روز هفدهم دیماه 1286 خورشیدی، زمانی که کشاکش میان مشروطهخواهان و مستبدان به اوج خود رسیده بود، شماری از اوباشان تهران، شبانه به خانهی فریدونِ خسرو اهرستانی ریختند و او را به گناه آزادیخواهی و مشروطهطلبی، بهشیوهای جانگداز به قتل رساندند و همسر او را که تنها پنج ماه از پیوند زناشوییاش با فریدون میگذشت، مجروح کردند. فردای آن رویدادِ دلخراش، خبر کشتهشدن فریدون زرتشتی در سراسر تهران پخش شد و هنگامهای از دادخواهی و خشم مردم را برانگیخت. از آن پس، خونخواهی فریدون، از خواستههای بیگذشت مشروطهخواهان و هازمان زرتشتی شد.
از همان زمان که آوازهی قانون خواهی و برقراری نظام مشروطیت در میان ایرانیان پیچید، زرتشتیان به صف آزادیخواهان پیوستند و در این راه از هیچگونه کوششی فروگذار نکردند. آنها از همراهان مورد اعتماد مشروطهطلبانِ مبارز بودند. ارباب جمشید جمشیدیان –بازرگان آوازهمند زرتشتی- بارها به آزادیطلبان کمکهای بیدریغ مالی کرد و یکبار نیز نهتنها خود مبلغ هنگفتِ (هنگفت برای آن روزگار) بیستهزار تومان را به آنها پرداخت، بلکه از دیگر بازرگانان زرتشتی نیز همین مقدار پول گردآوری کرد و در اختیار مشروطهطلبان گذاشت (مهر، رویهی 10). خسرو شاهجهان و برادرانش در تجارتخانهی جهانیان نیز، در یزد، زمانی که آزادیخواهان به کمک مالی نیاز داشتند، دههزار تومان به آنها پرداخت و افزون بر آن پنهانی نیز اسلحههای مورد نیازشان را همراه بار کالاهای خود به تهران و دیگر شهرها رساند (مهر، 11). اسلحهها از خارج از کشور به بندر بوشهر میرسید و کارگزاران تجارتخانهی جهانیان (و جمشیدیان) آنها را در میان بستههای پنبه و پارچه پنهان میکردند و به شهرها میآوردند تا در اختیار مجاهدان قرار بگیرد. از آنجا که آن دو تجارتخانهی زرتشتی سخت مورد اعتماد عشایر و ایلات بودند، آنها نیز در جابهجایی اسلحهها یاریهای مؤثر میرساندند. فریدون خسرو اهرستانی نیز در این راه کوششهای جانبازانهای کرد و بیپروایی و شجاعت بسیار از خود نشان داد. او که عضو «انجمن آذربایجان» (از انجمنهای بزرگ مشروطهخواه تهران) بود و با نامدارترین آزادیخواهان ارتباط داشت، نهتنها در نشستهای مخفیانهی انجمن شرکت میکرد بلکه در پخش اسلحهها و رساندن آنها به دست هواخواهان مشروطه، یاریها کرد، تا بدان اندازه که مستبدان از او کینهای التیامناپذیر به دل گرفتند و در پی انتقام برآمدند.
فریدون خسرو اهرستانی
فریدونِ خسرو اهرستانی به نام «گُل خورشید» نیز شناخته میشد. او از بنیانگذاران «انجمن زرتشتیان تهران» و از کارگزاران «تجارتخانهی جهانیان» بود (مهر، 15). در جوانی راهی پایتخت شد و نزد مانکجی هاتریا درس آموخت و سپس به کار تجارت پرداخت. فریدون که از استعداد و پشتکار درخور توجهی برخوردار بود، جایگاهی نمایان در تجارتخانهی جهانیان یافت، بدون آنکه نسبتی خویشاوندی با خانوادهی شاهجهان داشته باشد. همین کوششها بود که او را در نزد هازمان زرتشتی شناساند و از شمار دوازده تَنی جای داد که به ریاست ارباب کیخسرو شاهرخ، گردش اول انجمن زرتشتیان تهران را پی افکندند (ورزا، 83). عضویت او در «انجمن آذربایجان» و نشست و برخاست با پیشروان انجمن، بهزودی از فریدون خاری در چشم مستبدان ساخت. بهویژه آنکه او به سبب مراوداتش در تجارتخانه، خبرهای پنهانی را دریافت میکرد و در اختیار مشروطهخواهان میگذاشت.
