لوگو امرداد
یادی از انجمن زرتشتیان تهران گردش سی‌ودو

یاد آر ز رفتگان این راه دراز

داریوش مهرشاهی1 1از جمله‌ی رفتگانِ این راهِ دراز
بازآمده‌ای کو که به ما گوید راز؟

هان بر سر این دو راهه از روی نیاز
چیزی نگذاری که نمی‌آیی باز!!  (حکیم عمر خیام نیشابوری)

پس از انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ برای مدتی وقفه‌ای در کار انجمن سی‌ویکم افتاد و کار این انجمن به مشکل برخورد. همانطور که تمام هموندان مجلس شورای ملی ایران برکنار گشتند و آن شورای ملی به مجلسی جدید با عنوانی تازه تبدیل گردید، بدون آنکه از تجربه گذشتگان درسی حاصل گردد، در جامعه زرتشتی هم شرایط تازه‌ای پیش آمده بود. بخشی از بدنه‌ی جامعه‌ی زرتشتیان تهران، به‌ویژه جوانان، می‌خواستند همراه با تغییرات و جابه‌جایی‌ها در سطح مملکت، افراد تازه و جوان‌تری فرمان انجمن زرتشتیان در تهران را در دست گیرند. به این ترتیب یک هیات هفت تنی (مشهور به هیات هفت نفری) جهت انتخابات نو به گونه‌ی ناگزیرانه (اضطراری) تشکیل شد و چگونگی انتخابات پس از چندین گردهمایی همگانی فراهم آمد. در نهایت بیست‌و‌یک تن از زرتشتیان باشنده تهران که دواطلب شده بودند، با رای اکثریت همکیشان در شهر تهران به هموندی انجمن در پایتخت برگزیده شدند. از آنجا که من هم تنی از این هموندان انجمن گردش سی‌ودوم تهران بوده‌ام خواستم تا حافظه‌ هنوز یاری می‌کند گوشه‌هایی از خاطرات خویش از آن دوره را بازگویم.

انجمن زرتشتیان تهران از اواخر دوره قاجاریه برپا گردید و شروع به کار کرد. در تارنمای انجمن زرتشتیان تهران در این مورد چنین آمده است که: «در روز چهارشنبه زامیاد ایزد اسفندماه ۱۲۷۶ یزدگردی (۱۲۸۶ خورشیدی) مطابق ۲۷ جمادی‌الاخری ۱۳۲۵ هجری قمری،  زرتشتیان ساکن تهران كه به اهمیت كار گروهی برای رفع مشكلات و هموارساختن راه پیشرفت زرتشتیان پی‌برده‌ بودند، در محلی به نام كاروانسرای مشیر‌خلوت[1] كه در آن هنگام یک مركز عمده تجارت زرتشتیان بود، گرد‌ آمدند و آغاز فعالیت این انجمن را اعلام ‌داشتند و به این ترتیب نخستین دوره با نام  انجمن زرتشتیان طهران آغاز‌ شد.» از آن زمان تا فرارسیدن انقلاب مشروطیت و سپس روی کارآمدن رضاشاه و خاندان پهلوی نشیب‌وفرازهای بسیاری پیموده شد و آنچه برای انجمن های زرتشتیان پیش آمده و تلاش‌هایی که داشته‌اند و نتایج به دست آمده از این تلاش‌ها شایان ثبت در دفتر حافظه تاریخی زرتشتیان است.

نخستین انجمن زرتشتیان تهران نیز که پس از رویداد انقلاب اسلامی (۱۳۵۷) و پس از کنش و واکنش‌های بسیار با رای زرتشتیان تهران انتخاب گردید، انجمن گردش سی‌و‌دو بود که از سال ۱۳۵۹ آغاز به کار نمود.  از آنجا که من هم این افتخار را داشتم که یکی از هموندان آن انجمن باشم اکنون که حدود ۴۳ سال از آن دوره می گذرد بر آن شدم که یادی کنم از هموندان آن انجمن و تلاش های آنان در آن بازه زمانی بسیار حساس و دشوار.

