لوگو امرداد

واژگانِ اوستا چاپ شد

Avesta Vocabularyویرایشی تازه از فرهنگِ اوستایی به پارسیگ از  رَهامِ اشه با عنوان «واژگان اوستایی» به زبانِ انگلیسی چاپ شد.

این واژه‌نامه میانِ پژوهشگران به فرهنگِ «اویم» (frahang ī ōīm: ēk) نامی است، لیک این فرهنگ خود را چنین نامد: «درباره‌ی شناختنِ واژه‌های و ماریگهای اوستا که چیستی و چگونگیِ زندِ آنها است» (abar bē šnāxtan ī vāz ud mārīgān ī abestāg kū-š zand cē ud ceōn).

این فرهنگ را نویسندگانی گوناگون در زمانهایی گوناگون نوشته‌اند و پیشینه‌ی بخشی از این فرهنگ به روزگارِ اشکانان و بخشهای دیگر به روزگارِ ساسانیان و پس از آن باز‌گردد.

این فرهنگ که در ۲۷ بهر است به دو گونه بخش شده: بخشی بر پایه‌ی نهاده‌ها(موضوعات) است و بخشی دیگر بر پایه‌ی واتِ(حرفِ) نخستِ واژه‌های اوستایی.

بنیادِ کاما، پیش‌تر، در سالِ ۲۰۰۹، این فرهنگ را با ویرایشِ  اشه چاپ کرده بود. اینک  اشه بر پایه‌ی دست‌نبشتی که به تازگی یافته‌اند، ویرایشی تازه از این فرهنگ به دست داده‌اند.

واژگانِ اوستا (Avesta Vocabulary) در ۴۴۰ رویه، در اندازه‌ی وزیری، و به بهای ۵۵۰ هزار تومان در دسترسِ استادان، پژوهندگان، دانشجویان و دوستدارانِ فرهنگ و زبانهای ایرانی نهاده شده است.

واژگانِ اوستا را از «این جای» توان خریدن.

بخشی از پیشگفتارِ انگلیسیِ واژگانِ اوستا را «بدین جای» توان خواندن.

به اشتراک گذاری
Telegram
WhatsApp
Facebook
Twitter

3 پاسخ

  1. «و بخشی دیگر بر پایه‌ی واتِ(حرفِ) نخستِ واژه‌های اوستایی.»

    «وات» «حرف» نیست. وات در بندار واتِن(تالشی ماسالی) = گفتن، بن دارد. وات را گفت، بیان می توان معنی کرد.
    بندار: واتِن
    صرف بندار: وام، وای، وا
    وایم، ویَه، وان

    تات های استان اردبیل و تالش های ماسال از واجِن و واج، بجای واتِن و وات نیز سود می جویند. واجاواج یا واجَواج = گفتگو.
    واژه های اوستا را می توان و باید منتشر کرد، تا مورد بررسی همه جانبه و ژرف قرار گیرد. ولی ای کاش حرف های من در آوردی به واژه نامه اضافه نشود. زیرا ما می توانیم غلطی را ناخواسته(صادقانه) به دفتر تاریخ بریم. مباد چنان! هرگز چنان مباد!

    این واژه های من در آوردی از کجا آمده؟
    به نظرم بعضی افراد به بهانه ی کار فرهنگی، امور زبان های کهن ایرانی را حیاط خلوت خود پنداشته، هر چه خواستند می نویسند. مثل کهن واژه ی ایرانی «پَرژَن»(تالشی ماسالی) = پَر زننده، که در همین سایت دیده ام بجای انتقاد بکار می رود.

    یا دو فرد آمده اند به قول خودشان نام بعضی روستا های گیلان زمین را به بررسی نشسته اند؛ هر چه خواسته اند آنجا نوشته اند. آن غلطکده شده کتاب؛ پس چاپ کرده به مردم فروخته اند. در ماسال ما فردی به نام دادجو(فرزند بَک احمد) آمده هر چه دروغ بوده را کرده در “کتابی” به نام “رمان” …؟ و فروخته به مردم بیچاره ی ایران!

