سنگ سنجش انسانیت و نگهبان زندگی

سگ در جهان‌بینی ایرانیان باستان

07 2در فرهنگ ایران باستان، سگ تنها یک جانور نبود؛ سنجه ای برای سنجش انسانیت، نشانه‌ای از آبادانی، و نگهبانی زنده در مرز میان راستی و ویرانی به شمار می‌رفت. ایرانیان کهن، در نگرش خود به جهان، جانوران را ابزار نمی‌دانستند، بلکه هم‌زیستان انسان می‌شمردند؛ و در میان آنان، هیچ جانوری به اندازه‌ی سگ چنین جایگاه اخلاقی، اسطوره‌ای و نیز دادگرانه نداشت.

برای نیاکان ما، سرزمینی که در آن به سگ خوراک داده نمی‌شد یا آزرده می‌شد، سرزمینی ناسالم و رو به تباهی به شمار می‌آمد. در نوشته‌های کهن آمده است که شادترین سرزمین، جایی است که مردمانش از سگ و گاو نگهداری می‌کنند؛ زیرا این دو، نماد زندگی، کوشش و سامان هستند. از همین نگاه می‌توان دریافت که ایرانیان باستان، آبادانی را تنها در ساختمان و دارایی نمی‌دیدند، بلکه آن را در شیوه‌ی رفتار انسان با جانداران پیرامونش می‌سنجیدند.

در اندیشه‌ی ایرانی کهن، سگ نگهبان شب بود؛ بیدار، سبک‌خواب، بی‌باک و پیشاهنگ. او نه‌تنها پاسدار خانه و گله، بلکه نگهبان آرامش روان انسان نیز بود. باور بر این بود که سگ با بانگ خود نیروهای اهریمنی ویرانگر، سیاهی، بیماری، و آشوب را دور می‌کند و با نگاهش ناپاکی را پس می‌زند. از همین رو، در آیین‌های وابسته به مرگ، بودن سگ یا نگاه سگ نقشی پاسدارانه داشت؛ گویی این جانور، مرزبان میان جهان زندگان و جهان ناپیداست.

در روایت‌های کهن، سگ تنها همراه انسان در زندگی نیست، بلکه در مرگ نیز او را وانمی‌گذارد. گفته می‌شد روانِ کسی که در جهان مادی به سگ مهربانی کرده باشد، در گذر از راه دشوار پس از مرگ بی‌پشتیبان نمی‌ماند؛ اما کسی که سگی را آزرده، گرسنه گذاشته یا کشته باشد، در آن گذرگاه تنها می‌ماند. این اندیشه، بیش از آنکه تهدید باشد، یادآور خویشکاری (:مسئولیت) ژرف است: رفتار ما با سگ و دیگر جانداران، بازتاب جایگاه ما در سامان اخلاقی جهان است.

در نوشته‌های پهلوی، سگ آشکارا نگهبان راستی دانسته شده است؛ راستی‌ای که پیش‌درآمد درستی و بنیان سامان جهان به شمار می‌رود. سگ در ستیز با دروغ (ناراستی)، ویرانی و آشوب تصویر می‌شود و آزار او گناهی سنگین به شمار می‌رود. برای آسیب رساندن به گونه‌های گوناگون سگ از سگ گله و شکاری گرفته تا توله‌سگ کیفرهای سخت در نظر گرفته شده است. به ویژه خوراک ندادن به سگ خدمتگزار هم‌سنگ خوراک ندادن به مهمان، و بی‌توجهی به توله‌سگ همانند بی‌توجهی به کودک انسان دانسته شده است. این همانندی‌ها نشان می‌دهد که در نگاه ایرانیان باستان، ارزش جان، نه به سودمندی وابسته بود و نه به توان، بلکه به آسیب‌پذیری آن پیوند داشت.

افسانه‌ی زرین‌گوش، سگی که پاسبان کالبد کیومرث بود، و سپس نگهبان پل چینَوَد شد، نمود روشن این نگرش است. در این روایت، حتی امشاسپندان از نگاهبانی کالبد نخستین انسان ناتوان می‌مانند، اما سگ از عهده‌ی این کار برمی‌آید. پاسداری از زندگی، گاه به دست موجودی سپرده می‌شود که انسان‌ها او را کوچک می‌شمارند.

یافته‌های باستان‌شناسی نیز این جایگاه را گواهی می‌دهند؛ از نقش‌های برجای‌مانده بر سفال‌های شوش و دهلران گرفته تا مهرها و ظرف‌هایی که نه برای مصرف روزانه، بلکه برای نمایش ارزش و زیبایی سگ ساخته شده‌اند. در این نقش‌ها، سگ در کنار انسان دیده می‌شود، نه زیر دست او؛ همراه اوست، نه ابزار او.

ایرانیان باستان نان دادن به سگ را کاری بسیار ارزشمند می‌دانستند. همچنین سفارش شده بود اگر سگی را در راه خفته دیدید، آرام بگذرید تا آزرده نشود. این دقت در رفتار، نشان از هازمان (:جامعه‌ای) دارد که اخلاق را در ریزترین کنش‌ها می‌جست. در چنین فرهنگی، خشونت بر جانداران نشانه‌ی توانمندی نبود، بلکه نشانه‌ی فروپاشی اخلاقی به شمار می‌رفت.