در روزگار پُرهیاهوی مشروطهخواهی، تهران شهری کموبیش ناامن و پُرحادثه بود. لُمپنها و لوطیها شهر را به آشوب میکشیدند و آزادیخواهان را دمی آسوده نمیگذاشتند. دربار مستبد قاجار نیز چشم بر رفتارهای زنندهی آنها میبست. قدارهبندان «در معبر و خیابانها و کوچهها، عبا و کلاه و جیب و بغل مردم را میبردند و در خانهها میرفتند به جهت آدمکشی و دزدی که امنیت از مردم برداشته شود» (شریف کاشانی، 157). سرکردهی آنها دو آشوبطلب تهرانی –صنیعحضرت و مقتدرنظام- بودند؛ هر دو نیز برخوردار از پشتیبانی دربار که کمر به برچیدن مشروطیت بسته بود.
در آن گیرودار بود که فریدون اهرستانی چندبار به قتل تهدید شد. حتا از او خواستند سههزار تومان به تهدیدکنندگان بپردازد تا سایهی مرگ را از سر او بردارند. فریدون با رایزنی با چند بازرگان، از پرداخت رشوه سر باز زد.
کشتهشدن فریدون اهرستانی
سرانجام، مستبدان با پشتیبانی دربار قاجار، به جِد کمر به قتل فریدون بستند. آنها زمانی مصممتر به انجام این کار شدند که فریدون دریافت محمدعلیشاه قاجار برای گرفتن وام از بانک استقراضی روس و سرکوب مشروطهخواهان، جامهی مرواریدبافت مادرش را که در شمار جواهرات سلطنتی بود، در بانک روس گرو گذاشته و پول دلخواهش را دریافت کرده است. فریدون خبر را به انجمن آذربایجان رساند و آنها به افشای کارِ پنهانی شاه پرداختند (مهر، 16). چیزی زمان نبُرد که دربار دریافت که آشکار شدن راز آنها از سوی چه کسی بوده است. دربار سه تَن از آشوبطلبان را –به نامهای صنیعحضرت، مجللالسلطان و مقتدرنظام- برای انجام نقشهی پلید خود برگزید. آن سه تَن نیز به همراه پانزده تَن دیگر، شبانه به خانهی فریدون زرتشتی ریختند و او را با ضربههای پیدرپی قمه کشتند و همسرش را مجروح کردند (17 دیماه 1286/ 7 ژانویه 1907).
همسر فریدون –بانو سَرور، دختر مهربان- برای دفاع از همسرش، خود را جلو ضاربین انداخته بود و با ضربهی قمهی یکی از آنها دست او زخمی شده و بر اثر خونریزی بسیار از هوش رفته بود. «آن زخم تا آخر عمر بر روی دست سَرور وجود داشت» (ورزا، 85). از خانهی فریدون «یک عدد چرخ خیاطی، چند لحاف، یک قبضه تفنگ و مقداری پول» به غارت برده شد (همان).
همهی اسناد گواه آن است که دربار قاجاری در این رویداد دلخراش دست داشته است، «تا بدین ترتیب با ارعاب جامعهی زرتشتیان، مانع از حمایتهای آنها از انقلابیون شود» (همان، 86). یکی از متهمین در بازجویی از او، شرح رویداد را چنین گفته بود: «هیجده نفر بودیم… هشت تفنگ داشتیم… بعد از آن که نردبام به دیوار گذاشتند، تمام بالا رفتیم به باغچه و دری بود که از آنطرف پشتش سنگ انداخته بودند. زور آوردیم. در باز شد. داخل شدیم. چراغ دیوارکوب که در حیاط میسوخت، خاموش کردیم. آن جمعیت به طرف اتاق رفته، دراز کشیدند. داخل اتاق شدند. یکدفعه دیدم صدای داد و فریاد بلند شد» (مهر، 17). افزون بر آن سه تَن سرکرده، کسانی به نامهای اجلالحضور، یاور اسمعیل، صادق، عیسا، رحمان، علیسرباز، افراسیاب، صفر، غلامخان، روحاله از عاملین آن قتل فجیع و همگی از اوباشان شناختهشدهی تهران بودند.
