تارنمای خبری امرداد

گردهمایی زرتشتیان در جشنگاه خسروی برگزار می‌شود

با کم‌رنگ شدن همه‌گیری کرونا، سازمان جوانان زرتشتی تهران (فروهر) از برگزاری گردهمایی شاد زرتشتیان در تالار خسروی خبر داد.

این گردهمایی با هدف دیدار همکیشان زرتشتی و آشنایی جوانان با یکدیگر، دوم تیرماه 1401 خورشیدی ساعت 19 در جشنگاه خسروی برگزار می‌شود و با پذیرایی و شام گرم همراه خواهد بود.

مبلغ بلیت گردهمایی 220 هزار تومان بوده و تمام درآمد آن، صرف هزینه‌های تعمیر و نگهداری کوشک ورجاوند برای استفاده همکیشان خواهد شد.

  • در موارد زیر مبلغ بلیت گردهمایی شامل 10 تا 15 درصد تخفیف می‌شود:

برای نام‌نویسی گروهی (5 تن و بیشتر) ده درصد تخفیف در نظر گرفته شده (نفری ١٩٨ هزار تومان).

دانشجویان با ارایه کارت دانشجویی و هموندان سازمان فروهر از تخفیف ده درصدی بهره‌مند خواهند شد (نفری ١٩٨ هزار تومان).

افزون بر این برای همکیشانی که تا یک هفته پس از انتشار این آگهی (تا تاریخ ۲۵ خوردادماه) بلیت گردهمایی خریداری کنند، 5 درصد تخفیف اضافه لحاظ می‌شود.

برای تهیه بلیت مبلغ را به شماره کارت 4675-0010-8370-5859 بانک تجارت به نام سازمان جوانان زرتشتی تهران (فروهر) واریز کرده و عکس فیش واریزی به همراه نام و نام‌خانوادگی و شماره تماس خود را به شماره 09026539486 واتس‌اپ بفرستید. برای دریافت آگاهی بیشتر می‌توانید با شماره‌ی یادشده در ارتباط باشید.

شایان یادآوری است این گردهمایی ویژه‌ی زرتشتیان است. همکیشان کارت شناسایی زرتشتیان را در زمان گردهمایی به همراه داشته باشند.

2.3/5 - (3 امتیاز)
1 نظر
  1. لیثی حبیبی - م. تلنگر می گوید

    سلام دوستان
    «گردهمایی زرتشتیان در جشنگاه خسروی برگزار می‌شود»

    خُوس(تالشی شمالی) = خاس(تالشی جنوبی – ماسالی) = زیبا. خسرو = زیبارو، کسی که چهره ی دلپذیر دارد.
    به عبارتی دیگر، ایرانیان در گذشته نه فقط «شا» = می تواند، توانا، را بر می گزیدند، بلکه هم به داشتن چهره ی زیبای رهبر توجه ویژه داشتند.
    یعنی هم خردمند ترین و «شا»ترین = توانا ترین، را بر می گزیدند. و هم خوش چهره ترین. پس با این حساب شاهِ ارثی بی معنی است.
    یعنی چه بی معنی است؟ یعنی اینکه بعد ها آن رسم زیبای دانشی ایرانی به وسیله ی درباریان نقض شده – پس پسر شاه را نیز شاه خواندند.
    شاشتِن(بُندار یا مصدر – تالشی ماسالی) = توانستن.
    صرف بُندار: شام، شای، شا(می تواند، توانا)، که در واقع منظور تواناترین است.
    چرا «شا» و نه «شاه»، زیرا در زبان های آریایی مادی(تالشی، تاتی، کوردی، لوری و … «ها»ی ملفوظ نیست. به همین دلیل شاه، شا، و پادشاه، پادشا یا پاشا تلفظ می شود.

