تارنمای خبری امرداد

جمشیدجمی‌ها به پیشواز تیرگان رفتند

دانش‌آموزان جمشیدجم  با کوشش کادر مدرسه و همازوری خودشان امروز 8 تیرما 1401 به پیشواز خجسته جشن تیرگان رفتند.

شمار بسیاری از دانش‌آموزان به فرخندگی جشن تیرگان امروز با شور و شوقی بسیار به دبستان آمدند. نخست به نیایش پرداختند و پس از انجام حرکات موزون جشن آغاز شد.
فیروزه فرودی آموزگار دینی دبستان درباره‌ی پیدایی این جشن برای دانش‌آموزان سخن گفت. اجرای آیین «چک و دوله» بخش دیگری از برنامه بود. در کنار آیین‌ها بچه‌ها به رقص و شادی پرداختند. بادکنک‌های آبی برای صرفه‌جویی در مصرف آب و برگزاری آیین آب‌پاشان تدارک دیده شده بود که برای بچه‌ها شادی‌بخش بود. پذیرایی با هندوانه و شربت خنک هم پس از آب بازی برای بچه‌ها دلچسب بود. در پایان با دادن دست‌بندهای تیروباد دانش‌آموزان راهی خانه شدند تا در دهم تیرماه و جشن تیرگان با آرزوهای نیک دست‌بند‌ها را به یاد فداکاری آرش به دست ببندند.

نوشین پشوتن مدیر دبستان متسا رستمی مسوول انجام حرکات موزون فیروزه فرودی آموزگار دینی

فرتورها رسیده است.

4090

3.7/5 - (6 امتیاز)
5 نظرات
  1. لیثی حبیبی - م. تلنگر می گوید

    «جمشیدجمی‌ها به پیشواز تیرگان رفتند»

    پیشواز – نویسنده ی محترم پیشواز را درست نوشته اند. گاهی پیشباز تلفظ می کنند و می نویسند که از اصل و بُن خود دور می شود؛ و معنی دیگری پیدا می کند.
    پیشواز = استقبال. واز = پَرش، ریشه در بُندار وَشتَِن = جهیدن دارد. لطفن با وَشتَن = رقص، یکی گرفته نشود.
    اصل این واژه ی مرکب، «پیشواز» است و آن عبارت است از : پیش + واز . « واز »، چنانکه گفته شد، از مصدر(بُندارِ) وَشتِن = جهیدن، پریدن کوتاه، گَل آوَز(مشتق ) شده است. مانند جهیدن از روی جویبار، یا آن طور که پهلوان برنده ی کشتی گیلمردی پا ها را جفت کرده، کمی از روی زمین می پَرَد.
    در زمان های قدیم در ایران زمین رسم بر این بود که اگر مهمان عزیزی از راه می رسید، صاحب خانه و یا یکی از خدمه ی خانه(زن یا مرد) به سویش می شتافتند، و به احترام او پاها را جفت کرده کمی می پریدند؛ و یا لحظه ای بر پنجه ی پاها می ایستادند و این عمل را پیشواز، یعنی پَرش در جلو، جلوی کسی، می نامیدند.
    این رسمِ پرش جلوی مهمان، دیگر منسوخ شده؛ اما برای احترام گاه نوع خلاصه ی آن، یعنی روبروی مهمان از راه رسیده قرار گرفتن و بر پنجه ی پاها ایستادن هنوز در تالش ایران(غرب استان گیلان) اجرا می شود. ولی در کُشتی گیلمردی، دقیق به همان شکل قدیم به اجرا در می آید. یعنی پهلوان روبروی افراد ایستاده، پاها را جفت کرده، می پرد و اِنعام و پول می ستانَد.

    پس، پیشواز عبارت است از پیش + واز = پرش در جلو(جلوی کسی). واز(تالشی) = پَرش.

