لوگو امرداد
شگفت‌ترین سازه‌های تاریخی ایران (18)

میل‌ میلونه؛ سازه‌ای پُررمز و راز از روزگار باستانی ایران

سازه‌هایی که از ایران باستان به‌جا مانده است، حتا اگر در گذر از سده‌ها و هزاره‌ها آسیب دیده باشند، شُکوه و عظمتی دارند که نادیده‌گرفتنی نیستند. این سازه‌ها از روزگارانی یادها در درون خود نهفته‌اند که آباد و سرافراز و نمایی از بزرگی سرزمین ما بودند. «میل میلونه» نمونه‌ای از آن سازه‌هاست که رازها با خود دارد؛ هرچند از ویرانگری زمانه در امان نمانده است.

Mil Mlioone

میل میلونه در استان مرکزی جای دارد. برای دیدن این سازه باید به شهرستان محلات در این استان رفت و پنج کیلومتر از شهر نیم‌ور دور شد تا به میل میلونه رسید. به‌گمان می‌رسد که نام این سازه برگرفته از زبان بومی آن گستره باشد. این که نام باستانی آن چیست؟ پرسشی است که پاسخی برای آن پیدا نشده است؛ همچنان که از کاربری آن آگاهی‌های درست و در خور اطمینانی در دست نیست.
میل میلونه سازه‌ای بسیار شگفت‌آور و رازگونه است. آن را از سنگ برآورده‌اند و به‌ گونه‌ای برافراشته‌اند که اکنون، پس از 1500، رازآمیز است و نمی‌دانیم با چه آرمان و برای چه کاربری‌ای ساخته شده است. تنها می‌توان حدس‌ها و گمان‌هایی را پیش کشید. باستان‌شناسان بی‌گمان‌اند که میل میلونه در دوره‌ی ساسانیان برافراشته شده است، اما در چه دوره و زمانه‌ای از شاهنشاهی ساسانیان؟ روشن نیست!
گمان‌هایی که درباره‌ی میل میلونه پیش کشیده شده یکی این است که بازمانده‌ای از آتشکده‌ای است که در زمان ساسانیان «ورنه» نامیده می‌شد. اما این گمان، سند بی‌چندوچون و آشکاری ندارد و تنها از شکل سازه است که چنان گمانی پیش کشیده شده به میان آمده است. حدس دیگر آن است که میل میلونه، برج نگهبانی‌ای برای دژی به نام «جمشیدی» بوده است. دژ، یا قلعه جمشیدی که قلعه گبری نیز نامیده می‌شود، از سازه‌های ساسانی شهر نیم‌ور است و بومیان  بنای آن را به دوران استوره‌ای جمشید پیشدادی پیوند می‌زنند. این دژ دارای شبکه‌های زیرزمینی است و به شیوه‌ای ساخته شده است که استواری شگفت‌آوری دارد. به هر روی، شاید میل میلونه، همان‌گونه که اشاره شد، برجی برای دیده‌بانی از این دژ بوده است.

Mil Mlioone2

Mil Mlioone1

ویژگی‌های میل میلونه
بلندای میل‌ میلونه به هشت متر می‌رسد و در زمینی به گستردگی بیش از سه‌هزار متر مربع ساخته شده است. میل میلونه چهار کنجی است و از هر سو راه به پیرامونش دارد. اکنون زمین‌های کشاورزی این سازه را درمیان گرفته‌اند. از میل میلونه تا دژ جمشیدی راه کوتاهی است. بالای میل، آجرکاری است اما سازه در سده‌های فراوانی که پشت سر گذاشته، آسیب‌های جدی دیده است. گویا تا یک‌سده پیش دو پایه‌ی سنگی در کنار میل میلونه وجود داشته است که اکنون اثری از آن‌ها نیست. گمان می‌رود این دو پایه، بخشی از چهار ستون سنگی بوده‌اند. یک نکته‌ی دیگر آن است که بومی‌ها، از گذشته‌ها، گاهی میل میلونه را چهارتاقی می‌نامیدند. این نیز ممکن است حدسی را که میل میلونه را آتشکده می‌داند، تقویت کند.
یکی از اشاره‌های تاریخی به میل میلونه در کتابی کهن، بازمانده از آغاز سده‌ی نهم مهی (:قمری)، به نام «تاریخ قم» آمده است. این کتاب نوشته‌ی دانشمندی به نام حسن بن علی است. نویسنده‌ی تاریخ قم، میل میلونه را سازه‌ای شگفت نامیده اما آگاهی‌های چندانی از آن به دست نداده است. بی‌گمان میل میلونه برای نویسنده‌ی کتاب نیز سازه‌ای ناشناخته بوده و از تاریخ ساخت آن آگاهی درخوری نداشته است. نویسنده‌ی تاریخ قم، میل میلونه را «خفریه» نامیده و چنین گفته است که خفریه نام بانویی بوده که میل میلونه را ساخته است. اما این سخن تاریخ قم را شاید نتوان تاریخی دانست و بیش‌تر به افسانه می‌ماند. با این همه، نویسنده‌ی کتاب از نقش و نگارهای میل میلونه (یا به سخن او: خفریه) یاد می‌کند. نقش‌هایی که اکنون از میان رفته‌اند و پیدا نیستند.