هموندان انجمن دوره سی‌و‌دوم عبارت بودند از: بهمن جمشیدی، دکتر منوچهر پرتوی، سرگرد پرویز شهریاری، فرامرز ضیاتبری، کیخسرو کریمدادی شریف‌آباد، کیامرز افشاری، خانم شیرین‌بایی غیبی، خانم پروین بامسیان، خانم مهین کاویانی، خانم شیرین دولت فلفلی، خانم شیرین اُم، داریوش مهرشاهی، منوچهر گجگینی، مهربان کلانتری، رستم گوهرریزی، رستم بنداری، بیژن باستانی، شهریار شناسا، اسفندیار خسروی، هرمزدیار خورشیدیان و ماهیار دهموبد شریف‌آباد. سرپرست دفتر انجمن آقای شاهرخ اختری و حسابدار و خزانه‌دار روانشاد سهراب بهمنش و منشی انجمن گل‌بانو کاوسیان بود. راننده آمبولانس قصرفیروزه هم بهرام رستمی عصرآبادی (روانشاد) بود که همسرشان هم شیرین خانم رستمی نام داشت.  تنی‌چند از این عزیزان دیگر بین ما نیستند و به سرای سرود و آرامش پیوسته‌اند. این گردش انجمن به گونه رسمی از ۲۷ شهریور ۱۳۵۹ شروع به کار نمود و در ۱۳ آبان ماه ۱۳۶۲ خورشیدی (بنا بر صورت جلسات موجود انجمن تهران) به کار خود پایان داد.

زمانی که من در سال ۱۳۵۹ به انجمن گردش سی‌ودو پیوستم دارای فوق‌لیسانس جغرافیای طبیعی از دانشگاه ملی بودم و برای مدت هفت سال تجربه فعالیت ورزشی در سازمان جوانان فروهر داشتم و به غیر از این تجربه فعالیت اجتماعی نداشتم. در واقع افتخار حضور در انجمن تهران امکان تجربه‌های بسیار ارزشمند (چه شیرین و چه تلخ) را برای من فراهم آورد.

فشرده عملکرد و کارهای انجام شده

در این بخش تنها آن چه که در نوشته‌های ناچیز خود یافتم می‌آورم و امیدوارم که سایر هموندان و همکیشان گرامی باز مانده از آن دوره،  مرا در تکمیل این نوشتار یاری کنند.  این بخش و نیز بخش‌های دیگر حتماً کاستی‌هایی دارد که امیدوارم به یاری همکیشانی که در آن برهه انجمن همکاری داشته‌اند این نوشتار کامل تر گردد.

با کمال تاسف به دلیل کشمکش‌هایی که مابین انجمن پیشین (گردش سی‌ویک) و طرفداران آن و انجمن تازه (گردش سی‌و‌دو) و پشتیبانان آن روی داده بود- که شاید بخشی از آن با شرایط مملکت در آن زمان چندان غیرطبیعی نبود- هموندان این انجمن جدید نتوانستند از تجربه های هموندان پیشین بهره‌مند گردند.  از سوی دیگر حمایت و پشتیبانی همگانی مردم جنبه مثبت و قدرتی برای این انجمن تازه به‌شمار می‌رفت و بر اساس همین حمایت و سرمایه‌های موجود انجمن که تا حدودی در دسترس بود کارهای عقب‌افتاده و اصلاحی به‌ویژه در بخش نیازهای مراکز خدماتی (درمانگاه، آرامگاه، معبد و شاه ورهرام ایزد) و خدمات اجتماعی دنبال گردید.

یکی از این تلاش‌ها اسفالت بخشی از جاده قصرفیروزه و تعمیرات امکانات بهداشتی و پذیرایی آرامگاه و  سالن پذیرایی و معبد و  شاه ورهرام ایزد بود. از سوی دیگر  با کمک افرادی مانند دکتر منوچهر پرتوی و افراد خیراندیش و دوندگی‌های برخی از هموندان از جمله روانشاد پرویز شهریاری (شوربختانه بقیه یادم نیست) یک دستگاه آمبولانس نو برای آرامگاه قصر فیروزه تدارک دیده شد.  لازم است یادآوری کنم که در آن زمان به شوند درگذشت راننده آمبولانس روانشاد بهرام رستمی عصرآبادی، ما به شکل نوبتی رانندگی درگذشتگان را به عهده داشتیم به طوری که به یاد دارم روانشاد  کیخسرو کریمدادی، روانشاد اسفندیار خسروی روانشاد شهریار شناسا و من این وظیفه را هر گاه لازم بود انجام میدادیم.

در آن زمان هموندان انجمن در شوراهای مختلف تقسیم بندی شده بودند و هر یک سرپرستی یک شورا را بر عهده داشتند. تا آنجا که یادم هست شورای فرهنگی تحت سرپرستی بانو مهین کاویانی اداره می‌شد و من هم شورای ورزشی انجمن زرتشتیان را می‌چرخاندم. شورای ورزشی با همکاری جوانان ورزش‌دوست در این زمینه مسابقاتی مانند فوتبال جام جانباختگان (پس از شروع جنگ عراق با ایران)‌ و نیز یک دوره مسابقات دو و میدانی برای همه مردم در استادیوم تختی (فرح سابق) با همکاری سازمان ورزش کشور در آن زمان برگزار کرد. در بیشتر این مسابقات همکیشانی علاقمند، با تجربه و ورزشکار مانند دوست گرامی مهندس فریدون کادمی و آقای هوشنگ کاویانی و دیگر جوانان ورزشکار و ورزش‌دوست آن زمان (چهل ‌و چند سال پیش) همکاری مفید داشتند.