  2. لیثی حبیبی - م. تلنگر می گوید

    نکته: در واژه نامه های فارسی به فارسی جلوی «پیشواز» می نویسند، استقبال، پیشباز از مسافر یا مهمان. از جمله واژه شناس بزرگ ایرانی حسن عمید چنین نوشته.
    آیا این نوع نوشتن غلط است؟
    خیر. زیرا واژه نامه نویس واژه شکاف نیست؛ البته می تواند هم باشد. وظیفه ی واژه نامه نویس این است که آنچه در باب واژه ای در اجتماع جاری ست را ثبت نماید. این می تواند معنی مستقیم یعنی ریشه ای واژه باشد، و هم می تواند معنی غیر مستقیم آن باشد. وگرنه واژه نامه ای نوشته نمی شد؛ زیرا بُن بیش از 80% واژه ها در طول تاریخ اَوی یا آوا شده(گُم گشته). ولی معنی مستقیم یا غیر مستقیم شان در جامعه بکار می رود. مثال از همین آوا – آوارَه = آوا + رَه = آوا + راه = او که رَه(راه) گُم کرده. اَوی = گُم(تالشی ماسالی). آوا = گُم(کردی سورانی). آوارَه = گم کرده رَه. روژ آوا = روژاوا(خلاصه) = جای گم شدن روز، خورشید = غرب. فراوان واژه داریم که دیگر بندار یا مصدرش در زبان ملی ما(فارسی دری) نیست. مثل همین واز = پَرش، آوا = گُم و …
    کوتاه: واژه ها به همان شکل که در جامعه رواج دارد باید به وسیله ی واژه نامه نویسان ثبت گردد. در کشور ترکیه، پنجشنبه ی ایرانی، پَرشنبه، جا افتاده، ما نمی توانیم به ترک ها بگوییم شما حتمن باید شکل درست آن را بکار ببرید. زیرا پَرشنبه دیگر رفته در مغز و روان فرهنگ شان. یا در کشور آذربایجان آشی با خمیرک های گوشواره مانند درست می کنند و به آن دئوشوارَه می گویند. یعنی همانطور که در ترکیه کوچکترین تصوری از پنج(5) ما ایرانیان ندارند هنگام بیان پَرشنبه، در باکو نیز تصوری از گوش و گوشواره ی ایرانی ندارند، هنگام بیان نام آن آش با گوشوارَک های خمیری.
    این بی اطلاعی خاص خارجی ها نیست. مثال هایی از پایتخت میهن عزیز ما ایران: اگر فردی تهرانی بخواهد نام محله های بسیار کهن تهران را بنویسد، بناچار فقط همان نام ها را باید بنویسد و بس. زیرا او نمی داند، نمی تواند بداند، دَرَکَه = تک خانه ای که در دل دره واقع است. نارمَک = خاک سرخ. مَک(تالشی) = پوست، پوسته. ولی کمی آنسوتر بعد از تهران پارس، خاک سفید را می تواند معنی کند. به همین خاطر هزاران هزار ایرانی که نام تالشی سیامک را بر پسران خود می نهند؛ هیچ خبری، از معنی آن زیبا ندارند. سیامک پرنده ای متوسط است و بسیار خوش خوان و گوناگون خوان. نر آن پر کاملن سیاه دارد و نوک طلایی. ماده اش کمی به رنگ خاکستری می زند با نوک تیره. یا هیچ دانشمند تهرانی نمی داند معنی تجریش، درَه بَند(دربند) لارَک و … چیست. نباید هم بداند، زیرا اگر بداند از عجایب روزگار است؛ زیرا همه ی اسامی پایتخت میهن ما تاتی و تالشی است.
    عمدن کمی این موضوع را گشودم تا مردم ما و بخصوص دانشمندان عزیز ما بدانند ما همه از یک تن بزرگیم به نام ایران. شاخسارانی هستیم که جدایی ناپذیریم.
    بژی ایران! جاوید بژی!

  3. امین می گوید

    سلام چقدر خوب که تصاویری از نوجوانان زرتشتی گذاشتید من همیشه فکر میکردم زرتشتیان اکثرا مسن هستند

  4. لیثی حبیبی - م. تلنگر می گوید

    این هم ویدیویی از آواز خوانی سیامک نر، برای آنانی که نام فرزندان خود سیامک نهاده اند، ولی نمی دانند سیامک چیست و کیست.

