در پی دعوت امرداد برای مرور خاطرات جام جانباختگان، یکی از ورزشکاران شرکتکننده در این مسابقات، نوشتهای از روزهای رقابتهای والیبال در مارکار تهرانپارس برای انتشار فرستاده است. شما نیز اگر خاطره، عکس یا یادی از جام جانباختگان دارید، برای امرداد بفرستید.
آنچه در ادامه میخوانید، یادی از روزهای پرهیجان جام و سکوهای همیشه پر از تماشاگر است.
من سالها پیش برای بازی والیبال همراه تیم با یک کولهی ورزشی و کلی هیجان. از کرمان میآمدم، وقتی رسیدیم به مارکار تهرانپارس، فهمیدیم اینجا فقط یک مجموعه ورزشی و سالن مسابقه نیست؛ یک دنیای کامل ورزشی است. زمینهای فوتبال، بسکتبال و والیبال در فضای باز قرار داشتند و داخل سالن هم رقابتهای شطرنج، بدمینتون و پینگپنگ جریان داشت. اما چیزی که برای ما خاصتر بود، زمین والیبال بود؛ یک زمین آسفالت در فضای باز. نه کفپوش سالن، نه سالن سرپوشیده… فقط آسفالت، هوا، و هیجان واقعی بازی. هر توپ که به زمین میخورد، صدایش در فضا میپیچید و انگار بازی را واقعیتر و سختتر میکرد. تماشاگرها هم درست دور زمین، روی سکوهایی نشسته بودند که مثل حلقهای دور ما را گرفته بود. انگار بازی فقط برای امتیاز نبود؛ برای نگاهها هم بود. هر سرویس که میزدی، صدای تشویق از همه طرف میآمد. هر اشتباه هم همانجا جلوی چشم همه اتفاق میافتاد.ما بازیکنها از یزد، شیراز و کرمان کنار هم بودیم، اما روی زمین فقط یک چیز مهم بود: جنگیدن برای هر امتیاز. پاهایم روی آسفالت زود خسته میشد، اما وقتی صدای تشویق بچهها را میشنیدم، انگار خستگی معنا نداشت.بین بازیها که از زمین بیرون میآمدیم، میرفتیم سمت بوفهی کانون و خوردن یک خوراکی کوچک، دوباره ما را به بازی برمیگرداند. آنجا بود که میفهمیدی این مسابقه فقط رقابت نیست؛ یک تجربهی مشترک بین چند شهر است.آخر روز، وقتی نور روی زمین آسفالت کمکم کم میشد، ما هنوز در ذهنمان در حال بازی بودیم. انگار آن زمین، با همه سختیاش، چیزی بیشتر از یک زمین والیبال بود؛ یک خاطرهی جمعی که روی آسفالت نوشته شده بود.
امسال که این رویداد ورزشی برگزار نمیشود، شاید یک عکس قدیمی، یک مسابقه فراموشنشدنی، یک دوستی که در جام شکل گرفت یا حتی خاطرهای کوتاه از شور و هیجان این پیکارها، بتواند بخشی از تاریخ شفاهی جامعه زرتشتی را زنده نگه دارد.
امرداد مشتاق دریافت و انتشار یادهای شما از جام جانباختگان است. ۰۹۱۹۸۰۴۰۵۹۳ (پیامگیر امرداد در شبکههای اجتماعی)
