تارنمای خبری امرداد
یادداشت به قلم بابک شهریاری

مسوولیت‌پذیری یا مجازات‌گریزی

دیرزمانی است که دچار شده‌ایم، به‌طور قطع چاره داریم اما شرط اول برای چاره‌جویی درک این واقعیت هست که دچار هستیم. بی‌گمان در گذشته این‌گونه نبود اگر از ابتدا این‌طور بود هرگز بناهای با شکوه خلق نمی‌شد و هرگز این‌همه افتخار در پزشکی کسب نمی‌کردیم و هیچگاه پا به عرصه‌ی فضا نمی‌نهادیم، امکان نداشت هیچ اتفاق مثبتی برای انسان رخ بدهد و تا هنوز غارنشین بودیم. اکنون که در غار زندگی نمی‌کنیم خود محکم‌ترین دلیلی است که این درد ازلی نیست.
نیاکان ما به‌واسطه‌ی مسوولیت‌پذیر بودنشان توانستند چنین جهانی را به ما بسپارند و ما باید هشیار باشیم تا جهانی بهتر را به آیندگان بسپاریم. نیاکان ما نیک می‌دانستند که نادانسته‌های ما بسی بیش از دانش ماست، مراکز علوم را پایه‌گذاری کردند تا دانش را بگسترانند، در طول زمان علوم هر چه بیشتر تخصصی شد و کارها هر چه بیشتر به متخصصین سپرده شد و برای سنجش تخصص هر فرد مدارک و پروانه‌ها صادر شد. صاحبان این پروانه‌ها بودند که مجوز انجام کارهای عملیاتی را پیدا کردند در طی زمان و با تشکیل دولت‌های قدرتمند نیاز به ایجاد بوروکراسی کارآمد برای مستندسازی عملکرد متخصصین احساس شد.
مستندسازی‌ها اهداف متعددی را دنبال می‌کردند که مهمترین آنها جمع‌آوری اطلاعات در سطح کلان و تحلیل این اطلاعات برای گسترش دانش بود و قدر مسلم در صورتی که نتایج نامطلوبی از عملکردها حاصل می‌شد سررشته‌ای برای پیگیری اشکالات به‌دست می‌داد. از منظر بررسی اشکالات شاید آخرین وجه کاربردی مستند سازی پیدا کردن مقصر است. بطور طبیعی متخصصان باید متعهد باشند و نگاه مقصر یاب، جسارت به مقام ایشان خواهد بود اما به هر حال از آنجا که در هر جامعه آماری هستند معدود کسانی که ممکن است تعهد خود را نادیده انگارند لذا پیشبینی تقصیر عوامل، فرضی نامعقول نیست. بدیهی است که تعهد آحاد جامعه نسبت به عملکردشان ریشه در اخلاقیات جامعه دارد و هرچقدر که غنای این اخلاقیات بیشتر باشد میزان تخلفات کاهش میابد. آنچه که تجربه بشری به ما نشان داده این است که مهمترین عامل جلوگیری از گسترش تخلفات فرهنگ‌سازی است، گرچه مجازات متخلفین می‌تواند بصورت عاملی بازدارنده مطرح گردد اما در بعد کلان تاثیر این دو موضوع (فرهنگ‌سازی و مجازات) با یکدیگر قابل مقایسه نیست.
یکی از پدیده‌هایی که امروز دچار آن شده‌ایم جایگزینی نگاه مقصر یاب و مجازات محور به‌جایِ نگاه فرهنگ‌ساز و کرامت‌نگر است. این جایگزینی تاثیرات بس ویران‌کننده در امور روزمره شهروندان در ابعاد خرد و کلان گذاشته است. برای روشن شدن تاثیر ویرانگر این نگاه به دو مثال مشخص در دو حوزه کاملا متفاوت اشاره می‌کنم. شما خود می‌توانید تاثیر این نگاه را در بسیاری از حوزه‌های دیگر مشاهده کنید.
نمونه اول: امروزه در پویش ساختمان‌سازی با کیفیت هستیم و البته که همه ما می‌دانیم بسیاری عوامل باعث می‌شود که با مطلوب فاصله بگیریم و در بدترین شرایط در طی اجرای پروژه یا در زمان بهره‌برداری با حوادثی ناگوار روبه‌رو شویم. نگاه مقصریاب باعث شده تا دست‌اندرکاران پروژه‌ها سعی کنند تا هر طور شده از چنگال مقصر یابان بگریزند و به هر نحوی خود را در حاشیه امن قراردهند. بسیاری از مهندسان ناظر بجای اینکه راهنمای پروژه باشند و به کیفیت کار توجه کنند بیشترین همت خود را مصروف گرفتن مدارک و تعهداتی از کارفرما می‌کنند تا در صورت بروز هر اتفاقی در محضر دادگاه مبرا