یکی از تلاش‌های دیگر انجمن گردش سی‌ودو که به دو شورای فرهنگی و ورزشی مربوط می‌شد و به همین دلیل من به عنوان مسوول شورای ورزشی تا حدودی آن را به یاد می‌آورم تعمیر و بازسازی ساختمان اوسون و فعال سازی آن برای فعالیت‌های ورزشی بود. چند جلسه به همراه روانشادان شهریار شناسا، کیخسرو کریمدادی، اسفندیار خسروی و سروش ام به آنجا رفتیم و شرایط را از نزدیک دیدیم.  آقای سروش ام که به نظرم در آن نزدیکی یک هتلی داشتند یک ساختمان آجری-سیمانی دو طبقه در داخل باغ پیش از انقلاب برای استفاده همکیشان بنا کرده بودند که نیاز به تعمیراتی داشت. یادآور شوم که خواهر گرامی آقای سروش ام یعنی بانو شیرین ام هموند ما در انجمن بودند.  در آن زمان که ما رفتیم شوربختانه از سوی برخی افراد محلی حرکاتی برای دست‌اندازی در محدوده باغ اوسون شروع شده بود که بعداز  بررسی و بحث به این نتیجه رسیدیم که هر چه زودتر باید فردی یا افرادی را مسوول نگهداری  این باغ  قرار داد که در آن زمان فکر می‌کنم تا مدتی جوانان کوهنورد و عضو تیم فوتبال و بسکتبال  هر هفته سرکشی می‌کردند و بعد از مدتی هم تعمیرات و نرده و دیوار کشی شروع شد.  یکی از افرادی که بعداز انقلاب همواره برای نگهداری و بهبود وضعیت باغ اوسون تلاش می‌کرد و بیشتر مواقع هم که ما می‌رفتیم همه چیز (مثل وسایل گرمایشی) را از قبل آماده می ساخت آقای فرخ نوش بود. آقای فرخ نوش با همت زیاد بیش از چهل سال است که با دلسوزی و علاقه در خدمت جامعه برای بهبود اوضاع و نگهداری باغ اوسون است و هیچکس از تلاش‌های او به درستی خبر ندارد. تلاش‌های فرخ نوش جای قدردانی و سپاس فراوان دارد[2]. شخص دیگری هم که در این راه تلاش زیادی داشت و جانش را هم شوربختانه در این راه از دست داد زنده یاد اردشیر مرادیان بود که چندین سال برای بهبود وضعیت این باغ تلاش کرد (البته تلاش‌های ایشان در دوره گردش‌های انجمن‌های دیگر بوده است).  این موضوع یکی از تلخ‌ترین خاطرات زندگی من در رابطه با باغ اوسون و انجمن بوده است اگرچه من در آن زمان نه در تهران بوده‌ام و نه هموند آن انجمن‌های بعدی.

خانم مهین‌بانو کاویانی یکی از هموندان گرامی انجمن گردش ۳۲ تهران بوده‌اند که خوشبختانه با یاری دوست گرامی‌ام کدبان فرشید عزتی توانستم با ایشان تماس بگیرم چنین توضیح دادندکه: «من (خانم کاویانی) در شورای فرهنگی مسوول برگزاری جشن‌ها و گاهنبارها بودم و برگزاری هر چهره گاهنبار را  رسما به یکی از ارگان‌های زرتشتی واگذار کرده بودیم.  نخستین را  خودمان (انجمن سی‌و‌دو) برگزار کردیم و سپس انجمن گاتا پویان که در رستم‌باغ بود. بعد از آن انجمن اشا (شریف‌آبادی‌های مقیم مرکز) و سازمان فروهر، و کانون دانشجویان و انجمن تفتی‌های مقیم مرکز که خانه نرگس را ساخته بودند عهده‌دار چهره‌های گهنبار بودند. یادم هست که خودمان (شورای فرهنگی) در شاه‌ورهرام ایزد  در اردیبهشت ماه و گاتاپویان در رستم‌باغ تیرماه مراسم را بر گزار می‌کردیم. جشن زایش و در گذشت اشو زرتشت  هم با شکوه  برگزار می‌شد. جشن سده را در سال‌های ۶۰ و ۵۹ که کسی زیر بار نمی‌رفت  با چه گرفتاری در حیاط آدریان بزرگ بر گزار کردیم.»

