تارنمای خبری امرداد

سرو نمادی از زندگی و جاودانگی

نام علمی سرو از نام کهن یونانی آن گرفته شده و از دو واژه‌ی «kuo» به چم(:معنی) تولید و «parsio» به چم مساوی ساخته شده که آن هم به شوند(:دلیل) تقارن شاخه‌ها و تاج آن است. درختان همیشه بهار مانند سرو‏، سرو آزاد‏ و کاج، نزد بسیاری از قوم‌های مدیترانه‌ای و آسیایی نماد جاودانگی، یعنی زندگی پس از مرگ هستند و از این‌جا است که کنار گورها در یونان باستان، ایتالیا‏، ایران، هندوستان، چین و همچنین اروپای مسیحی سرو دیده می‌شود (مشیر‏، 1388: 24).

در لغت‌نامه‌ی دهخدا برای سرو سه گونه‌ درخت یاد شده است که عبارتند از: سرو آزاد‏، سرو سهی و سرو ناز.

سرو آزاد چون شاخه‌هایش راست بوده و از کجی و ناراستی و پیوستن به شاخ درختان دیگر فارغ است، به این نام خوانده می‌شود. برخی نیز بر این باورند هر درختی که میوه ندهد آن را آزاد خوانند و چون سرو میوه نمی‌دهد، آن را نیز به این نام می‌خوانند.

سرو سهی سروی است که دو شاخش راست باشد.

سرو ناز سروی است که شاخه‌هایش افتاده باشد. عرب‌ها به آن «شجره‌الحیات» می‌گویند و بر این باورند هرجا که سرو هست، مار هم هست.

همچنین از سرو به عنوان نمادی از درخت زندگی و آزادگی نیز یاد می‌‌کنند؛ از دید ایرانیان باستان، سرو نمادی سپندینه(:مقدس) بود. در دوران هخامنشی و ساسانی، درخت سرو، درخت زندگی و نماد جاودانگی بوده است. بر روی یادمان‌های در پیوند با میترا (مهر)، هفت سرو، گویای هفت سیاره است که روح در سفر خود به سوی آسمان، از آن‌ها می‌گذرد (هال، 1378: 293). درخت سرو، در پیوند با خورشید و در عین حال نشانی از رویدادهای مثبت زندگی است و از همین رو است که پیرامون جاهای مذهبی در ایران با سرو فراگرفته می‌‌شوند. این‌‌که در برخی از جاهای دنیا مانند ایران، ترکیه و برخی کشورهای اروپایی در گورستان‌‌ها بر سر گورها سرو می‌‌کارند، نشان از پیوند درخت سرو (درخت زندگی) با مرگ است. حافظ در بیتی از پیوند سرو با مرگ چنین یاد می‌کند:

به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید                              که می‌‌رویم به داغ بلند بالایی

شاید به شوند سپندینگی یا ارزش بالای سرو نزد ایرانیان بوده است که آن را مهریه‌‌ی دختران می‌گذاشتند و خمره‌‌های چوبی ویژه‌‌ی نگه‌‌داری شراب و نیز برخی سازهای موسیقی را از چوب سرو می‌‌ساختند (یاحقی، 1386: 460).

یاری‌‌نامه:

هال، جیمز، 1387، فرهنگ نگاره‌‌ای نمادها در هنر شرق و غرب، ترجمه‌‌ی رقیه بهزادی، تهران، انتشارات فرهنگ معاصر.

مشیر‏، حمیدرضا، 1388‏، از سرو راست‌قامت تا بته‌ی خمیده، مجله ایرانا، ص 25-24.

یاحقی، محمدجعفر، 1386، فرهنگ اساطیر و داستان‌‌واره‌‌ها در ادبیات فارسی، تهران، نشر فرهنگ معاصر.

به نوشتار امتیاز بدهید.
3 نظرات
  1. یاس می گوید

    جالب بود

  2. لعیا رضاپور می گوید

    بسیار کامل و عالی نوشتید. در زمان ایرانیان باستان و هخامنشی ها ، به باغ پردیس می گفتند. همچنین باغ هاشون پر از درخت سرو بوده.

  3. الی می گوید

    در زمان باستان، به خصوص در دوران هخامنشی که یکی از خاص ترین دوره های تاریخ ایرانه، در هنر و نقش برجسته همیشه از بهترین ها به نمایش میزاشتن. البته اینو نباید فراموش کرد که درخت سرو درخت مناطق سردسیری هست، درختی که حتی در اون سرمای سخت سبز و پایدار سر جای خودش می ایسته، البته میوه هم نمیده و این نمادی از استقلاله براش. همونطور که میدونین، در دین بهی، اعتقاد به زمهریر هست به جای جهنمی که مسلمانان ازش صحبت میکنن. و دقیقا این زمهریر برعکس جهنم که سوزان و مملو از آتشه (توجه کنید همین آتش برای زردشتی ها و ایرانی ها مقدس بوده) این زمهریر سرد ترین مکانیه که کسی میتونه تصورشو بکنه. سرمای مطلق. در سرما چیزی نمیروید، زندگی وجود ندارد، سرزمین سرد، سرزمین مرگ است. و عجبا که در این سرزمین درختی مثل سرو بروید و همچنان سبز و استوار بایستد. بنابراین با توجه به این استقامت در درخت سرو، به عنوان یه نماد شانس الهی نیز محسوب میشه و نمادی از وجود از لاوجوده. دقیقا مثل ققنوس که از خاکستر خودش بلند میشه و از نابودی به هستی میرسه، درخت سرو هم همچنان سبز و زنده و استوار در ژرفنای زمهریر ایستاده.
    بیشترین علت استفاده از نقش سرو در نقش برجسته های تخت جمشید، برمیگرده به برترین بودنش، و نماد شانس بودنش که جنبه ی آسمانی بهش میده. نمیگم مقدس، چون در دوران هخامنشی چیزی به اسم مقدس مطلق وجود نداشته و در راس همه چیز اهورا مزدا یا دانش پاک بوده و اعتقاد جز گفتار نیک، پندار نیک، و کردار نیک چیزی نبوده.
    تمدن هخامنشی میتونسته مثل مصر باستان، فقط اینا رو روی دیوارها نقاشی کنه، ولی از اونجایی که میخواسته میراث دار تاریخ و آیندگان باشه، اول همه چیز رو به صورت نقش برجسته بر دیوار کنده کاری کردند، و بعد اونا رو به رنگ مزین کردن. که البته متاسفانه بعد از حمله ی اسکندر مقدونی به پرسپولیس و سوزوندن تخت جمشید در آتش رنگ این آثار از بین رفتن و امروز ما اونا رو مثل سنگ خارا میبینیم، که البته همچنان سر پا هستن.
    ممنون بابت مطلب یا بهتره بگم مطالب خیلی خوبتون. من کارگردان و زبان شناس هستم، خیلی این چیزا رو پیگیری و مطالعه میکنم خصوصا توی اینترنت و همیشه از مطالب سایت شما لذت میبرم. پاینده باشید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.