گردند. اجباری شدن بکارگیری سازنده‌ی ذیصلاح نیز تقریبا هیچ کمکی به کیفیت ساختمان‌ها نکرده و در عمل مهمترین خاصیتش این بوده که برای روز مبادا شریک جرمی برای ناظر بیابد تا مجازات احتمالی بین آنها تقسیم گردد به همین دلیل کمتر ناظری دیده می‌شود که حتا اگر بتواند قانونا در این مورد اغماض کند ، چشم‌پوشی داشته باشد. در فضای واقعی و خارج از صفحات کاغذ موضوع مجری ذیصلاح بجز مواردی معدود کمکی به افزایش کیفیت ساخت نکرده و در عمل هزینه‌ی یک برگه دیگر به کارفرما تحمیل شده که این هزینه در نهایت از خریداران مسکن (مصرف کننده )دریافت خواهد شد . حاصل نگاه مقصریاب که در سطح کلان وجود داشته منجر به نگاه مسوولیت گریز در سطح خرد شده و این دقیقا بر عکس چیزی است که مورد نظر سازمان‌های نظام مهندسی در سطح کشور بوده است.
به‌طور مشابه و در حوزه‌ای متفاوت در بیمارستان‌ها هم این موضوع قابل شناسایی است، حتما به لیست تعهدات بلند و بالایی که از بیمار و بستگانش چه در هنگام بستری شدن و چه پیش از ورود به اطاق عمل و چه در هنگام ترخیص گرفته می‌شود توجه کرده‌اید. در ظاهر هم‌وغم سیستم درمانی بیش از آن که درمان باشد فرار از مجازات احتمالی است.
چند روز پیش همکیشی با من تماس گرفت مبنی بر اینکه یکی از بستگانش که سال‌ها در سرای سالمندان فرزانگان تحت نظر بوده فوت کرده. متوفی به بیمارستان منتقل شده بود و بیمارستان به این دلیل که متوفی تحت نظر ایشان نبوده حاضر به صدور گواهی فوت نبود و در نهایت به پزشک قانونی منتقل شد و به علت تعطیلات و بروکراسی اداری و … چند روز طول کشید تا موفق به خاکسپاری شدیم. قابل درک است که در طی این چند روز بستگان آن مرحوم چقدر دوندگی کردند و چه میزان فشار عصبی تحمل کردند و در نهایت روبه‌رو شدن با جسد پاره‌پاره شده عزیزشان تا چه اندازه تاثربرانگیز بوده است.
هیچکس در نیت خیر قانونگذار شک ندارد و قاعدتا جان انسان‌ها آن‌قدر اهمیت دارد که برای حفظ امنیت جامعه در موارد مشکوک باید علت مرگ با وسواس مشخص گردد اما این سوال برای من باقی مانده که آیا مرگ پیرمردی حدود 80 ساله که چندین سال تحت نظر پزشک در سرای سالمندان بوده تا این حد مشکوک بوده؟ آیا پزشک مستقر در سرای سالمندان نمی‌توانسته علت مرگ را متوجه شود آیا بعضی از سراهای سالمندان و بعضی پزشکان نگران هستند با صدور گواهی فوت به اعتبار ایشان لطمه وارد شود؟ اگر قانون باعث شده که نه بیمارستان و نه پزشکی که بیمار تحت نظرش بوده قادر به صدور گواهی فوت نباشند، قاعدتا قانون‌گذار وظیفه دارد فکری بکند. البته به باور من چنین نبوده بلکه آنچه باعث شده این مجموعه ها بجای کاهش آلام مردمان که وظیفه بنیادی ایشان است در نهایت زاینده درد برای بازماندگان باشند نگاه مجازات گریز بجای مسوولیت‌پذیر است. در ظاهر بطور پیش فرض باور دارند که در هر مرگی ممکن است مقصر شناخته شوند و مجازاتی سخت در انتظارشان است و تعدد صدور گواهی‌های فوت دلیلی بر مقصر بودن ایشان است.
آن‌طور که به نظر می‌رسد مستند‌سازی که امری لازم برای گام نهادن در مسیر پیشرفت جامعه انسانی است به دلایلی ما را دچار نوعی بروکراسی ناکارآمد کرده که به‌جای اشاعه فرهنگ مسوولیت‌پذیری منجر به تفکر مجازات گریز شده و ادامه‌ی این روند ویرانگر شجاعت را از متخصصان ما خواهد گرفت و در نهایت به سکون در عرصه‌های سازندگی و پیشرفت و ترقی خواهد انجامید.
دیرزمانی است که دچار هستیم و زمان آن رسیده که چاره‌ای برای این بی‌چارگی بیاندیشیم.
بابک شهریاری مهرماه 1400