بازتاب کشتهشدن فریدون اهرستانی
فردای آن شب خبر کشته شدن فریدون اهرستانی دهانبهدهان در شهر تهران گفته شد و به شهرهای دیگر ایران رسید. مردم یکپارچه خواهان دستگیری و کیفر عاملان قتل شدند. «زرتشتیان نیز در تهران و دیگر جاها دست از کارهای خود برداشته، گرفتاری کشندگان را میخواستند» (کسروی، 530). از سوی دیگر، «موجی از نامهنگاریها از نهادها و اشخاص مختلف با وزارت خارجه شکل گرفت» (ورزا، 35). روزنامهها خبر را بازتابی گستردهتر دادند و نویسندگان با هازمان زرتشتی همدردی کردند. دربار شاهی که چنین بازتاب و خشمی را پیشبینی نمیکرد، کوشید خود را از رویداد کشته شدن فریدون اهرستانی دور نگه دارد. از اینرو محمدعلیشاه «پیام تسلیتی به انجمن زرتشتیان تهران فرستاد و نوید داد که به زودی قاتلین شناسایی خواهند شد» (ورزا، 87).
دادخواهی زرتشتیان
پس از کشته شدن فریدون اهرستانی، انبوهی از نامهها و دادخواهی زرتشتیان تهران و دیگر شهرها به سوی دولت سرازیر شد. زرتشتیان تهران در نامهای به رییسالوزراء –نظامالسلطنه مافی- نوشتند: «راهها مغشوش، شهرها ناامن، جان و مالها در خطر و رشتههای امید گسیخته. این از پایتخت و چنان اتفاقات و عدم احقاق و آن از طُرق و بلاد… دیگر طاقت این تحملات برایمان باقی نمانده. با دلی سوزناک و حالی زار عرض میکنیم: تکلیف فدویان مِنباب مرتکبین قتل فریدون چیست؟… تکلیف کلی این طایفه [: زرتشتیان] در هر نقطه چه مِنباب اتفاقات گذشته و اطمینان آینده چه میباشد؟ و در مملکتی که طُرق کاسبی مسدود و از جان و مال خود مأیوسیم، به چه قِسم باید حفظ جان و مال خود را بنماییم؟» (ورزا، 361). تجارتخانهی جهانیان، شعبهی اصفهان، نیز از دولت پیگیری کشته شدن فریدون اهرستانی را خواست (همان، 358). انجمن ناصرص یزد نیز نامهای اعتراضآمیز نوشت و خواستار دستگیری کشندگان فریدون اهرستانی شد (همان، 359).
اقدامات نظمیهی تهران
بدینسان دولت در تنگنای بسیاری قرار گرفت. بهناچار نظمیهی (شهربانی) تهران کوشش خود را برای دستگیری قاتلین آغاز کرد. اندکی بعد، معتضددیوان –رییس نظمیه- کشندگان فریدون را یافت. «صنیعحضرت را با لباس زنانه در میانهی زنها گرفتار کردند. اسماعیل نام سرهنگ و چند نفر دیگر را هم گرفتند. مقدرنظام و سیدکمال به خانهی وزیر جنگ [:امیربهادر] پناهنده شده بودند، گرفته، آوردند. تماماً را با زنجیر در عدلیه حاضر کردند و مشغول رسیدگی و استنطاق شدند» (شریف کاشانی، 159).
سرانجام، مجرمان را به میدان توپخانه بردند و در پیش چشم مردم و گروهی از زرتشتیان، شلاق زدند. «قاتلان آنقدر شلاق زده شدند تا سه نفر از آنها در اثر شکنجه جان باختند. تَن بیجان و زخمی این افراد در گاری گذاشته شد و به کلات نادری تبعید شدند» (ورزا، 88).
قرار بود تبعیدشدگان دهسال در کلات بمانند، اما با به توپ بستن مجلس شورای ملی و بازگشت استبداد، قاتلین فریدون به تهران بازگشتند. چندی بعد مجاهدین مشروطه، تهران را فتح کردند و صنیعحضرت را به سزای جنایتهای بسیار و نیز دست داشتن در کشتن فریدون اهرستانی در میدان توپخانه به دار آویختند.
