آیین «یلدای خرم روز»، شنبه، یکم دیماه 1403 با آرمان معرفی آیینهای پاییزی و زمستانی از سوی ایکوم (شورای بینالمللی موزهها)، با همکاری خانهی اندیشمندان علوم انسانی و با دبیری احمد محیط طباطبایی، فرنشین (:رییس) ایکوم، در تالار فردوسی خانهی اندیشمندان، برگزار شد.
احمد محیط طباطبایی، فرنشین ایکوم، اردشیر صالحپور، نویسنده، پژوهشگر، کارگردان و مدرس تیاتر؛ دکتر علیرضا حسنزاده، فرنشین پژوهشکدهی مردمشناسی؛ دکتر مهرداد ملکزاده، باستانشناس و شبان میرشکرایی، کارشناس میراث فرهنگی، از سخنرانان این برنامه بودند.
اجرای موسیقی زنده (ایران و افغانستان)، پخش فیلم، اجرای نقالی از سوی کودکان (صبا صباغها و مرسانا احمدی)، فال کوزه از سوی ملودی سقایی و برپایی سفرهی یلدا (شب چله) از دیگر برنامههای این آیین بود.
همچنین در حاشیهی این برنامه طرحهایی از فاطمه رضایی دربارهی جشنهای ایرانی و نمایشگاهی از صنایع دستی هنرمندان باغموزه وزیری، به نمایش گذاشته شد.
گفتنیست، غارموزهی وزیری، بنیاد آسهخوری نون، موسسهی فرهنگی میراث و معماری، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، انجمن حمایت از آثار کودکان، کافه شرق، کتابکدهی قصه و افسانه، خانهموزهی خیمهشببازی ایران، کانون توسعه فرهنگی کودکان، پژوهشکدهی مردمشناسی، موزه مجازی هنر کودک و پایگاه خبری دنج آنلاین در برگزاری این آیین همکاری کردند.
احمد محیط طباطبایی، فرنشین ایکوم
دکتر علیرضا حسنزاده، فرنشین پژوهشکدهی مرمشناسی
اردشیر صالحپور، نویسنده و کارگردان تیاتر
شبان میرشکرایی،کارشناس میراث فرهنگی
برپایی نمایشگاه صنایع دستی
نمایش طرحهای جشنهای ایرانی
فرتور رسیده است.
6744
4 پاسخ
سلام دوستان
این دوستان که اغلب دکترا نیز دارند متأسفانه از دانش آنسوی دره کاملن بی خبرند. همان دره ی جبر تاریخی که دیروز و امروز ایرانیان را چنان از هم گسست، که زمانی افرادی نا آگاه آمدند و گفتند ایران 2500 سال سابقه دارد و حتی تقویم آن دروغ بزرگ را درست کردند! و این در حالی است که ایران حد اقل 3500 سال تاریخ روشن دارد. پس از روی چه حسابی آن هزار سال حذف شد؟
سَرسَری و یکوَری نگری.
در این باب با گواهان علمی فراوان در وبگاهِ «جهان زبان» و جا های دیگر در داخل میهن و هم در خارج از کشور، بار ها این سَخُن را به اثبات رسانده ام. اینان چون از آن جدایی فاجعه بار خبر ندارند، در نتیجه برایشان یلدای غیر ایرانی و چله ی ایرانی فقط دو واژه اند. در حالی که چله یکی از دلپذیرترین افسانه های ایرانی را با خود دارد.
شاید بگویند، آقای حبیبی ما خبر داریم. بله خبر دارید؛ ولی بخاطر گسستگی فرهنگی و تاریخی دیگر درک شفافی از موضوعات ندارید. به همین خاطر بزرگترین دانشمند زبان شناس فارسی زبان ایرانی و غیر ایرانی را توان شکافتن، ریشه یافتن و معنی کردن حتی نام یکی از محله های کهن تهران نیست. اینجا دانستن بطور کلی دردی را دوا نمی کند. اگر شما ریشه ی واژه ی چله و افسانه ی نام مبارک چله می دانستید، باور کنید بجایش هرگز از واژه ی بیگانه استفاده نمی کردید. من مخالف یلدای عزیز نیستم، یلدا نیز چون چله نشان از تولد دوباره ی خورشید دارد؛ ولی وقتی افسانه ی شکوهمند و شگرف چله بدانید آنگاه بیشک افسوس می خورید که چرا این همه سال بجایش واژه ای بیگانه را بکار بردید. از سوی دیگر بکار بردن یلدا، چله ی ایرانی را گوشه نشین ساخته و بعد برای همیشه منسوخ می سازد. مباد چنان! هزگز چنان مباد!