4 نظرات
  1. نازنین می گوید

    از ایران وز ترک وز تازیان
    نژادی پدید آید اندر میان
    نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
    سخن ها به کردار بازی بود
    یعنی همه کارهایشان ظاهرسازی و نمایشی و مسخره بازی خواهد بود و کار درستی انجام نخواهد شد

  2. پوراندخت قبادی می گوید

    بادرود. در کل خیلیها از یک سری خودخواهیها دست برنمیدارند و منجر به بی نظمی و مقصر شناختن دیگران میشوند و فراموش میکنند که چه توهینی به خود و طرف مقابل مینمایند. در مورد فوت متوفی در خانه ی سالمندان علت نپذیرفتن شخص متوفی و صادر نکردن جواز دفن. به نظرم اشتباه از جایی شروع شده است که خانه ی سالمندان تجهیزات کامل برای احیای بیمار را ندارد. و ما خانه ی سالمندان را با بیمارستان اشتباه گرفته ایم. در ضمن وقتی پزشک ثابت داخلی یا متخصص در خانه ی سالمندان موجودنیست که حتی به مشکل جواز دفن برخورد میگردد باید اول اشکال را از خودمان بگیریم سپس از دیگران. به ما هم توسط دکتر داخلی درمانگاه یگانگی پیشنهاد شد که یا بیمارمان را به خانه ی سالمندان ببریم یا بیمارستان. من با مشکلاتی که در پیش رو داشتم بیمارم را به بیمارستان ارجاع دادم تا با امکانات و تجهیزات ممکن برای احیا و مسایلی از این قبیل و باز بودن دست پرستاران و پزشکان بیمارم را بیشتر زنده نگاهدارم. یعنی نزدیک بیست روز بیشتر زندگی کردن بیمارم بود. میخواهم بگویم خانه ی سالمندان باید تجهیزاتش و کادر نگهداری و پرستاری و پزشکی آن باید کامل باشد. ما مهد سالمند را با بیمارستان اشتباه گرفته ایم. مشکلات زیاد ولی ایده ها زیادتر میباشد. این همه بودجه و امکانات اما دریغ از فکر درست. واقعا باید چه کرد ؟!آیا مسئولیت پذیری درست است یا مجازات کردن افراد خاطی و مسئولیت گریز را که هر روز برای ما دردسر و ناراحتی ایجاد میشود. مسئولین کمی بیشتر فکر کنند جای دوری نمیرود. سپاس.

  3. بابک شهریاری می گوید

    لازم است خانم قبادی به این نکته توجه فرمایند اين اتفاق در سرای سالمندان زرتشتی رخ نداده و هيچ ارتباطی به‌ ايشان ندارد. در موارد مشابه‌ سرای سالمندان زرتشتی بسيار مسئولانه عمل کرده اند.

  4. پوراندخت قبادی می گوید

    آقای شهریاری وقتی فردی در خانه ی سالمندان برای مدتی تحت نظر میباشد معلوم است که بیمارستان و پزشک دیگر تقبل مشکل بیمار را نخواهد نمود و مرگ بیمار را تقبل نخواهد نمود. من متوجه شدم که شما چه گفتید و این موضوع در بیمارستان اتفاق افتاده است و حتی بیمار پس از مرگ به پزشک قانونی ارجاع و کالبدشکافی شده است. فقط خواستم بگویم که وقتی کادر پزشگی و احیا در خانه ی سالمندان نیست مشکلاتی سخت را بیمارستان یا هر بیمارستانی بوجود خواهد آورد. من نه بیمار را میشناسم و نه طرف کسی را گرفته ام. فقط مشکل و مشکلات بعدی برای هر بیمار را ذکر نمودم. شاید از این به بعد روزنه ای برای بیمار و بیماران دیگر باشد. تا پزشکان متخصص خودمان جواز دفن را در خانه ی سالمندان صادر نمایند. امیدوارم توانسته باشم صحبت خود را به شما و عزیزان مسئول بیان نمایم. فقط امیدوارم خداوند به همه صبر و شکیبایی دهد و مشکلات سخت کسی را درگیر خیلی چیزها نکند. باز هم تشکر و سپاس از شما و مسئولین گرامی.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ممکن است شما دوست داشته باشید