*یاری‌نامه: تارنماهایی همشهری‌آنلاین؛ مهر میهن؛ شبکه اطلاع‌رسانی دانا و ویکی‌پدیا.

در نشانی زیر با دیگر سازه‌های شگفت و  کهن ایران آشنا شوید:

مهرازی ایران، سرشار از شگفتی‌ها

به اشتراک گذاری
Telegram
WhatsApp
Facebook
Twitter

4 پاسخ

  1. میل میلونه در نیمور زیبا و باستانی 😍 شیپمان این بنا را بقایای کاخ مورد اشاره مستوفی میداند. اما به نظر نمیاد این بنا همان بنای اشاره شده در کتاب تاریخ قم باشه چون حسن قمی میگه در کتابش خفریده روی زمین نیست.

  2. ای کاش نویسندگان محترم هنگام نوشتن این نوع واژه ها و اصطلاحات، اِعراب گذاری کنند. پیش از این هم یکبار متذکر شدم، ولی دوستان توجه نکردند.

    اصل این فراز تالشی «میل و میلُّونَه» = «میل و میل لُونَه» است.

    میل و میلُّونَه چیست؟

    میل – هر چیز کشیده است. این دراز می تواند مانند یک میل آرماتور روی زمین افتاده باشد، و هم می تواند عمودی قرار داشته باشد، مانند همین بنای افراشته.

    میلونَه = میل لُونَه = میل گونه ای، کشیده ای، بلندی، برجی که لانَه است. در بعضی استان های ایران این لانه ها را می ساختند تا از محل زندگی کبوتران وحشی کود طبیعی برداشت کنند. از جمله از این کبوترخانه ها در استان اصفهان و … هنوز موجود است. البته بعد ها به شکل آن ساختمان ها برای برداشت هر چه بیشتر کُود طبیعی تغییرات اساسی داده شده.

    آیا این ساختمان برای همان هدف ایجاد گشته؟ نمی دانم، می تواند برای به دام انداختن پرندگانی چون اَلَه، اَلغ(عقاب)، واشَک و انواع باز ها ساخته شده باشد. یعنی شکی نیست که فقط برای اینکه پرندگان آنجا بنشینند و یا لانه بسازند، ساخته نشده؛ سازنده یا سازندگان برای هدف خاص اقتصادی خود آن را ایجاد کرده اند.

    کوتاه: به هر منظوری که ساخته شده، نام آن به ما می گوید، آن ساختمان هم میل(مانند میل یا میله ی پرچم، میل بافندگی و برج) ساختمانی ست کشیده، دراز که لانه است؛ لانه ی پرنده. و این نام اصیل و اصل است، و به نظر من تغییر کرده نیست. این اصطلاح تالشی را اگر به فارسی دری برگردانیم، می شود لانه ی میل = میلی که لانَه گاه است، جای لانه است.

    دیده ام بعضی دوستان از اصطلاحاتی مانند بیان محلی، زبان محلی و … سود می جویند. ما زبانی به نام محلی نداریم؛ این واژه ها و اصطلاحات آمیخته با تاریخ و فرهنگ کهن ایران زمین است. در این واژه ها هستی تاریخی این سرزمین نهفته. این شکوهمندی را نباید با بیاناتی آنچنانی لوث کرد.

    بگذار مثالی روشن بزنم. نام های کهن تمامی محله های تهران، تالشی(تالشی، تاتی) است. خوب این نام واقعی و باستانی آن محله ها است؛ ما نمی توانیم بگوییم چون فارسی زبان امروزی معنی آن ها را نمی داند، پس محلی است! طبیعی ست که می توان در متون تحقیقی معنی فارسی آن ها را نیز بکار برد تا باشندگان تهرانی و کل ایران زمین و غیر ایران زمین بدانند که مفهوم آن چیست. مثل نارَ مَک = نارمَک(خلاصه) = خاکِ سرخ(برگردان به فارسی)

    واژه ی تالشی نیموَر(خلاصه) = نیمَ وَر. نیم(تالشی) = نصف. وَر = پهلو. وَر(تالشی) = برف. و هم وَر خلاصه ی آور است. نیموَر هم به معنی نیم پهلو است و هم به معنای جایی که تا نیم آن برفی ست. و هم به معنای پیش نیمَه(نصفه) است. این نیمه می تواند نیمه ی یک ساختمان یا سنگی عظیم باشد که بخش یاز آن ریخته، شکسته و …