    نکته: در باب این دانش کهن ایرانی، بار ها توضیح نوشته ام.
    پس چرا تکرار می کنم؟
    زیرا متأسفانه بخاطر گسستگی فرهنگی، امروزه دیگر دانشمندان ایرانی، بخصوص مرکز نشینان از این دانش ایرانی بطور مطلق بی خبرند. این بی خبری در حدی است که حتی برایشان باور کردنی نیست. ولی واقعیت امر همین است و قابل اثبات. چنانکه هیچ یک از آن عزیزان توان معنی کردن آن شعر سغدی(آهوی کوهی) که گفته می شود اولین شعر فارسی حفظ شده است، را ندارند.
    این نا آشنایی فقط بین دانشمندان عزیز و زحمتکش فارسی زبان رواج ندارد؛ حتی افراد تحصیل کرده ی تالش نیز با بسیاری از گوشه های این دانش بیگانه اند. به عنوان مثال با اول ساکن ها چنان بیگانه اند که وقتی من برای تالشی دارای دکترا، بار ها واژه ی اول ساکن سپَه(سَگ) = ست، بَه! = آماده، بگیر! را پای تلفن تکرار می کنم؛ صاحب دکترا و آن هم تالش! را توان دریافت نیست.
    آیا این از بیسوادی آن فرد است؟ خیر. پس علت چیست؟
    علت آشنا نبودن با اصلِ این واژه هاست.
    در ییلاقات ماسال ما منطقه ای هست به نام سکَتَه(skata) = دوشاخ داران = گاو، بز، گوزن و … = منطقه ی گاوداری. که همینک تالش حتی دارای دکترا، آن را اسکتَه(غلط) تلفظ می کند. ولی در زبان های سلاویان شرق(اسلاویان شرق – تلفظ رایج و غلط در ایران) که هنوز تلفظ زیبا و خوش آهنگ اول ساکن ها حفظ شده، نه فقط تحصیل کرده ها، بلکه هم مردم عادی این واژه ی ایرانی، هندی، اروپایی را درست یعنی سکَتَه(skata) تلفظ می کنند. در تالشی ماسالی و غیر ماسالی از این دست تلفظ دِگر شده فراوان است.
    سکَت( skat – تالشی ماسالی) = چوب دوشاخه.
    واژه ی ایرانی «ست!»(امر) = ساکت! آماده! در زبان ناخواهری(آلمانی) «پست!» تلفظ می شود.
    آیا سپَه براستی نام سگ است؟
    خیر، دستور است که بعد ها شده نام سگ در تالشی.
    مثال، نمونه ای در فارسی: «میرزا بنویس!»(امر) که حالا «میرزابنویس» شده نام کسی که می نویسد. ولی در آغاز دستور بوده.1
    در وبگاهِ «جهان زبان» این موضوع را زیر نام «زیر نویس 1» بیشتر می گشایم.

    پیشتر در باب «فروهر» و «فَرَوَش» نوشتم. اینک کمی بسط اش می دهم.
    اصل واژه ی مرکب فروهر، در پهلوی و تالشی ماسالی، فَرَوَر = آورنده ی فرِ ایزدی، است.
    آیا فَرَوَر و فَرَوَش(تالشی ماسالی) دارای یک معنی است؟ خیر.
    پس چرا دانشمندان ما در واژه نامه های فارسی به فارسی، این دو واژه را دارای یک معنی می دانند؟
    زیرا ریشه ی واژه ها را دیگر نمی شناسند.
    برای داشتن درک دقیقی از ریشه ی این دست واژه ها، لطفن به وبگاهِ «جهان زبان» رجوع فرمایید.
    jahanezaban.blogfa.com

    کوتاه: فروهر = فَرَوَر = فر آور = آورنده ی فرِ ایزدی.
    ولی فَرَوَش = وَشِ فرِ ایزدی = شعله ی فرِ ایزدی = روشنای فرِ ایزدی.
    وَش(تالشی ماسالی) = شعله، آتش.

    در زبان های کهن ایرانی بر عکس فارسی دری، فتحه ی مضاف داریم.
    مثال: پارسَ شَر(تالشی) = پارسَه شهر = شهرِ پارس(برگردان به فارسی)
    به همین خاطر بیان شهرِ پارسَه، بیانی سد درسد غلط است. یا باید اصل آن(تالشی) یعنی پارسَه شهر و یا برگردان به فارسی یعنی شهرِ پارس، بیان شود. گاهی می شنوم در صدای و سیمای ایران می گویند «شهرِ پارسه»(نیمی باستانی، نیمی جدید!)
    دانشمندان عزیز و زحمتکش و همه ی ایران دوستان و اهل قلم و دانش! پارسَه، یک واژه نیست؛ پارسَه، پارس است + فتحه ی مضاف کهنِ ایرانی.