    یک نمونه از دروغ های آقای دادجو: مقدمه ی من(لیثی حبیبی) – در یک شنبه بازار ماسال در سال 1357 ساواک عده ای از دهقانان که بیش از 90% حتی سواد خواندن و نوشتن نداشتند، را سازمان دهی کرد؛ ریختند بازار ماسال را به ویرانه ای بدل کردند. وقتی دیدیم توان جنگیدن با افراد زورمند دهقان و چوپان از قبل آماده شده را نداریم، کمتر از ده نفر به خارج بازار ماسال به سوی غرب شهر گریختیم. غافلگیر شده بودیم. هیچ وسیله ای نداشتیم برای دفاع. چوپانی شریف به نام عزیز کاظمی همراه ما شده بود، فقط او یک چوبدستی داشت؛ و بر هیچ کسی فرو نیاورد. برای دفاع بود. پس سر دوراهی غرب شهر ایستادیم تا ببینیم چه می شود. ولی دهقانان(اغلب دهقان بودند – رعیت های سابق) از پیش از سوی ساواک برای ویرانگری کاملن آماده شده بودند – حالا آقای پرویز ثابتی طوری حرف می زند که گویی کارمندی دلسوز ایران زمین بوده! از ران بچه های زندانی می کَندند و به کف پا می دوختند، زیرا کف پای بسیار بسیار شلاق خورده دیگر ترمیم نمی شد. و بعد کف پا مو در می آورد. لعنت بر این دروغ که در جهان گسترده اند بیرحم!

    در آن هنگام یکی از فئودال های ماسال که زمزمه بود در آن نابکاری و ویرانی عظیم با ساواک همدست است؛ از راهِ فرعی دست راست کنار جاده ی اصلی بالا آمد. یکی از دوستان دو قدم بسویش برداشت؛ همزمان نصرت الله رضایی لیپایی پشت سر آن فرد فئودال پیداش شد و دو تا نایلون که خرید روز شنبه بازار ماسال در آن بود را بر زمین نهاد و دو دست بر سر آن فرد فئودال گذاشته، گفت: مَوسَلمُونِن مَژَنَه! – «مسلمانان مزیند!»

    و هیچ کسی دیگر هیچ حرکتی نکرد. حتی یک کلمه زشت کسی از ما نگفت.

    حال ببینید آقای دادجو که پدرش رمه دار آن فئودال بود، چه نوشته. نوشته «بَگ احمد»(پدر آقای دادجوی “رمان نویس”) دست روی سر آن فرد گذاشت و چندین انگشت او بر اثر فرود آمدن چوبدستی شکست. این خوشخدمتی یک چوپانزاده ی وفادار به پدر خود و آن فئودال(صاحب زمین و رمه) کار را بجایی رساند که آن “کتاب”(ضد کتاب، ضد حقیقت) چاپ شد و آن دروغنانه به عنوان کتاب به مردم بیچاره و مظلوم ایران فروخته شد. اینجا جایش نیست؛ وگرنه اگر همه ی موضوعات بررسی شود؛ می بینیم که با یک دروغنامه ی کثیف ضد بشری و ضد تاریخی، و ضد ایرانی قطور روبرو هستیم. خوشبختانه من در آن روز حضور بسیار فعال داشتم(معلمین غیر بومی را یواشکی نجات داده به خانه ی ما می بردیم – داستانش طولانی ست، بمانَد) و در نتیجه آن صحنه را به چشم خود دیدم. یعنی اگر نمی دیدیم؛ شاید باور می کردم که «بَک احمد»(پدر “نویسنده”) چندین انگشت اش شکسته. آنجا فقط ما(کمتر از ده نفر) آدم اهل کتاب بودیم بی هیچ وسیله ای برای دفاع. فقط عزیز کاظمی چوپان، چوبدستی داشت و بر هیچ کسی فرود نیاورد.

    من نیامده ام اینجا داستان بنویسم. این اندک را نوشتم، تا نشان دهم چگونه حرف های من در آوردی، یا دروغ عمدی، چاپ شده، به فروش رفته و بخاطر آن دروغ پراکنی از مردم ایران پول گرفته اند!