    Дрозд черный (Turdus merula) – Blackbird | Film Studio Aves

    البته در این ویدیوی دو دقیقه ای، آواز سیامک بسیار محدود است. سیامک چندین نوع آواز دارد. آواز صبح سیامک که بخش بزرگی از اروپا(البته اگر پنجره شان باز باشد) با آن بیدار می شوند. اول یک سیامک ساعت تقریبن 5 صبح آغاز می کند. همینکه خواند، بلافاصله ده ها و سد ها همراهی می کنند.* در میانه ی روز آوازی دیگر دارد. غروب ها آواز سیامک غمناک است. هنگام برخاستن نیز آوازی دیگر دارد. هنگام اعتراض به گربه ها و یا پرندگان درنده، انقلابی غریب پا می کند. به انسان نزدیک می شود و علیه یورشگر که به لانه اش نزدیک شده، کمک می طلبد. اگر دقت کنیم، بعد از هر آواز، کمی صبر می کند.
    زیرا از دوردست سیامک دیگری به او جواب می دهد. پس منتظر می ماند تا جواب بگیرد و بعد ادامه دهد. پرنده ای ست بی نهایت غیرتی. در فصل جفتگیری وزنش تقریبن نصف یا کمتر از نصف می شود. زیرا فرصت دانه خواری ندارد. البته درنده است و اصلی ترین غذایش کرم خاکی می باشد.
    سیامک تالشی واژه ای ست مثل نارمَک(منطقه ای در تهران). نارمَک = نارَه مَک = خاکِ سرخ(برگردان به فارسی). در برگردان به فارسی، فتحه ی مضاف فراز های کهن ایرانی به کسره ی مضاف فارسی بدل می شود. مثال: پیلَ تَن = پیلتن(خلاصه) = تَنِ پیل = تَنِ بزرگ. پیل(تالشی) = بزرگ. مثلِ پیلَه رود(در استان اردبیل) = بزرگ رود = رودِ بزرگ. پیلَه روار(در شهرستان ماسال) = بزرگ رود = رودِ بزرگ. دَرَه کَه = کَهِ دَرَه = تک خانه ای که در دل دره واقع است. سنگَ لَچ = لَچِ سنگ. دَرَه بَند = دربند(خلاصه) = بند یا یال کوهی که به دره کشیده شده.
    چرا دَرَه کَه فقط یک تک خانه است؟ در قدیم بسیاری از محله ها تک خانواری بود که بعد ها روستا و حتی شهر شدند. سومَه سرا(صومعه سرا – دِگر شده) = خانه ی سُومَه. ضیابر یا زیابَر = در ضیا = خانه ی ضیا، که امروز شهر است.
    کَه(تالشی) = خانه.
    به همین خاطر واژه نامه نویسان حتی بسیار دانشمند چون معنی کَه = خانه، را نمی دانستند؛ کَهکشُون = کَهکشان = خانه های روشنی که در پی هم کشیده شده اند، را کاه کشان فهمیده اند. کَه در کابین، کَبینِت و … نیز همین کَهِ ایرانی، هندی، اروپایی است به معنی خانه.

    * «اول یک سیامک ساعت تقریبن 5 صبح آغاز می کند. همینکه خواند، بلافاصله ده ها و سد ها همراهی می کنند.*»
    یعنی این همه در اروپا فراوان است؟ آری، ولی در جنگل های شمال میهن این یار بزرگ جنگل و دشمن بزرگ آفت های جنگلی، بخاطر ویرانی عظیمی که شرکت های جنگلتراش ایجاد کرده اند؛ تقریبن نسل اش ور افتاده. همینک به ندرت در جنگل های نیمه ویران هیرکانی باقی مانده سیامک دیده می شود.
    گریه، امانم نمی دهد؛ این “زندگی” جز غصه، نانم نمی دهد!

  5. لیثی حبیبی - م. تلنگر می گوید

    سخن از جمشید در میان است. پس بگذار از جام جمشید هم کلامی بگویم.
    گفته اند جام جمشید را هفت خط بود. هفتمین، بالاترین خط، «جُور» نام داشت.
    این کهن واژه ی ایرانی همینک فقط در زبان شیرین گیلکی برجای مانده به معنی بالا.

    اَ زندگی چقدر جیر و جُور داره عجب! این زندگی چقدر پایین و بالا دارد عجب!
    جیر(تالشی، گیلکی) = پایین، زیر.
    جُور(گیلکی) = بالا.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ممکن است شما دوست داشته باشید