    نکته: اینکه می نویسم «تالشی ماسالی» دچار ناسیونالیزم زادگاهی نیستم. به این دلیل است که خود ماسالی ام و به گویش ماسالی زبان تالشی مسلط هستم.* به عبارتی دیگر، در نواحی دیگر تالش جنوبی و شمالی نیز می توانند همین مفهوم را بکار برند.

    * از خود گفتن بسیار زشت است. ولی بیشک از زشتی آن کاسته می شود اگر برای آوردن گواه و روشن سازی باشد. و اصلِ سخن: متأسفانه تنها فردی هستم که به زبان مادری خود(تالشی ماسالی) مسلط می باشم. و به همین خاطر بعضی افراد دارای حتی دکترا که هیچ نوع آشنایی به گوشه های پرپیچ این دانش کهن ایرانی ندارند، با خواندن مطالب من، جا می خورند و دچار مقابله ی زشت(سرسختی) می شوند. به عنوان مثال وقتی برای فردی دارای دکترا توضیح دادم، مفصل توضیح دادم که در تالشی(زبانِ آریایی مادی) «ها»ی ملفوظ نداریم؛ در نتیجه نمی توان در تالشی «شا» را «شاه» نوشت؛ تاسکو را تاسکوه نوشت و … به شدت بر آشفت و برخوردی بسیار زشت کرد.
    آیا او عمدن چنان کار زشتی را مرتکب شد؟ خیر. به نظر من او از خیلی ها شریف تر است.
    پس چرا آن برخورد زشت از او سر می زند؟
    زیرا او دکترای خود را در ارتباط با زبان تالشی گرفته؛ در نتیجه فکر می کند، اگر نکته ای در دفاعیات او از قلم افتاده باشد، دکترای او قلابی است.
    در حالی که اینطور نیست. او در دفاعیات خود موظف نبوده همه ی گوشه های تالشی را بداند و بشکافَد. متأسفانه چشم هم چشمی و از این دست کار های بیماری آور در جهان امروز رواجی کِشَنده و کُشنده دارد. و افسوس!
    یعنی او اگر با من نمی جنگید، من او را بیسواد نمی پنداشتم. زیرا به این امر آگاهم که او و چون او نمی توانند این گوشه هایی که من برای اول بار در تاریخ میهن دارم توضیح می دهم را بدانند – عمری روی این کار گذاشته ام.
    به همین خاطر پیوسته از این دست مطالب را تکرار می کنم تا جا بیفتد. زیرا به عنوان مثال هیچ دانشمند مرکز نشینی، حتی یک نفر، نمی داند که فروهر(فَرَوَر)، فرَوَش نیست.
    کوتا: فَرَوَر = فر آور = آورنده ی فرِ ایزدی. و فَرَوَش = شعله ی فر ایزدی = روشنای فرِ ایزدی.

    نکته ی مهم: چون کسی، هیچ کسی از این دانش کهن ایرانی که به قول حافظ شیراز زرِ سرخ است، باخبر نیست، در نتیجه ناچارم تکرار کنم؛ رُک گویی کنم؛ برای خود دشمن تراشی کنم.
    ولی هیچ شکی ندارم که در گذر زمان دانشمندان عزیز و زحمتکش ما در خواهند یافت. پس تا آن زمان چاره ای جز تکرار ندارم.

    و یک نکته ی مهم: تا بدخواهان پرونده سازی نکنند، بگذار این توضیح را نیز بنویسم، که من زرتشتی نیستم. پس چرا در پای مطالب سایت زرتشتیان می نویسم؟
    زیرا در این سایت بیشتر از هر جایی واژه های اصیل ایرانی، چون فروهر، فروش، اَشا و … بکار می رود. و این امری اتفاقی نیست. فرهنگ زرتشتیان عزیز بیش از هر قومی با این واژه ها در هم آمیخته. به عبارتی دیگر، اگر سرنوشتی بیندیشیم، آن ها از ازل وظیفه مند و محکومند به تکرار این واژه های زیبا.*

    *قشنگ، زیبا و شیوا را پیش از این شکافته، ریشه یابی و معنی کرده ام.
    امروز در پست جدیدی که در وبگاهِ «جهان زبان» خواهم نهاد، یکبار دیگر به آن سه واژه می پردازم. چون این دانش ایرانی اول بار است که دارد نوشته و رو می شود؛ به نظر من تکرار ضروری ست؛ بسیار ضروری است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ممکن است شما دوست داشته باشید