«شورای فرهنگی جشن مهرگان را در سالن گیو برگزار می‌نمود و نیز جشن تیرگان را در آرامگاه قصر فیروزه در آن زمان همراه با خیرات آش و همچنین آب بازی برگزار می‌کرد. ما در زمانی که گفته می‌شد موسیقی حرام است در دو شب  در دو سال مختلف هم زمان با جشن سده کنسرت داشتیم یک‌بار توسط شهرام ناظری و یک‌بار هم توسط روانشاد محمدرضا شجریان. توضیح این که شورای فرهنگی جشن سده  را در سال ۵۹ در حیاط آدریان بر پا نمود که جالب بود. در سال  ۱۳۶۰  هم با ترتیب دادن دوشب کنسرت به مناسبت جشن سده در سالن خسروی که بسیار زیاد مورد استقبال قرار گرفت. شب اول شهرام ناظری و شب دوم روانشاد شجریان برنامه اجرا کردند. در مورد روز درگذشت اشو زرتشت (خیرایزد و دی ماه)‌ در پنجم دی ماه هر سال  چون روز سردی است، ما ترتیب  پختن آش ویژه  زرتشتیان در قصر فیروزه  را می‌دادیم و از همکیشان کمک می‌گرفتیم چه مالی و  چه به شکل همکاری در آشپزخانه پشت آدریان یا قصر فیروزه که برای خود من بسیار جالب بود که مردم با چه پاکیِ نیت و چه باوری ( اعتقاد به کار خیر) همکاری داشتند و بیشتر جوانان هموند شورای فرهنگی و خانواده هایشان همکاری فراوان داشتند و هیچگونه هزینه‌ای برای انجمن که نداشت، تازه یک مقدار از نظر مالی زیاد هم می‌آمد. مسوول مالی انجمن روانشاد دکتر پرتوی از این نظر همواره سپاسگزار بودند.  البته پول اضافی هم مستقیم به حساب انجمن ریخته می‌شد. برنامه‌ریزی و اجرا با ما بود و مردم هم استقبال خوبی داشتند.»

خانم کاویانی همچنین از خاطرات خویش گفتند که: «یادم هست  بهمن ۵۸ از انجمن پیشین خلع ید شد و یک هیات ۷ نفره تا مدت‌ها شب و روز در انجمن مستقر شدند که چیزی به سرقت نرود. یادشان گرامی زنده یاد کیخسرو  کیخسروی و خواهرش مهردخت و روانشاد رستم تیراندازی، روانشاد فرامرز  ضیاتبری و بانویی بنام پوران خانم هم جزو هیات ۷ نفره بودند. به یاد دارم که شورای خدمات را بانو پروین بامسیان اداره می‌کردند و بسیار خوب بود و کلاس‌های تابستانی برای بچه‌ها و نوجوانان داشتند که پسر و دختر خودم هم شرکت می‌کردند و خاطرات خوبی از آن کلاس‌ها دارند.  شورای مالی که خود روانشاد دکتر پرتوی مسوول امور مالی بودند و بسیار مسوولیت‌پذیر بودند و اجازه حیف‌ومیل‌شدن را به هیچ‌وجه نمی‌دادند. همچنین شورای ساختمان که مهندس  شیرین‌بایی  غیبی و مهندس باستانی  مسوول بودند.» (با سپاس از خانم مهین کاویانی)

آخرین مطلبی که به گونه‌ی گفتاری دریافت کردم از بانو مهری ضیاتبری بود که در باره‌ی عموی خویش روانشاد فرامرز ضیاتبری هموند انجمن زرتشتیان تهران گردش سی‌ودو چنین یادآور شدند: «عموی من در جوانی (زمانی که من کودکی بودم) به آمریکا رفتند و دکترای حقوق خویش را در رشته حقوق از دانشگاه هاروارد دریافت کرد. ایشان در ابتدای کار (حدود شصت سال پیش) در شرکت ملی نفت ایران در آبادان به عنوان وکیل حقوقی شرکت نفت مشغول به کار شده بودند.  بعد از چند سالی از آبادان به تهران بازگشتند و وکیل حقوقی چند شرکت و کارخانه بزرگ بودند و در ضمن با انجمن زرتشتیان هم همکاری داشتند. ایشان از جوانی آدمی اهل سیاست و سیاست‌باز بود و دنبال ایده‌هایی هم بودند. ایشان بعد از  سال پنجاه‌وهفت در انجمن زیاد فعال بودند و در گردش سی‌ودوم انتخاب شدند و به نظرم که امور حقوقی انجمن را هم بر عهده داشتند. ایشان شوربختانه در اواخر عمر به سرطان لوزالمعده دچار گردیدند و به این بیماری در حدود هشتاد و چند سالگی در حدود سال ۱۳۸۷ در گذشتند. از ایشان دو دختر به جای مانده به نام ترانه ضیاتبری که پزشک هستند و دختر دیگر هم جوانه ضیاتبری هستند که کارشناسی ارشد برق فشار قوی دارند. همسر روانشاد ضیاتبری بانو مهرانگیز کاویانی هستند که کارشناسی ارشد شیمی داشته‌اند و مدتی را هم در دانشگاهی تدریس کرده اند.» (با سپاس از خانم مهری ضیاتبری)