    دوستان توجه داشته باشند که بسیاری از شهر ها و محله ها زمانی روستای تک خانواری بودند؛ مانند میرزانغ در استان اردبیل. سُومَه سرا(خانه ی سُومَه) = شهر صومعه سرا،ی کنونی، نامی من در آوردی). مانند خوشا بَر(روستایی در تالش ایران) = خانه ی خانم خوشایند – خوشایند، نام زن است در تالش و خوشا مخفف آن است. مانند وسکَه = وَسیکَه = خانه ی خانم وَسی. مانند ضیابَر یا زیابَر = در خانه ی آقای زیا یا ضیا = خانه ی ضیا. که حالا شهر و یا روستا یا محله ای بزرگ اند. مانند محله ی دَرَه کَه در تهران. دَرَه کَه(تالشی) = تک خانه ای که در دل دره واقع شده. کَه(تالشی) = خانه. کَه در واژه های خارجی کَبین، کَبینِت و … نیز در همین کَه، ی ایرانی بُن دارند.
    این اسامی چگونه شکل گرفته؛ هَزار تفسیر خود دارد که در این اندک مگنجد.
    چرا هَزار تفسیر؟
    زیرا ما باید حدس های گوناگون علمی و منطقی خود را بیان داریم، که بیشک فقط یکی از آن ها درست است.

    در ضمن این ساختمان(برج لانه) می توانسته بعد ها برای پناه گرفتن و دفاع افراد مسلح نیز مورد استفاده قرار گرفته باشد. سوراخی که در کمرگاه میل دست راست دیده می شود، گواه این سخن است. آن سوراخ می تواند محلی برای خروج لوله ی تفنگ باشد. در بلندی های کشور گرجستان کنونی از همین دست ساختمان دیده می شود که محل دفاع بوده در برابر دشمنان یورشگر.
    اگر ایرانیان نیز با همان هدف آن را ساخته باشند، در این صورت لونه = لانه، لانه ی کبوتر و اَلغ و واشَک و باز نیست؛ بلکه لانه ی آدمی ست برای پناه گرفتن و دفاع از خود یا منطقه ی خود. همانطور که ذکر کردم در گرجستان فقط به همین منظور، میل لانه ها، از این دست برجگونه ها ساخته شده. و همینک بعضی از آن ساختمان ها هنوز پابرجاست.

  3. وقت خوش بانو جمشید نژاد لطفا دیگر نمونه های لانه ی کبوتران در ایران را با عکس و ساخت و ساز و کاربری شان را ذکر نمایید. همانطور که جناب لیثی حبیبی فرمودند در چند کشور عربی از این روش یعنی استفاده از فضولات پرندگان جهت مقاصد اقتصادی استفاده میشود. و حتی جهت دباغی پوست حیوانات بکار گرفته میشود. امید است که عمر این پرندگان بیهوده از بین نرود و در اهداف درست و نیکو مورد پسند قرار گیرد. و پرندگان زاد و ولد درستی را در اینگونه مکانها طی نمایند. سپاس از مقالات خوب و مفید شما عزیزان.

  4. «حتی جهت دباغی پوست حیوانات بکار گرفته میشود.» با تشکر از بانو قبادی بخاطر توضیحات بیشتر در باب کبوترلانه ها.

    «همه چیز را همگان دانند …»(بزرگمهر)
    من نمی دانستم که در دباغی نیز بکار آید.

    و نکته ای مهم: «کَه(تالشی) = خانه. کَه در واژه های خارجی کَبین، کَبینِت و … نیز در همین کَه، ی ایرانی بُن دارند»(برگرفته از منگفت من)

    باید این را نیز اضافه کنم که «کَهِ» کَهکشان، هم همین کَه = خانه، است، به معنی خانه های روشنی که در پی هم کشیده شده اند. خانه هایی که چراغ هایشان هر غروب روشن می شود دلپذیر و بی نظیر.
    پس چرا حتی در واژه نامه های معتبر فارسی به فارسی معنی آن “کاه کشان”، نوشته شده. دو دلیل دارد. 1 – مانند چله که به معنی زایش خورشید است و شباهت گول زننده باعث شده آن را چهله بپندارند، اینجا نیز شباهت کار خود کرده.
    2 – چون واژه ی بسیار بسیار کهن ایرانی کَه = خانه، حالا دیگر در فارسی منسوخ شده، از آن واژه ی تالشی، تاتی(کَه کَشُون = که کشان) نمی توانستند تصور درستی داشته باشند.

