه تلاش کرده بود یاد صاحب واقعی آن خانه را زنده کند و به کارکنان یادآور شود که آگاهی از قصه صاحبان این خانههاست که حس مسئولیت و رفتار ما را شکل میدهد.
این بازیگر خوشصدا این چنین خاطرات سفرش را بازگو کرد: «با همسرم و چند دوست دیگر به موزه ملی رشت رفتیم. کسی نبود که ما را راهنمایی کند. کنجکاوانه در و دیوار نگاه میکردم و شروع به خواندن آواز فهمیه اکبر کردم و احساس کردم دوست دارم یاد خانم اکبر را در خانه خودش زنده کنم. ناگهان کسی از جایی داد میزند که خانم نخوان! به آنها توضیح دادم که کسانی که همراه من هستند آشنایان من هستند و شما هم خانم هستید. برایم بسیار برخورنده بود. من در حیاط آن خانه دوباره آواز خواندم. دوباره به داخل برگشتم و به آنها گفتم ای کاش زمانی که ما وارد شدیم به استقبال ما میآمدید و توضیح میدادید و ما فکر میکردیم در ازای حضورمان چیزی بیشتری عایدمان میشود. شما در مکانی هستید که زمانی زنی بزرگ در آن زندگی میکرد و اگر درباره او میدانستید و برای روی این صندلی نشستن احساس مسئولیت بیشتری میکردید. من مهمان شهر شما هستم و میروم و مختارید با هر کسی همین گونه برخورد کنید ولی شاید اگر قصه این خانم را بدانید از صاحب این خانه چیزهایی یاد بگیرید که در رفتار شما با اطرافیان شما تاثیر بگذارد. ما در شهرهایی هستیم که ساختمانها بخشی از اتفاقات هستند ولی مهم قصههایی است که ما در آن برای هم میسازیم. هر چه بیشتر قصههای یکدیگر را بدانیم مطمئناً از ما انسانهای بهتری میسازد.»
در ادامه، بخشهایی از مستند «نامههایی از آمریکا» به کارگردانی نظام منوچهری، که آخرین تصاویر ثبتشده از فهیمه اکبر در آمریکا را شامل میشد، برای نخستینبار پخش شد و کارگردان توضیحاتی درباره روند ساخت آن ارائه کرد.

اهدای چاپ چهارم کتاب به نجمه شمسبخش
بخش دیگری از مراسم به یادبود نجمه شمسبخش، دختر ایرانگرد، کوهنورد و دوچرخهسوار اختصاص یافت که در نخستین روز جنگ دوازدهروزه به شهادت رسید. چاپ جدید کتاب «آهنگ سرگذشت» در آستانه روز مادر به مادر او تقدیم شد و همچنین لوحی که ایران بر آن نقش بسته بود.

محمدرضا اسدزاده
دختر امروز و دختر صلح
سپس محمدرضا اسدزاده، عضو شورای سردبیری خبرآنلاین و از برگزارکنندگان مراسم نجمه شمسبخش را «دختر امروز و دختر صلح» توصیف کرد؛ دختری که ایرانگرد، جهانگرد، کوهنورد، دوچرخهسوار، علاقه به موسیقی و تئاتر و اهل دوستی با مردم بود. او گفت که انتخاب این یادبود، ریشه در شباهتهای روحی او با فهیمه اکبر دارد. نجمه به دنبال نوعدوستی و همزیستی مسالمتآمیزبود، این جمله را بارها از زبان او شنیده بودیم. برای آن تلاشهای بسیاری کرد. فهیمه اکبر نیز به دنبال صلح بود، به همین خاطر نکوداشت شمسبخش در این برنامه انتخاب شد، که در روز نخست جنگ او را بیگناه از دست دادیم و این مجلس را تقدیم او میکنیم. این بحث نه سیاسی است و نه صرفاً فرهنگی، هنری بلکه عرق و ریشهای ایرانی دارد.

معصومه جوادینسب
شباهتهای دختر امروز با دختر دیروز
در پایان، معصومه جوادینسب، نویسنده کتاب «آهنگ سرگذشت»، پیش از اهدای لوح یادبود به مادر نجمه، از دوستی عمیق خود با او گفت؛ از لبخند بزرگ و روح آرامش، و اینکه هنگام نوشتن کتاب چقدر شباهتهای او و فهیمه اکبر را دیده است. او در جملاتی کوتاه گفت: نجمه دوست بسیار عزیز من بود که هنوز رفتنش باورپذیر نیست. شاید بخاطر روح و لبخند بزرگی بود که همیشه روی صورت داشت. زمانی که خواستم کتاب را به او تقدیم کنم به شباهتهای او با خانم اکبر بسیار پی بردم. ما نجمه را در تمام عکسها با لبخند میبینیم. او با هر آدمی میتوانست معاشرت و گفتوگو کند. او جوان بود و سنی نداشت ولی فرهنگ گفتوگو مسالمت را یاد گرفته بود. او دائم در گردش در ایران عزیز بود. یادش برای همه ما گرامی است.

مراسم با اجرای گروه موسیقی «جوما» پایان یافت؛ گروهی که ترانههای فهیمه اکبر و جهانگیر سرتیپپور از کتاب اوخان را اجرا کردند؛ ترانههایی برخاسته از روزهای جنگ جهانی دوم و اشغال گیلان، که اکنون بار دیگر در سالن طنین انداختند و شبی پر خاطره را برای حاضران رقم زدند.
فرتورها از لیلا ابراهیمی است.