آنچه که من از گردش سی‌ودوم انجمن به یاد دارم پیوستگی بسیار خوب آن انجمن با مردم بود و این که همه فعالیت‌ها و اقدامات جاری را به‌طور شفاف با تعیین مخارج مالی و جزییات آن در اختیار همکیشان قرار م‌یدادند.  نکته دیگری که به یاد دارم این است که در آن سال‌ها نخستین نماینده زرتشتیان ایران، آقای مهندس پرویز ملک‌پور بودند که با وجود ارتباط نسبی که بین انجمن آن دوره و نماینده وجود داشت ولی هیچکدام نظریات خویش یا دیدگاه‌های فرادستی را به دیگری دیکته نمی‌کرد. اکنون هم مهم این است که انجمن زرتشتیان تهران عملکردها و فعالیت‌های هر گردش را واکاوی (تجزیه‌وتحلیل) کرده و در تاریخ انجمن ثبت نموده و برای دسترس همگانی همکیشان به چاپ رساند.  البته گویا یکی از همکیشان نیز به نام کدبان فرامرز پوررستمی چند سال پیش کتابی را تحت‌عنوان تاریخ ادوار مختلف انجمن زرتشتیان تهران منتشر کرده‌اند که در زمان نوشتن این نوشتار به آن دسترسی نداشتم.

برای یادآوری و بزرگداشت یاد و خاطره عزیزانی که هموند انجمن گردش سی‌ودوم بوده‌اند در اینجا از تعدادی بسیار اندک که سرگذشت‌شان در تارنمای امرداد در دسترس بود یاد می‌کنم و شوربختانه در این زمان از سرگذشت و تحصیلات و فعالیت‌های سایر هموندان آن انجمن مدارک و یادداشتی پیدا نکرده‌ام.

 روانشاد سهراب بهمنش فرزند روانشادان رستم و همایون، یکم خورداد ۱۳۱۵ در نصرت آباد یزد زاده شد.  وی سال‌ها به‌عنوان خزانه‌دار انجمن زرتشتیان تهران با دلسوزی و علاقه به جامعه زرتشتیان خدمت کرد و ۲۸ امرداد برابر با وهمن امشاسپند و شهریور ماه در تهران درگذشت.

WhatsApp Image 2022 08 19 at 9.05.37 PM 643x900 1

روانشاد سهراب بهمنش

روانشاد دکتر منوچهر پرتوی فرزند روانشادان مروارید و رستم بود. ایشان هموند گردش ۳۲ و ۳۳ انجمن زرتشتیان تهران و خزانه‌دار این دو دوره هم بود. دکتر منوچهر پرتوی در ۲۹ مهرماه ۱۳۱۰ در شهر یزد دیده به جهان گشود. وی دوره ابتدایی را در دبیرستان کیخسروی یزد گذراند و مقطع دبیرستان را پس از مهاجرت از یزد به تهران در دبیرستان فیروز بهرام سپری کرد. پس از اتمام دوران متوسطه، در دانشگاه تهران به تحصیل در رشته پزشکی مشغول شد. او پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه تهران  در اواسط دهه سی خورشیدی به ماموریت خارج از محدوده اعزام شد و بعد از اتمام دوره ماموریت و بازگشت به تهران، در بیمارستان بهارلوی تهران تا زمان بازنشستگی مشغول به خدمت بود و به عنوان پزشک نمونه بازنشسته شدند.

منوچهر پرتوی

روانشاد دکتر منوچهر پرتوی

روانشاد سرگرد پرویز آدرباد شهریاری زاده‌ی چهارم امردادماه سال ۱۳۱۲ خورشیدی در کرمان بود.  روانشاد شهریاری در سال ۱۳۳۹ با آذرمیدخت کرمانی پیوند همسری بست و میوه‌ی این پیوند بابک، سیامک و روشنک شهریاری هستند. وی چندین سال به عنوان هموند و نایب‌رییس گردش‌های ۳۲ و ۳۳ انجمن زرتشتیان تهران و همچنین هموند گردش ۳۶ انجمن تهران خدمت کردند. روانشاد شهریاری در کارهای اجتماعی همواره پیشگام و صاحب‌نظر بود.