    چرا نوتشم «نکته ای مهم» زیرا متأسفانه آن غلط همچنان در واژه نامه های معتبر ایرانی دارد تکرار می شود. حیف است آن تصور شاعرانه ی زیبای ایرانیان باستان “کاه کشان” معنی شود. یک لحظه تصور کنید وقتی ایرانیان به کهکشان راهِ شیری می نگریستند، هر ستاره را خانه ای روشن می دیدند، و بیشک هر خانه داستان خود دارد. اینجا جایش نیست؛ می شد همین گفتار را ادامه داد و داستان ها از خانه های کهکشان برای کودکان نوشت؛ که هر داستان با دیگری فرق دارد، زیرا هر خانه یک جامعه ی مستقل کوچک است و داستان های خود دارد. کاه نیز حاصل شالی و جو و گندم است و زیباست؛ ولی جای خانه های یک جامعه ی میلیاردی روشن را نمی گیرد.

    و باز نکته ای در باب «میل»
    میل یا میلَه در زبان های کهن ایرانی به معنی گردش(پیکنیک) نیز هست. چرا به گردش کردن در طبیعت میلَه گفته اند؟
    زیرا در قدیم می توانسته آن گردش در کنار میل ها یا میله ها صورت بگیرد.1
    این واژه ی بسیار بسیار کهن ایرانی، هندی، اروپایی، همینک در فارسی دری ایرانی منسوخ شده. ولی در فارسی دری افغانستانی هنوز
    به معنی پیکنیک(گردش در طبیعت) بکار می رود. در زبان اوردوی پاکستان نیز با لام مُشَدَّد(میلَّه) به همین معنی بکار گرفته می شود.

    در کهن سرزمین تالش این واژه دوبار در نامگذاری طبیعت بکار رفته. «میلَه سرا» = جشنگا(محله ای در شهر ماسال) و «خَرَه میلی» = بزرگ جشنگا(واقع در میان کوهِ شهرستان ماسال که در کنار میدان باستانی چوگان(«اَسپَ ریسَه») قرار دارد. این دو مکان باستانی و تاریخی همینک در مینکُو،ی ماسال نام دو روستا است.

    مینکُو = میانه ی کوه، منطقه ای ست بین گیلان(همواری استان گیلان) و ییلاق. در واقع استان گیلان سه بخش دارد. گیلُون، مینکُو، گیریَه. گیریَه ی تالشی در پهلوی گریوَک است؛ در فارسی گریوَه تلفظ می شود.
    «در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست
    آن به کز این گریوه سبکبار بگذری»(حافظ شیراز)

    زیر نویس 1 – چگونه در کنار میل یا کبوترلانه ها میلَه(پیکنیک) برگزار می شده؟

    داستانی دارد بسیار بسیار غم انگیز، خرافی و زشت که مو بر تن بر می خیزانَد. شاهان، امیران(“مردم” بالادست جامعه) برای “تفریح و شادی”، مردم عظیمی جمع می آوردند و آنجا آتش انبوه پا می کردند. پس اَلَه، اَلغ(عقاب)، کبوتر و … را زنده زنده آتش زده رها می کردند و آن تفریح نکبت بار بعد ها در بین مردم عادی نیز رواج یافت چنانکه همین چند ده سال پیش در ماسال بعضی جوانان گمراه سهره ی خوش آواز زیبا را نفت آلود کرده آتش زده رها می کردند.
    اصل این واژه تالشی سیرَه است. سی یعنی می سوزد. سیرَه یعنی پرنده ای که رهِ سوختن در پیش دارد. در تالشی نام دیگر سیرَه، کلگاپیس است، به معنی کَچَلِ آتشگاه. یعنی پرنده ای که در کنار آتش انبوه به آتش کشیده می شود و سرش کَچَل می گردد.

    «سِهرَه – سیرَه، پرنده ای است کوچک و خوش آواز شبیه بلبل و دارای پَر های زرد و سبز»(عمید ص 767)

    این دو نام(سیره و کلگاپیس) فقط در زبان تالشی است، در پهلوی نیست.
    پس چگونه سیرَهِ تالشی شده سهره؟
    بدین صورت که اصل آن سیَ رَ = سیَه رَه، است، که آنگونه خلاصه شده. اگر به فارس برگردانیم، فتحه مضاف کهن ایرانی به کسره مضاف بدل شده می شود، رَهِ سی = رهِ سوختن.

    بُندار: سیستِن = سوختن. که سیمرغ، سیرنگ، سیستان، سیبری و سیَه ور(شمال به روسی) = آن سو، آن سَمت، آن طرف، آن سرزمین که می سوزد، نیز در آن بن دارند.

    اگر در این گفتار آخر من، حقیقت «میل میلونه» باشد، در این صورت به معنی گردش در کنار میل، آنجا که لانه ی پرندگان است، می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین ها
1402-12-05