    کوتاه: من خیلی دوست دارم یک جلد فقط واژه نامه ی اوستا را داشته باشم تا در حد توان به هر واژه بپردازم. ولی شرط دارد؛ شرط این است که کسی چیزی از خود اضافه نکند. یعنی واژه نامه باید فقط از اوستا باشد. به عنوان مثال بار ها در همین سایت امرداد واژه هایی را دیده ام عزیزانی بکار برده اند که معنی دیگری دارند!
    چگونه آن غلط ها وارد زبان بعضی عزیزان قلمزن شریف و صادق ما شده، نمی دانم. نظر شخصی من این است که فرد یا افرادی به هر دلیلی در بین مردم احترامی یافته اند، و بعد آن احترام را برای خود حیاط خلوت شمرده، هرچه خواسته اند، گفته اند.
    دوستان توجه داشته باشند که این فقط یک حدث منطقی است از سوی من. درست این می باشد که آن واژه سازان و یا اگر دیگر نیستند، طرفداران شان بیایند و برای مردم ایران توضیحات دقیقی بدهند. نه کلی گویی، در باب هر واژه و ریشه ی آن واژه توضیح دقیق دهند. این سبزی کاری در باغچه ی خانه ی من نیست که هر چه خواستم بکارم. این زبان است و امری ست تاریخی، فرهنگی، اجتماعی، همگانی و جهانی. پس هر چه دلم خواست کنم؛ ترشی توی ماست کنم؛ اینجا بکار ناید.

  2. اصلاح
    «دوستان توجه داشته باشند که این فقط یک حدث منطقی است از سوی من.»
    حدس، درست است.

    « این فرهنگ خود را چنین نامد»(برگرفته از متن)

    چند سال پیش دیدم شخصی که دکترا دارد، استاد دانشگاه است در خارج از کشور، و به ایشان پروفسور هم گویند، در باب «فرهنگ» در مصاحبه ای از جمله چنین گفت: «فرهنگ از قرن هجدهم از اروپا وارد کشور ما شده»

    همان زمان به این موضوع بطور مفصل پرداختم. کوتاه اینجا یکبار دیگر خوب است ذکر کنم که ایران یکی از بُنداران فرهنگ جهان است و واژه ی پهلوی فرَهَنگ Frahang = هَنگِ دوردست، از هیچ جایی گرفته نشده؛ این واژه ی ایرانی در هَزارَه های دور تاریخ میهن ما بُن دارد.

    فرَهَنگ(پهلوی) = فر(به سکون اول) + فتحه مضاف کهن ایرانی + هَنگ. فر(به سکون اول) با فَر، یکی گرفته نشود.
    فر = دور. فرَ، فر + فتحه ی مضاف کهن، همینک در فارسی به شکل فرا، بکار می رود. مثل فرا در «فرا زمینی».
    آیا این یک غلط دِگر شده است مانند جِگر، هِزار و … خیر؛ فرا، تلفظ شمالی فرَ است. در آن بیان اَ، آ تلفظ می شود. پس غلط نیست؛ زیرا وقتی فرد گوینده بیان می کند فرا، منظور همان فرَ است. همینک در تالشی شمالی و زبان ترکی آذربایجانی این نوع تلفظ مرسوم است. مثال: اَستَر رُو = آستارا. سبلان = ساوالان.

  3. «واژگانِ اوستا چاپ شد»(سرتیتر سخن)

    واژَه = آنچه زده می شود؛ یعنی به وسیله ی دهان(زبان) به بیان، به گفت، در آمده.
    این سخن مرکب در دو بندار واتِن = گفتن، و ژَندِن = زدن، بُن دارد. وا = گفت، می گوید. ژَه = زده شده. واژَه = بیان کرده شده، سخن گشته شده، بر زبان آورده شده، سخن زده شده. همسایگان عزیز ما در افغانستان بجای «گفتن»، «سخن زدن» را نیز بکار برند.

    در ضمن دوستداران شعر را به خواندن تفسیر این بیت شگرف سعدی بزرگ در وبگاه خود دعوت می کنم.
    «گفته بـــودم چو بیایی غــم دل بـــا تو بگویم
    چه بـگویم کــه غـم از دل برود چون تو بیایی»
    آن بیت ماندگار ادبیات فارسی با زبان شعر، با سرودن منظومه ای کوچک تفسیر شده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین ها
1402-12-05