0 5

روانشاد سرگرد پرویز آدرباد شهریاری

روانشاد کیخسرو کریمدادی فرزند روانشادان کشور سلامتی و رستم کریمدادی،  زاده ۱۳۲۲ در شریف‌آباد اردکان یزد بود و ساعت شش بامداد ۲۸ بهمن‌ماه ۱۴۰۱ خورشیدی، شهریور روز گاهشماری زرتشتی در پی بیماری قلبی و عارضه سکته مغزی در بیمارستانی در تهران دیده از هستی فروبست.

1کریمدادیروانشاد کیخسرو کریمدادی

وی در خانواده‌ای فرهنگی چشم گشود پدر ایشان رستم کریمدادی دبیر زبان دبیرستان شرف اردکان بود. روانشاد در کودکی پدر را که از بنیادگذاران آموزش زبان انگلیسی بود، از دست داد و به‌عنوان فرزند بزرگتر، خود را مسوول سرپرستی خانواده دانسته و به تهران می‌آید و همزمان به کار و تحصیل مشغول می‌شود. نزدیک به 34 سال در آموزشگاه‌های زرتشتیان تهران به آموزش و پرورش فرزندان هازمان زرتشتی کوشید. خدمت فرهنگی را از کادر اداری دبیرستان فیروز بهرام آغاز کرد. 23 سال در کسوت ناظم دبستان جمشیدجم خدمت کرد تا به بازنشستگی درآمد. روانشاد کریمدادی از کنشگران فرهنگی و اجتماعی، 3 دوره هموند  انجمن زرتشتیان تهران (از جمله گردش‌های ۳۲ و ۳۳) در سمت دبیر و عضو کمیسیون آموزش و چهار دوره هموند هیات‌مدیره انجمن زرتشتیان شریف‌آباد مقیم مرکز (اشا) در پیشبرد هازمان زرتشتی تاثیرگذار بوده است. وی در همکاری با انجمن زرتشتیان تهران همواره پیشگام بوده و در به انجام رسیدن دریافت ۳ درصد اعیانی آموزش و پرورش نقش بسزایی داشته است. همسر ایشان، ایراندخت خسروی و فرزندان آناهیتا، آرمیتا و رستم هستند.

توضیح بایسته: زمانی سال‌ها پیش شادروان فریدون دمهری پسردایی گرامیم به یکی از هموندان انجمن گفته بودند «این تلاش‌ها و کارهایی که دلسوزانه در دوران شما انجام شده در جایی ثبت نشده و بهتر است نوشته یا بیان شود تا جوانان بدانند» (خانم مهین کاویانی).  من در این نوشتار سعی کردم آنچه می‌دانستم با همه کاستی‌ها، گذشت زمان و کاهش حافظه بنگارم و در این رابطه از برخی همکیشان کمک گرفتم. تمام زندگی‌نامه‌ها از تارنمای امرداد گرفته شده است.  از خانم مهین کاویانی هموند گرامی انجمن گردش سی و دو سپاسگزارم که مرا در مورد فعالیت های ارزنده  شورای فرهنگی راهنمایی کردند. همچنین از همکاری برخی از همکیشان گرامی در تکمیل اسامی و برخی از تاریخ‌ها به‌ویژه کدبان فرشوشتر ماوندادی، کدبان رستم مهربانی، کدبان داریوش شاهمردانی، کدبان فرشید عزتی و بانو فیروزه فرودی سپاسگزارم.  همچنین از بانو مهری ضیاتبری برای یادآوری بخشی از زندگی‌نامه روانشاد فرامرز ضیاتبری سپاسگزارم.  از بانو مهین کاویانی در  یادآوری برخی از رویدادها و فعالیت‌های انجمن سپاسگزار هستم. لازم است یادآوری کنم که بسیاری از تکاپوها و کارهای اجتماعی-فرهنگی انجام شده توسط انجمن گردش سی‌ودو در حافظه من نمانده و با شوربختی تمام هیچ عکس یا عکس‌ها یا نوشته‌هایی از آن فعالیت‌ها و تلاش‌ها در جایی نگهداری نشده است که امروز بتوان بر اساس آنها حافظه تاریخی خود را زنده نگاه داشت. شاید دسترسی به‌صورت جلسات آن گردش انجمن در این باره راهگشا باشد.  اگر از همکیشان گرامی شخصی عکس یا عکس‌هایی از هموندان آن انجمن یا از هموندان آن زمان به‌گونه گروهی یا دسته جمعی عکس یا عکس ها و یا یادداشت هایی مستند (با تاریخ)  دارند بسیار خوشحال و سپاسگزار خواهم شد که در افزودن به آگاهی ما در این زمینه یاری کنند.

