تارنمای خبری امرداد
پل‌های تاریخی ایران (10)

پل شالو؛ از دست‌رفتن شاهکار معماری باستانی ایران

پل‌ها تصور ذهنی ما را از طبیعت و زیست‌بوم دگرگون می‌کنند. گویی ساخته شده‌اند تا سرکشی‌های طبیعت را رام کنند، آب‌های توفنده را مهار سازند، کوه‌های جدا افتاده را پیوند دهند و انسان‌ها را به هم نزدیک کنند. پل‌ها جان سخت‌اند؛ از هزاره‌ها و سده‌های دور خود را به روزگار ما می‌کِشند و اگر بخت با آن‌ها یار باشد و دچار دست‌درازی‌های انسان نشوند، نگاه به آینده می‌دوزند. «پل شالو» بیش از هزاره‌ای پایدار ماند، اما آن اندازه بخت یار نبود تا فرداها را ببیند و نگاه ستایشگر آیندگان را به کام بکِشد!

در سپیده‌دم یکی از روزهای سرد اسفندماه 1313 خورشیدی، بزرگِ ایل چهار لنگ بختیاری در زندان قصر تهران تیرباران شد، در حالی که واپسین سخنی که از او شنیدند فریاد «زنده باد ایران» بود. او علی‌مردان خان بختیاری نام داشت و پنج سال در کوه‌های زاگرس با دولت مرکزی جنگید و سرانجام به دست نیروهای ارتش افتاد. علی‌مردان خان و یارانش در یکی از زد و خوردهایشان، برای جلوگیری از پیشروی ارتش، پل شالو، یکی از سازه‌های شگفت‌انگیز ایران باستان را کم‌وبیش ویران کردند. پلی که سده‌ها و هزاره‌ها بود که طنین گذر ایل‌های کوچ‌رو بختیاری را شنیده و به یاد سپرده بود. در آبان‌ماه 1383 خورشیدی نیز با به پایان رسیدن کار ساخت سد 3 کارون و آبگیری آن، بازمانده‌ی پل شالو برای همیشه به زیر آب رفت و از چشم‌ها پنهان ماند. اکنون از آن پل کهن که گذشتگان با شگفتی بسیار از آن یاد می‌کردند و به‌راستی هم ساخت آن چیزی مانند چشم‌بندی بوده است، هیچ نشانه و ردی به‌جا نمانده و جز گستره‌ای از آب، چیزی دیده نمی‌شود.
در بازه‌ زمانی میان ویرانی پل و آبگیری سد، اتاقک‌هایی فلزی که با کابل‌ها و قرقره و کمک پُل‌بانان کار می‌کرد، مردم را از این‌سو به آن‌سوی پل می‌بُردند. در سال 1346 نیز دولت آن زمان پلی فلزی ساخت تا آمدوشد به دوسوی پل آسان و دست‌یاب شود. ساخت پل فلزی سه سال به درازا انجامیده بود و به کار گذر عشایر کوچنده می‌آمد.

شگفتی‌های سازه‌ای کهن
پل شالو در شهرستان ایذه در استان خوزستان بنا شده بود. باستان‌شناسانی که در سال‌های دور پل را دیده بودند، بی‌گمان (:مطمئن) بودند که این سازه در زمان ساسانیان ساخته شده است. اما بازسازی آن در سده‌ی چهارم مهی و در زمان فرمانروایی خاندان ایرانی‌نژاد آل بویه انجام گرفته بود. بختیاری ها و طایفه های لُر در به قدرت رسیدن آل بویه نقش بسیار داشتند. از این‌رو خاندان بویهی به پاس آن همراهی‌ها، پل شالو را مرمت کردند. این کار به دستور یکی از شاهنشاهان بویهی، به نام رکن‌الدوله‌ی دیلمی انجام شد و در دو سال به پایان رسید. جدای از آنکه کشیدن پل در دو سوی رودخانه، آن هم در روزگار باستان، خودکاری بسیار شگفت‌انگیز بوده است، بازسازی پل و کشیدن میله‌ها در دو سوی آن، در روزگار آل‌ بویه، شگفتی دیگری است که از دید خاورشناسان جهان پنهان نمانده بود و در یادداشت‌ها و نوشته‌های همه‌ی آن‌هایی که پل را پیش از ویرانی‌اش از نزدیک دیده بودند، آن شگفت‌زدگی را می‌توان یافت. همه‌ی آن‌ها هنر معماری ایرانیان باستان را ستوده‌اند و پل شالو را گواه اندیشه‌های آفرینشگر مردمان باستانی این سرزمین در ساخت سازه‌ی پل دانسته‌اند.
پل شالو نقش بسیار مهمی در پیوند دادن گستره‌ی خوزستان به فلات مرکزی ایران بازی می‌کرد. راهی بود که می‌شد آسان‌تر به بخش‌های دیگر ایران راه یافت. گذر کوچندگان عشایری را هم، همان‌گونه که پیش‌تر اشاره کردیم، بسیار آسان می‌کرد. آن‌ها با گذر از پل شالو، گستره‌های گرمسیری و سردسیری را طی می‌کردند و رهسپار پهنه‌های دل‌خواهشان می‌شدند. گذر از کارون، بدون پل شالو شدنی نبود. به هر روی، شگفتی پل شالو در این بود که بر روی رودخانه‌ای خروشان ساخته شده بود؛ درست در دره‌ای با ژرفای بسیار زیاد و پستی و بلندی‌های ترسناک. به‌راستی ایرانیان باستان چگونه توانسته بودند چنین سازه‌ای را در دو سوی کوه و در میان دره‌ای هولناک و رودخانه‌ای که یک دَم آرام نمی‌گرفت، بسازند؟
راهی که دو سویش با پل شالو پیوند می‌گرفت، همان جاده‌ی باستانی‌ای بود که به آن «دز پارت» می‌گفتند. این جاده، در کوتاه‌ترین زمان، خوزستانی‌ها و کوچندگان عشایری را به دل ایران و شهرها و گستره‌های دیگر می‌رساند. راهی که از مسیرهای بسیار دشوارگذر زردکوه بختیاری می‌گذشته و گویا در روزگار باستان بخش‌هایی از آن سنگفرش بوده است. این راه در زمان ایلامی‌های باستان نیز وجود داشت و در زمان هخامنشیان رونق بسیار افزون‌تر گرفت و پُر رفت‌وآمدتر شد.
نام پل برگرفته از نام یکی از طایفه‌های ایل هفت لنگ بختیاری، به نام شالو، است. هر چند سال‌های سال آن پل به همان نام شالو خوانده شده بود، اما نام باستانی آن چیز دیگری بود و آن را خُره‌زاد، خورزاد و دزپارت می‌نامیدند و در زمان های نزدیک تر به ما، پل ایذج نیز خوانده می‌شد. این را هم اشاره کنیم که خُرزاد (فره زاد) نام مادر اردشیر بابکان بود.

درباره‌ی پل شالو دو نکته‌ی دیگر از میان ده‌ها و صدها گفتنی، برشمردنی است. یکی آنکه این سازه از کف زمین تا بخش‌های بلندی از آن با سرب و آهن شکل گرفته است. این نیز شگفتی دیگری است که سازندگان پل پدید آورده بودند. دیگر آنکه زمانی که پل ویران شد، برای گذر از رودخانه، دو ستون بلند ساختند و با گذرگاهی چوبی آن دو ستون را به هم پیوند دادند. بدین‌گونه گذر از رودخانه تا اندازه‌ای شدنی شد. پیش‌تر اشاره کردیم که در دهه‌ی چهل پلی فلزی به جای پل تاریخی و باستانی شالو بنا کرده بودند.
نمی‌شد از ساخت سد کارون 3 دست کشید. این کار برای گذران بهتر زندگی کشاورزان خوزستانی‌ها چه‌بسا بایستگی (:ضرورت) داشت. اما این افسوس به‌جا ماند که با ساخت سد همان اندک بازمانده از پل باستانی شالو نیز از دست رفت. بگذریم از اینکه پل در سال‌هایی دورتر، در دهه‌ی نخست سده‌ی چهاردهم خورشیدی، در کشمکش‌های سیاسی کم‌وبیش ویران شده بود.

*با بهره‌جویی از: گزارش تارنمای «همشهری آنلاین» و کتاب «پل‌های ایران» نوشته‌ی منوچهر احتشامی (دفتر پژوهش ها، 1386).

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ممکن است شما دوست داشته باشید