دهخدا و یادکرد از کشته شدن فریدون اهرستانی
در آن زمان یکی از اثرگذارترین روزنامههای مشروطیت «صوراسرافیل» بود و پُرخوانندهترین ستونهای این روزنامه «چرندپرند» نام داشت. چرندپرند را شادروان علیاکبر دهخدا مینوشت و «دخو» امضاء میکرد. در شمارهی 20 آن نشریه، بیست روز پس از کشته شدن فریدون اهرستانی، دهخدا با همان زبان طنز و پُرنیشوکنایهای خود، در اشاره به آن رویداد، نوشت: «این روزها شرّ از در و دیوار برای آدم بدبخت میبارد. من هم که بخت و طالع درستی ندارم. میترسم یکحرفی بزنم و به اسم من درز کند و مأمورینی که بهتازگی برای کشتن اشخاص مخصوص معین شدهاند، کارم را تمام کنند و پیش دست پدر مرحومم روانه نمایند. مگر از جانم گذشتهام؟ مگر احمقم؟ میخواهی مرا هم به کشتن بدهی؟… میخواهی شکم مرا همانند شکم فریدون زرتشتی شب بیایند پاره کنند و این سر سیاه زمستان بچههایم یتیم و بیکس نمایند؟…» (دهخدا، 120).
شادمانی رشدیه از کشته شدن فریدون اهرستانی!!
میرزا حسنخان رشدیه در تاریخ مدارس ایران از بنیانگذاران و مردمان ترقیخواه شناخته میشود. اما شگفتا که از او نامهای در دست هست که در آن از کشته شدن فریدون اهرستانی اظهار شادمانی میکند! رشدیه نامهای به مهدی شریف کاشانی (نویسندهی کتاب «واقعات اتفاقیه در روزگار») نوشته است و در آن نامه گفته که سالارالدوله –فرزند مظفرالدینشاه- او را مأمور کرده بود که قطعه زمینی را بفروشد. در میان خریداران، فریدون اهرستانی هم بود و پذیرفته بود که به بالاترین قیمت زمین شاهزاده را خریداری کند. سالارالدوله نیز به رشدیه پافشاری میکرد که زودتر زمین را به فریدون بفروشد. رشدیه در نامهاش ادامه میدهد که در دل راضی به این کار نبود و با خدا راز و نیاز میکرد و میگفت که نباید زمین را به یک نفر زرتشتی فروخت!! گفتم: خدایا «شرّ این آدم [: فریدون اهرستانی] را از سر من دفع کن… بحمداله صبح آن شب خبر در شهر پیچید که فریدون را بدان تفصیل که میگویند، مقتول شده است» (شریف کاشانی، 160). از مرد خوشنامی چون رشدیه چنین سخن ناروایی شگفتآور است.
پسری بازمانده از فریدون اهرستانی
زمانی که فریدون خسرو اهرستانی ناجوانمردانه کشته شد، همسر او آبستن بود و پنج ماه بعد پسری بهدنیا آورد که به یاد پدر او را فریدون نامیدند. دکتر فرهنگ مهر در سخنرانی خود در دانشگاه اصفهان (در سال 1348 خورشیدی) دربارهی نقش زرتشتیان در انقلاب مشروطیت، گفته بود: «فریدون –فرزند فریدون اهرستانی- اینک در تهران به کار تجارت مشغول است» (مهر، 18).
این نیز گفتنی است که یکسال پس از کشته شدن فریدون اهرستانی، زرتشتیان «به روانشادی مرحوم مقتول فریدون خسرو اهرستانی وجهی جمعآوری کردند و مقرر شد که جهت دو مدرسهی دخترانه و پسرانه صرف شود» (امینی، 213).
سخن پایانی
کشتهشدن فریدون خسرو اهرستانی از رویدادهای اثرگذار مشروطیت ایران است. او ناجوانمردانه، به گناه آزادیخواهی، کشته شد، اما مشروطهطلبان نگذاشتند خون فریدون پایمال شود و سرکردهی قاتلان او را به سزای کار ننگین خود رساندند و دیگر همراهانش را به پای میز محاکمه کشیدند. این کار نقطه عطفی در دادخواهی ایرانیان و در پشتیبانی از هممیهنان زرتشتیشان بود.یارینامهها:
– امینی، تورج (1380)- اسنادی از زرتشتیان معاصر ایران– سازمان اسناد ملی؛
– دهخدا، علیاکبر (1399)- چرندپرند– نشر چهلکلاغ؛
– شریف کاشانی، مهدی (1362)- واقعات اتفاقیه در روزگار، جلد دوم- نشر تاریخ ایران؛
– کسروی، احمد (1356)- تاریخ مشروطه ایران– انتشارات امیرکبیر؛
– مهر، فرهنگ (1348)- سهم زرتشتیان در انقلاب مشروطیت ایران– از انتشارات مجلهی هوخت؛
– ورزا، جمشید و مهدی وزینیافضل (1404)- اسناد خاندان زرتشتی جهانیان– نشر هیرمبا.