و پیشنهادی بایسته (لازم): به یاد نمی‌آورم که هموندان گردش سی‌ودو، چه در شروع کار و چه در پایان کار، عکس یا عکس‌هایی گروهی یا فردی به یادگار و برای باقی‌ماندن در دفتر تاریخچه انجمن زرتشتیان تهران برداشته باشند و شوربختانه انجمن‌های ما هیچ مرکز یا فرد مشخصی برای تهیه عکس و ثبت گزارش نامه گسترده (مبسوط) با جزییات هفتگی از فعالیت‌های انجمن نداشته است (یا اگر هم داشته من خبر ندارم). سه پیشنهاد صمیمانه به انجمن‌های گرامی کنونی یزد، کرمان و تهران دارم:  اول این که بایسته است از همه هموندان در ابتدا و پایان هر گردش انجمن عکس دسته جمعی گرفته شود و در اختیار مردم قرار گیرد.  دوم این که بهتر است، گاه‌وبی‌گاه، از هر جلسه انجمن‌ها،  عکس‌هایی با وضوح مناسب(!) برداشته شود که همه افراد حاضر در آن مشخص باشند و در بایگانی ثبت گردد. و سومین پیشنهاد که شاید بسیار دشوار بنماید این که از انجمن هر شهر و نیز نماینده گرامی زرتشتیان ایران (چه در زمان حال و چه آینده) تقاضا دارم هر سال برای بزرگداشت و یادبود یکی از انجمن‌های گردش‌های پیشین از رویداد انقلاب سال ۵۷ تاکنون، برنامه‌ی سالانه‌ای ترتیب داده شود و به آگاهی مردم‌جهت شرکت همگانی برسد.  اگرچه شاید برای گردش هایی مانند گردش ۳۲ تا ۳۴ این یک مقدار دیر بوده باشد ولی باز هم می‌توان در برگزاری آن اندیشه کرد.  شاید بشود برای یادبودی از هموندان گردش‌های مثلا ۳۲ تا ۳۴ یک‌جا مراسمی برگزار نمود تا شاید هموندان انجمن‌های آینده دلگرم‌تر باشند.

**تقدیم به روان و یاد پسردایی گرامی‌ام روانشاد فریدون رستم دمهری و همه‌ی آنها که خدمتگزار جامعه زرتشتیان ایران و جهان بوده‌اند.

دکتر داریوش مهرشاهی هموند پیشین انجمن زرتشتیان تهران گردش سی‌ودو: ماه ایزد و بهمن ماه ۳۷۶۱ مزدیسنایی (آدینه ششم بهمن ۱۴۰۲) – پنجشنبه رشن ایزد و بهمن ماه ۳۷۶۱ مزدیسنایی (۱۲ بهمن ۱۴۰۲)

[1]  کاروانسرای مشیر خلوت که امروزه به کاروانسرای مشیر معروف است در بازار قدیم تهران قرار داشت. امروزه به عنوان یک اثر میراث فرهنگی ملی ثبت شده است.

[2]  اگر شخصی مانند آقای فرخ‌نوش در یک کشور اروپایی پیشرفته بود و چهل سال برای نگهداری یک ساختمان عمومی تلاش کرده بود الان چندین مدال گرفته بود و تا حالا دست کم یک خانه به او پاداش داده بودند!

به اشتراک گذاری
Telegram
WhatsApp
Facebook
Twitter

8 پاسخ

  1. جناب دکتر مهرشاهی
    سپاس از شما که بسیار دقیق تاریخ ۴۵ سال پیش انجمن را نوشتید.
    یادم هست در آن دوران انجمن زرتشتیان روزگار سختی را گذراند و اگر فداکاری‌های هموندان آن دوره نبود، شاید بسیاری از دارایی‌های انجمن الان دیگر نبود.

    1. درود بر شما جناب آقای پرخیده
      بله این چنین بود و در شرایط آن زمان کار در انجمن و در مقابل ادارات مختلف دولتی با تغییرات زیادی که پیش آمده بود دشوار و گاه پیچیده بود. از نگاه مثبت شما سپاسگزارم.