وظیفه ی من گفتن بود؛ باقی را دیگر خود دانید.
تا برای هزارمین بار توضیح ننویسم؛ دوستان می توانند برای خواندن افسانه ی شگرف و بی نهایت زیبای چله ی ایرانی به وبگاهِ «جهان زبان» رجوع کنند.
بسیار عالی، اما واژهی یلدا که هزار سال است که در ادبیات فارسی استفاده شده است و در اثار بسیاری از شاعران شاهد ان هستیم را چگونه میتوان حذف کرد؟؟
درود بر شما اتفاقا در ان مراسم در مورد چله و اینکه یلدا واژهای سریانیست صحبت شد. اقای توسلی و میرشکرایی و صالحپور در این مورد توضیحات زیادی دادند.
«به همین خاطر بزرگترین دانشمند زبان شناس فارسی زبان ایرانی و غیر ایرانی را توان شکافتن، ریشه یافتن و معنی کردن حتی نام یکی از محله های کهن تهران نیست.»(برگرفته از منگفت من)
دوستان توجه داشته باشند که این ناتوانی به دلیل کم سوادی نیست. خیلی از آن دانشمندان عزیز می توانند از شاگردان ممتاز مدرسه و دانشگاه بوده باشند. یعنی متون درسی را به بهترین شکل آموخته باشند.
گسستگی تاریخی، فرهنگی آن بلا را بر سر ایرانی آورده. به همین خاطر اگر بعضی از آن دانشمندان به خارج از میهن(کشور های سلاویان شرق – به سکون س، آلمان و …) نرفته باشند، تصوری از اول ساکن های زبان مادر(پهلوی) ندارند.
البته بی توجهی و سهل انگاری نیز اینجا نقش دارد. به عنوان مثال شاید دُوسَدبار(دو100بار) مرداد(ماهِ مرگ) و امرداد(ماهِ زندگی) را شکافته، ریشه یافته معنی کرده ام؛ ولی هنوز در تقویم رسمی میهن عزیز ما بجای ماه زندگی، ماهِ مرگ ثبت است. این دیگر به گسستگی تاریخی، فرهنگی ربطی ندارد. بعضی مسئولین می گویند ما مسئول این اموریم پس هرچه دل ما خواست می کنیم. در حالی که زبان امری ست اجتماعی، عمومی و میهنی و نه شخصی؛ زبان احترام و حقوق دارد.
برای دریافت دقیق از تلخ این سَخُن، لطفن به دو پست آخر وبگاهِ «جهان زبان» jahanezaban.blogfa.com رجوع فرمایید تا اینجا برای هَزارمین بار توضیح ننویسم.
همین چند روز پیش دیدم دوستی عزیز آمده و در ستودن گویش کهن شوشتری نوشته آن ها هنوز خورشید و خوردن را به سبک پهلوی یعنی خَورشید و خَوردن بیان می کنند. آیا خَورشید و خَوردن دقیق است؟ خیر، اصل آن تلفظ در پهلوی خوَرشیت = خوَرشید، و خوَرتن = خوَردن است(اول ساکن). پس چرا حتی آن دوست آگاه کمی اشتباه می کند؟ زیرا ایرانیانی که زبان شان آریایی مادی نیست و یا به کشور های دیگر نرفته اند تا اول ساکن ها را بیاموزند، دیگر با اول ساکن های زیبای زبان مادر(پهلوی) بیگانه اند. آیا این دلیل بر کم سوادی است؟ خیر، چیزی که از ازل با آن بیگانه ای، کسی به تو نیاموخته را ندانستن دلیل بر کم سوادی نیست؛ بلکه از بیخ و بُن با آن نا آشنا بودن است. مثل این است که کسی زبانی خارجی، فرض کن بلغاری بلد نیست؛ طبیعی ست که از او نمی توان انتظار داشت که به بلغاری سَخُن بگوید.
کوتاه: تا زمانی که دانشمندان عزیز میهن ما با دانش آنسوی دره(رجوع شود به وبگاهِ «جهان زبان») آشنایی دقیق(نه سرسری و یکوَری) نیابند، همین است. چله ی پر از شور و افسانه ی ایرانی را “چهله” خواهند نامید، که ربطی، هیچ ربطی، کوچکترین ربطی به چهل ندارد.