امروز، در روزگاری که گاه خبر آزار، کشتار یا مسموم‌سازی سگ‌ها شنیده می‌شود، بازگشت به این میراث کهن تنها دلبستگی به گذشته نیست، بلکه نیازی اخلاقی است. این رفتارها نه با هویت ایرانی سازگارند و نه با خرد نیاکان این سرزمین. هازمانی(: جامعه ای) که به جاندارانش دلسوزی نمی‌کند، دیر یا زود مهر و دادگری را از پیوندهای انسانی خود نیز خواهد زدود.

سگ، در فرهنگ ایران باستان، آیینه‌ای بود که انسان می‌توانست خود را در آن ببیند؛ اگر با سگ مهربان بود، مهربان شمرده می‌شد، و اگر او را می‌آزرد، این انسانیت بود که زخم برمی‌داشت.

در این جهان‌بینی، ارج نهادن به سگ مترادف بزرگداشت یک جانور ویژه نبود، بلکه نشانه نگرشی فراگیر به زندگی بود. همان فرهنگی که آزردن سگ را ناپسند می‌دانست، از بین بردن داشته‌ها، آلودن طبیعت، بی‌رحمی نسبت به چهارپایان و نابود کردن بی‌دلیل جانداران را نیز گسست از راه درست می‌شمرد. جهان، شبکه‌ای زنده از هستی‌ها دانسته می‌شد و انسان، نه فرمانروای بی‌چون‌وچرا، بلکه نگهبان و مسوول این پیوندها دانسته می شد.

ولی در زمینه سایر موجودات نیز باید بگوییم از نگاه ایرانیان باستان، جامعه‌ای که نسبت به جانوران خود از سگ، گربه و سایر موجودات بی‌مهر باشد، ناگزیر از راه راستی دور می‌شود و آرامش را از دست می‌دهد. خشونت بر جان موجودات، سرانجام به خشونت به انسان‌ها بازمی‌گردد. از همین رو، مهرورزی با جانداران چیز بی‌اهمیتی نبود، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از انسانِ درستکار به شمار می‌رفت.

امروز نیز، بازخوانی این میراث ما را با پرسشی بنیادین روبه‌رو می‌کند:

آیا می‌توان خود را وارث تمدنی دانست که به جان احترام می‌گذاشت، اما در برابر رنج جانوران خاموش ماند؟

پاسخ این پرسش نه در گفتار، بلکه در رفتار روزمره‌ی ما با ناتوان‌ترین موجودات پیرامونمان آشکار می‌شود. اگر سگ در فرهنگ ایران باستان سنگ سنجش (:محک) انسانیت بود، رفتار ما با همه‌ی جانداران از سگ و گربه گرفته تا پرندگان، چهارپایان و جانوران وحشی، امروز همان آزمون است؛ آزمونی که نشان می‌دهد تا چه اندازه هنوز به ریشه‌های اخلاقی این سرزمین وفادار مانده‌ایم و تا چه میزان توانسته‌ایم مفهوم راستین «انسان بودن» را نگاه داریم.

شاید امروز نیز، پیش از هر قانون و کیفر، کافی باشد دوباره در این آیینه بنگریم و از خود بپرسیم: با آنچه نیاکان ما «درست» می‌دانستند، چه کرده‌ایم؟

به اشتراک گذاری
Telegram
WhatsApp
Facebook
X
LinkedIn
Email

2 پاسخ

  1. جناب وکیلیان مقاله بسیار خوبی ارایه دادید. اما تمام موجودات اهورامزدا نیازمند محبت می‌باشند و این نشان انسانیت محبت موجودی بنام انسان است. من معتقدم که حیوان نباید اسیر انسان باشد. من همیشه ب ای حیوانات دور و برم غذا در باغچه میگذارم واقعا وقتی مشاهده میکنم لذت میبرم که همه ی آن موجودات به حق یکدیگر. احترام می‌گذارند از گربه بگیر تا کلاع و قمری و کفتر چاهی و سا. و گنجشک . فقط باید مشاهده کرد که خداوند نعمتهایش را نشان می‌دهد تا قدر زندگی و مهربانی با دل و جان حس کنیم. فقط مردم عزیز دقت کنند اگر نان به پرندگان می‌دهند حیوان نان خشک درسته نمیخوردباید خورد شود و مهمترین نعمت آب هست حتما برایشان طرف آب بگذارید چون در همه زمان نیازمند آب می‌باشند. لطفا فضولات سگها را پس از گردش حتما جمع آوری شود چون ناپاکی محیط آلودگی بوجود می‌آورد. مجدد سپاس از شما جهت محبت و مهربانی شما به زیبایی های خداوند.🙏🍀💚

  2. در منطقه اشکور از توابع رحیم آبآد شهرستان رودسر که سرزمین باستانی وتاریخی شمرده میشود سگ گله در نزد دامداران وگالشها از احترام خاصی برخوردار است اگر کسی به سگ گالش اسیب برساند کالش از او نمی گذرد وگالشها سگهای گله را با اسمهای زیبای زنان خطاب می کنند سگهای گله به تنهایی دامها را به چرا میبرن وباز می گردانند. اشکوریها معتقدند اگر خانه ای سگ داشته باشد اجنه را دور وبلایا ومرگ ومیر را رفع میکند.سگ تاثیر عجیبی در فرهنگ شفاهیی مردم منطقه دارد.غذا دادن به سگ را نشانه برکت خواهی از ایزد دانا می دانند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *