تارنمای خبری امرداد

جشن گروثمان در بلندترین روز سال برگزار می‌شود

همزمان با بلندترین روز سال به هنگام شکوفایی و روشنایی خورشید، جشن گروثمان با موضوع «خویشکاری‌ ما برای بهتر شدن جهان» برخط برگزار خواهد شد.

در نیمروز 31 خردادماه 1401 ساعت 13 هنگام به اوج رسیدن درخشش خورشید، در بلندترین روز سال، در روزی که طبیعت به اوج شکوفایی و ثمربخشی خود می‌رسد، جشن گروثمان برگزار می‌شود. امسال گفت‌وگو درباره‌ی این است که چگونه با گره‌زدن خویشکاری‌هایمان می‌توانیم همازور شویم و کارهای بزرگی برای بهتر شدن جهان انجام دهیم. با این گفت‌وگو تصور از جهان بهتری که می‌تواند باشد به اشتراک گذاشته خواهد شد.

سخنران‌های این رویداد و عنوان سخنرانی‌ها به شرح زیر است:

 دکتر شروین وکیلی – «نهاد زروانی»

 دکتر شاهین جعفری – «بازآفرینی سازمان‌ها»

 افسانه احسانی – «تجربه زیسته»

 پروین هویدا – «جایگاه زمین در انقلاب تابستانی»

جشن گروثمان، شادی و سرور شکوفایی و درخشش، سه‌شنبه 31 خوردادماه 1401 از ساعت 13 آغاز می‌شود.

لینک ورود به رویداد
http://yun.ir/growthman

سایت گروثمان
https://growthman.ir/

صفحه اینستاگرام
https://www.instagram.com/khishkari/

گروثمان به معنی سرای نور و سرود است، بلندترین و زیباترین پنداشتی که انسان می‌تواند از هستی داشته باشد. آغاز فصل تابستان، زمان «به اوج رسیدن خورشید» خورشید در فرجام تابش خود است.

5/5 - (3 امتیاز)
6 نظرات
  1. لیثی حبیبی - م. تلنگر می گوید

    سلام
    بیایید بیهوده دنباله روی دیگران نشویم. «گفتگو» یک دست آورد است در شکل زبان. این کوتاهِ زیبا را گفت و گو نوشتن کاری ست بیهوده.

    در ضمن «گروثمان»(غلط)* به معنای نور و سرود نیست. گروسمان(درست) معنی دیگری دارد که در فرصت دیگری بر می گردم و بدان می پردازم.
    حال این سوال پیش می آید که چرا آنگونه معنی شده؟ این یک حدس است و معنی غیر مستقیم، یعنی غلط نیست. ولی معنی ریشه ای آن واژه نیز نیست. اَشا یا اَشو یک واژه ی مرکب است که از دو واژه تشکیل شده و معنی دقیق خود دارد. ولی در باب آن نزدیک به یک صفحه توضیح نوشته شده، که غلط نیست، زیرا معنی غیر مستقیم است. ولی ربطی به معنی ریشه ای آن واژه ی مرکب ندارد. چنانکه آنچه در باب وَرجاوند می نویسند درست است(معنی غیر مستقیم). ولی معنی ریشه ای واژه ی مرکب ورجاوند که از سه واژه ی مشخص ایرانی تشکیل شده نیست. به عبارتی دیگر توصیفات و برداشت های مردم است از آن واژه ها در طول تاریخ. پس آن ها هم درست است. ولی ربطی، هیچ ربطی به ریشه ی واژه ندارد.

    * ما ایرانیان صدای ث سه نقطه ی عربی را بلد نیستیم. پس کیومرس ایرانی و گروسمان ایرانی را نمی توان کیومرث و گروثمان نوشت. این ها غلط هایی ست که جا افتاده. چنانکه پیش از این تهران و تالش ایرانی را طهران و طالش(غلط) می نوشتند و حالا اصلاح شده. چنانکه هنوز سد(100) و شست(60) ایرانی را غلط یعنی صد و شصت می نویسند.

    علت این غلط نویسی چیست؟
    دو دلیل اساسی دارد. یکی نا آگاهی و دنباله روی ست. دیگری به هر دلیلی از هودگی خارج گشتن است. این بیهودگی یعنی خارج گشتن از خودگی گاهی در تاریخ چنان مُد می شود که حتی حافظ شیراز می پذیرد. «اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست – زبان خموش ولیکن دهان پُر از عربیست» در دوره ای ایرانیان پذیرفته بودند که فقط زبان عربی زبان حکمت و دانش است. به همین خاطر واژه های بسیار بسیار اصیل ایرانی را برای اینکه ارزج “بیشتری” یابند، با حروف عربی می نوشتند. و همه آن “قاعده” را پذیرفته بودند. چنانکه طهران و طالش غلط همین چندی پیش اصلاح شد. ولی سد و شست اصیل ایرانی هنوز غلط یعنی صد و شصت نوشته می شود.
    دوستان توجه داشته باشند که من ضد عرب و زبان ریشه ای و بسیار ثروتمند عربی نیستم. ولی چنانکه حافظ بزرگ ما می گوید «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد»

    به گروسمان بر می گردم. ولی قبل از آن ای کاش نویسنده ی محترم توضیح می دادند که آن معنی(سرای نور و سرود) از کجا آمده. البته نظر شخصی من این است که ایشان حرف های دیگران را تکرار کرده.

    ببینید وقتی حرف دیگران را می پذیریم، چگونه زیبا و دلپذیر برایش انشا می نویسیم!

    برگرفته از متن نوشته ی بانوی گرامی و محترم مهشید شهریاری: «گروثمان به معنی سرای نور و سرود است، بلندترین و زیباترین پنداشتی که انسان می‌تواند از هستی داشته باشد. آغاز فصل تابستان، زمان «به اوج رسیدن خورشید» خورشید در فرجام تابش خود است.»

    آیا این متن غلط است؟ آری و نه. غلط است زیرا نوشته «به معنی سرای نور و سرود است»، که نیست. درست است زیرا از آن نور و سرود(غلط) که بگذریم، باقی سخن توصیف زیبای ایشان است از آن روز، و اِشکالی ندارد.

  2. آشنا می گوید

    درود جناب لیثی حبیبی این اطلاعات در پوستر دیده میشه انگونه که از نام آشنای سخنرانان برمی آید همگی کارشناسان امر هستند به یقین پوستر زیرنگرش آنها تهیه شده و بر محتوای وبینار آگاه هستند. 60 را از آن جهت شست نمی نویسند تا با شست انگشت دست اشتباه نشود
    شما چرا پیام خود را با سلام آغاز می کنید؛ بفرمایید «درود»
    وقت میذارید و می نویسید نوشته های شما را میخوانم و به قول خودتان تلنگری هست. پیروز باشید

    1. لیثی حبیبی - م. تلنگر می گوید

      برای «آشنا»ی عزیز

      1 – اولن سلام رفته به اعماق هستی زندگی ما ایراینان، و شده بخشی از فرهنگ ما. اَعراب آنگونه که ایرانیان با سلیقه ی خود آن فراز بلند را خلاصه کرده اند، بیانش نمی کنند. این کلمه به نوعی ایرانی نیز شده است. در این موارد من مته به خشخاش نمی گذارم؛ گرچه نظر شما و دیگران را هم محترم می شمارم. از سوی دیگر مفهوم سلام با واژه ی پهلوی drot(اول ساکن و در فارسی حرکت پذیرفته و شده دُرُود) فرق دارد. که بحثی دیگر است، بمانَد.

      2 – نخیر دوست عزیز، شست، سد، تهران، تالش، تاسکو، تارم، تالغان، سیراف(در جنوب ایران) و فراوان واژه ی ایرانی دیگر را به همان دلایل که بر شمردم، با حروف عربی می نویسند. خوب شست را به آن خاطر که شما فرمودید غلط می نویسند، باقی غلط ها را چه می کنید؟!

      3 – من عمری را روی تحقیق گذرانده ام. به همین خاطر از انشا نویسی و به قول مردم گیلان زمین از «چُونَه بحث» بیزارم. هر چه می گویم برایش گواه می آورم استوار و به اثبات می رسانم. آشنای عزیز، لطفن نظر مرا دوباره و با دقت بیشتری بخوانید. برخورد من بسیار روشن است. من نگفته ام آن افراد بیسواد و یا حتی کم سواد اند. بلکه به نقصی اشاره کرده ام که برایش دلیل استوار دارم. اگر شما از سوی آن دوستان جواب می دهید لطفن بطور مشخص جواب مرا بدون انشا نویسی و کلی گویی بدهید.

      بگذار مثالی بزنم: در «فرهنگستان ادب فارسی» در تهران بیشش از 50 هَزار واژه درست شده. همه ی آن واژه سازان متخصص اند، و به احتمال بسیار قوی همه دارای دکترای رشته ی خود می باشند. ولی در کارشان فراوان اشتباه و غلط دیده می شود. بار ها به آن غلط ها در خارج و داخل میهن پرداخته ام، که تکرار نمی کنم. من بخاطر غلط ها و اشتباهات آن عزیزان دانشمند را محکوم نمی کنم. فقط می گویم این ها غلط است. زیرا کسی که کار می کند، همو اشتباه نیز دارد. فقط مرده ها هستند که دیگر اشتباهی از آن ها سر نمی زند.
      واژه ی ایرانی بی نهایت باستانی گروسمان، آن معنی را که بانو مهشید شهریاری محترم نوشته اند، ندارد. بگذار آن گرامی بانو اول توضیح خود را بنویسند؛ بعد من آن واژه ی اصیل ایرانی را ریشه یابی و بسیار دقیق معنی می کنم.

      ما تلفظ ث سه نقطه ی عربی را بلد نیستیم، یعنی حتی وقتی به عربی می نویسیم بحث، بی هیچ تردیدی آن را بهس تلفظ می کنیم. چون نه تلفظ ث سه نقطه را بلدیم و نه تلفظ ح عربی بحث را. پس چه ضرورتی دارد واژه ای ایرانی و بسیار کهن را با ث سه نقطه بنویسیم؟! آخر چرا؟!
      هیچ ضرورتی ندارد. این شکلی غلط است که مانند بسیاری از غلط های دیگر وارد زبان ملی ما(فارسی دری) شده است.
      من دوستدار بحث علمی ام. شادمان می شوم اگر کسی اندکی به من بیاموزد. بیشک خود را مدیون آن آموزگار خواهم دانست. ولی توجه داشته باشید که اینجا سخن از دانش در کار است و نه انشا نویسی و کلی گویی. پس در باب معنی واژه ها هرچه می گوییم باید با فرمول واژه شکافی به اثبات رسانیم. درست مثل حل مسایل علم ریاضیات، شیمی و فیزیک و …
      سخن من بسیار بسیار روشن است – 1 – گروسمان ایرانی سد درسد معنی اش «سرای نور و سرود» نیست – سخن خود را به اثبات می رسانم. 2 – گروسمان ایرانی را مانند کیومرس ایرانی نمی توان با ث سه نقطه ی عربی نوشت. لطفن در باب سوال بسیار مشخص، جواب مشخص بدهید.
      من همچنان منتظرم آن گرامی بانو جواب دهد.
      نظر شخصی من این است که ایشان صاقانه خواهند نوشت: آقای حبیبی چون دیگران آن غلط را تکرار کرده اند، من نیز بطور اتومات از آن ها پیروی کرده ام؛ ببخشید.
      البته این حدس منطقی من است. پس لطفن صبور باشید تا بعد از جواب ایشان همه ی جزییات آن واژه ی مرکب ایرانی را برشمرم و به روشنی روز بنمایم چنان، که جای هیچ تردید برجای نمانَد.
      پیوسته شادمان باشید!
      بژی ایران!

      1. لیثی حبیبی - م. تلنگر می گوید

        سلام دوستان
        بانو مهشید شهریاری محترم جواب نداد. نمی دانم، شاید منگفت مرا نخوانده. به هر حال من نظر خود را در باب واژه ی بسیار کهن ایرانی «گروس» که در بعضی زبان ها «گرُس» هم تلفظ می شود، را می نویسم. البته تلفظ درست اصیل ایرانی همان گروس است. دارای اوی بلند ایرانی. مثل بورز، گورز، تورک، کورد، لور و …» البته اَشکال خلاصه هم درست است. ولی با شکل خلاصه ی واژه، پی بردن به ریشه ی واژه دشوار است. البته گاه خلاصه است، مثل خلاصه ی واژه ی پهلوی تورک که می شود تُرک. ولی بسیار گاه دِگر شده است. مثل واژه ی ایرانی هَزار، عدد 1000 و بلبل = هَزار دستان، که هِزار تلفظ می شود و با این شکل ریشه یابی تقریبن ناممکن می گردد. خوشبختانه در واژه نامه های فارسی به فارسی این تغییر یافته ها درست ثبت شده، یعنی شکل اصیل واژه نوشته شده.
        «هَزار، پهلوی – عدد 1000 …»(عمید ص 1202)
        «هَزار – بلبل، یا نوعی از بلبل، هزار آوا، هزار دستان …»(عمید ص 1202)

        برگردیم به اصل سخن. در زبان های ایرانی اگر قصد درست نویسی داریم، واژه های ایرانی باید با حروف ایرانی نوشته شوند. به عنوان مثال ما ایرانیان تلفظ بعضی حروف عربی را اصلن بلد نیستیم. پس چگونه می توان کیومرس یا گروس و گروسمان را کیومرث، گروث و گروثمان نوشت؟!
        کاری ندارد، می توان نوشت، چنانکه آن بانوی گرامی نوشته، ولی غلط است. چند سال پیش در خارج از میهن انسانی از سیراف مطلبی مفید منتشر کرده بود. ولی سیراف اصیل ایرانی را صیراف نوشته بود. آن شکل غلط را با مهر و دوستی تمام اصلاح کردم. آن عزیز شروع کرد به پرخاش کردن، گویی گناهی عظیم از من که غلط ایشان را اصلاح کرده ام، سرزده!

        یا اطلاع داریم، با تکیه بر اطلاعات خود حرف می زنیم و می نویسیم. یا اطلاع نداریم(این گناه نیست)، در این صورت از هم می آموزیم. خیلی چیز ها را کودکان بلدند که من بلد نیستم.

        واژه ی باستانی گروس = بزرگ، قبل از هخامنشیان وارد فرهنگ زرتشتی شده. زیرا این واژه در زبان های آریایی مادی بُن دارد.
        آیا آن واژه وارد فارسی نشده؟
        ترکیبات آن وارد فارسی شده، البته با اندکی تغییر. مثلن در رُستم، گروس را به شکل رُس = روس، می بینیم که البته در رستم اوی بلند اصیل ایرانی به اوی کوتاه بدل شده. آیا اِشکال واژه ی رستم، فقط در همین تبدیل اوی بلند به اوی کوتاه است؟ خیر. در رستم(بزرگ تن، پیل تن)، تن نیز تم ثبت شده. آیا این تغییر غلط است؟ در اینگونه موارد باید با احتیاط بسیار سخن گفت و نوشت. چرا؟ زیرا هم باعث تدقیق(باریک بینی) از سوی ما می شود. و هم اَشکال درست را با اَشکال غلط یکی نمی گیریم.
        مثال: واژه ای داریم اصیل و بسیار کهن به شکل خُونی(تالشی یعنی چشمه ی پر آب، آبگاه، مثل گاو خونی) همین واژه ی تالشی جنوبی، در تالشی شمالی هُونی، در تاتی استان اردبیل و سمنانی خانی، و در کردی کانی تلفظ می شود، و همه تلفظ ها درست است. و همه ی این ها در کان پهلوی بُن دارند. خونی که در رگ های ما جاریست نیز در همین خونی یا کانی یا خانی یا خونی بُن دارد. خون در واقع کان(پهلوی) = معدن(عربی) بدن ماست. یا مثل هُور و خُور. ولی گاهی تلفظ غلط باعث دوگانگی یا چنگانگی(چندگانگی) می شود. آنچه مسلم است در رُستم = روستم، این تن است که شده تَم. درست و غلط بودن شکل واژه فعلن بمانَد. این روستم = روستن = بزرگ تن، همان پیلتن(پیلَّ تنِ) تالشی است. پیلّ(تالشی) = بزرگ. پیلتن خلاصه ی پیلَ تن است. مثل ایرانَ زمین(تالشی) = ایران زمین. یعنی در اصل تلفظ کهن از این دست واژه ها دارای فتحه ی مضاف اند. مثل فراز تالشی پارسَ شر = پارسَ شهر = شهرِ پارس(برگردان به فارسی – فتحه ی مضاف کهن به کسره ی مضاف فارسی دری بدل شده) به همین خاطر شهرِ پارسَه غلط است. یا باید خلاصه ی آن یعنی پارسَه را بکار برد یا اصل تالشی آن یعنی پارسَ شهر و یا باید ترجمه ی آن به فارسی یعنی شهرِ پارس بکار برده شود. ما نمی توانیم نیمی را با قاعده کهن و نیمی را با قاعده ی جدید(فارسی دری) بیان داریم.
        این توضیح را هم نوشتم، زیرا دیده ام در صدا و سیما اصطلاح شهرِ پارسَه را بکار می برند، که غلط است. زیرا واژه ی تالشی پارسَ = پارسَه، یک واژه نیست؛ بلکه پارس است + فتحه ی مضاف کهن. پس فقط پارسه ی تنها، یا پارسَ شهر یا شهرِ پارس، درست است. به عبارتی دیگر شهرِ پارسه من در آوردی است؛ و از روی نا آگاهی بیان شده.

        واژه ی گروس = بزرگ، فراوان شکل عوض کرده. تالش، تات و آذربایجانی به آن ارورس می گویند. در فارسی به شکل روس ثبت است. در زبان کردی(آریایی مادی) گروس تلفظ می شود. البته گرُس هم می نویسند. در زبان ناخواهری(آلمانی) هم به شکل گروس = بزرگ، و هم به شکل گرُس = سلام، ثبت است. که به نظر این خدمتگزار کوچک فرهنگی هر دو یکی ست. زیرا ما وقتی به کسی سلام می گوییم، او را بزرگ می شماریم. به یاد دارم وقتی کوچک بودیم به افراد خاصی سلام می کردیم. حالا درست و غلط بودن اش بمانَد. در واقع به ما حالی کرده بودند که این ها از بزرگان اند و شایسته ی سلام ستاندن از ما.

        اینک این پرسش پیش می آید که گروسمان یعنی چه؟ و چرا در نزد ایرانیان احترم خاص دارد؟
        در آداب ایرانی به طبیعت توجه ویژه شده است. در مواردی احتیاج باعث این توجه بوده. مثال دو آتشگاه طبیعی در ییلاقات ماسال ما بوده به نام کلکاپِشت و کلِجَه سَر. کل(تالشی و به سکون اول) = آتش انبوه. مثل کل در شهر کلجا(جای آتش انبوه) و کلیبَر(نزدیک آتش انبوه). ولی آتش ها آنجا را مقدس می دانند و امازدَه(امام زده) نام نهاده اند. البته این نامگذاری تغییر نام است که بعد از اسلام روی داده. در مواردی دیگر پشت آن توجه نگاهی علمی بوده است. مثل زمان نوروز عزیز. گاه احساسی خاص باعث آن توجه شده. مثل اردیبهشت(اَردَوَهیشت – پهلوی) = ماهی که از اَرد یا اِرد یا اِر یعنی زمین، مایه ی وَه(تعجب) بر می خیزد. ماهی که گل ها آتش چنان پا می کنند رنگارنگ که در سخن نگنجد.

        برگردیم به گروسمان. پس گروسمان عبارت است از گروس + مان = بزرگ + مان. گروسِ گروسمان، بی هیچ تردیدی همان گروس، گرُس، اروس، روس است(تلفظ هایی گوناگون – ایرانی و آلمانی).

        سوال: پس چرا این واژه در زبان های سلاویان شرق که یکی از خلق های آن با همین واژه نامگذاری شده(بزرگ تنان) واژه ی گروس یا اروس یا روس نیست. زیرا نام تقریبن تمامی خلق های جهان را دیگران نهاده اند. که بر سه قسم است. توصیف، توهین و تمجید. تمجید مثل تات. این نام را ترک ها بر ایرانیان نامیدند. تات یعنی زیبا و دلنشین. همینک در ترکیه به دختر نازنین می گویند تاتلی قز(دختر تات، دختر ایرانی)، به صدای دلنشین می گویند تاتلی سَس. این توضیح را نیز نوشتم زیرا از روی اشتباه یا مغرضانه برای واژه ی تات معانی دیگری بعضی ها ثبت کرده اند که سد درسد نادرست است؛ طبق همین دو گواه مردمی که از کشور ترکیه آوردم. یا سخن نمی گویم، یا حتمن با گواه حرف می زنم.

        پس «گروس» بی هیچ تردیدی یعنی بزرگ. که اصطلاحن بلند نیز می توان معنی کرد(معنی غیر مستقیم). اما «مان» را به سه شکل می توان معنی نمود. یکی مان = سان، مانند. دیگری مان علامت مالکیت است مثل ایران مان، حافظ مان، گیلان مان. سومی در بُندار ماندن بُن دارد. که به نظر این خدمتگزار کوچک فرهنگی مانِ «گروسمان» همین مان ماندن است. یعنی در نقطه ی بزرگ و بلند ماندن. اشاره است به بزرگی یک روز، به بزرگترین روز و بلدترین لحظه ی آن = گروس ترین روز و گروس ترین لحظه ی آن روز. و این از نظر علمی مانند لحظه ی نوروز عزیز اهمیت ویژه دارد. اهمیت آن این است که از دیرباز تاریخ، ایرانیان با نگاهی علمی به پدیده های جهان می نگریستند. طبیعی ست که این نگاه خاص ما ایرانیان نیست؛ بسیاری از مردم جهان از جمله سرخ پوستان همین نگاه را داشتند. ولی آن ها آدم هم قربانی می کردند. اما برتری ای که نگاه ایرانیان دارد این است که به خرافات کمتر آلوده شدند. همین واژه ی خدا = خود آ = کسی که خودش می آید، کسی سازنده و آورنده ی آن نیست؛ نشان می دهد که ایرانیان هیچ وقت بت پرست نبوده اند. زیرا بت خود نمی آید؛ آن را می سازند و می آورند. و از این دست در فرهنگ ایرانی بسیار است. در ضمن شکل اصیل و تلفظ درست واژه ی پهلوی بوت but با اوی بلند ایرانی است.
        —————
        ولی این ها نباید ما را خودخواه سازد. انسان خودخواه، در نهایت کارش به خودشیفتگی می رسد و بدست خودش پوچ می شود – این سخن علمی و اثبات شده است، یعنی فقط انشا نیست.
        همه ی انسان ها دارای حقوق انسانی اند و ما ایرانیان هیچ برتری بر دیگران نداریم. کمتر از دیگران نیز نیستیم. همین.

  3. لیثی حبیبی - م. تلنگر می گوید

    پوزش و اصلاح – «ولی آتش ها آنجا را مقدس می دانند و امازدَه(امام زده) نام نهاده اند.»
    ——————-
    درست آن فراز اینگونه است – ولی تالش ها آنجا را مقدس می دانند و ایمازدَه(امام زاده) نام نهاده اند.

  4. لیثی حبیبی - م. تلنگر می گوید

    و یک نکته ی شاید لازم: واژه ی بسیار کهن ایرانی گروس = بزرگ، اول ساکن است. از این دست فراوان هست که در زبان ملی ما(فارسی دری) حرکت پذیرفته اند. در زبان ناخواهری(آلمانی)* نیز هر دو شکل این واژه ی ایرانی، هندی، اروپایی اول ساکن است.
    gruß = بزرگ
    Gruß = سلام

    *آلمانی ها به خود و زبان خود دویچ و به کشور خود «دویچلَند» می گویند. و می گویند آلمان ها قومی بودند در جنوب آلمان فعلی. واژه ی ایرانی «آلمان» یعنی سرخ چهرگان. آل = سرخ. مان = مانند. آلمان واژه ای ست مانند ترکمن(ترکمان) = تورکمان = مردمی که چهره ی تورکی یا مغولی دارند، تورک را می مانند. البته مغولی درستتر است؛ که داستانی بلند دارد، بمانَد.

    تالش ها اعتقاد اشتند که آل، زنی ست سرخ چهره با مو های سیاه در هم و آشفته. و هم اعتقا داشتند که ناگهان خود را به ذره ای بدل کرده، ناپدید می شود. شاید به همین دلیل در آلمانی نوعی از ماهی که برای تغذیه به خشکی می خزد و بعد ناگهان در آب می افتاد و ناپدید می شود، را آل Aal می گویند. در فارسی نامش مار ماهی اروپایی است. در زبان های سلاویان شرق اوگر угорь نام دارد. جزء نادر ماهی هایی است که به خشکی می خزد.

    در ضمن واژه ی پریشیدن(بُندار) و پریشان = پریسان، نیز در همین پری و آل بُن دارد. پری شی دَن = مانند پری شدن. پری = آل. شی(تالشی) = مانند. پریشیدن یعنی پری مانند گشتن. پریشان و پری سان، نیز همان است. ماشی = مانند مادر = خاله. ریشه یابی و تفسیر واژه ی «ماشی» دقیق و درست است، ولی از آن من نیست؛ از آنِ آقای شهرام آزموده است.

    پرسش : آیا آن آلمانی های جنوبی از سوی ایرانیان به آل تشبیه شده اند؟ نمی دانم، شاید. شاید هم با آن بیان کلن چهره ی اروپایی را به تصویر کشیده اند. چنانکه آلا(روسی) = زن سرخ چهره، زن زیبا = پری وَش. گرچه ما آلاله ی زرد هم داریم؛ ولی واژه ی آلالهَ به سرخی آن اشاره دارد. لطفن آل(سرخ) با اَل(لکه ی سپید) به اشتباه گرفته نشود. اَلبورز(بلندبالایی که بالای سرش لکه ی سپید دارد) الَه = عقاب = پرنده ای که دارای لکه ی سپید است. در ضمن اصل سپید، اول ساکن است. مثل سپی رو یا سپی رئو = سپید رود. یا شپی گِل(آلمانی) = سپی گِل = صفحه ی سپید براق = آیینَه.
    باز یک نکته هَزار نکته گشت. بگذار بقیه ی واژه ها که دست بلند کرده بودند، و نوبتشان نرسید، این آدم کوچک را ببخشند.

    و پایان این سخن: لطفن واژه های ایرانی گروس، کیومرس و تهمورس را ایرانی بنویسید.
    بژی ایران!

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ممکن است شما دوست داشته باشید