  2. با سپاس از این نوشته که بازتاب خاطره فردی است که در برهه ایی از زمان در جریان موضوع بوده است. این نوع خاطره نویسی بسیار ارزشمند است و نکته هایی را دربردارد که می تواند در بررسی گذشته مورد استفاده قرار گیرد.

    1. درود کدبان مرادیان گرامی. این نوشته یادی از جزئی از تاریخچه انجمن زرتشتیان تهران است که امیدوارم تکانه ای هر چند کوچک باشد به دیگر باشندگان گذشته و کنونی انجمن های ما که در باره تلاش های خویش و مشکلات واقعیت های موجود هر دوره بنگارند. سپاس از مهر شما که مایه دلگرمی است

  3. روزخوش.جناب مهرشاهی جای بسیار خرسندی است که خاطرات خود را از انجمن و گردش ان زمان مکتوب نمودید.اما چرا اکنون اینهمه رفتارها متفاوت گشته. به نظرمیاید اشکال از سوء تفاهم ها و قدیمی شدن املاک و جبر زمان و شاید زیاده خواهی انجمن و انجمنیهاو همکیشان باشد. که هر روز دستورات اجرایی خود را تغییر میدهند و حتی برای بهتر شدن کارها از بازرسین محترم استفاده میشود اما درنهایت کار خود را به اجرا میگذارند. قدیم یک همدلی و مهربانی بین همکیشان همیشه پابرجا و پرنور بود. گرانی به این شدت نبود. در ضمن اموال موقوفه نیز به شکل اکنون نبود و جوانان نسل ما و فرزندان ما در کشور اکنون نمیباشند. یعنی از سال ۱۳۵۷ حدود سه چهار نسل همه در خارج بسر میبرند. خب همه ی اینها ضربه هایی است که شاید خودمان به هم وارد نمودیم. اکنون آقای مرادیان یادخاطرات خود در غربت افتاده اند. چرا؟! دل و دین درکشور اما جسم و جان در غربت.😱!!! در هر صورت شما و امثال شما که در انجمن بودید باید همفکر شوید تا اوضاع بدتر از چیزی نباشد که همه برای بهبود آن تلاش میکنند. چون جامعه ی همکیش ما کهنسال شده و ان توان و فرصت باید به جوانان داده شود چون زمان جوانان با راهنمایی بزرگان ما فرا رسیده که این میراث را به آیندگان واگذار نمایند. شاد و تندرست و پیروز باشید. خاطرات زیاد است اما همت ها تغییر کرده است.سپاس.🙏🏼💐

    1. درود بر شما خانم یا آقای قبادی گرامی. سپاس بابت پیام دراز شما. بهتر است بدون نام بردن از افراد حرف و نظر خود را مطرح کنید و از خرده گیری نابجا بپرهیزید. نوشتن این نوع تاریخچه و خاطرات از گذشته چیزی است که در توان من است. آن مواردی که شما دوست گرامی اشاره کردید لطفا پیش بیایید و گام عملی و شدنی بردارید و گرنه حرف زدن آسان است. من کاری که در توانم نیست نه حرفش می زنم و نه گامی بر میدارم. شما از موارد زیاد و تکراری در چند خط صحبت کردید که جای و فرصت و لزوم پاسخ ندارد ولی چرا از دیگرانی نام برده اید که هیچ لزومی نداشته است و به گونه کمی نامناسب. شما به عنوان یک زرتشتی وظیفه تان چیست و چه نقش مثبتی دارید در عملکرد جامعه؟ جداگانه و در یک نوشته مناسب و اندیشیده در این باره بنویسید. برقرار و تندرست باشید

  4. با درود.
    خواندن تاریخ گذشتگان و یادگیری از آن برای آینده امری بسیار حیاتیست. متاسفانه من از زحمات هموندان انجمن در آن دوران اطلاعات کمی داشتم اما خوشحالم که با قلم شیوا و دلنشین جناب آقای دکتر مهرشاهی از زحمات ایشان و همکارانشان در دوران گردش 32 باخبر شدم.
    چه خوب است باقی گردشها نیز چکیده ای از فعالیتها، دشواریها و نحوه رویارویی با آنها را برای آیندگان بجا بگذارند و ما را از تجربیات مفید خودشان بهره مند کنند.
    سپاس از خبرنامه امرداد که چنین نوشته هایی را منتشر میکند و امیدست با تشویق بیشتر نویسندگان، شور و اشتیاق بیشتری نیز در آنان پدی آید.
    با سپاس.

    1. درود بر شما و سپاس از دیدگاه و نظر شما بزرگوار. امیدوارم که در مورد سایر انجمن های ما نیز چنین شود که گفتید. ایدون باد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین ها
1402-12-05